«در غروب روز ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷، دست در دست مادرم از کوچه خلوت و تاریک خیابان کوکب خارج شدیم و سرازیری خیابان ولیعهد را به سمت خیابان تاج پایین آمدیم. هرچه به سمت خیابان اصلی نزدیکتر میشدیم صدای جمعیت و بوق ماشینها و نور بیشتر میشد. تهران در تب خروج شاهنشاه و وضعیت اضطراری کشور فرورفته بود و به اصرار من شش ساله که برایم تولدی گرفته نشده بود و خانوادهام در عزای مرگ پدربزرگ سیاهپوش بودند، مادرم را به خیابان کشیدم تا برایم هدیهای از اسباببازی فروشی مشهور مفید در خیابان تاج بخرد.
هیاهو و ترافیک در خیابان تاج و موج جمعیتی که برفپاکنهای خود را زده بودند و فریاد میکشیدند شاه رفت، شاه رفت، گوش ما را کر کرده بود. به پالتو سیاهرنگ مادرم چنگ زده بودم و در پیادهرو خود را به سمت اسباببازی فروشی مفید میکشیدیم. کرهکرههای مغازه آقای مفید پایین بود. همه مغازهها بسته بودند. مقابل مغازه مفید که رسیدیم اشکهای من جاری شد، برگشتیم به سمت خانه. هم من و هم مادرم هر دو گریه میکردیم.»
دو پاراگراف بالا دیباچه کتاب من در خاطراتی است که در سال ۲۰۰۷ میلادی به انگلیسی منتشر کردهام. تصویری دست اول از بحرانیترین روزهای ایران در زمان انقلاب ۱۳۵۷ از نگاه کودکی شش ساله که وقایع را همانطور که میدید به تصویر کشیده است.
آشوبگرانی که به بهانه انقلاب در خیابان به غارت و حمله به خانههای شخصی مردم مشغول بودند و خانوادههایی که مانند خانواده من از بیم گزند در خانه ماندند و تلاش کردند تا از مهلکه بزرگی که آشوبگران کمونیست و مرتجع در کشور به راه انداخته بودند جان سالم به در ببرند.
آنهایی که در خیابانها بودند مسلح بودند، چوب و چماق داشتند و ارتشی نبود تا از جان شهروندان محفاظت کند. به غیر از اوباشی که در خیابان بودند، مردمان مذهبی که عموما کاسبان سنتی بازار تهران و بازاریان شمیرانات بودند نیز به این جریان اضافه شده بودند.
برای کاسبان که به طور سنتی از بدنه اجتماعی محافظهکار و شیعه دوآتشه دوران قاجاریه میآمدند، اصلاحات دو پهلوی، پدر و پسر، برایشان کمی ثقیل بود و رها کردن وابستگی مذهبی افراطی دوران قجر دشوار بود.
فضای انقلابی دوران ۱۳۵۷ ترکیبی بود از احساسات مذهبی، رویکردهای کمونیستی و رهبری مردی که توانست در بزنگاه تاریخی از بیماری شدید شاه—که پنهان نگه داشته شده بود اما در تصمیمگیریهای او تاثیر بهسزایی داشت—سوءاستفاده کند. در کنار اینها، ایرانیانی بودند که به ملت و کشور خیانت کردند و دست روزگار آنها را بر سر کار آورد. آنها از ارتش خواستند اعلام بیطرفی کند و فرودگاه کشور را باز کردند و اجازه بازگشت خمینی به ایران را دادند.
به نقش دکتر شاهپور بختیار، آخرین نخستوزیر شاه فقید و به زندگی شخصی وی که به نظر من تاثیر شگرف و بزرگی در وقایع مربوط به انقلاب ایران داشت بایستی در مقالهای جدا پرداخت.
ایرانیان بسیاری مانند خانواده من جان سالم به در بردند، اما ماندن ما و میلیونها ایرانی دیگر در روزگاری که جمعیت کل کشور نزدیک به سی میلیون نفر بود، با مشکلات و مخاطرات همه روزه مواجه بود.
خاطرات کودکی من و همنسلان من مملو از ترس و وحشت دهه اول و دوم انقلاب است. بازداشتهای خودسرانه، احضارها، اعدامها، نیروهای جاسوس امور تربیتی در مدارس، جنگ، سرکوب و وحشت دائمی برای زندگی در کشوری که تو انگاری اشغال شده بود.
جمعیت امروز ایران نزدیک به ۹۰ میلیون شده است و این کمابیش هشتاد میلیون ناراضی، فرزندان همان بیست و چند میلیونی هستند که از ترس آشوبگران در خانههایشان ماندند و پیر شدند، مردند یا گوشهای از کار افتادند.
جمعیت ناراضی و براندازی که سالیان سال است به خیابان میآیند، فرزندان همان نسلیاند که انقلاب نکردند یا فریب متحجرین مذهبی یا روشنفکران کمونیست و خائنهای وطنفروش را نخورده بودند.
امروز دقیقا ۴۷ سال پس از آن دی ماهی که من شش ساله بودم و کاسبان بازاری شعار «مرگ بر شاه» سر میدادند، همان کاسبها به خیابان آمدهاند و «جاوید شاه» میگویند. برای من به عنوان یک تحلیلگر و روایتگر روزهای انقلاب و پس از آن، دیدن کاسبهای بازار در خیابان مهمتر از دیدن جوانان عزیزمان در تظاهرات است.
حضور بازاریان میگوید که در نهایت پس از استمرار حکومت مرتجع مذهبی، که از دوران صفویه پا گرفت و در دوران قاجار به شدیدترین نحو آن در ایران اجرا میشد، در نهایت، ایرانیان توانستند این سکون و اصرار بر افراط را پشت سر بگذارند و به اصلاحاتی بپیوندند که شاهنشاه آریامهر بیش از پنجاه سال پیش در پی آن بود.
در سرمقاله پیشین به گذر از انتخاب اسامی عربی اسلامی اشاره کرده بودم که در بازه زمانی ۲۰ سال گذشته رخ داده است و نه پیش از آن. اینک شاهد شکوفایی انتخاب اسامی فارسی در سرتاسر کشور هستیم. در بعضی موارد شنیدن اسامی ناشنیده یا نامانوس به نظر افراطی نیز میرسد، اما این کنش ایرانیان، پاسخ به تاریخ است.
گذاری است برای بازگشت به گذشته خویش، همانگونه که زبان فارسی نیز پس از «دو قرن سکوت» آنگونه که عبدالحسین زرکوب در شاهکار پژوهشی خود نوشته است، در دوران پس از اسلام بهویژه در زمان امویان و اجبار به نوشتن و گفتن به زبان عربی، برای مدتی در معرض خطر قرار گرفت. از آن روست که میبینیم ابوریحان بیرونی یا ابوعلی سینا و بسیاری دیگر از مشاهیر ایرانی، کتب مهم و علمی خود را به زبان عربی به رشته تحریر درآوردهاند.
ایرانیان با صبوری و متانتی که خاص این مردم است، از آن دوران پرخطر عبور کرده و به روزگاری رسیدهاند که دانش و آگاهی سلاح موثری برای پیشبرد اهداف و انتخاب راه و گذر از موانع در پیش رویشان شده است.
البته که این راه دشوار است و برانداختن یک حکومت، آن هم حکومتی که نظامی است و نه حکومتی انتخابی، آسان نیست.
از همان روزهای به قدرت رسیدن سران نظام، در تمامی دورهمیهای خانوادگی، روزی نبوده که ایرانیان بهآرامی در گوش یکدیگر نگویند که این حکومت تا سه ماه دیگر تغییر خواهد کرد... این نجواهای آشنا که همه آنها را شنیده بودیم، توهم نبود؛ آرزو و میل به تغییر بود که از ماههای اول در وجود ایرانیان زنده مانده بود و همچنان زنده و شاداب مانده است.
دی ماه در تقویم تاریخی ایرانیان همواره ماهی مهم بوده است. از سالگرد کشف حجاب در ایران در دی ماه ۱۳۱۷ گرفته تا خروج شاهنشاه فقید در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ و تظاهرات بسیاری که در ۴۷ سال گذشته در همین ماه در ایران شکل گرفته است و در آخرین نمونه، تظاهرات سراسری در ایران برای تغییر حکومت میباشد.
سال میلادی جدید بهزودی آغاز خواهد شد و برای سیاستمداران غربی موضوعی مهمتر از وقایع و رخدادهای ایران در سال ۲۰۲۶ حائز اهمیت نخواهد بود.
از آن جهت که ایران از نظر استراتژیک و ژئوپلیتیک در جایی واقع شده که منافع تمامی کشورهای جهان، از غرب تا شرق، از این مکان میگذرد. ایران امروز کسی را ندارد که مانند شاه فقید با قدرت و صلابت از منافع ملی و ملت در جامعه جهانی دفاع کند. حکومتی که بیاعتبار است و کار روزانهاش نگاه داشتن قدرت به امروز و فرداست، چه دغدغهای برای تخریب ساختمانهای ثبت ملی دارد و یا ثبت میراث ملموس ملی به نام کشورهای دیگری که زمان تاسیس آنها به قدمت یک آجر ابنای تاریخی در عودلاجان یا سروهای خیابان پهلوی نیز نمیرسد؟
آقای ترامپ در نشست خبری مشترک با بنیامین نتانیاهو در فلوریدا گفت ایران و عراق هزار سال با نامها و شکلهای مختلف با یکدیگر درگیر بودند، اما ایالات متحده با نابود کردن یکی از این دو کشور، یعنی عراق، زمینه را برای گسترش نفوذ ایران در سراسر خاورمیانه فراهم کرد.
چه دلسوزی وجود داشت و یا اصلا چه کسی اینک صدای ما را میشنود که به آقای ترامپ بگوییم، «عراقی» هزار سال پیش وجود نداشت. آقای ترامپ! پس از جنگ جهانی دوم این انگلیسیها بودند که از خاک تاریخی ایران، عراق را درست کردند. آنگونه که ما ایرانیان میگفتیم، عراق عرب بخش امروزی ایرانشهر، و اراک عجم بخش فارسیزبان ما از گذشتههای دور بوده است. نام پایتخت امروزی عراق نیز واژه کاملا پهلوی «بغداد» به معنای خداداد است. بغ به زبان فارسی میانه به معنای خداست و پایتخت آخرین پادشاهی ایران تا پیش از حمله اعراب به ایران در تیسفون بوده است. منطقهای که امروز و در نقشهکشیهای استعمار و استثمار غرب، یعنی فرانسه و بریتانیای کبیر، جزو عراق است و از ایران جدا شده است.
باری، بیشتر درگیریهای خاورمیانه نه از سر کین و کشمکشهای قومی، بلکه از سر ساخته شدن کشورهای جعلی و مرزبندیهایی است که ساکنان این مناطق آن را به رسمیت نمیشناسند و در صد سال گذشته همواره درگیر کشمکش بودهاند.
کشور ما و هویت ما، صد سال پیش شکل نگرفته است که نگران از بین رفتن آن باشیم، ما باید نگران آیندهای باشیم که شبیه به زندگی اسلاف خود در این چهار دهه در ناکامی و حسرت و بیسرنوشتی سپری نشود. شبیه به کودکی من که پالتو مادرم را در آن شب سرنوشتساز برای ایران چنگ زده بودم و هر دو با هم تا خانه میگریستیم؛ من برای بسته بودن اسباببازی فروشی و ترسناک بودن خیابان و مادرم برای شاه و ایران.
دی ماه، ماه شاه است. ماهی که شاه ایران دلشکسته ایران را ترک کرد و اهریمنان جای وی را گرفتند و ۴۷ سال بعد، دی ماه، ماهی که ملت از شاه میخواهند تا به ایران باز گردد.








