آینهای فرازمانی، پژواکی در هزارتوهای تاریخ
در کهکشان پرنور اندیشه ایرانی، گاه آثاری ظهور میکنند که نهتنها در زمانه خود میدرخشند، بلکه نوری پایدار بر هزارتوهای تاریخ و فرهنگ میتابانند. باری پس از انتشار شاهکار «ضحاک ماردوش» که با نگاهی ادبی و کلان، داستان این اسطوره کهن را بررسی و تحلیل کرده است، علی رضاقلی با تأثیرپذیری از آن اثر (به نظر نگارنده)، گامی فراتر نهاد و در کتاب «جامعهشناسی خودکامگی»، این اسطوره را بهمثابه کلیدی برای رمزگشایی از معمای دیرپای جامعه ایرانی در این سرزمین به کار گرفت.
امیررضا اعطاسی - کارشناس ارشد مدیریت ساخت
در کهکشان پرنور اندیشه ایرانی، گاه آثاری ظهور میکنند که نهتنها در زمانه خود میدرخشند، بلکه نوری پایدار بر هزارتوهای تاریخ و فرهنگ میتابانند. باری پس از انتشار شاهکار «ضحاک ماردوش» که با نگاهی ادبی و کلان، داستان این اسطوره کهن را بررسی و تحلیل کرده است، علی رضاقلی با تأثیرپذیری از آن اثر (به نظر نگارنده)، گامی فراتر نهاد و در کتاب «جامعهشناسی خودکامگی»، این اسطوره را بهمثابه کلیدی برای رمزگشایی از معمای دیرپای جامعه ایرانی در این سرزمین به کار گرفت. رضاقلی با جسارتی کمنظیر، تحلیل را از حوزه ادبی به حوزه جامعهشناسی کشاند. این کتاب فراتر از یک تحلیل آکادمیک صرف، یک مکاشفه دردناک اما ضروری در روان جمعی ماست؛ آینهای که رضاقلی با مهارت تمام در برابر ما قرار میدهد تا الگوهای ذهنی، ساختارهای اجتماعی و بنبستهای فرهنگیای را بازشناسیم که گویی از اعماق شاهنامه، سایهشان بر سرنوشت ما سنگینی میکند.
اسطوره نه قصه شب، که شالوده تحلیل
نقطه عزیمت و اوج درخشش کتاب، رویکرد منحصربهفرد آن به اسطوره است. رضاقلی از دام نگاه تقلیلگرایانهای که اسطوره را صرفا افسانهای کهن یا روایتی تاریخی میپندارد، میرهد و با نگاهی ساختارگرا و جامعهشناختی، داستان ضحاک را به عنوان یک «مدل تحلیلی» قدرتمند به کار میگیرد. او نشان میدهد چگونه فردوسی بزرگ، این حکیم هزارهها، در تاروپود این داستان بهظاهر ساده، پیچیدهترین مناسبات قدرت، الگوهای رفتاری جامعه و آسیبشناسی فرهنگ قبیلهای را به تصویر کشیده است. در دستان توانمند رضاقلی، هر عنصر داستان معنایی عمیقتر مییابد:
سقوط جمشید از اوج فرهمندی به حضیض ناسپاسی و ادعای خدایی، صرفا روایت غرور یک پادشاه نیست، بلکه تحلیل دقیق مکانیسم فسادآور قدرت در غیاب نهادهای کنترلکننده است؛ قدرتی که در نهایت پیوند خود را با فرّ ایزدی و مردم از دست میدهد.
ظهور ضحاک نه یک اتفاق، که نتیجه طبیعی استیصال جامعهای است که از اصلاح درون ناامید شده و به یک «ناجی» بیگانه و حتی اهریمنی پناه میبرد. پدرکشی او و سپس ارهشدن جمشید، بازتاب فرهنگ خشونت عریان و بیثباتی ذاتی قدرت مبتنی بر زور در نظام قبیلهای است.
مارهای روی دوش ضحاک، استعارهای درخشان از طبیعت سیریناپذیر و انگلوار خودکامگی است که برای بقای خود، ناگزیر از بلعیدن «مغز» -نماد خرد، اندیشه، نخبگان و آینده جامعه- است.
حکومت هزارساله ضحاک بر پایه «ترس»، جانمایه اصلی آن سیستم را آشکار میکند؛ ترسی که نهتنها بر مردم، بلکه بر خود ضحاک نیز مستولی است و هرگونه پویایی و امنیت را از جامعه سلب میکند.
عملکرد ارمایل و گرمایل، نمادی از مقاومت حداقلی و تلاش برای بقا در دل سیستم است؛ مقاومتی که گرچه ارزشمند است، اما ساختار را به چالش نمیکشد و صرفا از شدت فاجعه میکاهد. قیام کاوه آهنگر با درفشی از پیشبند چرمی، تجلی شورش از پایین و قدرت تودههای زحمتکش در برابر بیداد است؛ قیامی که با پیوستن به فریدون (نماد مشروعیت سنتی)، ائتلافی برای سرنگونی استبداد میسازد.
به بند کشیدن ضحاک در دماوند بهجای کشتن او، حامل پیامی عمیق است: شر ریشهکنشدنی نیست، بلکه باید همواره مهار شود و تحت نظارت قرار گیرد.
این خوانش جامعهشناختی از اسطوره، به ما امکان میدهد الگوهای پنهان در پس روایتهای آشنا را کشف کنیم و به درکی ساختاری از پدیدههای تاریخی شاهان ایران برسیم.
کالبدشکافی «فرهنگ قبیلهای»: ریشههای یک بیماری مزمن
ستون فقرات تحلیل رضاقلی، مفهوم «فرهنگ قبیلهای» است. او با وسواسی تحسینبرانگیز، مؤلفههای این فرهنگ را که معتقد است شالوده عقبماندگی تاریخی ایران بوده، کالبدشکافی میکند و نشان میدهد چگونه این فرهنگ در تمام تاروپود جامعه ریشه دوانده است:
در حوزه اقتصاد: اقتصاد مولد و پایدار شکل نمیگیرد و غارت (چه چپاول مستقیم و چه بهرهکشی بیضابطه از منابع) الگوی غالب است. امنیت اقتصادی وجود ندارد و مالکیت همواره در معرض تهدید است. جامعه بهجای تولید، به دنبال منابع آماده (مانند گاو شیرده مرداس) است و به دولت وابسته میماند.
در حوزه اجتماع و روابط: نهادهای مدنی مستقل و قدرتمند شکل نمیگیرند. روابط عمدتا عمودی (بالا به پایین) و مبتنی بر ترس یا تملق است. رقابت سالم جای خود را به حذف میدهد. کینهکشی و انتقام بر گفتوگو و سازش غلبه دارد.
در حوزه ذهنیت و فرهنگ:
جبرگرایی، مانع از پذیرش مسئولیت و اقدام برای تغییر میشود
جامعه دچار انفعال، سطحینگری و فقدان روحیه نقد است و بهراحتی تحت تأثیر عوامفریبی قرار میگیرد
مشکلات بهجای تحلیل ساختاری، به صورت شخصی (بدذاتی افراد یا بدشانسی) تفسیر میشوند.
در حوزه دانش و نخبگان: کارشناسی بهجای تحلیل مستقل، به تملقگویی تبدیل میشود. نخبگان منتقد، فاقد مخاطب واقعی در جامعه هستند «پیام بیمخاطب» و اغلب منزوی میشوند. عرفان نیز به دلیل انزواطلبی، نتوانسته نقش مؤثری در تغییر ساختاری ایفا کند.
آینهای فرازمانی: پژواک الگوهای ضحاک در تاریخ
شاید تکاندهندهترین و درخشانترین وجه کتاب «جامعهشناسی خودکامگی»، فرازمانیبودن تحلیل آن است. وقتی رضاقلی اقتصادی را توصیف میکند که بهجای تولید پایدار، بر رانت و غارت منابع متکی است و امنیت اقتصادی شکنندهای دارد؛ وقتی جامعهای را میبینیم که در برابر مشکلات ساختاری دچار انفعال میشود، اما گاه در بزنگاههایی به شورشهای ناگهانی و هیجانی روی میآورد؛ وقتی شاهدیم که چگونه ذهنیت جادومحور و پناهبردن به راهحلهای غیرعقلانی همچنان در کنار مظاهر مدرنیته حضور دارد؛ وقتی میبینیم که نقد ساختاری جای خود را به شخصیسازی مشکلات میدهد و انگشت اتهام به سوی افراد نشانه میرود و مهمتر از همه، وقتی نگرانیم که مبادا تلاشها برای تغییر، دوباره در دام الگوی «شباهت غالب به مغلوب» بیفتد و چرخه معیوب گذشته بازتولید شود، در تمام این لحظات، گویی صدای تحلیل رضاقلی از اعماق تاریخ به گوش میرسد.
فردوسی؛ جامعهشناس زمانه و فرازمان
رضاقلی در این کتاب، مقام فردوسی را از یک شاعر صرف، به جایگاه یک متفکر اجتماعی ژرفاندیش ارتقا میدهد. او نشان میدهد چگونه فردوسی، با هوشمندی تمام، نهتنها روایتگر تاریخ اسطورهای، بلکه منتقد تیزبین زمانه خویش (عصر سلطه ترکان غزنوی و خلافت عباسی) بوده است. شاهنامه در این خوانش، به یک متن چندلایه تبدیل میشود که هم روایتگر گذشته است، هم نقد حال و هم ارائهدهنده آرمان (پادشاهی دادگر فریدون). فردوسی با خلق شخصیتهایی همچون کاوه و فریدون و ترسیم آرمانشهری مبتنی بر خرد و داد، درواقع در برابر فرهنگ قبیلهای زمانه خود، یک «ضد فرهنگ» را پیشنهاد میکند.
سخن پایانی: شاهکاری که باید خواند و بازخواند
«جامعهشناسی خودکامگی» علی رضاقلی، کتابی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. این اثر، با تحلیل بدیع، زبان گیرا و ارتباط عمیقش با الگوهای پایدار فرهنگ ما، جایگاهی منحصربهفرد در میان آثار اندیشه اجتماعی ایران دارد. این کتاب یک شاهکار است، زیرا ما را به سفری پرماجرا در تاریخ و فرهنگ خود میبرد و وادارمان میکند با ریشههای عمیقترین مشکلاتمان روبهرو شویم. این یک آینه است که بدون روتوش، تصویری دردناک اما واقعی از «خود» جمعیمان را نشان میدهد و مهمتر از همه، این یک دعوت به اندیشیدن و تغییر است؛ دعوتی برای اصلاح جامعه برای ساختن فردایی که در آن، خرد و دادگری فریدون، نه یک آرمان دوردست، که واقعیتی پایدار باشد.
خواندن این کتاب، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است برای هر ایرانی که میخواهد بفهمد چرا تاریخ این سرزمین گاه اینچنین تلخ تکرار شده است و چگونه میتوان راهی به سوی آیندهای روشنتر در اصلاح جامعه گشود. این کتاب، گنجینهای از تحلیل و بینش است که خواندن و بازخواندنش، هر بار افقهای تازهای را به روی ما میگشاید.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.








