در گلوی شیطان
فقط یک نفر از 40 نفری که در این اتوبوس شبرو هستند خروپف میکند، صندلی شماره یک. نه یک خروپف معمولی، صدایی شبیه به اره برقیای که سالهاست روغن نخورده، یا خاوری که در سربالایی دنده معکوس بکشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
میثم هدایت - جهانگرد
فقط یک نفر از 40 نفری که در این اتوبوس شبرو هستند خروپف میکند، صندلی شماره یک. نه یک خروپف معمولی، صدایی شبیه به اره برقیای که سالهاست روغن نخورده، یا خاوری که در سربالایی دنده معکوس بکشد. از آنجایی که منِ بدخواب روی صندلی شماره دو نشستهام، تراژدیام از همه مسافران عمیقتر است. زیر لب زمزمه میکنم «ما که درخت نیستیم، پس مهاجرت میکنیم»، و به صندلی خالی دیگری در اتوبوس کوچ میکنم. دفعه بعدی که بیدار میشوم از سروصدای شاگرد راننده است. اعداد را تا 10 یاد گرفتهام و میدانم «دوئیس» یعنی دو. دنبال مسافر صندلی شماره دو هستند که مبادا در توقف اتوبوس جا مانده باشد. یواشکی چشمبندم را پایینتر میکشم و بیشتر توی صندلی غصبیام
فرومیروم. بعد از یک سواری 11ساعته به شهر«فوس دو ایگواسو» در جنوب برزیل میرسم. آبشارهای ایگواسو مرا به این نقطه کشاندهاند، بزرگترین مجموعه آبشاری جهان با حدود 275 آبشار کوچک و بزرگ و طول حدود دوهزار و 700 متر که در مرز برزیل و آرژانتین قرار دارد. خود محلیها به آن «گلوی شیطان» میگویند چراکه از بالا U شکل و شبیه به گلو است. حدود 80 درصد آبشارها و بهترین مسیرهای پیادهروی در آرژانتین قرار دارند، اما زیباترین و اینستاگرامیترین مناظر آنها در برزیل. آنقدر استرس عبور زمینی به آرژانتین را دارم که بهسرعت بازدید از آبشارهای بخش برزیل را تمام میکنم و صبح روز بعد آماده رفتن به مرز میشوم. با یکی از میهمانان آلمانی هاستل به نام الِکس تاکسی اشتراکی میگیریم تا از مرز رد شویم. هردوی ما با گوشیهایمان مشغولیم. او با بیخیالی عکسهایش را بالا و پایین میکند و من تندتند هتلهای آرژانتینم را صوری رزرو میکنم تا در صورت نیاز ارائه دهم. در مرز، از تاکسی پیاده نمیشویم. پلیس مرزی آرژانتین جوری گذرنامه مرا معاینه میکند انگار با یک شیء ناشناخته و خطرناک روبهرو شده باشد. چندبار با شک و تعجب آن را ورق میزند و به لیبلهای بزرگ ویزاهای کشورهای مختلف نگاه میکند. گذرنامهام را سه سانتیمتری صورتش گرفته و زل زده به جزئیات ویزایم که مبادا کلکی توی کار باشد. با مافوقش تماس تصویری میگیرد که تأیید نهایی را او بدهد تا بعدا شرّی دامنش را نگیرد. دست آخر، با دستی لرزان مهر ورود را میزند. دوباره سرمان توی گوشی است. الکس دارد پیامهایش را جواب میدهد و من دارم رزروهای صوریام را کنسل میکنم.
شهر مرزی آرژانتین «پوئرتو ایگواسو» نام دارد. اینجا به هرکسی میگویم ایرانی هستم بهطور میانگین سه بار با تعجب تکرار میکند «آیران؟» تا مطمئن شود اشتباه نشنیده. من هم سه بار با تأکید میگویم «ایـــــران». حق هم دارند، بیشتر آنها تابهحال توریستی از ایران ندیدهاند و کلی سؤال دارند:
واقعا مردان ایرانی چهارتا زن دارند؟
پیتزا هم دارید؟
شلوار جین ممنوع است؟
آیا قبل از ازدواج دختر و پسر همدیگر را میبینند؟
بغداد واقعا پر از دزد است؟ (چون ایران و عراق، یا با تلفظ غلط خودشان آیران و آیراک، را با هم اشتباه میگیرند.)
دخترانش زیبایند؟
حس سفیر فرهنگی وطنمان را دارم و با حوصله به کنجکاویهای عجیب آرژانتینیها پاسخ میدهم. عجیب اینکه چند نفری فکر میکنند ما هنوز با عراق در جنگیم! خیلی غریبیم و ناشناخته.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.







