این گزارش با اشاره به سقوط بیوقفه ریال، گسترش اعتراضها، نارضایتی بازار و طرح دوباره نام رضا پهلوی، آینده جمهوری اسلامی را مبهم و چشمانداز فروپاشی مشروعیت را قابل تصور توصیف میکند.
حکومت روحانیون در ایران نزدیک به پنجاه سال تلاش کرده چنین وانمود کند که تاریخ در سال ۱۹۷۹ متوقف شده است. در روایت رسمی، دوران پهلوی چیزی شرمآور است و سلطنت یک یادگار قدیمی و بیمصرف است و حتی حرف زدن از «تاج و تخت» هم باید به صندوقچه خاطرات سپرده شود. اما سیاست مسیر خودش را دارد و بر خلاف خواست حکومت حرکت میکند. ایرانِ امروز، در پایان سال ۲۰۲۵، بیش از آنکه شبیه یک نظام مسلط و بااقتدار باشد، شبیه دستگاهی است که هنوز روشن مانده چون کسی دکمه خاموش آن را پیدا نکرده است.
هفتهای پر از نشانههای ضعف؛ از سقوط ریال تا اعتراضهای گسترده
در یک هفته گذشته چند اتفاق پشت سر هم رخ داد که همگی ضربهای به تصویر حکومت زدند. ارزش ریال دوباره سقوط کرد و هر روز بیش از قبل بیثبات شد. اعتراضها گستردهتر شد و از نقاط همیشگی فراتر رفت. خبر استعفای رئیس کل بانک مرکزی هم بیشتر نشاندهنده نگرانی و سردرگمی بود تا نشانهای از مدیریت بحران.
بازار تهران که همیشه حساسترین شاخص حال و هوای جامعه است، دوباره ملتهب شد. مغازهداران کرکرهها را پایین کشیدند، شعار دادند و در تهران و چند شهر دیگر با پلیس درگیر شدند. وقتی حکومتی حتی نمیتواند ارزش پولش را حفظ کند، مشکل فقط اقتصادی نیست؛ بلکه مسئله، آب شدن اعتبار و اعتماد عمومی در برابر چشم مردم است.
بازگشت نام رضا پهلوی؛ نه از سر نوستالژی، بلکه از سر نارضایتی از امروز
در چنین فضایی و در حالی که وعدههای حکومت بیشتر شبیه طعنه به گوش میرسند تا تعهد، اتفاق تازهای رخ داده است: نام رضا پهلوی دوباره برجسته شده است. تا همین چند سال پیش، او بیشتر موضوع بحثهای پراکنده در میان ایرانیان خارج کشور بود. برای برخی بیش از حد سلطنتطلب بود، برای برخی بیش از حد غربی، و برای نسلی که فقط جمهوری اسلامی را دیده، چهرهای مربوط به گذشتهای ناآشنا بود.
اما معمولا همان نمادی که حکومت با تمام توان تلاش میکند حذفش کند، در دوره ضعف حکومت دوباره بالا میآید. بازگشت نام رضا پهلوی، پیش از آنکه نشانهای از بازگشت سلطنت باشد، بازتاب نارضایتی عمیق مردم از وضعیت موجود است.
اشاره نشریه استرالیایی به طرح نام رضا پهلوی در برخی از اعتراضات درون ایران، در حالی مطرح میشود که بسیاری از مخالفان حکومت در داخل و خارج از ایران همچنان مخالف بازگشت سلطنت به کشور هستند و آنرا نشانهای از بازگشت عقب در ایران میدانند.
چرا این بازگشت اتفاق افتاده؟ ناکامیهای حکومت، گذشته را جذابتر کرده است
جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستهای تکراری، ناخواسته کاری کرده که دورهای که سرنگونش کرد، دوباره برای بخشی از جامعه جذابتر به نظر برسد. حکومتی که از اداره اقتصاد ناتوان است، سختگیری بر پوشش زنان را جدیتر از مبارزه با فساد دنبال میکند و اعتراض را با سرکوب پاسخ میدهد اما از مردم انتظار قدردانی برای «امنیت» دارد، عملا تبلیغ معکوس برای گذشته میکند.
در عین حال، انتقادها نسبت به حکومت دوران پهلوی هم کم نیست و مشکلات فزانیده در جمهوری اسلامی باعث شده تا بخشی از جامعه ایران، از سر خشم از حکومت کنونی، اختناق و سرکوب رژیم سلطنتی را خواسته یا ناخواسته نادیده بگیرد.
این وضعیت باعث شده برخی مردم دوباره به «نظم»، «ثبات» و «کرامت ملی» فکر کنند؛ مفاهیمی که امروز با زندگی روزمرهشان همخوانی ندارد.
اما داستان به این سادگی نیست؛ ایران مثل کشورهای عادی رفتار نمیکند
با وجود همه این نشانهها، نباید تصور کرد که سقوط حکومت در ایران روندی ساده یا حتمی است. اپوزیسیون ایران همچنان پراکنده و دچار اختلافات داخلی است. جمهوری اسلامی بارها از بحرانهایی عبور کرده که میتوانست یک نظام کمتر ایدئولوژیک را به سرعت از پا درآورد. دلیلش روشن است: جمهوری اسلامی فقط یک دولت نیست؛ یک سازوکار بقاست. سپاه و نهادهای امنیتی بیشتر برای کنترل جامعه طراحی شدهاند تا برای اداره آن.
بنابراین، سقوط ارزش پول یا اوجگیری عصبانیت مردم به خودی خود به معنای سقوط نیست؛ مادامی که سیستم سرکوب منسجم باشد، حکومت میتواند دوام بیاورد.
ترکهای کوچک در دستگاه امنیتی؛ نقطهای که ممکن است همه چیز را تغییر دهد
اما این انسجام همیشگی نیست. اگر حتی بخشی از نیروهای امنیتی از اطاعت کامل فاصله بگیرد، معادله بقا بهسرعت تغییر میکند. در هفتههای اخیر نشانههایی در فضای رسانهای و گزارشهای پراکنده دیده شده که بعضی نیروهای امنیتی به اجرای دستورات سختگیرانه تمایل ندارند یا با اکراه عمل میکنند. این موارد در لحظه قابل تایید نیست، اما اهمیت آنها روشن است:
اگر بخشی از فرماندهان شروع به نادیده گرفتن دستورها، تاخیر در اجرای آنها یا کارشکنی پنهان کنند، مهمترین ابزار حکومت یعنی «ترس» کند میشود.
اهمیت دوباره یافتن نام رضا پهلوی؛نقطه اتکا یا جامعه فراموشکار؟
بازگشت نام رضا پهلوی، بحثهای زیادی را در کشور به همراه داشته است؛ گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی، او را تنها گزینه قابل اعتنا میدانند که میتوان پشت او متحد شد. بخشی از این جریان، طرفداران وفادار سلطنت پهلوی بودهاند که برای دههها از سقوط شاه دل چرکین بودهاند. اما بخش بزرگتر از کسانی که امروز نام رضا پهلوی را فریاد میزنند، مردمی هستند که با ارائه تصاویر گزینشی و ارائه تصویری جذاب از حکومت پهلوی، نقاط مثبت حکومت فعلی را در مقابل ابعاد منفی جمهوری اسلامی قرار میدهند.
در عین حال، برخی رفتارهای رضا پهلوی در طول سالیان اخیر، عدم توانایی او برای شکلدهی یک مجموعه سازماندهی شده حتی در خارج از کشور بعد از چندین دهه و همچنین حملاتی که از سوی طرفداران این فرزند پادشاه پیشین ایران به دیگر فعالان سیاسی و مدنی مخالف جمهوری اسلامی صورت گرفته، باعث میشود که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به به قدرت رسیدن رضا پهلوی نگران باشند.
هرچند رضا پهلوی مدعی است که قصدی برای سلطنت ندارد و انتخاب نظام آینده را بر عهده مردم ایران میگذارد اما روحالله خمینی هم در پاییز سال ۵۷ چنین ادعاهایی را مطرح میکرد و در نهایت خود او و نزدیکانش، انقلاب شکلگرفته مردمی را به نام خود و روحانیون سند زد.
پایان نزدیک است؟ پرسشی که دیگر عجیب نیست
حالا بسیاری در ایران این پرسش را مطرح میکنند که آیا به پایان جمهوری اسلامی نزدیک شدهایم؟ آیا قرار است ایران دوباره به سلطنت بازگردد؟ پرسشهایی که حالا پررنگتر از قبل مطرح میشوند.
وقتی اقتصاد در بحران دائمی فرو میرود، وقتی اعتراضها از مشکلات معیشتی عبور کرده و سیاسی میشوند، وقتی بازار که همیشه ستون اصلی ثبات بوده از همراهی عقبنشینی میکند، در صورتی که نیروهای امنیتی دچار چنددستگی شوند و دستگاه سرکوب در عملکرد خود دچار اخلال شود، ممکن است سرعت تغییرات همه را غافلگیر کند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
با این حال، مشروعیت، وقتی تمام شود، با شعار برنمیگردد و جمهوری اسلامی با هر نشانهای که دیده میشود، به پایان اعتبار خود نزدیکتر شده است.









