اعتکاف از زاویهای که کمتر میبینیم
وقتی شب بر مسجد سایه میاندازد و زمزمهٔ دعای معتکفان در مسجد میپیچد، شیفتی نادیده آغاز میشود. خادمانی که با بیادعایی و کارِ بیوقفه، اعتکاف را برای میهمانان خانهٔ خدا ممکن میکنند. گروهی که با فعالیتشان در پشت صحنهٔ اعتکاف، یک تجربهٔ معنوی ویژه را برای معتکفان رقم میزنند.
خلاصه خبر
گروه زندگی: شب در مسجد آرام گرفته است. مسجدی که چند روزی است شور حال دیگری دارد و میهمانانی شبانهروزی. نور کمسوی چراغها از بیرون روی دیوارها طرح میزند و زمزمهٔ قرآن و دعا در فضا پیچیده است.بسیاری از معتکفین به عبادت مشغولاند و بچهها خوابیدهاند. اما گروهی از خادمان در آشپزخانه و سالنها مشغول کارند. یکی از آنها که دیرتر از بقیهٔ خادمها از راه رسیده، با دقت ظرفها و دیگهای بزرگ را میشوید، دیگ غذای سحری را هم میزند و بیوقفه این طرف و آن طرف میرود تا مطمئن شود هیچ کاری روی زمین نمانده است.اینجا، پشت صحنهٔ اعتکاف است؛ جایی که تلاش بیوقفهٔ خادمان، معنویت روزها و آرامش شبهای اعتکاف را ممکن میکند.
شیفت ویژه با همراهی دیگهای مسجد
هر روز ساعت کاری فاطمه که تمام میشد، شیفت بعدی کارش آغاز میشد. یک شیفت ویژه که با عشق و شور به سمتش میرفت. ساعت پنج عصر از سر کار راه میافتاد و حدود هفت و نیم شب به مسجد میرسید. جایی که قرار بود تا صبح به معتکفین و میهمانان ماه خدا خدمت کند.به مسجد که میرسید، سفرهها پهن بود و روزهداران افطارخورده. خادمان دیگر ظرفها را جمع کرده بودند و میرفتند که آنها را بشویند. دیگهای بزرگ هم منتظر شستوشو و حضور در شیفت بعدی طبخ غذا بودند.فاطمه بیمعطلی دست به کار میشد. نمیگذاشت خادمهای دیگر دست به ظرفها و دیگها بزنند. آنها را به حیاط میبرد و با آب سرد شبهای زمستان، میشستشان.با خودش میگفت «من دیر رسیدم. باید سهم خودم را کامل انجام دهم.» شیفت شب او یعنی بیداری تا صبح، آماده کردن مقدمات غذا کنار خادمهای آشپز و همزدن غذایی که برای سحری باز گذاشته بودند تا ته نگیرند، آماده کردن سبزی خوردن، سالاد یا لقمهها، و مراقبت از همهٔ جزئیات دیگری که بر عهدهٔ خادمها بود.
از جمع دوستانه تا عبادت تنهایی
طبقهٔ بالای مسجد، بعد از افطار میشد فضایی برای حلقهٔ دوستانهٔ دختران که در آن ساعتی بگو بخند و درددل میکردند و دربارهٔ قرآن و اهلبیت (ع) حرف میزدند. حضور در این حلقه برای فاطمه که خودش همسن و سال آنها بود، جذابیت زیادی داشت؛ فضایی پر از صمیمیت و معنویت که به مسجد هم انرژی خاصی میبخشید.در طبقهٔ پایین اما فضا متفاوت بود. بعد از نماز، خانمهای معتکف با هم دربارهٔ اعمال آن شب صحبت میکردند. بعد هر کدام مشغول یکی از اعمال میشدند. برخی قرآن میخواندند، برخی ذکر میگفتند و برخی به نماز میایستادند.بچهها و جوانترها معمولاً میخوابیدند. اما خانمهای جاافتادهتر فرصت ماه مبارک رجب را غنیمت میشمردند و تا نماز صبح بیدار میماندند برای انجام اعمال. تماشای حال و هوای معتکفان در حال عبادت برای فاطمه که خود را خادم آنها میدانست، لطف دیگری داشت. آن هم وقتی فکرش را میکرد که در ثواب تکتک عباداتشان سهمی دارد.شبها هم مداحی از بیرون میآمد و مراسمی معنوی برگزار میشد. همه چیز با نظم و سر وقت مشخص بود؛ حتی بگو بخندهای دختران و حلقههای صمیمانه.
خدمت به معتکفین با زبان روزه
همهٔ کارها بر عهدهٔ خادمان بود؛ از آماده کردن و توزیع آب جوش تا پخت غذا و تهیهٔ سوپ و حلیم و سالاد. از منظم و تمیز نگه داشتن محیط مسجد تا آرام کردن بچهها وقتی حین بازی از خود بیخود میشدند و آرامش معتکفان را برای عبادت به هم میزدند.صفر تا صد کارها را با هم تقسیم کرده بودند. یک خادم اعمال اعتکاف را برای خانمها مرور میکرد. دیگری در حلقهها برای بچهها حرف میزد. خادم دیگری هم مسئول انتظامات مسجد و هماهنگی برنامهها و مراسمها بود.بعد از افطار بیشتر خادمها میرفتند تا به خانه و زندگیشان برسند. فاطمه و دو نفر دیگر میمانند که تا صبح کارهای باقیمانده را انجام دهند.با خودش میگفت «این حدود بیست نفر خادم با زبان روزه، از صبح حسابی خسته شدهاند. حالا نوبت من است. باید همهٔ کارهای روی زمینمانده را انجام بدهم.» برای همین در هر کدام از کارها دستی میرساند و هوای بقیهٔ خادمها را داشت. آنقدر کارها زیاد و تعداد خادمها کم بود که به اندازهٔ سه تا فاطمهٔ دیگر هم کار بود. اما همه را خودش تنهایی انجام میداد.
سه روز دور از خانه، اما رؤیایی
مقید بود که مسجد را با کار انجامنشده تحویل خادمان شیفت صبح ندهد. تا صبح همهٔ کارها را با کمک دو خادم دیگر سر و سامان میداد و بعد از اذان صبح دوباره راه میافتاد به سمت محل کارش. تا دوباره غروب به مسجد برگردد و شیفت عاشقی را آغاز کند.این روال سه روز زندگیاش بود که در خدمت معتکفان گذشت. سه روز رؤیایی در حالی که خودش معتکف نبود و اتفاقاً با خودش میگفت «من کسی هستم که باید به معتکفین خدمت کنم. نه کسی که یک گوشه بنشیند و به عبادت خودش برسد.»
خادمان خود را میزبان معتکفان میدانستند
هزینهٔ حضور در اعتکاف را خادمها هم پرداخت کرده بودند که استفادهشان از امکانات مسجد، سحریها و افطاریها اشکالی نداشته باشد.اما وقتی چیزی کم و کسر میآمد، خادمها خودشان را میزبان میدانستند و دست به جیب میشدند. از کم آمدن سبزی و سالاد و ماست کنار غذا، تا همان روز اولی که معتکفان یادشان رفته بود سحری اولین روز بر عهدهٔ خودشان است و سحرینخورده و دست خالی به مسجد آمده بودند.فاطمه بیست تخممرغ و چهل نان خرید و به مسجد برد تا میهمانان خانهٔ خدا گرسنه و تشنه وارد اولین روز روزهداریشان نشوند.
این خدمت هم عبادت بود
خدمت در اعتکاف، فراتر از شستن ظرف یا آماده کردن غذا بود؛ ترکیبی از مسئولیت، مراقبت، هماهنگی و حضور فعال در همهٔ بخشها. شبهای سرد، دیگهای بزرگ، آماده کردن غذا و مراقبت از نظم مسجد، همه تجربهای واقعی از خدمت به دیگران بود.این تصویری از پشت صحنهٔ اعتکاف است که نه تنها اعتکاف را به تجربهای خاص و خاطرهانگیز برای معتکفان تبدیل میکند، که برای خود خادمان هم تجربهای به یادماندنی است، بیآنکه خود معتکف باشند.#خادم_مراسم_اعتکاف#ثبت_نام_اعتکاف#اعتکاف_سال1404#اعمال_ویژه_اعتکاف#اعتکاف_بانوان_تهراناخبار مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید.
19:16 - 11 دی 1404
نظرات کاربران








