خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: موضوع انتخابات ریاست جمهوری داغ شده بود. مردم با نامهنگاری یا در فضای مجازی از او درخواست میکردند که کاندیدای ریاست جمهوری شود. رفتم پیشش و گفتم: «خیلی از مردم مایلاند کاندیدای ریاست جمهوری شوی...» نگذاشت حرفم تمام شود و گفت: «تو که نظر من را میدانی!»
گفتم:«خودم مخالفم. هرکس از من نظر می پرسد، می گویم او رئیس جمهوری چند کشور است.»
پاسخ داد: «هرکس پرسید، از قول من بگو سلیمانی فقط یک سرباز است؛ نه چیز دیگر.»
او همیشه خود را سرباز و پاسدار وطن میدانست. این سرباز بودن برای کشورش صادقانه بود؛ صادقانه مردم را دوست داشت. حتی در وصیتنامهاش نوشته بود: «مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد؛ کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.»
مردم باور داشتند که او فدایی آنهاست و تمام هدفش خدمت به آنها بود. گاهی وقتی سوار ماشین بود، اگر مردم اطرافش جمع میشدند، بدون توجه به مسائل حفاظتی پیاده میشد و میان جمعیت میرفت تا حرفشان را بشنود. این گوشهای از خصلتهای سردار بزرگ ایران، یا بهتر است به بیان خودش بگوییم «سرباز و پاسدار ایران»، است؛ کسی که در ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ توسط آمریکا ترور و به شهادت رسید.
پس از شهادت سردار سلیمانی و گذر زمان کوتاه برای پذیرش فقدانش، کتابهایی منتشر شد که هرکدام از زاویهای متفاوت، حاج قاسم را برای مردم روشنتر میکردند. یکی از این آثار که روایتهای صادقانه و بدون اغراق ارائه میدهد، کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم» است. این کتاب روایت رفاقت چهل ساله حجتالاسلام علی شیرازی با سردار حاج قاسم سلیمانی است، که توسط سعید علامیان گردآوری و تألیف و توسط انتشارات خط مقدم منتشر شده است.
این اثر ثمره ۱۹ ساعت گفتوگو با راوی است و برخی دستنوشتهها و یادداشتهای او نیز در کتاب آمده است. کتاب شامل ۱۲ فصل است که خاطرات از دوران جنگ و حضور به عنوان یکی از نیروهای حاج قاسم آغاز میشود؛ آشنایی که از سال ۱۳۶۱ طی عملیات فتحالمبین شکل گرفت و تا فعالیتهای حجتالاسلام شیرازی در کنار سردار سلیمانی در نیروی قدس ادامه دارد.
سال ۱۳۶۱ در حمیدیه اهواز، دوستی آنها رقم خورد: قاسم سلیمانی فرمانده تیپ ثارالله بود و علی شیرازی، روحانی گردان شهید باهنر. در فروردین ۱۳۶۵، این دوستی به شکل همکاری درآمد و حاج قاسم مسئولیت تبلیغات لشکر را به علی شیرازی سپرد. این همراهی پس از جنگ ادامه یافت؛ شهریور ۱۳۹۰، به خواست سردار سلیمانی، علی شیرازی مسئول نمایندگی ولیفقیه در نیروی قدس شد و هشت سال در این سمت، همراه سردار بود.
روایتهای ساده، صادقانه و به دور از اغراق کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم» از حاج قاسم سلیمانی باعث استقبال گسترده مخاطبان شده و این اثر را به چاپ ۲۸۸ رسانده است. به همین بهانه و همزمان با سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی، گفتوگویی با سعید علامیان، مؤلف کتاب، انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
ایده پرداختن به خاطرات حجتالاسلام شیرازی درباره حاج قاسم سلیمانی چگونه شکل گرفت؟
حجتالاسلام شیرازی را از دهه ۶۰ میشناختم. در آن سالها در روزنامه جمهوری اسلامی و در صفحهای با عنوان جبهه و جنگ مشغول فعالیت بودم. حاجآقا شیرازی نیز در همان زمان مسئول تبلیغات لشکر ثارالله بود و برای من مطلب و مقاله ارسال میکرد تا در آن صفحه منتشر شود. در سال ۱۳۹۸ مشغول ثبت و تدوین خاطرات حجتالاسلام شیرازی و کار روی کتاب او بودم. در همان ایام، شهادت حاج قاسم سلیمانی رخ داد.
حجتالاسلام شیرازی مقالهای با عنوان «حاج قاسمی که من میشناسم» نوشته بود که در خبرگزاری تسنیم منتشر شد. به او پیشنهاد کردم که برای چنین موضوعی به یک مقاله بسنده نشود، زیرا این موضوع ظرفیت تبدیل شدن به یک کتاب را دارد. در خاطرات او دیده بودم که نقش سردار قاسم سلیمانی در زندگیاش بسیار پررنگ است. حجتالاسلام شیرازی به نوعی با حاج قاسم همشهری بود و از پیش نیز با او آشنایی داشت. این آشنایی به دوران جنگ بازمیگشت و میان آنها رفاقتی دیرینه وجود داشت. بر همین اساس پیشنهاد کردم که خاطرات او دربارهٔ حاج قاسم، با همان عنوان مقاله، به صورت کتاب تدوین شود.
در مجموع ۱۹ جلسه گفتوگو با حجتالاسلام شیرازی درباره حاج قاسم انجام شد. با این حال، کتاب در سالگرد نخست شهادت سردار سلیمانی منتشر نشد و انتشار آن یک سال به تعویق افتاد. در حالی که کتاب خاطرات حجتالاسلام شیرازی با عنوان «نبرد ناتمام» آماده انتشار بود، او ترجیح میداد ابتدا کتاب مربوط به حاج قاسم منتشر شود.
پس از شهادت حاج قاسم، در مدتزمان کوتاهی کتابهای متعددی منتشر شد. برخی از این کتابها تنها چند هفته پس از شهادت به چاپ رسیدند. حجتالاسلام شیرازی در این آثار با اشتباهات متعددی روبهرو شد و احساس کرد لازم است برخی مطالب درباره حاج قاسم توضیح داده شود. نگرانی از تحریف، باعث شد از پیشنهاد من برای تدوین این کتاب استقبال بیشتری کند.
در این کتابها چه تحریفاتی یا اشتباهاتی رخ داده بود؟ میتوانید نمونههایی از این تحریفات را توضیح دهید؟
حدود دو هفته پس از شهادت سردار سلیمانی، کتابهایی منتشر شد که بسیاری از اطلاعات آنها اینترنتی و غیرموثق بود و اشتباهات زیادی در آنها دیده میشد. حتی درباره خانواده حاج قاسم نیز اطلاعات نادرستی وجود داشت. حاج آقای شیرازی نگران این مسائل بود و به همین دلیل خاطرات خود درباره حاج قاسم را بیان کرد.
بعدها کتابهای بسیاری درباره حاج قاسم منتشر شد. او دوستان زیادی در لشکر و سپاه قدس داشت و هر کدام خاطرات خود را از دیدگاه خود بیان کردند. حاج آقای شیرازی نیز از دیدگاه خود خاطرات را نقل کرده است. او علاوه بر ارتباط سازمانی، ارتباط خانوادگی نیز با حاج قاسم داشت. سردار سلیمانی جلسات روضه خانگی برگزار میکرد و حاج آقای شیرازی گاهی اوقات به عنوان سخنران در این جلسات حضور مییافت. به همین دلیل، از بسیاری از زوایای سبک زندگی سردار آگاهی کامل داشت.
پیش از شروع این پروژه، شناخت شما از حاج قاسم چقدر بود و بعد از شنیدن این روایتها، کدام بُعد از شخصیت او بیش از همه نگاه شما را تغییر داد؟
حاج قاسم را در دوران جنگ یک بار از نزدیک دیده بودم. این دیدار در سال ۱۳۶۵ و هم زمان با عملیات کربلای پنج بود. در آن زمان به عنوان خبرنگار در قرارگاه تاکتیکی حضور یافتم . مسئول تبلیغات سپاه به من گفت که حاج قاسم به قرارگاه آمده است و پیشنهاد کرد با او مصاحبه کنم.
به دیدار او رفتم و خود را خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی معرفی کردم. آن روز، صبح عملیات کربلای پنج بود. در ابتدا سوالی مطرح کردم و او در پاسخ از روحیه بالای رزمندگان، توکل آنان به حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عنایت حضرت فاطمه زهرا (س) صحبت کرد. در ادامه جریان مصاحبه، هنگامی که سوال دیگری مطرح کردم، متوجه شدم چشمان خود را بستهاند. ابتدا تصور کردم در حال فکر کردن به پاسخ هستند، اما لحظاتی بعد مشخص شد که به دلیل شدت خستگی، به خواب رفتهاند. در آن زمان جوان بودم و به عنوان خبرنگار این موضوع برایم کمی ناراحتکننده بود و تصور کردم به مصاحبه توجهی نشده است. فرد موتورسواری که حاج قاسم را از خط مقدم به قرارگاه رسانده بود، متوجه ناراحتی من شد. او گفت: برادر، ناراحت نباش. حاج قاسم بیش از هفتاد ساعت است که نخوابیدهاند.
او توضیح داد که بارها پیش آمده است حاج قاسم بر اثر خستگی روی موتور به خواب برود و برای جلوگیری از افتادن، او را به خود میبسته است. سالها بعد وقتی در حال ثبت و ضبط خاطرات حجتالاسلام شیرازی بودم. بار دیگر به این ویژگی حاج قاسم اشاره شد. گفت: حاج قاسم هنوز هم بیخواب است و پس از گذشت بیش از چهل سال این ویژگی در او تغییری نکرده است. استراحت اندک و تلاش مستمر از خصلتهای همیشگی او است. در هنگام شنیدن خاطرات حاج آقای شیرازی، با بسیاری از خصلتهای سردار سلمانی آشنا شدم که پیش از آن بیاطلاع بودم. این ویژگیها برای من حیرتانگیز بود؛ شخصیتی که در کنار عطوفت نسبت به خانوادههای شهدا، از قاطعیت و تدبیر در میدان جنگ برخوردار بود.
با توجه به خاطراتی که از حجتالاسلام شیرازی در کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم»، شنیدهاید مهمترین خصلت حاج قاسم و کلید شخصیت او چه بوده است؟
حاج قاسم شخصیتی چندوجهی داشت. اگر بخواهیم بهطور خلاصه خصلتهای او را بشماریم، مهمترین ویژگیاش ولایتمداری بود؛ او بهشدت ولایی بود. خصلت بعدی حاج قاسم این بود که به دوستان شهیدش بسیار وابسته بود؛ وابستگی که ریشه آن از دوران جنگ بود، انگار نه انگار سالها گذشته است. حتی نسبت به نوههای دوستان شهیدش و فرزندان آنها، مانند یک عمو خدمت میکرد. او بهشدت اهتمام داشت به رسیدگی به خانواده شهدای لشکر و شهدای دوستانش.
مردمداری او هم بسیار برجسته بود؛ واقعاًعاشق مردم بود و خودش را فدایی مردم میدانست. این فقط در زبان نبود، بلکه در عمل و رفتار او کاملاً دیده میشد. او واقعاً عاشق مردم و عاشق ایران بود و ایران را حرم میدانست؛ همانطور که گفته بود «ایران حرم است». نکته دیگر این است که او بسیار اهل مطالعه بود. کتابهای مربوط به جنگ، کتابهای مذهبی، حتی کتابهای فقهی و کتابهای عقیدتی را بسیار مطالعه میکرد. کتابهای زیادی میخواند و واقعاً اهل مطالعه بود.
به نظر شما همین ویژگیها و سبک خاص حاج قاسم بود که باعث شد رهبر انقلاب تأکید کنند نباید به حاج قاسم فقط بهعنوان یک فرد نگاه کرد؟ ایشان در خطبه نماز جمعه پس از شهادت حاج قاسم فرمودند: «ما به حاجقاسم سلیمانیِ شهیدِ عزیز، به چشم یک فرد نگاه نکنیم؛ به چشم یک مکتب نگاه کنیم.»
رهبری آشنایی بسیار دقیق و عمیقی با حاج قاسم داشتند، ایشان ارتباط تنگاتنگی با حاج قاسم داشتند و بسیار هم به او علاقهمند بودند. این خصلتها را رهبری بهخوبی درک کرده بودند؛ یعنی ویژگیهایی که ایشان بهتر از هر کسی میدانستند، در حاج قاسم تبلور پیدا کرده بود و به همین دلیل از «مکتب حاج قاسم» سخن گفته میشود.
او، شخصیتی چندوجهی داشت؛ یعنی در عین حال که آن عطوفت و مهربانی را نسبت به دوستانش، نسبت به رزمندهها، بسیجیها، آدمهای معمولی و مردم ایران داشت، در برابر دشمن بسیار قاطع و بسیار جنگنده بود. بهطوریکه وقتی پس از جنگ، مدتی طولانی در سیستان و بلوچستان حضور داشت، به اشرار آن منطقه اطمینان داده بود: کسانی که سلاح دارند، اگر سلاحهایشان را تحویل بدهند اماننامه میگیرند. خیلیها سلاحهایشان را تحویل دادند، چون قاطعیت حاج قاسم را میشناختند؛ یعنی دربارهاش شنیده بودند و این قاطعیت زبانزد بود. اینها خصلتهایی است که همهشان در یک انسان، بهسختی جمع میشود. این مسئله هم حاصل خودسازی حاج قاسم بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه، مردم دیدند و متوجه شدند که حضور ما آن موقع در سوریه یعنی دفاع از کیان کشور؛ یعنی ما باید در سوریه میجنگیدیم تا در تهران نجنگیم. الان معما حل شده، ولی آن زمان، مثلاً در اوایل دهه ۹۰، این موضوع خیلی غریبانه بود. شهدای مدافع حرم خیلی غریبانه به شهادت میرسیدند و حتی در داخل کشور، آن پذیرش و آمادگی روانی برای بسیاری وجود نداشت. درک این مسئله بصیرت واقعی و بصیرت لازم را میخواست که خیلیها در آن شرایط نداشتند.
در حال حاضر معما حل شده و با این جنگی که اتفاق افتاد، همه به حقانیت، درایت و تدبیر پی بردند، اما آن موقع اینطور نبود. حاجآقای شیرازی در آن مقطع نماینده ولیفقیه بود و از طرف حاج قاسم مسئول رسیدگی به شهدای مدافع حرم بود. این وظیفه کار بسیار سختی بود، چون باید خانوادهها را تکریم میکردند، در حالی که کشور آمادگی این تکریم را نداشت و در بسیاری از مواقع، این تکریمها در غربت و حتی در سکوت برگزار میشد.
سالهایی که جنگ سختی در عراق، سوریه و لبنان جریان داشت و داعش تا پشت کربلا و سامرا رسیده بود، حاج قاسم به همراه ابومهدی الهندس ریشه داعش را از عراق کند؛ وگرنه معلوم نبود اگر آنها نبودند، چه فضایی در عراق و در اماکن متبرکه به وجود میآمد.
کتاب «حاج قاسمی که میشناسم» به چاپ ۲۸۸ رسیده است و نشاندهنده استقبال مخاطبان از این اثر است. مخاطبان در این کتاب چه چیزی را یافتند که در روایتهای رسمی از حاج قاسم کمتر دیده بودند؟
من و حاجآقای شیرازی قائل به این بودیم که کتاب خیلی حجیم نباشد؛ البته نه اینکه کتاب حجیم مخاطب نداشته باشد، نه. هدف ما این بود که برای مخاطب عام، یک کتاب جمعوجور اما در عین حال جامعالاطراف تهیه کنیم و چنین اثری را بیرون بدهیم. به همین دلیل تلاش کردیم از غُلوگویی دوری کنیم؛ این کتاب غُلو ندارد، صاف و صادقانه جلو میآید و صادقانه با مخاطب برخورد میکند. نگاه کتاب به مخاطب بسیار صادقانه است و مخاطب این صداقت را هم در متن، هم در کلام و خاطرات احساس میکند.
خواننده حس میکند که این متن، جز حقایق و واقعیتهای حاج قاسم، چیزی را کم یا زیاد نکرده است؛ نه چیزی به آن اضافه کرده و نه چیزی از آن کم کرده، بلکه اندازه واقعی حاج قاسم را نشان میدهد. خصلتهایی که گفته شده، اندازه واقعی اوست؛ چون واقعاً امثال حاج قاسم، فرماندهان بزرگی مثل او، نیازی به غُلوگویی ندارند. خود اندازه واقعی زندگیشان حیرتآور است و شاید بهسختی بشود آن را باور کرد. نسل امروز شاید بهسختی باور کند که کسی چنین درجات بالایی داشته باشد و کسی بود که حضرت آقا نشان ذوالفقار را به او اهدا کردند.
حاج قاسم از چنین پیشنهادهایی زیاد ذوقزده نمیشد. اما حاجآقای شیرازی میگوید به خاطر مقاومت باید این مدال را بگیری، و حاج قاسم میگوید فقط نباید رسانهای شود؛ یعنی بسیار پرهیز داشت از اینکه این موضوع در رسانهها منتشر شود. با این حال، حاجآقای شیرازی آن را رسانهای میکند و حاج قاسم سلیمانی از این کار بسیار دلگیر میشود که چرا این موضوع رسانهای شده است. این تعارف هم نبود؛ واقعاً حاج قاسم اینگونه بود.
با توجه به ابعاد و ویژگیهای مختلفی که درباره شخصیت حاج قاسم مطرح کردید، کدام بُعد از شخصیت و سبک زندگی او امروزه در میان عوام مردم و خواص کشور کمرنگتر شده و بیش از همه نیازمند احیاست؟
اولین نکته، ولایتپذیری حاج قاسم بود. او بهطور جدی اعتقاد قلبی داشت که آنچه ولایت، یعنی حضرت آقا، میگویند تحقق پیدا میکند و این را واقعاً باور داشت؛ باوری عمیق و قلبی.
به نظر من، مهمترین خصلتی که امروز جای آن خالی است، سبک زندگی حاج قاسم است؛ همان سادهزیستی که داشت. وقتی مردم ببینند مسئولشان مثل خودشان زندگی میکند و معیشتش شبیه معیشت آنهاست و چیزی فراتر از آن نیست، اگر مشکلی هم وجود داشته باشد، راحتتر آن را تحمل میکنند و راحتتر میپذیرند. نه اینکه ببینند کسی که برای دیگران مسئول است، برای آنها نسخه میپیچد و مثلاً به مردم میگوید صرفهجویی کنید، اما خود مردم در زندگی او چیزهایی ببینند که نشانی از صرفهجویی ندارد یا ابعاد دیگری از زندگیاش را ببینند که با این توصیهها سازگار نیست. این، به باورهای مردم لطمه میزند. به گمان من، سبک زندگی حاج قاسم جای خالی دارد؛ همان مردمداری و عشق به مردم، که حاضر بود برای مردم هر فداکاری بکند و هر نوع فداکاری را بپذیرد، حتی جانش را بدهد.
حاج قاسم کسی نبود که بعد از شهادتش محبوب شده باشد؛ حاج قاسم قبل از شهادتش محبوب بود. یعنی محبوبیت بالایی داشت. هر جا میرفت، مردم دورش جمع میشدند و دوستش داشتند، چون حس میکردند از خودشان است. وقتی کسی با مردم صادق باشد، مردم هم این صداقت را میشناسند؛ جنس این صداقت را مردم بهتر از هر کسی تشخیص میدهند. نتیجهاش هم همان تشییعی شد که شاید در تاریخ نظیر نداشت؛ واقعاً بینظیر بود و کاملاً خودجوش، که در شهرهای مختلف شکل گرفت. این نشانه عشق مردم بود.
چون حاج قاسم مردم را به خاطر خدا دوست داشت و ایران را به خاطر خدا میخواست، خدا هم این محبت را در دل مردم قرار داد؛ یعنی او را محبوب کرد. خود حاج قاسم اصلاً دوست نداشت در چشم باشد و دنبال محبوبیت نبود، اما خدا او را محبوب و عزیز کرد. به نظر من، این مُزدی بود که خدا به حاج قاسم سلیمانی داد و او را محبوب کرد.
از عجایب این است که معمولاً میگویند: خاک سرد میکند، اما داغ حاج قاسم هنوز سرد نشده است. هنوز مردم کمبودش را حس میکنند و نبودش را احساس میکنند. هنوز مردم گرماند و داغدار مصیبت او هستند. این به نظر من خیلی عجیب است؛ در حالی که معمولاً وقتی یکی از نزدیکان خودمان از دنیا میرود، بعد از یک سال، دو سال یا سه سال، کمکم داغش رو به سردی میرود. اما مصیبت حاج قاسم هیچوقت کم نمیشود، چون جنسش الهی است؛ جنسش عاشورایی است، جنسش جنس امام حسین(ع) است. همانطور که داغ امام حسین از همان جنس است. تبعیت از اباعبدالله خاصیتش این است که انسان را شبیه خودش میکند، و این به نظر من از ویژگیهای حاج قاسم بود.
اگر بخواهیم ابعاد کمتر گفتهشدهای از شخصیت حاج قاسم را بشناسیم، شما مطالعه چه کتابهای دیگری را پیشنهاد میکنید؟
به نظر من، کاملترین کتابی که تا الان درباره حاج قاسم منتشر شده، کتاب «قاسم» اثر مرتضی سرهنگی است. این کتاب در واقع عصاره تمام مطالبی است که ما بخواهیم درباره حاج قاسم بدانیم. کتاب بسیار کاملی است و حاصل چهار تا پنج سال تحقیق و پژوهش است. «قاسم» کتابی بسیار فاخر است و به نظر من، تا امروز کتابی کاملتر از این درباره حاج قاسم نمیتوان سراغ گرفت. اطلاعات بسیار ناب و ارزشمندی در این کتاب وجود دارد.
کتاب «نبرد ناتمام» که خاطرات خود حاجآقای شیرازی هست را توصیه به خواندن میکنم. در این کتاب از اولین برخوردشان با حاج قاسم میگویند و اینکه در همان برخورد اول شیفته حاج قاسم میشوند؛ یعنی یک علاقه قلبی و عشق عجیبی از همان زمان در وجود حاج آقای شیرازی نسبت به حاج قاسم شعلهور میشود. به نظر من، ناگفتههای زیادی از حاج قاسم را میتوان در کتاب «نبرد ناتمام» آقای شیرازی پیدا کرد.









