این کتاب نه یک راهنمای موفقیت صرف، نه یک کتاب خودسازی کلیشهای، بلکه دریچهای است به درون ما به جایی که یاد میگیریم شاد بودن نه در موفقیتهای بزرگ، نه در تحسین دیگران، بلکه در پذیرفتن خود همانطور که هستیم و آرامش گرفتن از جریان زندگی حتی با تمام ترسها و ضعفهاست.
از همان صفحات ابتدایی، قبل از آن که حتی ماجرا شروع شود، تلنگری میخورد به شما که سالهاست آن را پشت گوش انداختهاید، جملهای ساده، اما پر از معنا «یک آدم معمولی باید از حسادت به چیزی که نیست دست بردارد، نگاه دیگران را تحمل کند و همانطور که هست زندگی کند» در همان لحظه است که متوجه میشوید این کتاب، چراغی است که در تاریکی مسیرتان روشن میشود، چراغی که میتواند شما را از پیچوخمهای احساس حقارت، پوچی و بیارزشی عبور دهد؛ احساساتی که همه ما کم و بیش آنها را تجربه کردهایم، یا هر روز در مقایسه با زندگی دیگران دوباره زنده میشوند، اگر شما هم ظاهر زندگی دیگران شما را میترساند و مدام دنبال تایید دیگران هستید، این کتاب شما را به سفری میبرد که شاید تا امروز جرئت آغاز آن را نداشتید.
نگاهی به سرفصلهایش بیندازید: با کسانی که با تو مهربان نیستند مهربان نباش، نگران بدبخت بودن نباش، به خودت افتخار کن، تحت تأثیر حرفهای دیگران قرار نگیر، خوشحال باش که یک فرد معمولی هستی، زندگی هیچکس کامل نیست، برای برآوردن انتظارات دیگران زندگی نکن، خودت تصمیمگیرنده زندگیات باش، تلاش نکن که همه تو را درک کنند، زندگی را ساده بگیر، فکر نکن هدف اصلی زندگی شاد زیستن است! هر جمله مثل یک چراغ کوچک در مسیر پرپیچوخم ذهن و احساسات شما روشن میشود.
«کیم سوهیون» نویسنده کتاب، خودش روزگاری درگیر حسرت و پوچی شدید بود. او در جایی میگوید: «وقتی بزرگ شدم ناگهان خود را بیکفایت و درمانده یافتم، در سنی مبهم با مدارکی مبهم و مجموعهای از مهارتهای مبهم؛ در واقع آدم مبهمی بودم که نمیتوانستم چیزی را متعلق به خودم بدانم و هیچ چیز برای تضمین آیندهام نداشتم.»
او مدام خود را با معیارهایی که دیگران برایش تعیین کرده بودند سنجید و بارها و بارها در مسیر زندگیاش احساس شکست و سردرگمی کرد، اما سوال بزرگتر این بود کە چرا حتی بدون انجام هیچ اشتباهی، احساس بیکفایتی میکنم؟ چرا کافی نیستم و چرا پوچم؟ کیم سوهیون میگوید جواب را در این یافت کە حتی اگر دنیا برای وجود من ارزش قائل نباشد، من به خودم احترام میگذارم و همین احترام به خود تنها کلید عبور از پوچی و بیارزشی است.
او نشان میدهد که برای آرامش و اعتماد به نفس، لازم نیست موفقیتهای خارقالعاده داشته باشیم یا همه دنیا ما را تأیید کند، کافی است با خود واقعیمان صادق باشیم.
کتاب شما را وارد دنیایی میکند شبیه به یک کتابخانهی بیانتهای درون؛ جایی که هر فصل راهرویی است برای کشف خودتان و هر سطر آیینهای است که با تمام ضعفها، ترسها، حسادتها و عصبانیتهایتان روبهرو میشوید.
در فصل اول، کیم درباره عزت نفس میگوید: «اگر مورد بیاحترامی قرار گرفتید، بیهوده تواضع نشان ندهید، نگذارید آدمهای رهگذر زندگیتان به شما آسیب بزنند و در عین حال، خودتان نیز به دیگران حسادت و توهین نکنید.»
در فصل دوم، شما دعوت میشوید که مثل خودتان زندگی کنید؛ پشت گوش نیندازید، راحتطلب نباشید و شجاعانه با خود حقیقیتان روبهرو شوید، در این بخش کیم خاطرهای از تجربه ورود خود به اینستاگرام را بازگو میکند، جایی که او مدتی خود را با زندگی دیگران مقایسه میکند و کیف پول و صبحانه ساده خود را حقیر میبیند، و پیام این فصل را روشن میکند کە انرژی و کنجکاوی خود را صرف مراقبت از زندگی خودتان کنید، نه زندگی دیگران.
فصل سوم، راهکارهایی برای مواجهه با اضطراب و عدم قطعیت زندگی ارائه میدهد و یادآوری میکند که نگرانی بخش طبیعی زندگی است و نه چیزی که باید از آن فرار کرد.
فصل چهارم، هنر زندگی کنار دیگران را میآموزد؛ کنار گذاشتن رقابت بیهوده، رعایت حد و مرزها، تشخیص بزرگی و کوچکی رنجها و در فصل پنجم، کیم درباره جنگیدن برای زندگی بهتر، کمک کردن به دیگران و نسنجیدن خود با پول و اعداد سخن میگوید و در فصل ششم، ما را به تجربه کردن، ساده گرفتن زندگی و نترسیدن از گذشته دعوت میکند؛ گامهایی که ما را به سمت یک زندگی واقعی، آرامشبخش و رضایتبخش هدایت میکند.
اما کتاب پا را فراتر میگذارد، در بخشهای فلسفی و اجتماعی، سوهیون پردهای از واقعیت زمانه ما کنار میزند؛ او میگوید کە موفقیت تنها حاصل تلاش فردی نیست، در دنیای امروز عواملی مانند شانس، طبقه، سابقه و شبکههای اجتماعی، نقش تعیینکننده دارند؛ همان چیزی که در کودکی و برنامههایی مثل «نسل موفق» تصور میکردیم صرفاً تلاش و اراده است، او یادآوری میکند کە «راههای موفقیت متعددند و لزوماً مسیر یکسانی برای همه وجود ندارد.»
خواندن این کتاب، تجربهای است شبیه قدم زدن در یک کتابخانه کە هر فصل، هر پاراگراف و هر جمله، دریچهای است به خودتان، به زندگیای که شاید سالهاست از آن غافل ماندهاید؛ این کتاب شما را مجبور میکند از پوچی و حقارت خود عبور کنید و یاد بگیرید که شاد بودن نه در بزرگ بودن و نه کامل بودن، بلکه در پذیرش خود همانطور که هستید و آرامش یافتن در جریان واقعی زندگی است.
انتهای پیام










