اندیشکده آمریکایی: سردار سلیمانی، انعکاس کاریزماتیک قدرت ایران
در بخش دوم گزارش روایت اندیشکدهها از شخصیت و جایگاه سردار شهید، حاج قاسم سلیمانی، دیگر ویژگیهای برجسته ایشان مرور میشود که نشان میدهد تا چه حد اندیشه و عملکرد ایشان در میدان تحولات منطقه، محاسبات و فعالیتهای ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی را دچار اخلال کرد.
خلاصه خبر
گروه تحلیل بینالملل- بخش دوم این گزارش تلاش میکند دیگر ویژگیهای سردار سلیمانی را در نگاه اندیشکدههای آمریکایی منعکس کند و میکوشد تصویری نظاممند از نحوه بازنمایی نقش او در ادبیات سیاستپژوهی غربی ارائه دهد.8) همگامی راهبردی ایران و روسیه در سوریهمرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، سردار سلیمانی را حلقه اتصال اصلی میان راهبرد منطقهای ایران و روسیه در سوریه معرفی میکند و مینویسد او با ارائه تصویر دقیق میدانی و نشان دادن ظرفیت نیروهای همسو، توانست تردید روسیه برای ورود مستقیم را کاهش دهد و همکاری تهران و مسکو را از سطح تعامل سیاسی محدود به مشارکت عملیاتی ارتقا دهد. مؤسسه رَند نیز او را واسطه عملیاتی میان دو بازیگر با منافع متفاوت اما همپوشان میداند و تأکید میکند همکاری ایران و روسیه بیشتر محصول هماهنگی میدانی بود تا یک اتحاد کلاسیک؛ بهویژه آنکه سلیمانی شکاف میان توان هوایی روسیه و قوای دولتی سوری را پر کرد و اثربخشی عملیات مشترک را بالا برد. اندیشکده بروکینگز بر این نکته دست میگذارد که سردار سلیمانی توانست مداخله روسیه را در خدمت اهداف راهبردی سوریه قرار دهد، بیآنکه کنترل میدان بهطور کامل از دست تهران خارج شود و همزمان انتظارات دو طرف را تنظیم میکرد تا منافع روسیه با اهداف ایران همراستا شود.بنیاد کارنگی نیز همکاری ایران و روسیه را تاکتیکی و میدانی توصیف میکند و میگوید سردار سلیمانی با شناخت محدودیتهای روسیه در زمین و محدودیتهای ایران در هوا، الگویی مکمل برای بقای دولت سوریه ساخت و عملاً به بازیگری مؤثر در تعاملات قدرتهای بزرگ در سوریه تبدیل شد.
شورای آتلانتیک او را کانال غیررسمی اما مؤثر ارتباط و هماهنگی با روسیه میداند و تأکید میکند بخش مهمی از هماهنگیها خارج از کانالهای رسمی و از مسیر تماسهای امنیتی و میدانی پیش میرفت که سردار سلیمانی در مرکز آن بود. مؤسسه واشنگتن نیز او را واسطهای ضروری مینامد.9) مدیریت روابط راهبردی ایران و عراقاندیشکده بروکینگزسردار سلیمانی را بازیگری معرفی میکند که ارتباط ایران را از سطح ارتباطات غیررسمی با گروهها، به ارتباطات ساختاری درون نظام سیاسی و امنیتی عراق ارتقا داد و با شناخت ظرفیتهای قومی، مذهبی و سیاسی، ایران را به عنصر اجتنابناپذیر در معادلات تصمیمگیری بغداد تبدیل کرد؛ بهویژه از طریق مدیریت رابطه میان دولت عراق، بسیج مردمی و دیگر بازیگران شیعه پس از سال ۲۰۱۴. شورای روابط خارجی او را میانجی قدرت در عراق میداند که با بازیگران مسلح، سیاستمداران، مقامات دولتی و حتی برخی کنشگران اهل سنت و کرد تعامل داشت و در بزنگاههای تشکیل دولت و بحرانهای امنیتی نقشی فراتر از فرمانده نظامی ایفا میکرد؛ تا حدی که به یکی از اثرگذارترین کنشگران خارجی در سیاست داخلی عراق بدل شد. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی از مفهوم نفوذ نهادی ـ غیررسمی سخن میگوید و توضیح میدهد که سلیمانی با شبکهسازی از نیروهای متعهد به منافع ملی عراق در ساختار رسمی، بهخصوص پس از تشکیل و قانونی شدن بسیج مردمی، همگرایی با ایران را از بیرون دولت به درون دولت منتقل کرد و این یکی از پیچیدهترین اشکال همراستاسازی منافع ملی دو کشور، پس از سقوط صدام بود.
مؤسسه رَند بر منطق نفوذ پایدار با حداقل هزینه تأکید دارد و میگوید سردار سلیمانی با ترکیبی از حمایت نظامی، نفوذ سیاسی و مدیریت بحران، ایران را به بازیگری غیرقابل حذف در عراق تبدیل کرد و با هماهنگسازی نیروهای همسو با دولت مرکزی، هم نفوذ تهران را نگه داشت و هم از فروپاشی کامل نظم دولتی عراق جلوگیری کرد.شورای آتلانتیک توضیح میدهد بسیاری از ارتباطات مستقیم رهبران عراقی با تهران از طریق سردار سلیمانی و انجام میشد؛ امری که سرعت و کارآمدی را بالا برد. بنیاد کارنگی مینویسد سردار سلیمانی جایگاه ایران را شریک امنیتی به یک عنصر مهم در ساخت نظم سیاسی ارتقا داد و در مذاکرات پشتپرده، شکلدهی ائتلافها و مدیریت انتقال قدرت در بغداد نقش داشت، بهگونهای که ایران را به یکی از تعیینکنندگان مسیر عراق پساداعش بدل کرد. مؤسسه واشنگتن نیز او را مدیر توانمند ایرانی میخواند که با حضور و تعاملات هدفمند، رفتار بازیگران عراقی را تنظیم میکرد و سعی میکرد میان گروههای متکثر در عراق نوعی توازن پایدار ایجاد کند.10) چهره کاریزماتیک و نمادین قدرت برونمرزی ایراناندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را نماد سیاست منطقهای ایران معرفی میکند و مینویسد حضور میدانی او در عراق و سوریه باعث شد تصویر قدرت برونمرزی ایران با یک چهره مشخص گره بخورد؛ تصویری که برای نیروهای همسو الهامبخش و برای رقبا بازدارنده بود، زیرا واکنش و تصمیم ایران در ذهن بسیاری با شخص او تداعی میشد.
شورای روابط خارجی او را چهرهای کاریزماتیک میداند که اقتدار برونمرزی را از سطح نهادها به سطح ادراک منتقل کرد و میگوید شناختهشدن او به ایران امکان میداد پیامهای بازدارنده را حتی بدون اقدام نظامی گسترده منتقل کند، تا جایی که به نوعی نشان امنیتی تبدیل شده بود که نامش میتوانست محاسبات رفتاری برخی بازیگران را تغییر دهد. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی از نمادسازی آگاهانه پیرامون سردار سلیمانی سخن میگوید و آن را عامل افزایش انسجام نیروهای همسو و ارسال پیام وجود مرکز ثقل مشخص در سیاست منطقهای ایران میداند. مؤسسه رَند او را نمونه رهبری کاریزماتیک در جنگهای نامتقارن توصیف میکند و تأکید دارد کاریزمای فردی در جذب و انگیزش نیروهای همسو و کاهش هزینههای سازماندهی و کنترل نیروها نقش داشت، زیرا وفاداری به شخص فرمانده بخشی از انسجام عملیاتی را تضمین میکرد. شورای آتلانتیک بر دوگانه قهرمان داخلی و دشمن خارجی تأکید میکند و میگوید این دوگانهسازی وزن روانی اقدامات ایران را بالا میبرد: در میان همسویان نماد کارآمدی و در نگاه رقبا نماد تهدید. بنیاد کارنگی سردار سلیمانی را نماد زنده سیاست قدرت ایران میداند که توانست چهرهای قابلشناسایی از سیاست پیچیده ایران ارائه کند؛ مؤسسه واشنگتن نیز او را چهره نمادین بازدارندگی ایران مینامد.
11) نقش سازنده در سیاست خارجی ایراناندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را فردی معرفی میکند که بر مسیر کنش خارجی ایران اثر مستقیم داشت و بهواسطه اعتماد بالا و دسترسی به سطوح عالی تصمیمگیری، در بزنگاههای منطقهای مسیر اقدام ایران را اصلاح میکرد؛ بهگونهای که بسیاری از تصمیمهای کلیدی در عراق و سوریه نه در قالب اسناد رسمی، بلکه بر پایه تعاملات میدانی و ارزیابیهای او شکل میگرفت. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی او را جزء هسته تصمیمسازی امنیتی میداند که بیرون از سازوکارهای کلاسیک سیاست خارجی عمل میکرد و نه فقط مجری، بلکه شکلدهنده گزینههای پیش روی تصمیمگیران عالی بود؛ در نتیجه سیاست خارجی در برخی پروندهها ماهیتی امنیتی ـ عملیاتی پیدا میکرد. مؤسسه رَند بر محو شدن مرز سیاست خارجی و سیاست امنیتی تأکید دارد و میگوید سردار سلیمانی با ارائه گزینههای عملیاتی مشخص، دامنه انتخابهای سیاست خارجی را شکل میداد و غالباً مسیرهایی پیشنهاد میکرد که کمهزینهتر، انعطافپذیرتر و قابل انکارتر از دیپلماسی رسمی بود.
12) تثبیت کننده بازدارندگی ایراناندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی مینویسد نام، حضور و سابقه عملیاتی او بهتنهایی متغیری بازدارنده در محاسبات رقبا بود؛ بازدارندگیای که نه فقط از توان نظامی ایران، بلکه از اعتبار رفتاری و قابلیت پیشبینی واکنش او سرچشمه میگرفت و بسیاری از بازیگران واکنش خود را با فرض پاسخ او تنظیم میکردند. شورای روابط خارجی این بازدارندگی را قابل شناسایی و ملموس میداند و میگوید برخلاف بازدارندگی کلاسیک مبتنی بر سلاح، بازدارندگی شخصمحور بر سابقه رفتاری و اعتبار واکنشها استوار بود. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی سردار سلیمانی را مرکز ثقل بازدارندگی عملیاتی ایران مینامد و مینویسد برخی خطوط قرمز نانوشته میان ایران و آمریکا درکشده و تثبیتشده بر اساس نحوه واکنش او بود؛ امری که هم پیام را سریع و روشن میکرد و هم آسیبپذیری ایجاد مینمود، چون با حذف فرد ممکن بود وقفه در سازوکار بازدارندگی رخ دهد.مؤسسه رَند بازدارندگی او را مبتنی بر اعتبار فردی میداند و تأکید میکند جدی گرفته شدن تهدیدهای منتسب به او از سابقه اجرای آنها میآمد و به ایران اجازه میداد بدون نمایش مداوم قدرت سخت، رفتار رقبا را مهار کند. شورای آتلانتیک بر بازدارندگی روانی و ادراکی تأکید میکند و میگوید حضور او یا حتی گزارش فعالیتش در یک جبهه میتوانست رفتار بازیگران را تغییر دهد و جایگزینی این مؤلفه با سازوکارهای صرفاً نهادی دشوار است.
13) مدیر کارآمد بحرانهای منطقهایاندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را مدیری میداند که در بحرانهای حاد، وقتی فرایندهای رسمی کند یا بیاثر میشوند، توان تصمیمگیری متمرکز داشت و در رخدادهایی مانند سقوط ناگهانی جبههها یا تهدید مراکز حساس، نقش مدیر بحران اضطراری را ایفا میکرد تا بحران به سطح غیرقابلکنترل سرریز نشود. شورای روابط خارجی میگوید او در لحظات بحرانی خلأ تصمیمگیری را پر میکرد و میتوانست در عدم قطعیت شدید، اقدام فوری را با محاسبه سیاسی ترکیب کند؛ مدیریتی که فقط میدان نبرد نبود و پیامدهای سیاسی، رسانهای و منطقهای را نیز کنترل میکرد تا بحرانها زنجیرهای تشدید نشوند. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی از مدیریت بحرانهای چندلایه سخن میگوید و تأکید دارد سردار سلیمانی در شرایط همزمانی تهدید نظامی، فشار سیاسی و خطر دیپلماتیک، توان اولویتبندی و تخصیص منابع را داشت و همین توان همزمانی، مانع آسیب به ایران و متحدانش میشد. مؤسسه رَند رویکرد او را مهار خسارت توصیف میکند و میگوید هدف اصلی در بسیاری از بحرانها پیروزی قاطع نبود، بلکه جلوگیری از بدتر شدن وضعیت و خرید زمان برای تثبیت شرایط بود؛ رویکردی واقعگرایانه که گزینههای آینده را باز نگه میداشت. «شورای آتلانتیک» او را فردی میداند که میتوانست بحران را به فرصت تاکتیکی تبدیل کند و با ورود سریع و اعمال کنترل میدانی، اجازه ندهد رقبا ابتکار عمل را بگیرند؛ سبکی پرریسک اما در مواردی تغییر دهنده مسیر بحران.
14) الگوی تلفیق دیپلماسی پنهان و قدرت سختاندیشکده بروکینگز سردار سلیمانی را کنشگری معرفی میکند که مرز میان دیپلماسی و عملیات را عمداً مبهم کرده بود و همزمان با هدایت میدان، گفتوگوهای غیررسمی و توافقهای ضمنی را پیش میبرد؛ تلفیقی که به ایران اجازه میداد بدون اتکا به کانالهای رسمی، واقعیتهای سیاسی جدیدی بسازد و سپس آن را بهعنوان امر انجامشده تثبیت کند. شورای روابط خارجی او را دیپلمات نظامیشده توصیف میکند که عملیات را ابزار چانهزنی میدید و تأکید میکند بسیاری از تعاملات ایران از مسیر تماسهای امنیتی و غیررسمی تحت هدایت او انجام میشد؛ جایی که تهدید، مذاکره و مصالحه بهصورت مرحلهای و همزمان به کار میرفت و همین امر انعطافپذیری سیاست منطقهای را افزایش میداد. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی از دیپلماسی میدانی سخن میگوید و توضیح میدهد که سردار با حضور در میدان و تماس با بازیگران محلی و منطقهای، تحولات را هدایت میکرد و این شیوه در محیطهای بیثبات، سریعتر از دیپلماسی رسمی نتیجه دهد.#اندیشکده#حاج_قاسم #ایران#ایرانمرد#محور_مقاومت#آمریکا#اسرائیل#غرب_آسیا
16:16 - 12 دی 1404
نظرات کاربران









