اجبار کردن زنان عشایر برای شیر دادن به توله سگ‌های افسران رضاخان

در دوران رضاشاه، رفتار ارتش با عشایر و اقوام ایرانی بسیار بی‌رحمانه بود. یکی از موارد تکان‌دهنده، مجبور کردن زنان عشایر به دوشیدن شیر برای توله‌سگ‌های افسران ارتش بود.

خلاصه خبر
گروه فارس پلاس: اگر نوع برخورد رضاخان و ارتشش با عشایر و اقوام ایرانی را مورد بررسی قرار دهیم، به مواردی برمی‌خوریم که می‌تواند برای انسان، تا حد زیادی دردناک باشد.
به‌عنوان مثال، سربازان ارتش رضاشاه به دستور یکی از افسران ارتش، به روستاها می‌رفتند و زنان شیرده را وادار می‌کردند که شیر خود را بدوشند تا برای توله‌سگ‌های این مقام ببرند!
ویلیام داگلاس، قاضی دادگاه عالی ایالات متحده ـ که پس از سقوط رضاشاه از مناطق عشایری بازدید کرده است ـ در کتاب «سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست‌داشتنی» به این موضوع پرداخته است.
او می‌نویسد: «پیرمرد قشقایی در ادامه گفت که ما می‌توانیم ارتش را به‌خاطر برخی از این چیزها ببخشیم و با آن‌ها در آرامش زندگی کنیم؛ اما یک چیز وجود دارد که ما هرگز نمی‌توانیم آن را ببخشیم. در زمان سلطنت رضاشاه، سروانی در این‌جا مستقر بود که چند توله‌سگ اصیل داشت که سگِ مادر آن‌ها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازان را به یکی از روستاهای ما می‌فرستاد و حدود ۲ لیتر شیر مادر می‌خواست. زنان قشقایی ما مجبور به اطاعت بودند و هر روز سگ‌ها شیر مادران ما را می‌نوشیدند. لحظه‌ای مکث کرد و بر آخرین کلماتش تأکید کرد که ما هرگز نمی‌توانیم آن را ببخشیم».
ویلیام داگلاس در ادامه می‌آورد: «عمق احساس او را تنها در صورتی می‌توان فهمید که دو چیز به‌خاطر سپرده شود. اول اینکه سگ‌ها برای مسلمانان نجس هستند. دوم اینکه نه تنها در بین قشقایی‌ها مانند همه جای دنیا، مادر از احترام ویژه‌ای برخوردار است؛ بلکه یک سنت و رسم در بین آن‌ها وجود دارد که این فرمانده ارتش به آن بی‌حرمتی کرد؛ چراکه یکی از مقدس‌ترین سوگندهایی که یک قشقایی می‌تواند بخورد، «به شیر مادرم قسم» است». (ویلیام داگلاس، سرزمین شگفت‌انگیز و مردمی مهربان و دوست‌داشتنی، صفحه ۱۴۱.)
درباره مواجهه ارتش رضاخان با عشایر و اقوام ایرانی، می‌توان برای قوم ایرانی مثال‌های گوناگونی را برشمرد و یکی پس از دیگری به آن‌ها پرداخت؛ اما در این میان، یکی از اقوامی که شدیداً مورد ظلم حکومت رضاشاه قرار گرفت، قوم لُر بود.
ویلیام داگلاس، در بخشی دیگر از کتابش به برخورد ارتش رضاخان با جوانان لرستان نیز پرداخته است. وی خاطره‌ای از یک پیرمرد لر آورده و نوشته است: «لحظاتی دیگر پیرمرد رویش را به جانب من برگردانید و داستانی را که هنوز همانند کابوسی در اندیشه‌اش برجای مانده بود، برایم بازگو کرد.
روش و ابزار تدارک کشتن و شکنجه در آسیا خیلی قدیمی و گوناگون است؛ اما رفتار این کلنل، همان‌گونه که پیرمرد برایم بیان کرد، بسیار تکان‌دهنده و هولناک بود؛ کلنل فرمان داد تا چند جوان را اسیر کنند. در همین زمان آتشی از زغال و هیزم برافروخت. من به فوریت دریافتم که می‌خواهد چه‌کار کند. او ورقه آهن بزرگی داشت. این ورقه را داغ کرد تا قرمز شد. او به افرادش دستور داد که یکی از لرها را بیاورند. دو سرباز هر کدام یک سمت اسیر را نگه می‌داشتند.
سرباز سوم با شمشیری پشت سر اسیر قرار می‌گرفت. کلنل فرمان می‌داد. سرباز شمشیردار، شمشیر می‌زد. آنگاه که گردن اسیر قطع می‌شد، کلنل فریاد می‌زد «بُدو!». کلّه روی خاک می‌افتاد. کلنل ورقه داغ‌شده را روی گردن بریده اسیر می‌گذاشت.
مرد بی‌سر گام‌هایی بر می‌داشت و بر زمین فرومی‌غلتید. کلنل فریاد می‌زد: «بلندتر از این بیاورید تا بتواند بهتر از این بدود». لرها یکی پس از دیگری بی‌سر می‌شدند. دوباره و دوباره ورقه آهن گداخته روی گردن بریده‌ای قرار می‌گرفت. یک‌بار که کلنل ورقه آهن را دیر گذاشت خون به اندازه پنج فوت در هوا فَوَران کرد... کلنل شرط‌بندی می‌کرد که چگونه این افراد بی‌سر می‌توانند بدوند.
او و سربازان فریاد و نعره می‌زدند، قربانیان را تشویق می‌کردند که به‌طور احسن وظایفشان را انجام دهند... کلنل بهترین شرط را فکر می‌کنم از بی‌سر کردن لرهایی که با سربریده پانزده قدم می‌دویدند هزاران ریال برنده شد... او همهٔ موجودی ما، گوسفندان، بزها، گاوها و اسب‌ها را برد. روز بعد هم ده‌ها کامیون آمدند، همه فرش‌ها، سماورها، سینی‌ها، جواهرات، لباس‌ها و هر چه که دارایی داشتیم به واگن‌ها ریختند و به‌وسیله ارتش، به تاراج بردند». (ویلیام داگلاس، سرزمین شگفت‌انگیز و مردمی مهربان و دوست‌داشتنی، صص ۱۷۱ -‌ ۱۷۷.)
استفانی کرونین، عضو هیئت علمی شرق‌شناسی دانشگاه آکسفورد، در کتاب «ارتش و حکومت پهلوی» می‌نویسد: «امیراحمدی [معروف به قصاب لرستان] فرمانده لشکر غرب و از جمله جبهه لرستان، دستور قتل تعدادی از سران لر را که خود به‌عنوان گروگان تسلیم وی شده بودند، صادر کرد. امیراحمدی قول داده بود که آنان را عفو کند و این قول خود را روی یک قرآن نوشته و آن را نیز مهر کرده بود. این قتل‌های خیانت‌آمیز فوراً آتش جنگ دیگری را برافروخت». (استفانی کورنین، ارتش و حکومت پهلوی، صفحه ۲۱۰.)
همچنین، کرونین، ماجرای یک سال پس از قتل سران لر و حمله آن‌ها به پادگان خرم‌آباد را شرح داده و چنین نوشته است: «به نظر می‌رسید که لرها با وضع جدید خو گرفته باشند؛ زیرا شروع به تسلیم سلاح خود کردند و افراد بسیار مهم با در دست داشتن امان‌نامه برای بحث در خصوص آینده خود به مقر نیروهای ارتشی آمده بودند. اما پس از آن در ماه اکتبر [مهرماه ۱۳‌۰۴ شمسی] فرمانده نظامی مرتکب عملی مشابه خیانت و نیرنگ امیراحمدی شد و عده‌ای از سران قبایل لر را که تعدادشان کم‌تر از ۲۰ نفر نبود و درواقع تقریباً همه سران مهم قبایل را شامل می‌شد و امان‌نامه داشتند، در خرم‌آباد دستگیر کرد و به دار آویخت».
وی در ادامه می‌نویسد: «فرمانده مزبور علت این اقدام خود را این‌چنین توجیه ‌کرد که افراد قبایل بدون وجود سران، قادر به جمع شدن به دور یک‌دیگر و یا ایجاد یک نهضت جدی در مخالفت با دولت نیستند. این توجیه به‌روشنی نشان می‌دهد که اتخاذ روش‌های مزبور را نباید صرفاً ناشی از بی‌رحمی فرماندهانی دانست که خودسرانه عمل می‌کردند؛ بلکه ثمره دیدگاهی بود که در میان نظامیان ارشد بسیار رایج بود و گویا موافقت رسمی بالاترین سطوح ارتش و حکومت را داشت». (استفانی کرونین، ارتش و حکومت پهلوی، صفحه ۲۱۲.)
با دنبال کردن صفحه فارس پلاس، از به‌روزترین تحلیل‌ها در حوزه سیاست داخلی و خارجی باخبر شوید.
19:56 - 12 دی 1404
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ