پایان سیاست، آغاز مداخله
به نظر میرسد براساس استراتژی امنیتی جدید ایالات متحده، یک خط کلی و اساسی مشخص شده است. درواقع، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، این خط راهبردی را اینگونه تعیین کرده که آمریکای نیمکره غربی، یا به عبارتی آمریکای جنوبی و کل نیمکره غربی، به عنوان حیاطخلوت ایالات متحده تعریف شود. این رویکرد بهصورت رسمی در دستور کار قرار گرفته و نوعی متمم بر دکترین مونرو، با نام «متمم ترامپ» افزوده شده است؛ به این معنا که این منطقه باید مجددا به عنوان حوزه نفوذ انحصاری ایالات متحده تلقی شود و سیاستهای گذشته در این چارچوب احیا شوند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
هادی اعلمیفریمان-کارشناس آمریکای لاتین: به نظر میرسد براساس استراتژی امنیتی جدید ایالات متحده، یک خط کلی و اساسی مشخص شده است. درواقع، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، این خط راهبردی را اینگونه تعیین کرده که آمریکای نیمکره غربی، یا به عبارتی آمریکای جنوبی و کل نیمکره غربی، به عنوان حیاطخلوت ایالات متحده تعریف شود. این رویکرد بهصورت رسمی در دستور کار قرار گرفته و نوعی متمم بر دکترین مونرو، با نام «متمم ترامپ» افزوده شده است؛ به این معنا که این منطقه باید مجددا به عنوان حوزه نفوذ انحصاری ایالات متحده تلقی شود و سیاستهای گذشته در این چارچوب احیا شوند.
اکنون دقیقا همان الگوهای مداخلهجویانهای که پیشتر تجربه شده بود، بار دیگر در منطقه آمریکای لاتین در حال تکرار است. نخستین نمود این معماری و مهندسی جدید، مسئله ونزوئلاست. در گام اول، پروژه نامشروعسازی رئیسجمهور مادورو در دستور کار قرار گرفت؛ بهگونهای که او به عنوان قاچاقچی مواد مخدر معرفی شد و تحت همین عنوان، مجموعهای از اقدامات ازجمله تعیین جایزه برای دستگیری نیکولاس مادورو به بهانه مبارزه با مواد مخدر آغاز شد. چنین اقداماتی درواقع پوششی بود برای مداخلات امنیتی و اطلاعاتی؛ سازمانهای مداخلهگر پنهان در آنجا فعال شدند و مجموعهای از عملیاتهای امنیتی و اطلاعاتی انجام گرفت.
در مجموع، اکنون هدف این است که یک مهندسی جدید در ونزوئلا صورت گیرد. این پروژه احتمالا از ونزوئلا آغاز میشود و سپس بهصورت زنجیرهوار به دیگر کشورها تسری مییابد؛ به احتمال قوی ابتدا کوبا، سپس کلمبیا و بعد سایر نظامهای عمدتا چپگرا در خطر قرار دارند. اینها کشورهایی هستند که مدنظر قرار گرفتهاند تا سیستمهای سیاسیشان به سمت نظامهای راستگرا تغییر یابد.
نخستین اقدام عملی هم آغاز شده است؛ آمریکاییها روز شنبه سوم ژانویه 2026 حملات خود را به ونزوئلا شروع کردهاند. یک الگوی مهندسی جدید برای منطقه، براساس استراتژی امنیت ملی، طراحی شده و به احتمال قوی همزمان با حملات هوایی، نیروهای زمینی نیز وارد عمل خواهند شد. یک فرایند جانشینسازی در آنجا انجام میشود و سپس نیروها خارج خواهند شد. معمولا آمریکاییها قصد ندارند برای مدت طولانی در منطقه باقی بمانند؛ بنابراین به احتمال زیاد پس از اجرای این سناریو، خارج میشوند و خانم ماریا ماچادو برنده جایزه صلح نوبل 2025، به عنوان جانشین مطرح خواهد شد.
پس از آن، بحثهای نفتی در دستور کار قرار میگیرد؛ یعنی استخراج منابع نفتی و ورود شرکتهای بینالمللی به ونزوئلا. این موارد بخشی از برنامه آنهاست. مسئله فقط نفت نیست؛ با یک زنجیره چهارگانه از مسائل مواجه هستیم. اگر بخواهیم این زنجیره را بررسی کنیم، یکی از حلقهها نفت است، حلقه دیگر بحث چینزدایی و روسیهزدایی و مقابله با اقدامات جمهوری اسلامی ایران و سایر گروههایی است که به هر حال در این منطقه فعال هستند. به نظر مجموعه این عوامل اهمیت دارد. البته نفت اولویت بالایی دارد، اما به نظر هدف اصلی، مهار چین در منطقه است. در کنار آن، مسئله شرکتها هم مطرح است؛ چراکه نفت ونزوئلا نفت سنگینی است و پالایشگاههای جنوب برای فرآوری آن طراحی شدهاند؛ بنابراین شرکتها با سهولت بیشتری وارد این کشور خواهند شد.
بهای نفت به احتمال قوی کاهش خواهد یافت. علیرغم اینکه گفته میشود بحرانهایی در تغییر قیمتها وجود دارد، بعید میدانم نوسان خاصی رخ دهد؛ زیرا عرضه نفت در مناطق دیگر به اندازه کافی انجام میشود. این یک حلقه زنجیرهای چندجانبه است، اما محور اصلی آن مهار چین در منطقه و در واقع فروپاشی ابتکار «کمربند و راه» است؛ این هدف اصلی آمریکاییهاست.
چنین برنامههایی عملا با حملات سوم ژانویه وارد فاز اجرائی شده است. اگر پروژه تغییر رژیم در ونزوئلا بهطور کامل انجام شود و مقاومت مدنی از میان برود، آنگاه شرایط کاملا تغییر میکند. اگر حضور و نفوذ چین در حوزههای نظامی محدود شود (هرچند مسائل اقتصادی تا حدی استثناست) و روسها نیز از آنجا رانده شوند، در این صورت، سایر کشورها به طعمههای آسانتری برای آمریکا تبدیل خواهند شد؛ بهویژه کوبا، کلمبیا و نیکاراگوئه که احتمالا بهسرعت وارد فاز فروپاشی
خواهند شد.
کوبا به دلیل مواضعش، ازجمله در قبال اسرائیل، احساس خطر جدی میکند. از نظر اقتصادی نیز در وضعیت بسیار نامطلوبی گرفته است. این کشور تحت یک بحران شدید اقتصادی قرار دارد و بهشدت به نفت و کمکهای ونزوئلا وابسته بوده است. از دوران کاسترو و رفاقت کاسترو با چاوز، این وضعیت در کوبا حاکم بوده و بنابراین به نظر میرسد کوبا خیلی سریع تحت فشار شدید اقتصادی قرار
خواهد گرفت.
علاوه بر این، خود روبیو و برخی دیگر از معماران اصلی سیاست منطقهای آمریکا، از ابتدا نگاه بسیار سختگیرانهای به کوبا داشتهاند. حتی پیش از آنکه ونزوئلا بهطور جدی وارد دستور کار شود، کوبا هدف اصلی برای تغییر بوده است. این رفاقت استراتژیک میان کوبا و ونزوئلا، دچار گسست خواهد شد و به نظر میرسد این مسئله تأثیراتی جدی بر ساختار حاکمیت کوبا بر جای بگذارد.
کلمبیا نیز وضعیت شکنندهای دارد. در داخل این کشور، الیگارشیهای قدرتمند و کارتلهای بسیار نیرومندی فعالاند؛ بهگونهای که عملا بخشهایی از سرزمین در اختیار کارتلهاست. با توجه به سابقه دیرینه نفوذ آمریکا در پایگاهها و نیروهای مسلح کلمبیا، به نظر میرسد این کشور به یکی از هدفپذیرترین نقاط برای آمریکاییها
تبدیل شود.
انتظار میرود از سال 2026 به بعد، منطقه آمریکای لاتین به سمت نوعی راستگرایی محافظهکارانه و حتی رادیکال حرکت خواهد کرد. در ونزوئلا مسئله اکنون فراتر از رقابتهای عادی سیاسی و اپوزیسیون است؛ ما با یک حمله نظامی مواجه شدهایم که بهطور مستقل دولت را هدف قرار داده است. وقتی با حمله نظامی روبهرو هستید، دیگر اساسا مفهوم اپوزیسیون بیمعنا میشود. وضعیت از چارچوب رقابتهای سیاسی عادی و عرفی خارج شده و وارد فاز مداخله نظامی و جانشینسازی شده است. در چنین شرایطی، باید وضعیت سیاسی متعارف را کنار گذاشت و منتظر هرگونه اتفاقی بود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.









