از فاتح خیبر تا پایداری در برابر ظالم؛ روح حماسه و ایمان در قلب تهران

دیشب، در میدان امام خمینی (ره) تهران، روایتی از حماسه فاتح خیبر بر پرده نمایش رفت، تا نه تنها یادآور گذشته بلکه نویدبخش آینده ای پیروزمندانه باشد.

این خبر حاوی محتوای صوتی یا تصویری است. برای جزییات بیشتر به منبع خبر مراجعه کنید
خلاصه خبر

خبرگزاری مهر - مجله مهر: نوای «علی علی» از بلندگوهای میدان امام خمینی (ره) در روز با سعادت میلاد امیرالمونین (ع) در تهران طنین‌انداز بود و جمعیت، آرام و آهنگین، ذکر «علی جان» را زیر لب زمزمه می‌کردند. فضایی آکنده از انتظار و اشتیاق بر محیط حاکم بود، گویی قرار است نه فقط یک نمایش و رونمایی از مجسمه فاتح خیبر، بلکه یک تجربه معنوی و جمعی در روز پدر در قلب پایتخت رقم بخورد. این نمایش با نورپردازی‌های چیره‌دست و خیره‌کننده آغاز شد و مخاطبان را از همان نخستین لحظات، به دنیایی فراتر از زمان و مکان معمول برد.

صحنه، با حضور نمادین حضرت علی (ع) و دشمانش با بهره‌گیری از دو رنگ قرمز (نماد دشمنان و ظالمان) و سبز (نماد ایمان و جبهه حق) تقسیم شد و روایتگر یکی از برجسته‌ترین صفحات تاریخ اسلام، یعنی فتح خیبر به دست مولا علی (ع) گشت. داستانی که نه با کلمات بلکه با ترکیب‌بندی‌های موزون صحنه، بر جان مخاطبان می‌نشست و بیننده را در جای خود میخکوب می‌کرد.

این روایت تصویری، از ایثارهای بی‌نظیر امام علی (ع) و خوابیدن در بستر پیامبر اکرم (ص) در شب هجرت آغاز شد. صحنه‌ای که فداکاری بی چشمداشت و عشق بی‌کران امام علی (ع) به پیامبر (ص) را به خوبی و با کمک هنر نمایشی به تصویر کشید. سپس، روایت به تلاش‌های بی‌وقفه حضرت در راه ترویج و گسترش دین مبین اسلام و نبردهای ایشان در دفاع از اسلام رسید و در این بخش، شمشیرزنی چابک و قهارانه امام، با حرکات دقیق بازیگر و هماهنگی با صدا و موسیقی، قدرت و صلابت را انتقال می‌داد.

همزمان با اوج گرفتن این صحنه‌های رزمی، موسیقی حماسی از بلندگوها فضا را درنوردید و شعری جان‌افزا طنین انداخت: «ای کاروان، ای کاروان! من دزد شب‌رو نیستم / من پهلوان عالمم، من تیغ رویارو زنم…». در اوج این شور حماسی، صحنه با نمایی تماشایی تغییر کرد؛ گرداگرد وجود نورانی امام علی (ع)، فرشتگان الهی حلقه زدند؛ گویی آسمان به یاری آن حضرت آمده بود. این تصویر زیبا، پیوند ناگسستنی ملکوت با اولیای خدا را به یاد می‌آورد.

سپس داستان به نقطه اوج خود، یعنی جنگ خیبر رسید. راوی، این نبرد را فراتر از یک درگیری معمول بلکه به عنوان نمادی از جنگ حق و باطل، خدا و شیطان معرفی کرد و پس از آن موسیقی در هم پیچید و صدایی دلهره‌آور پیدا کرد و برای لحظاتی، فضای تهران امروز را نیز با همان سنگینی و اضطراب روزهای تعیین‌کننده تاریخ صدر اسلام درآمیخت. در صحنه، نیروها به دو سپاه حق و باطل تقسیم شدند و صف‌های منظم دشمن در مقابل قامت استوار امام علی (ع) صف بستند. پس از رجزخوانی‌های گستاخانه دشمن، نوبت به موعود پیروزی رسید. پیامبر اکرم (ص) به اذن الهی و با اشاره جبرئیل امین، پرچم را به دست کسی سپرد که هم جبرئیل او را دوست می‌داشت و هم خدا و رسولش، این پرچم دار کسی نبود جز حضرت علی (ع) و سپس، همان شیر میدان حق، با شمشیر ذوالفقارش، همچون تندبادی سهمگین به سوی صفوف دشمن تاخت و قلعه خیبر را در هم شکست. نمایش این لحظه با نمایش نور و حرکت‌های قدرتمند بازیگر، فریاد پیروزی حق را در سینه هر بیننده‌ای می‌نشاند.

در اوج این پیروزی نمادین، راوی نمایش به میان صحنه آمد و با صدایی پرطنین و حالی آکنده از شور، خطاب به مخاطبان گفت: «و من امروز از عمق جان بانگ می‌زنم و ندای یا علی سر می‌دهم؛ یا حیدر!» این جمله همانند جرقه‌ای بود و ناگهان، صدای یکپارچه مردم حاضر در میدان بلند شد: «حیدر، حیدر!». هم‌زمان، صدای سنج و دهل فضایی پرغرور و پیروزمند آفرید. در همین حال، پرده‌ای بزرگ به پایین افتاد و مجسمه نمادین با ابعاد قابل توجه از حضرت رونمایی شد. مجسمه‌ای که ایشان را در لحظه تاریخی از جای کندن در خیبر به تصویر کشیده بود. ظرافت و قدرت در هم آمیخته در این اثر هنری، چنان بود که اشک را به چشمان بسیاری از حاضران نشاند. این مجسمه، نه یک پیکره معمولی، بلکه تجسم عینی اراده آهنین، ایمان شکست‌ناپذیر و پیروزی نهایی حق بود.

پس از رونمایی، راوی در ادامه با خوانش ابیاتی، پیوند دل‌ها با مولا را یادآور شد: «هر جا که برم جان و دلم می‌گه علی… حتی متلاشی شده‌ام می‌گه علی…». سپس، صدای دلنشین محسن چاوشی به گوش رسید: «یا مولا، دلم تنگ اومده… شیشه دلم زیر سنگ اومده…» و در این لحظه، پرچم‌های ایران و پرچم‌هایی که نام مقدس «امام علی (ع)» بر آنها نقش بسته بود، در باد سرد زمستانی تهران به پرواز درآمده بودند و جمعیت، محو هیبت مجسمه و غرق در دریای مفاهیمش شده بودند؛ نگاه حضار لحظه‌ای از مجسمه گرفته نمی‌شد، گویی هر کس در سکوت با خود آرزو می‌کرد کاش در آن سپاه پیروز حاضر بود.

در همین حین بود که نورافشانی‌های پیاپی، آسمان شب تهران را روشن کرد و هم‌زمان، نوایی ملایم و تأمل‌برانگیز توجه همگان را از گذشته به حال، و از خیبر به غزه معطوف کرد. تصاویری از کودکان، مادران و زنان مظلوم غزه بر صحنه نقش بست، که از حملات بی امان صهیونیست‌ها در امان نیستند. سپس، صدای آشنا و فراموش‌نشدنی شهید حاج قاسم سلیمانی از بلندگوها طنین انداخت: «ما ملت شهادتیم، ما ملت امام حسینیم». در این هنگام، بازیگری با گریمی مشابه سردار دل‌ها، بر صحنه حاضر شد و با نگاهی پر از مهر و صلابت، دست بر سر فرزندان غزه کشید، گویی نویددهنده همان پیروزی است که حضرت علی (ع) بنیان گذار آن است. این صحنه، گره خوردن حماسه دیروز با مقاومت امروز را به وضوح نشان می‌داد و در همین هنگام بود که در میان جمعیت، اشک روان برخی از مخاطبین توجهم را به خود جلب کرد، اشکی که گویای دل تنگی برای آن قهرمان بی‌بدیل ایران زمین بود.

با خروج نمادین شهید حاج قاسم سلیمانی از صحنه و برافراشته شدن پرچم پرغرور ایران، گویی پیام نمایش کامل گشت. همان‌گونه که امام علی (ع) دروازه خیبر را از جای درآورد، ملت ایران نیز با اقتدا به او و سردارانی چون حاج قاسم سلیمانی، دروازه‌های فتنه و ظلم را خواهند کند و صبح پیروزی از آن ایستادگان در برابر مستکبران جهان خواهد بود.

کد خبر 6711492
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ