خبرگزاری مهر، گروه استانها-مرضیه ولی پور: در خانهای ساده در یاسوج، زندگی با صدای خنده و گریه کودکانی میگذرد که یکباره آمدهاند و همهچیز را تغییر دادهاند، الهه افتخار، متولد ۱۳۷۵ و فارغالتحصیل کارشناسی حوزه علمیه یاسوج، امروز مادر چهار فرزند است؛ حسین، یاسین و یسرا، سه قلوهایی سهسال و نیمه، و طاها که دو سال پیش به جمع خانواده اضافه شده است.
او و همسرش، سیدرضا حسینی، که لیسانس حسابداری دارد و این روزها با اسنپ امرار معاش میکند، همیشه رؤیای خانوادهای پرجمعیت را در دل داشتند، اما هیچگاه تصور نمیکردند این رؤیا یکباره با تولد سه نوزاد محقق شود. الهه افتخار در گفت و گو با خبرنگار مهر میگوید: فرزنددار شدن را دوست داشتیم، اما سهقلوها همهچیز را متفاوت کردند.
روایتی از بارداری تا تولد سه قلوها
سال ۱۴۰۱، پس از مراجعات مکرر پزشکی، خبر بارداری سه قلویی زندگی این زوج جوان را وارد مرحلهای تازه کرد؛ مرحلهای که با استراحت مطلق، نگرانیهای مداوم و رفتوآمدهای درمانی همراه بود.
او بیشتر دوران بارداری را در خانه گذراند و مادرش یا مادر همسرش هر ماه مدارک پزشکی را برای پیگیری درمان به گچساران میبردند. استرس وزن کم نوزادان، سایهای دائمی بر این روزها بود؛ نوزادانی که هنگام تولد، برخی حتی به یکونیم کیلوگرم هم نمیرسیدند.
سختیها اما با تولد نوزادان پایان نیافت. زیرا وی پیش از آن تجربه مادری نداشت و خود را در میانه فشارهای جسمی و روحی سنگینی یافت.
وی میافزاید: بعد از تولد سهقلوها تازه فهمیدم جهاد واقعی چیست.
افتخار در همان ماههای نخست، بار دیگر باردار شد؛ بارداریای که آن را لطف خدا میداند، چراکه در ابتدا چهارقلو باردار بوده و یکی از جنینها سقط شده بود.
در این مسیر، همراهی خانواده نقش تعیینکنندهای داشت، او از همسرش بهعنوان ستون اصلی زندگی یاد میکند و میگوید: بدون او ادامه دادن ممکن نبود، پدر همسرش نیز شبهای زیادی را تا صبح در کنار آنها گذراند؛ شبهایی که نگهداری از سه نوزاد همزمان، حتی فرصت غذا خوردن را از مادر میگرفت.
با بزرگتر شدن بچهها، دغدغه معیشت پررنگتر شد، همسرش پیش از تولد سهقلوها راننده بود و مدتی پس از آن برای همراهی بیشتر با خانواده، به شغل آزاد روی آورد.
امروز اما تأمین هزینههای یک خانواده ششنفره با درآمد اسنپ کار سادهای نیست، این خانواده تنها از طریق کمیته امداد، هدایای رهبر معظم انقلاب و بهزیستی تا ششسالگی سهقلوها مورد حمایت قرار میگیرند؛ حمایتی که بهگفته مادر، پاسخگوی همه نیازها نیست.
هیچ طرح مسکنی به ما تعلق نگرفته است
او با گلایه از نبود تسهیلات مسکن و اشتغال میگوید: هیچگونه وام مسکن به ما تعلق نگرفته و حتی در طرحهایی مثل ایرانخودرو هم نام من بهعنوان مادر چند فرزند ثبت نشد.
به باور او، اگر پدران خانوادههای پرجمعیت از نظر شغلی و اقتصادی حمایت شوند، مادران با آرامش بیشتری میتوانند به تربیت فرزندان بپردازند.
واکنش مردم به دیدن این خانواده متفاوت است؛ از تحسین و شوق گرفته تا تعجب. افتخار میگوید: سهقلو داشتن از دور قشنگ است، اما وقتی وارد زندگی روزمره میشوی، سختیهایش خودش را نشان میدهد.
بزرگترین آرزویم تربیت فرزند سالم و صالح است
با همه اینها، بزرگترین آرزوی این مادر، تربیت فرزندانی سالم و صالح است زیرا او اگرچه از بسیاری علایق شخصیاش گذشته، اما همچنان به آینده امیدوار است؛ آیندهای که در آن، با صبر و توکل، هم فرزندانش در آرامش رشد کنند و هم خانوادهاش از حداقلی از آسایش و حمایت برخوردار باشد.
داستان الهه افتخار و خانوادهاش، روایتی صمیمی از عشق و جهاد در مسیر فرزند آوری است؛ روایتی که در کنار ستایش صبر و ایستادگی، پرسشهای جدی درباره میزان حمایت اجتماعی و اقتصادی از خانوادههای پرجمعیت پیش روی جامعه میگذارد.










