به گزارش ایسنا، ساعت شش صبح یک روز یکشنبه کاری در تهران اغلب مردمی که در دو طرف مسیر شرق به غرب در صندلی ماشینهایشان فرو رفتهاند قیافههایی عبوس و گرفته دارند و به خواب ناکافی دیشب و گرفتاریهای غیر قابل حل امروز فکر میکنند. اتوبان محل توقف آنها نیست مگر به جبر ترافیک و درختان پارک پردیسان هم حواس آنها را از واقعیت روزی که در پیش دارند منحرف نمیکنند. در میان آنها البته گروه دیگری هم هستند که همین جا وسط اتوبان به مقصد رسیدهاند. کسانی که راه خودشان را پیاده و سواره به پارک پردیسان رساندهاند. شش صبح برای پیک نیک اینجا جمع نشدهاند. یک کار بسیار جدیتر در پیش است.
سرنشینهای ماشینهایی که در پارکینگ پردیسان توقف میکنند و مردمی که پیاده از پلهای عابر پیاده به اینجا میرسند هم قبل از ورود یک رویه مشترک را دنبال میکنند؛ عوضکردن کفشها، سبککردن لباسها، و به دست گرفتن بطری آب. بعد از عبور از مانع کوتاه انتهای پارکینگ رد مناسکی که در پیش است قابل رویت میشود.
پارک پردیسان در قلب تهران تنها یکی از میزبانان این مناسک است٬ پارک جنگلی چیتگر، و دریاچه چیتگر در غرب شهر٬ پارک طالقانی در شرق٬ پارک ولایت در جنوب و باشگاه انقلاب در شمال اصلی ترین محلهای تجمع دوندگان تهران هستند. البته پیستهای دو به این مکانها محدود نیست. برخی پارکها به مرور به این لیست اضافه و از آن کم شدهاند. پارک نهج البلاغه که قبلا محبوبیتی داشت با بروز چند سرقت خشن محبوبیتش را از دست دارد و پارکهای کوچک محلی هنوز برای تمرینهای کسانی که تازه میخواهند توان خودشان را در یک برنامه منظم جدید آزمون کنند انتخاب خوبی است.
هر چند دوندگانی که در این مسیرهای متنوع تمرین میکنند شبیه هم نیستند اما به مرور و با همراه شدن با آنها میتوان تصویر کلی به دست آورد از این که در این پیستهای اسفالت علامت گذاری شده با رنگهای رو به محو شدن، دقیقا چه خبر است؟ برخی دوندگان صبح خیلی زود به پارکها میآیند و کسانی هستند که دیرتر می رسند٬ برخی تک نفری تمرین میکنند و کسانی هستند که دو نفره تمرین میکنند٬ برخی گروهی و با مربی تمرین میکنند و و برخی بدون حضور یک نظم دهنده مشخص از این دسته به آن دسته حرکت میکنند. آنها که به صورت ثابت در پارکهای خودشان تمرین میکنند و آنها که گذری هستند با هم متفاوت هستند٬ آنها که تازه وارد هستند با کهنه کاران فرق دارند٬ آنها که دویدن تنها تمرینشان است و آنها که بعدا از دویدن سراغ تمرین دیگری میروند گروههای متفاوتی هستند. این تقسیم بندیها را میتوان حالا حالاها ادامه داد.
جمعیت دوندگان البته تنها به گروههایی که صبح یا شب در این مکانهای شناخته شده تمرین میکنند محدود نیست. در واقع بسیاری از دوندگان اصلا خودشان را به این یا آن محل خاص محدود نمیکنند. گروهی از دوندگان علی رغم تغییر شیب مسیرها در یک شهر کوهپایه ای مانند تهران همچنان ترجیح میدهند به جای پارک و پیست در خیابان بدوند و بین خانه و محل کار٬ بین محل کار و باشگاه یا پاتوقهای دیگر روی دو پا و در حال جست و خیر جا به جا میشوند. آنها را هم باید به فهرست طولانی گروههای دونده در تهران اضافه کرد.
دلایل دویدن این گروههای مختلف هم با هم متفاوت است. صبح یکشنبه در پردیسان محل مشاهده برخی از این دلایل متعدد است. جمعیتی بهاندازه یک راهپیمایی کوچک که برخی یکدیگر را میشناسند و برخی غریبه هستند با کشیدن پاها وارد مسیر آسفالت علامت گذاری شدهای میشوند که قرار است تا آنجا که میتوانند و با هر شدتی که میتوانند در آن بدوند.
رضا یکی از دوندگانی است که مرتب در مسیر پردیسان تمرین میکند. او حالا بعد از بیش از بیست سال دویدن آن قدر سرشناس شده است که برخی از کسانی که در زمین پردیسان تازه وارد هستند را تمرین میدهد. خودش در مورد دویدن میگوید: « آدمها دلایل متعددی برای دویدن دارند. خیلیها نگران سلامتیشان هستند٬ خیلیها فقط میخواهند ورزش کنند یا وزن کم کنند یا خودشان را به چالش بکشند. من هم وقتی شروع کردم دلایل خودم را داشتم و بعدا که در دویدن بهتر شدم به نوعی معتاد آن شدم. کم کم که مردم هم از دویدن بیشتر استقبال کردند تقاضا برای این که کسی آنها را راهنمایی کند که چطور دویدن را شروع کنند، چه کارهایی قبل و بعد از تمرین انجام بدهند هم بیشتر شد و بعضی از کسانی که میخواستند بدوند دنبال مربی گشتند. من هم این طوری مربی گری را شروع کردم. البته من تخصص تربیت بدنی ندارم اما همان چیزهایی که خودم یاد گرفته بودم را به دیگران هم یاد میدهم. هم به آنها و هم به خودم کمک میکند.»
عادل٬ یک مربی دیگر که تیمی از دوندگان را در پارک پردیسان هدایت میکند، میگوید: « باشگاه رفتن برای خیلی از مردم خسته کننده و گران است. محیط بسته آن هم خیلیها را اذیت میکند. بخصوص وقتهایی که پیک بیماری است٬ یا در دوران کرونا فشار این که مردم بیرون از فضاهای بسته تمرین کنند بیشتر بود. از طرفی بعضی از آدها در مقطعی از زندگیشان به این درک میرسند که باید از سلامتی خود مراقبت کنند٬ باید تلاش کنند قدرت بدنی خودشان را حفظ کنند٬ وزن کم کنند یا با بیماریهای مزمنی مثل دیابت یا مشکلات سلامتی دیگر سر و کله بزنند. برای آنها دویدن به عنوان یک گزینه مطرح است. خیلیها واقعا هیچ انگیزهای غیر از سلامتی و تناسب اندام ندارند و دویدن جدا در این موضوعات به مردم کمک میکنند. علاوه بر این واقعیت این است که زمین خدا پهن و پای آدم در اختیار خودش است. در حالی که بسیاری از ورزشها به هزینه و تجهیزات و این چیزها نیاز دارد برای دویدن همین که پا داشته باشید کافی است و همین موضوع باعث میشود خیلیها ترغیب شوند دویدن را وارد برنامه روزانه یا هفتگی زندگی شان کنند.»
در دسترس بودن دویدن باعث میشود آدمهای از طبقات اقتصادی متفاوت در مقاطع مختلفی از زندگی آن را امتحان کنند. بنیامین که قبلا در پارک ولایت تمرین میکرده و حالا صبحهای هفته در پردیسان و آخر هفتهها در بوستان ولایت می دوند میگوید: « مدتی در نوجوانی درگیر مصرف بودم٬ وقتی توانستم کنار بگذارم تصمیم گرفتم زندگی سالمی داشته باشم. از این که در باشگاه بین آدمهای باشگاه باشم خوشم نمی آمد برای همین شروع کردم به دویدن و حالا دیگر برای خودم دوندهای به حساب میآیم. برای من این خوبی را داشت که ارزان است و همیشه و همه جا میشود، دوید. همین باعث شد که هیچ وقت دویدن را رها نکنم. حالا هم شکر خدا برای خودم تیم دارم و یک سری آدم دیگری را تمرین میدهم.»
به غیر از ارزان بودن اقلا در شروع تمرینها٬ دویدن برنامهای است که کسانی که از باشگاه ناامید شدهاند را هم به خودش جلب میکند. «غنچه» نمونهای از این گروه افراد است. دختر جوانی با اضافه وزن مشخص که میگوید در ۱۰ ماه در باشگاه تنها دو کیلو وزن کم کرده است و بعد تصمیم گرفته است دویدن را امتحان کند: « من هجده کیلو اضافه وزن دارم. باشگاه و رژیم و خیلی چیزهای دیگر را امتحان کردم و نتیجه نگرفتم. بعد تصمیم گرفتم دویدن را امتحان کنم. قسمت سختش این است که بسیاری از کسانی که میدوند اندام متناسبی دارند و کسانی کهاندام خوبی ندارند فقط راه میروند. بنابراین تعداد کسانی که با اضافه وزن میدوند کم است و خیلی جلب توجه میکند اما قسمت خوبش این است که دوندهها و ورزشکاران دیگران خیلی به هم دیگر و به من انرژی مثبتی میدهند. فرق بین دویدن و باشگاه رفتن این است که در باشگاه آدمها، زیادی آشنا و زیادی درگیر هم دیگر هستند اما وقتی میدوید نهایتا از کنار هر کسی برای چند ثانیه عبور میکنید و در حالی که فکر میکنید همدیگر را میشناسید در واقع فرصتی برای این که بخواهید حرف بزنید و سر از کار هم دیگر در بیاورید وجود ندارد که این باعث میشود آدمی مثل من در تجربه دویدن احساس امنیت بیشتری داشته باشد.»
معلوم است که دغدغههای سلامتی دوندهها تنها محدود به تلاش برای کاهش وزن نیست. محدثه زنی در آستانه پنجاه سالگی که ۱۰ سال پیش با سرطان سینه درگیر بوده است و از آن زمان پنج شب در هفته در پردیسان میدود، میگوید: « ممکن است کلیشهای به نظر برسد اما من واقعا بعد از سرطان زندگی دوباره را با دویدن پیدا کردم. بعد از این که از بستر بیماری بلند شدم با خودم عهد کردم که از تمام لحظههای باقی ماندهام استفاده کنم و یکی از اولین کارهایم این بود که شروع به کوهنوردی کردم ولی هوا در کوه پایهها به قدری آلوده است که خیلی وقتها رفتن به کوه بیشتر از این که برای آدم مفید باشد میتواند مضر باشد به همین دلیل تصمیم گرفتم یک فعالیت نزدیکتر به خودم انتخاب کنم. اول با پیادهروی شروع کردم و بعد کم کم سرعتم را بیشتر کردم و دیدم که واقعا به یک دونده تبدیل شدهام. دویدن واقعا زندگی من را نجات داده است. در دویدن نه تنها هدفهای تازه بلکه دوستان تازه هم پیدا کردهام.»
طبیعتا دویدن هم مانند هر فعالیت دیگری در زندگی مدرن جلوهای از رقابت و فرصتی برای مصرف عرضه میکند که باعث میشود گفت و گوها در مورد آن بی پایان و جذابیتش در یک موج قابل پیشبینی همیشگی باشد. بخشی از تمرینهای دویدن البته رقابت و مسابقهای بی پایان با خود است٬ تلاش برای بهبود رکوردها و هر روز بیشتر از روز قبل ادامه دادن٬ تحمل کردن درد ناشی از کوفتگی و گرفتگی عضلات یا نفس تنگیها و کاهش توان بدنی که بعد از تمرینهای سنگین معمول است بخشی از این رقابت با خود و بخش دیگری از آن قرار گرفتن در یک جمع و رقابت با آن جمع است. به غیر از حاشیههای اطراف خرید کفش و لباس و شرکت در ماراتنهای داخلی و خارجی٬ دویدن فرصتی برای هویت یابی از طریق استمرار در تمرین و شکستن رکوردها و قرار گرفتن در رقابتهای گروهی است. علاوه بر همه اینها آن طور که نغمه میگوید٬ دویدن فرصتی برای معاشرت و دوست یابی هم هست. برنامههای دویدن چه در صبح، چه در غروب برای گروه بزرگی از دوندگان و حاضران در تمرین به « کافه نشینی» ختم میشود. در مجتمعهایی مثل باشگاه انقلاب به همان کافههای مجتمع و در جاهای دیگر مثل دریاچه چیتگر یا پردیسان به نشستن در کنار کافههای سیار یا کافه نشینی در کافههای پاتوق ورزشکاران. جاهایی که نوشیدنیهای پروتئین و وعدههای غذایی رژیمی بیشتر از بستنی و شکلات خواهان دارد.
یکی از جاهایی که ورزشکاران پارک پردیسان معمولا تمرین خود را آنجا تمام میکنند کافهای در این حوالی است. در یک صبح معمولی فضای داخلی و خارجی کافه از هفت صبح تا حوالی ظهر و از غروب تا ساعتهای آخر شب در اختیار ورزشکارانی است که دور میزهای اشتراکی می نشینند و اهداف تمرین٬ رکودها٬ خریدهای جدید٬ برنامههای مسابقههای آتی و غیبتهای معمول گروههای بزرگ را با هم رد و بدل میکنند. این فضاها همچنین جایی برای معاشرت و دوست یابی هستند.
محمد رضا دونده جوانی که علی رغم سرمای هوا با شلوارک ورزشی و پیراهن رکابی تمرین کرده است و بعد از آن به کافه آمده است میگوید: « برای من خود تمرین و کافه نشینی بعد از آن فرصتی برای پیدا کردن آدمهای هم دغدغه است. کسانی که بتوانم با آنها حرفی برای گفتن داشته باشم و شاید در ادامه بتوانم از میان آنها دوستانی هم برای خودم پیدا کنم. من خیلیها را میشناسم که در همین تمرینهای فضای باز اتفاقی به هم برخود کردهاند یک مدتی با هم دیگر تمرین کرده و معاشرت کردهاند بعد از مدتی با هم دوست شدهاند با هم به سفر و ماراتن رفتهاند و آخرش هم رابطه مستحکمی را شکل دادهاند. واقعیت است که در این روزها پیدا کردن کسانی که شبیه شما باشند و اهداف مشترکی با شما داشته باشند کار بسیار سختی است. بخصوص که اپلیکیشنهای دوست یابی و محیطهایی که میشوند در آنها آدمهای جدید پیدا کرد در ایران بسیار محدود است یا اصلا وجود ندارد. برای همین است که من از تمرینهای گروهی و همین طور این کافه نشینیهای بعد از تمرین لذت می برم. اینجا با کسانی اشنا میشوم که حد اقل در یکی دو هدف زندگی شان با من مشترک هستند و می توانیم از این پایه مشترک برای شکل دادن یک دوستی قابل احترام استفاده کنیم. »
شاید شبکههای اجتماعی برای دوست یابی در ایران فعال نباشد اما برنامههای شبکهای متعددی هم وجود دارد که دوندگان را نه تنها در رقابت با هم بلکه در تماس با یک دیگر قرار میدهند، هنوز در دسترس است. برنامههای سلامتی گوشیهای تلفن همراه معمولا به شما میگویند که از میان افرادی که در لیست تلفنتان دارید هر کدامشان در روز، ماه و سال چند قدم راه رفتهاند و شما در رقابت با آنها در چه جایگاهی قرار دارید.
برنامههای محبوب دیگری مانند استراوا هم هستند که نه تنها ورزشکارانی که مسیر تمرین آنها به جی پی اس نیاز دارد را همراهی میکنند بلکه به آنها اجازه می دهند پستهای شبکههای اجتماعی آماده کنند و آن را با دوستانشان به اشتراک بگذارند و در مورد رکوردهای خودشان صحبت کنند.
این فضاهای اشتراکی و همین طور زمینههای متعدد و متنوعی که برای رقابت ایجاد میکنند٬ از ضبط ریتم و رکور شخصی گرفته تا مقایسه کاربران با گذشته خودشان و همین طور با کاربران دیگر یک زمینه دائمی برای رقابت با خود و دیگران ارائه میدهد که دویدن را به جای تجربهای نفسگیر به تجربهای لذت بخش تبدیل میکند و همچنین فضایی ایجاد میکند که آدمهای هم دغدغه و علاقهمند به ورزشهای مشترک با یک دیگر در تماس قرار بگیرد٬ برنامه تمرین مشارکت بگذارند و با هم وقت بگذرانند.
همه اینها در کنار همدیگر٬ بخشی از یکی از گونههای بسیار متنوع سبک زندگی مدرن هستند که البته نه تازه است و نه محدود به تهران. دویدن٬ چه روی چرخهای خانگی که به چرخ زندان یا تردمیل مشهور است و چه در فضای آزاد شهری و غیر شهری طی دهههای گذشته چنان محبوب شده است که حالا میتوان به سادگی از یک « خرده فرهنگ دویدن» در سرتا سرجهان حرف زد و با وجود این که عدهای به شدت تلاش میکنند اطراف ایران را با هر چیزی که به دستشان میرسد، دیوار بکشند و آن را از باقی دنیا جدا کنند واقعیت این است که دویدن به عنوان یک خرده فرهنگ سالهاست که جای خودش را در فضاهای شهری ایران هم باز کرده است.
حتی اگر سن خودتان به یادآوری آغاز این فصل در تاریخ اجتماعی ایران قد ندهد٬ خاطره نگاریهایی مانند « نهنگ عنبر» وجود دارند که اواخر دهه هفتاد را به عنوان طلوع یک سبک زندگی جدید و مرتبط با ورزش در مکانهای عمومی و دغدغههای سلامتی علامت گذاری میکنند.
از زمانی که مردم با مانتوهای اپل دار تا روی قوزک پا و گرمکن و شلوارهای ورزشی یک رنگ با آرم تیمهای ملی در پارکها میدویدند حالا بیش از دو دهه گذشته است اما تغییرات تازه حالا وقتی که نیمه ماراتنهایی مانند ماراتن کیش به ابزاری برای کینه توزی سیاسی تبدیل میشوند کم کم به چشم می آیند. دیگر خبری از آن لباسهای رودربایستی دار و اصرار بر تمرین گروهی برای جا انداختن نیاز به حضور در بیرون از خانه نیست. حتی فدراسیونهایی مانند فدراسیون ورزش همگانی یا سازمانهای فرهنگی و هنری نهادهای رسمی مانند شهرداریها هم دیگر دخیل نیستند. ایده دویدن جای خودش را در بین اقلا بخشی از مردم باز کرده و خودش را به نظم جدید زندگی ما تحمیل میکند.
هنوز هم عده زیادی از مردم وجود دارند که دویدن را کاری بیهوده تلقی میکنند. متخصصان طب فیزیکی گاهی علیه این نوع فعالیت نفرت پراکنی میکنند و آن را عامل آسیب به زانوها معرفی میکنند. متخصصان ریه و کسانی که دغدغه بهداشت عمومی دارند از خطر انجام فعالیتهای سنگین ورزشی در هوای آلوده تهران صحبت میکنند و کسانی هم هستند که نگران هستند دویدن منجر به از دست رفتن حیا و عفت در شهر الگوی جهان اسلام بشود.
همان طور که تردمیل در ابتدا به عنوان یک ابزار تنبیه و شکنجه رونمایی شد٬ دویدن بدون مقصد هم می تواند صرفا شکلی از عذاب سیزیف باشد. دوندههایی هستند که از دویدن به عنوان اعتیاد یاد میکنند اشارهای طعنه آمیز به این که از پیش روشن است که دویدن هم مثل بسیاری از ورزشهای مدرن دیگر صرفا یک چالش شخصی است که انتهای مشخصی برای آن دیده نمیشود. شاید یکی از دلایل ضمنی وجود ماراتنها هم همین باشد. دویدن کاری خسته کننده و ملال آور است که بدون وجود هدف گذاریهای مثل شرکت در ماراتنها یا رکورد زدن و دوباره رکورد زدن و دوباره رکورد زدن حتی کسل کنندهتر هم به نظر می آید و با این وجود همچنان عدهای حتی بدون توجیههای معمول در مورد سلامتی نه تنها دویدن را به بخشی برنامه زندگی خود تبدیل کردهاند بلکه حتی جلوتر رفتهاند و دویدن را به سبک زندگی یا حتی فلسفه زندگی شان تبدیل کردهاند. حتی این موضوع هم چنان غریب یا مختص به ایران نیست. قلم فرساییهایی مانند « از دو که حرف می زنیم از چه حرف حرف می زنیم» کتاب محبوب بسیاری از دوندگانی که موراکامی را می شناسند٬ مقالههای متعدد در مورد این که فیلسوفان نخستین چطور در این فعالیت بدنی «راه رفتن» معانی ویژه ای کشف کردهاند و محصولات فرهنگی متعدد دیگری از فارست گامپ گرفته تا لیست بلند بالایی از مستندها در مورد دویدن در فضاهای شهری این باورها را حمایت و تقویت میکند.
صحبت از خرده فرهنگ دویدن، چندان دور از نظر نیست٬ دویدن زبان خاص خود٬ ابزارها و برنامههای خاص خود٬ نظم خاص خود و همین طور یک دستگاه باور شخصی را در میان کسانی که به آن آلوده شدهاند پروش می دهد که در آن تحمل درد ناشی از تمرینهای مکرر یک رنج خودخواسته و مسیری برای رو به رو شدن با ملال زندگی است. احترام به برنامه تمرین و تلاش برای حفظ نظم آن در هر شرایطی خود به خود بعد از مدتی به یک آیین شخصی تبدیل میشود که تعهد آدمها را آزمون میکند و به متعهد ماندن آنها با خلق باوری تازه در مورد خود و همچنین با پستهای شبکههای اجتماعی و دریافت تایید از گروههای همپیالگی جایزه می دهد.
احتمالا بشر از وقتی روی دو پا ایستاده و با نیاز و الزام به دویدن هم رو به رو بوده است. نیاز برای فرار از دست شکارچیان و دویدن به دنبال غذا٬ راه رفتن برای رسیدن از جای نا امن به جای امن و مانند آن بخشی از الزماتی بوده است که دویدن را اجبار کرده است. چگونه دویدن از الزامی زیستی برای حفظ حیات و تهیه غذا به دغدغه ای برای پر کردن اوقات فراغت و حتی یک دین شخصی تبدیل شده است؟ جواب آن شاید در ایده زیگمونت باومن در مورد مدرنیته نهفته باشد. باومن توصیف دنیای مدرن سیال خود را با ارائه تصویری از دنیای مدرن غیر سیال آغاز میکند. قبلا٬ مردم برای یک عمر ازدواج میکردند٬ شغل شان را تا وقت بازنشستگی ادامه می دادند و کمتر پیش می آمد که در طول زندگی در دو شهر مختلف زندگی کنند چه رسد به این که هر چند سال یک بار مهاجرت کنند. آن زندگی ثابت و پایدار در برابر « مدرنیته سیال» ما قرار میگیرد٬ وضعیتی که در آن بی ثباتی یک حقیقت و کار ثابت یک کیمیای نایاب است٬ روابط موقتی تعریف میشوند٬ کشور و شهر محل تولد تلهای که نتوان از آن بیرون آمد نیست و در نهایت تنها عنصر ثابت و پایدار در تمام طول زندگی تنها چیزی که میتوانیم امیدوار باشیم همواره همراه ما خواهد بود « بدن» ماست. با این تغییرات جهان پیرامونی و این درک جدید از اهمیت بدن تنها چیزی که سرمایه گذاری بر روی آن می تواند همیشه ثمر داشته باشد همین بدن است. در شرایطی که هویتها تکه تکه و روابط نامطمئن است٬ در وضعیتی که آینده چندان قابل پیش بینی نیست و همه چیز دائما در حال دگرگونی است٬ ساختن یک نظم شخصی٬ یک تعهد همیشگی که اجرای آن نیازمند یک وضعیت مکانی و زمانی خاص یا وابسته به تجهیزات خاصی نباشد تلاشی برای اعمال کنترل بر تنها زمین باقی مانده برای تمرین اقتدار یعنی « بدن» است.
انتهای پیام









