وقتی منافع غرب، شاخص معرفی تروریسم میشود
خروج سازمان رجوی از فهرستهای تروریستی اروپا و آمریکا، بار دیگر پرده از منطق واقعی غرب در تعریف «تروریسم» برداشت؛ منطقی که در آن، خشونت و جنایت معیار اصلی نیست، بلکه میزان همراستایی یک جریان با منافع راهبردی غرب تعیین میکند چه کسی «تروریست» نام بگیرد و چه کسی تطهیر شود.
خلاصه خبر
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: خروج سازمان رجوی از فهرستهای تروریستی اروپا و آمریکا را نمیتوان یک تصمیم حقوقیِ مستقل یا نتیجهی «تحول رفتاری» این سازمان دانست این رخداد، در واقع بخشی از یک الگوی تثبیتشده در سیاست غرب است؛ الگویی که در آن مفاهیمی مانند تروریسم، افراطگرایی و حقوق بشر، نه معیارهای ثابت اخلاقی، بلکه ابزارهای سیاسی برای تنظیم منازعه و مدیریت بازیگران ناهمسو هستند.در این چارچوب، مسئلهی اصلی غرب نه «خشونت» است و نه «ترور»؛ بلکه نسبت یک بازیگر با منافع راهبردی غرب اهمیت دارد به همین دلیل، هر جریانی که در تضاد واقعی با این منافع تعریف شود ـ حتی بدون اقدام مسلحانه ـ میتواند ذیل عناوینی چون تروریسم یا نقض حقوق بشر قرار گیرد در مقابل، گروههایی که در مدار همسویی با غرب قرار میگیرند، حتی با کارنامهای روشن از جنایت، امکان تطهیر، بازتعریف و مشروعیتیابی پیدا میکنند.رهبران اولیه مجاهدین؛ حذف ضدامپریالیسم و تغییر مسیر سازماناسناد تاریخی نشان میدهد رهبران اولیه سازمان مجاهدین خلق، با وجود انحرافات فکری و قرائت التقاطی از اسلام، دارای یک ویژگی تعیینکننده بودند: ضدیت واقعی با آمریکا و نظام سلطه همین مؤلفه، آنها را به جریانی غیرقابلکنترل برای رژیم پهلوی و حامیان غربیاش تبدیل کرده بود.دستگیری و اعدام این رهبران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اقدام امنیتی تحلیل کرد شواهد متعدد حاکی از آن است که این حذف، بخشی از پروژهای هدایتشده با نقشآفرینی ساواک و سازمانهای اطلاعاتی غربی بود؛ پروژهای که با همکاری مسعود رجوی تکمیل شد.
پس از حذف فیزیکی رهبران اولیه، رجوی بهتدریج رأس تشکیلات را در اختیار گرفت و مسیر سازمان را بهطور بنیادین تغییر داد؛ از جریانی که ـ هرچند منحرف ـ اما ضدامپریالیستی بود، به جریانی که در تقابل با انقلاب اسلامی و در امتداد منافع غرب تعریف شد.از این مقطع به بعد، یک واقعیت معنادار بهروشنی دیده میشود: با وجود شعارهای تند، هیچ اقدام مؤثری علیه آمریکا و منافع غرب صورت نگرفت و تمام خشونتها متوجه مردم، مسئولان و ساختار داخلی ایران شد این نقطه، همان جایی است که «سازمان مجاهدین» عملاً به «جریان رجوی» تبدیل میشود.تروریسمِ موقعیتی؛ وقتی برچسب هم بخشی از پروژه استدر سیاست عملی غرب، تروریسم یک تعریف رفتاریِ صرف نیست، بلکه تعریفی موقعیتی است. در این منطق، برچسب تروریسم میتواند ابزار حذف، کنترل یا حتی بازطراحی یک جریان باشد.نکتهی مهم آن است که در برخی موارد، مسئله فقط تطهیر یک گروه پس از ارتکاب جنایت نیست؛ بلکه اساساً تولد و حیات برخی جریانها نیز در چارچوب طراحی غرب صورت گرفته است در چنین شرایطی، حتی قرار گرفتن مقطعی یک گروه در فهرستهای تروریستی، الزاماً بهمعنای دشمنی واقعی نیست، بلکه میتواند بخشی از سیاست دوگانه و منافقانهی غرب برای مدیریت افکار عمومی و تنظیم نقشها باشد.
تجربهی داعش نمونهی روشنی از این الگوست این گروه در دوران اوج فعالیت خود، دولت سوریه، حزبالله، نیروهای مقاومت و طیف گستردهای از مردم شیعه، اهل سنت و ایزدی را هدف جنایتهای گسترده قرار داد، اما در همان مقطع، خبری از مواجههی جدی و مستقیم آن با نیروهای غربی دیده نمیشد پس از پایان فاز میدانی و تحقق بخش اصلی مأموریت، نقش این جریان تغییر کرد؛ بخشی حذف شدند و بخشی دیگر، با تغییر نام، ظاهر و ادبیات، در قالب جدیدی بازتعریف شدند.از سربریدن تا کاخ سفید؛ پروندهی جولانی شاهد دومپروندهی ابومحمد جولانی یکی از شفافترین نمونههای این الگوست جولانی سالها بهعنوان رهبر شاخههای تکفیری و سپس داعش در سوریه شناخته میشد و مسئول مستقیم جنایتهایی چون سربریدن اسرا، پاکسازی مذهبی و کشتار غیرنظامیان بود برای او جایزهی رسمی تعیین شد و نامش در فهرستهای تروریستی بینالمللی قرار گرفت.اما با تغییر نام تشکیلات به هیئت تحریرالشام، نه خشونت متوقف شد و نه ساختار تروریستی از بین رفت؛ بلکه رفتار و تصویر بیرونی آن بازطراحی شد ادبیات تغییر کرد، ظاهر نرمتر شد و دشمن اصلی، دقیقاً همان جریانی معرفی شد که غرب با آن زاویه داشت.در نتیجه، فردی که تا دیروز نماد ترور بود، امروز با کتوشلوار و کروات در رسانههای غربی ظاهر میشود، بارها با مقامات آمریکایی دیدار میکند و حتی گزارشهایی از تعامل نزدیک او با فرماندهان نظامی آمریکا در منطقه، از جمله نشستهای غیررسمی و فعالیتهای نمادین مشترک، منتشر میشود.همزمان، نام خود او و بسیاری از فرماندهان اطرافش بهتدریج از فهرستهای تروریستی خارج میشود.مصونیت مطلق در سایهی همسویی؛ پروندهی رژیم صهیونیستی شاهد سوم
رفتار غرب با رژیم صهیونیستی، آشکارترین نمونهی استاندارد دوگانه در مواجهه با تروریسم و خشونت سازمانیافته است. در حالی که جنایتهای گسترده این رژیم در غزه و لبنان، از کشتار کودکان و غیرنظامیان تا تخریب زیرساختهای حیاتی و ترورهای هدفمند، افکار عمومی جهان را بهشدت علیه آن بسیج کرده است، دیوان کیفری بینالمللی حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو و وزیر جنگ او را صادر میکند. اما واکنش آمریکا و متحدانش نه اجرای عدالت، بلکه حملهی مستقیم به نهاد قضایی بینالمللی است.در اقدامی بیسابقه، ایالات متحده نهتنها دیوان را تهدید کرد، بلکه برخی قضات این دادگاه را بهطور رسمی تحریم کرد؛ اقدامی که عملاً بهمعنای مجازات قاضی بهجای متهم است. این پیام روشن بود: هر نهادی که بخواهد به جنایتهای اسرائیل رسیدگی کند، خود هدف فشار و تنبیه قرار میگیرد.این منطق سرکوب، محدود به عرصهی حقوقی نماند. در آمریکا و اروپا، معترضان به جنایتهای اسرائیل با برچسب «حمایت از تروریسم» تهدید و تحت فشار قرار گرفتند. در فضای دانشگاهی، اساتید و پژوهشگرانی که صرفاً به نقد کشتار مردم فلسطین و دفاع از حقوق بشر پرداخته بودند، با تعلیق، اخراج یا قطع همکاری مواجه شدند؛ بهگونهای که آزادی بیان، تنها تا جایی مجاز شمرده شد که به اسرائیل نرسد.در سطح رسمی نیز، آمریکا و برخی دولتهای غربی نهتنها ارسال گستردهی سلاح به رژیم صهیونیستی را ادامه دادند، بلکه با استفاده از نفوذ سیاسی و حق وتو، مانع تصویب هرگونه قطعنامهی مؤثر علیه جنایتها، کودککشی و ترورهای این رژیم در شورای امنیت سازمان ملل شدند. در این چارچوب، جنایت نهتنها مجازات نمیشود، بلکه با حمایت سیاسی و نظامی پاداش میگیرد.
این پرونده بهروشنی نشان میدهد که در منطق غرب، تروریسم و جنایت مفاهیمی اخلاقی یا حقوقی نیستند؛ معیار اصلی، میزان همراستایی با منافع راهبردی است. همان خشونتی که اگر از سوی دشمنان غرب رخ دهد «تروریسم» نام میگیرد، اگر از سوی متحدی مانند رژیم صهیونیستی اعمال شود، یا نادیده گرفته میشود یا با تمام توان از عاملان آن حمایت میشود.اروپا و آمریکا؛ از لیستگذاری صوری تا استفادهی نیابتیرفتار غرب با سازمان رجوی دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است قرار گرفتن مقطعی این سازمان در فهرستهای تروریستی، بیش از آنکه نشانهی مقابله باشد، کارکردی مدیریتی داشت در همان دوران، دفاتر سازمان فعال بود، رهبران آن آزادانه تردد میکردند و زیرساختهای رسانهای و سیاسی آن حفظ میشد.با تکمیل نقش ضدایرانی و همراستایی کامل با منافع غرب، خروج از فهرستها نیز رقم خورد امروز، این سازمان نهتنها گذشتهی تروریستی خود را پشت سر نگذاشته، بلکه بهصورت علنی در نقش ابزار نیابتی غرب و آمریکا علیه ایران تعریف میشود.آنچه در پروندهی سازمان رجوی، جولانی و گروههای مشابه دیده میشود، استثنا یا خطای موردی نیست؛ بلکه یک الگوی ثابت در سیاست غرب است.در این الگو مخالفت واقعی با غرب، حتی بدون خشونت، جرم تلقی میشود؛خشونت، اگر در خدمت منافع غرب باشد، قابل تطهیر است. و مفاهیمی مانند حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، ابزار توجیه این نظم هستند.بر این اساس، خروج سازمان رجوی از فهرستهای تروریستی نه نشانهی اصلاح، بلکه نشانهی موفقیت در ایفای نقش مورد انتظار غرب است. در نهایت پرسش اصلی این نیست که «چه کسی تروریست است؟» بلکه پرسش اساسی این است که "چه کسی در تضاد با منافع غرب قرار دارد و چه کسی در خدمت آن تعریف میشود؟"
14:43 - 14 دی 1404
نظرات کاربران








