گرینلند، هدف بعدی دکترین «قلمروگشایی نوین» ترامپ
تحولات اخیر در سیاست خارجی آمریکا، بهویژه پس از وقایع ونزوئلا، این پرسش را مطرح میکند که آیا واشنگتن وارد مرحلهای تازه از اعمال قدرت سرزمینی شده است. بازگشت نام گرینلند به ادبیات رسمی آمریکا و تحرکات سیاسی پیرامون آن، نشان میدهد «قلمروگشایی نوین» ترامپ ممکن است از یک شعار، به راهبردی عملی در شمال جهان تبدیل شود.
خلاصه خبر
گروه تحلیل بینالملل: تحولات برقآسای ژانویه ۲۰۲۶ در آمریکای جنوبی و بازداشت «نیکلاس مادورو»، رئیسجمهور ونزوئلا، برخلاف تمامی عرفهای دیپلماتیک و اصول حقوق بینالملل، نه صرفاً یک تحول سیاسی، بلکه زلزلهای بود که ارتعاشات آن، چنانکه به نظر میرسد، تا آبهای منجمد قطب شمال نیز امتداد یافته است.اکنون در پایتختهای اروپایی، بهویژه در کپنهاگ، این پرسش هراسانگیز بهطور جدی مطرح است: آیا ترامپ پس از ونزوئلا، نگاه خود را به شمال اروپا دوخته و در پی الحاق بزرگترین جزیره جهان به ایالات متحده است؟ آنچه زمانی «معاملهای املاکی و نامتعارف» تلقی میشد، امروز با انتصاب فرستادهای ویژه برای گرینلند و تشدید لفاظیهای تهاجمی واشنگتن، به تهدیدی موجودیتی علیه تمامیت ارضی دانمارک بدل شده است.ونزوئلا به عنوان «مُدل عملیاتی» ترامپدستگیری رئیسجمهور ونزوئلا و بمباران مواضع نظامی در این کشور، پیامی صریح به جهان مخابره کرد: دکترین ترامپ از "فشار حداکثری" به "اقدام مستقیم" تغییر یافته است. جی.دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با صراحت اعلام کرد که مادورو تنها یک نمونه بود تا دیگران بفهمند ترامپ در اجرای خواستههایش جدی است.این رویکرد دقیقاً همان چیزی است که باعث وحشت مقامات دانمارکی شده است. طبق گزارشهای منتشر شده، تماس تلفنی اخیر میان ترامپ و "مته فردریکسن"، نخستوزیر دانمارک، فراتر از یک گفتگوی دیپلماتیک و بیشتر شبیه به یک اولتیماتوم نظامی بوده است. ترامپ در این تماس با ادبیاتی تهاجمی، از دانمارک خواسته است که بین "تجارت دوستانه" و "واگذاری گرینلند" یکی را انتخاب کند.
ریشههای تاریخی و منطق استراتژیک واشنگتن علاقه آمریکا به گرینلند ریشه در تاریخ دارد. همانطور که جک لندمان گلداسمیت، استاد دانشگاه هاروارد اشاره میکند، این اولین بار نیست که واشنگتن به دنبال خرید قلمرو از دانمارک است. در سال ۱۹۱۷، ایالات متحده با پرداخت ۲۵ میلیون دلار، جزایر هند غربی دانمارک (جزایر ویرجین امروزی) را خریداری کرد تا از نفوذ آلمان در جریان جنگ جهانی اول جلوگیری کند.امروز نیز ترامپ با همان منطق "امنیت ملی" وارد میدان شده است. او مدعی است که برای مقابله با نفوذ روسیه و چین در قطب شمال، کنترل مستقیم بر گرینلند حیاتی است. از دیدگاه او، مشاهده کشتیهای چینی و روسی در نزدیکی سواحل گرینلند بدون دوربین، یک شکست امنیتی برای دکترین "اول آمریکا" محسوب میشود. گرینلند برای واشنگتن حکم یک "ناو هواپیمابر غرقنشدنی" را دارد که کنترل مسیرهای کشتیرانی جدید قطبی و سیستمهای هشدار زودهنگام موشکی (در پایگاه پیتوفیک) را تضمین میکند. ثروتهای نهفته: فراتر از امنیت، بحث تجارت است اما امنیت تنها پوششی برای یک هدف بزرگتر است: منابع طبیعی. با ذوب شدن یخهای قطبی، دسترسی به معادن عظیم و غنی گرینلند فراهم شده است. این جزیره حاوی ذخایر استراتژیک "فلزات کمیاب" است که برای صنایع پیشرفته، تولید باتریهای لیتیومی و نیمههادیها حیاتی هستند؛ صنایعی که در حال حاضر تحت سلطه چین قرار دارند. ترامپ با نگاه یک معاملهگر املاک، گرینلند را نه یک سرزمین مستقل، بلکه یک دارایی ارزشمند میبیند که دانمارک توان استخراج و حفاظت از آن را ندارد.
سناریوهای تهاجمی: از جنگ تجاری تا اشغال نظامیبر اساس تحلیلهای موجود، چهار سناریو برای آینده این بحران متصور است:سناریوی اول؛ اشغال نظامی یا الحاق اجباری: نشریه پولیتیکو هشدار میدهد که تهاجم احتمالی آمریکا میتواند "کوتاهترین جنگ تاریخ" باشد. دانمارک عملاً قدرت دفاعی در گرینلند ندارد و طبق معاهده ۱۹۵۱، خودِ آمریکاییها مسئول دفاع از این جزیره هستند. این پارادوکس عجیبی است: تنها نیروی نظامی حاضر برای جنگ با آمریکاییها در گرینلند، خودِ ارتش آمریکا خواهد بود! سناریوی دوم؛ باجخواهی اقتصادی (تروریسم تجاری): ترامپ تهدید کرده است که اگر دانمارک با واگذاری جزیره موافقت نکند، تعرفههای سنگین ۱۰ تا ۲۰ درصدی بر محصولات دانمارکی اعمال میکند. این موضوع بهویژه صنعت داروسازی دانمارک (مانند تولید انسولین و داروهای اوزمپیک) را هدف قرار میدهد که آمریکا خریدار اصلی آنهاست.سناریوی سوم؛ تحریک استقلالطلبی: واشنگتن ممکن است با برانگیختن احساسات جداییطلبانه در میان ۵۷ هزار ساکن گرینلند، آنها را به سمت رفراندوم استقلال از دانمارک سوق دهد و سپس با دولت جدید، پیمانهای تحتالحمایه امضا کند.سناریوی چهارم؛ پذیرش واقعیت جدید توسط اروپا: در این سناریو، دانمارک تحت فشار خردکننده، حق بهرهبرداری کامل از معادن و گسترش پایگاههای نظامی را به آمریکا میدهد تا ظاهراً حاکمیت خود را حفظ کند، اما در عمل گرینلند به ایالت ۵۱ آمریکا تبدیل میشود.
واکنشهای بینالمللی و موضع بازیگران کلیدیتحلیل مواضع فعلی نشاندهنده یک شکاف عمیق در جبهه متحدان سنتی است:۱. تیم ماگا (MAGA) و اطرافیان ترامپ: افرادی مانند کتی میلر و جف لندری، فرستاده ویژه جدید، با انتشار تصاویری از گرینلندِ پوشیده در پرچم آمریکا و شعار "بهزودی" (SOON)، به صراحت از الحاق قریبالوقوع سخن میگویند. برای آنها، گرینلند قطعه گمشده پازل قدرت آمریکا در شمال است.۲. دولت دانمارک و گرینلند: "مته فردریکسن" و "ینس فردریک نیلسن" (نخستوزیر گرینلند) این ادعاها را "بیشرمانه" و "غیرمحترمانه" خواندهاند. آنها تاکید دارند که گرینلند برای فروش نیست و دوران استعمارگری به پایان رسیده است. اما در پشت صحنه، اضطراب شدیدی از احتمال تکرار سناریوی ونزوئلا وجود دارد. ۳. روسیه و منتقدان غرب: کرملین از این فرصت برای نشان دادن "دیکتاتوری نوین آمریکا" استفاده کرده است. دمیترییف، رئیس صندوق سرمایهگذاری روسیه، با کنایه از اتحادیه اروپا میپرسد که آیا همانطور که از حمله به ونزوئلا حمایت کردند، از حمله به گرینلند نیز حمایت خواهند کرد؟۴. اتحادیه اروپا و ناتو: فرانسه و اتحادیه اروپا هشدار دادهاند که اجازه تغییر مرز در قلمرو اروپا را نخواهند داد، اما قدرت واقعی آنها در برابر فشار نظامی و اقتصادی واشنگتن زیر سوال است. برخی کشورهای اسکاندیناوی مانند سوئد، از ترس خشم ترامپ، سیاست سکوت و حزم را در پیش گرفتهاند.
نتیجهگیری نهایی: پایان نظم مبتنی بر قانونآنچه در گرینلند ممکن است، رخ دهد، فراتر از یک مناقشه ارضی است؛ این یک چرخش تمدنی در سیاست خارجی ایالات متحده است. اگر ترامپ گرینلند را اشغال کند، نظم جهانیِ مبتنی بر قانون بینالملل جای خود را به "حقِ قدرت" خواهد داد. ونزوئلا ثابت کرد که ترامپ دیگر به "دیپلماسی نرم" اعتقادی ندارد. اکنون گرینلند در خط مقدم این نبرد جدید قرار دارد. برای دانمارک، گزینه "نه" گفتن به ترامپ هر روز پرهزینهتر میشود. در جهانی که ترامپ ترسیم میکند، جغرافیا دیگر سرنوشت نیست، بلکه کالا است؛ و گرینلند، گرانقیمتترین کالایی است که او قصد دارد به هر قیمتی به کلکسیون املاک و مستغلات خود اضافه کند.
15:57 - 15 دی 1404
نظرات کاربران








