به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در زمان اجرای قانون کشف حجاب، محمود جم نخستوزیر وقت ایران بود و از همین رو، بیش از بسیاری از معاصران خود از جزئیات تصمیم رضاشاه در این زمینه آگاهی داشت. به همین مناسبت، مجله «سپید و سیاه» در شمارهای به تاریخ ۱۴ دی ۱۳۴۱ و همزمان با سالگرد اجرای این قانون، به سراغ او رفت؛ مردی که در آن زمان سالخورده و بازنشسته بود و سالها از متن قدرت فاصله داشت. آنچه در پی میآید، روایت محمود جم از روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ است؛ روزی که رضاشاه همراه با همسر و دو دخترش ــ که برای نخستین بار بیحجاب در انظار عمومی ظاهر شده بودند ــ برای افتتاح عمارت و شرکت در جشن اعطای دیپلم دختران محصل دانشسرای مقدماتی حضور یافت.
***
ساعت دو و پنج دقیقه بعدازظهر بود که من و همسرم در جلوی عمارت جدید دانشسرا از اتومبیل پیاده شدیم. قبل از ما اغلب آقایان وزرا به اتفاق خانمهایشان به محل جشن آمده و در جلوی در ورودی ساختمان به انتظار تشریففرمایی اعلیحضرت ایستاده بودند.
تمام محوطه عمارت به وسیله مامورین انتظامی تحت نظر قرار داشت؛ زیرا با گزارشات و راپورتهایی که از چندی قبل به مسئولین انتظامی رسیده بود، انتظار میرفت که در آن روز آشوب و هیجانی در بین بعضی از دستجات پدید آید و سر و صدایی بلند شود. این بود که ما درصدد پیشگیری برآمده همهجا مامورین دقیق و تیزچشم خود را گماشته بودیم.
به هر حال آن روز در محوطه دانشسرا، به جز آقایان وزرا، اغلب وکلای مجلس، رجال، استانداران و اشخاص سرشناس و متنفذ به اتفاق بانوانشان دعوت داشتند و هر دسته و جماعتی در یک گوشه به انتظار آمدن شاه و ملکه ایستاده و با هم صحبت میکردند.
قیافه زنها واقعا تماشایی و جالب بود! پیراهنها همه بلند و تا قوزک پا میرسید، توالتها [آرایش] اکثرا ناشیانه بود و کلاههایی که خانمها سرشان گذاشته بودند اغلب تماشایی و خندهدار جلوه میکرد. یادم هست در صف نمایندگان مجلس که در یک گوشه در سالن وسیع دانشسرا ایستاده بودند، ناگهان چشم من به خانمی افتاد که کلاه ملون وگرد مردانه به سر گذاشته بود. من از دیدن این منظره در عین حال که ناراحت شده بودم، خندهام نیز گرفته بود. فکر میکردم اگر الان دو سه تا آدم فرنگی به اینجا بیایند و این خانم را با کلاه مردانه و گرد ببینند به ما چه خواهند گفت؟ فورا به وسیله یکی از مامورین برای شوهر آن خانم پیغام دادم که کلاه خانمش را از سر بردارد و قایم کند!
در کنار صف وزرا که جلوی عمارت ایستاده بودند، بانوان آنها قرار داشتند. جالب اینجا بود که تا آن روز هیچیک از وزرا صورت زن دوست و همکار خود را ندیده بود و برای اولین بار وزرا میخواستند خانمهای خود را به یکدیگر معرفی کنند.
راستی که قیافه بعضی خانمها در آن روز تماشایی و اعجابآور بود! صرف نظر از آرایش و لباس و کلاهی که به سر داشتند، اغلب آدمهای صاعقهزده و مضطربی به نظر میرسیدند که گویی همین دیروز از پشت کوه به شهر آمدهاند! البته این دلهره و تشویش زنان علت داشت و آن ترس بیجایی بود که از نشان دادن سر و صورت بیحجاب خود به مردان غریب داشتند.
بالاخره ساعت تشریففرمایی اعلیحضرت رسید. درست دو دقیقه به ساعت ۳ مانده اتومبیل حامل اعلیحضرت در حالی که علیاحضرت ملکه پهلوی بدون حجاب در کنار ایشان نشسته بودند به محل جشن وارد شدند.
علیاحضرت ملکه پیراهن تیرهرنگی به تن داشتند که روی آن پالتوی پوست زیبایی پوشیده بودند. یک کلاه مشکی لبهپهن نیز به سر داشتند.
چند ثانیه پس از اتومبیل اعلیحضرت، اتومبیل والاحضرت شاهدختها وارد محوطه دانشسرا شد. والاحضرت شاهدخت شمس و اشرف، هردو پالتوی سیاهرنگی به تن کرده بودند و یک کلاه مشکی زیبا نیز به سر داشتند.
قیافه اعلیحضرت فقید خیلی شاد و خندان به نظر میرسید. مخصوصا وقتی که به سالن تشریف آوردند و صدها زن و دوشیزه بیحجاب را که چادر به دور انداخته و دوش به دوش مردان در کنار یکدیگر ایستاده بودند مشاهده کردند این شعف و خوشحالی بیشتر شد.
اعلیحضرت و ملکه در میان پرشورترین احساسات زنان به جلوی سالن تشریف بردند و در مبل مخصوصی که برای خانواده سلطنتی گذاشته شده بود جلوس فرمودند.
اعلحیضرت سپس برای ایراد خطابه و افتتاح جشن پشت تریبون رفته و در حالی که خنده در لبهایشان موج میزد سخنانی به این شرح ایراد فرمودند:
«بینهایت مسرورم که میبینم خانمها درنتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا شده و پی به حقوق و مزایای خویش بردهاند. متاسفانه تاکنون زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نتوانستهاند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند، حتی باید گفت که نمیتوانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند ولی حالا با تحولی که در زندگی آنان پدیدار شده، میروند تا علاوه بر امتیاز برجسته مادری از مزایای دیگر اجتماع هم بهرهمند گردند. من میل به تظاهر ندارم و نمیخواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمیخواهم فرق بین امروز و روزهای دیگر بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصتهایی که دارید برای ترقی کشور استفاده نمایید.
خواهران و دختران من
حالا که وارد اجتماع شدهاید و قدم برای سعادت خود و وطن خود جلو گذاردهاید، بدانید وظیفه شما است که برای بزرگی و اعتلای نام وطن خویش کار کنید سعادت آینده مملکت در دست شماست. شما تربیتکننده نسل آینده خواهید بود و شما هستید که میتوانید آموزگاران خوبی باشید و افراد خوبی را به جامعه ایرانی تحویل دهید.»
پس از پایان سخنان اعلیحضرت تا چند دقیقه سالن میلرزید. زنها و دخترها در حالی که از فرط شادی اشک میریختند [...] دست میزدند و هورا میکشیدند.
شاه نیز که سخت تحت تاثیر این ابراز احساسات قرار گرفته بود از پشت تریبون به میان جمعیت آمد و نسبت به آنان ابراز محبت کرد. شاه وقتی که وضع لباس و آرایش خانمها را برانداز میکرد، خطاب به همسر یکی از وزرا فرمود: «کمکم باید خودتان عیب لباسها را برطرف کنید. برای اول کار خیلی سلیقه و مهارت به خرج دادهای ولی مسلما بهتدریج بهتر خواهد شد.»
۲۵۹










