[سیدمسعود رضوی] آیت‌الله هاشمی رفسنجانی؛ مردی برای عبور از راه‌های دشوار

هاشمی کوشید در ذیل رهبری امام خمینی و سپس آیت‌الله خامنه‌ای، کشور را در مسیر توسعه و شکوفایی اقتصادی مدیریت کند. اولویت او داخل کشور و مردم و ایجاد زیرساخت‌های اساسی بود که لازمه‌اش خلق ثروت و رونق تجارت و تنش‌زدایی با جهان بود.

خلاصه خبر

سید مسعود رضوی - روزنامه اطلاعات: 

این خط جاده‌ها که به صحرا نوشته‌اند 
مردان رفته با قلم پا نوشته‌اند
(واعظ قزوینی) 

در این روزهای سخت و بحران گرفته که جهان از نظم صوری و قواعد بین‌المللی خارج شده و سازمان ملل و مناسبات مبتنی بر احترام دولت‌ها و حقوق بشر، در مقابل ترامپ و نتانیاهو و پوتین و زلنسکی و غیره، به دوران استعمار و مرکانتلیسم بازگشته، چگونه می‌توان از گذشته و مردان رفته‌ای چون هاشمی یاد کرد؟

آشفتگی دوران کنونی، که نظم ظاهری میان دولت‌ها، جای خود را به قدرتمداری و رقابت زورگویان داده و دست جنایتکار بین‌المللی بنیامین نتانیاهو را در کشتار و خونریزی بازگذاشته است، افکار را پریشان و نظم گفتار را آشفته می‌کند.

به نظرم مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، قواعد بازی سیاسی و امتیاز گرفتن را در این جهان «هابزی ـ ماکیا ولیستی» به خوبی درک می‌کرد. نه اعتماد می‌کرد و نه از منافع ملی می‌گذشت و نه متزلزل می‌شد. 

هاشمی در چند بُرش از تاریخ دوران معاصر، نقش‌های مهمی ایفا کرد و هنگامی که به دره مرگ کوچید، انبانی از تجارب و تواریخ را با خود برد و درست در لحظه‌ای که می‌توانست نقش بسیار مهمی در اعتلای ایران داشته باشد، بر زمین افتاد. مثل یک فریاد بلند، وارد جهان خاموشان شد. 

هاشمی را به درستی مردِ بحران‌ها و آزمون‌های دشوار خوانده‌اند. پیش از انقلاب، حین انقلاب، در مدیریت صدر جمهوری، در مواجهه و مدیریت جنگ هشت ساله، در سازندگی و گشودن مسیرهای تازه، در انباشت تجارب و نقد کاستی‌هایی که در دوران کم تجربگی رخ داده بود، و سرانجام در پیوستن به رودخانه خروشانی که نام آن ایران است و ملت و فرهنگ میهن را بدین نام ورجاوند متبرک ساخته‌اند. 

نیازی نیست درباره گذشته و تاریخ مبارزات و سیاست‌ورزی هاشمی سخن گفته شود. گفتنی‌ها را در کتب تاریخی و جراید و خاطره‌های دیگران می‌توان یافت. از همه بهتر و جامعتر در انبوه یادداشت‌ها و روزنوشت‌های کم مانند و دقیقی که برای ثبت در خاطره جمعی و نگارش‌های تاریخی مستند ساخته و اکنون در اختیار ماست. هاشمی از جوانی حضوری بی‌جایگزین در تکوین و تداوم تاریخ ایران در نیمه دوم قرن بیستم میلادی داشت. 

نگارنده، شخصاً کتاب مفصل و مقالات و یادداشت‌های متعدد در این باره نوشته‌ام. حتی دستاوردهای جوانی او در انتشار مجله «مکتب تشیع» و ترجمه کتاب اکرم زعیتر به نام «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» را با پژوهیدن اسناد و دقایق تاریخی در مقالات جداگانه ثبت و در نشریات و مجلات مختلف ضبط کرده‌ام که منتشر شده است. 

زمانی علی اکبر ناطق نوری، یک جمله حکیمانه درباره هاشمی رفسنجانی گفت: «هاشمی صبر را هم ذله کرده است». به راستی چنین بود و برخورد متین و سنجیده و عاقبت اندیشی هاشمی، همراه با شکیب و وقار، ویژگی غیرقابل کتمان این مرد بود. 

بی‌تردید، در صدر انقلاب، تجربه اندوخت و در آزمون و خطاها شرکت جُست، اما هیچگاه درنگ نکرد و در یک زمان و یک ایده و یک شعار خاص خود را محدود نکرد. 

اگر در آغاز، انبوه توده وار جامعه را با شعارها و هیجان‌های برآمده از شرایط انقلابی می‌دید، یا در برابر گروهک‌های چپ و «سازمان مجاهدین»موسوم به منافقین(فرقه رجوی)، می‌باید به سرعت و قاطعیت عمل می‌کرد، با شروع جنگ و دفاع از مرز و ارض وطن، ایستاد و به نیابت از رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی، مدیریتی خیرخواهانه و در مجموع مقبول داشت، چنانکه در تشکیلات سپاه، همت و برادران باکری و حاج داود کریمی و سرداران بزرگ قشون ایران، برادران باقری که یکی در جنگ با صدام پلید و دیگری در نبرد با صهیون جنایتکار به شهادت رسیدند، او را ستایش می‌کردند. 

از جانب دیگر فلاحی و ظهیرنژاد و صیاد شیرازی و بزرگان ارتش سرفراز وطن نیز او را مدیری خبیر و فرماندهی شجاع و خردمند می‌دیدند و به تدبیرهای او اعتماد و اطمینان داشتند. 

نقش هاشمی در پایان دادن به جنگ ویرانگر هشت ساله، و سپس مدیریت سازندگی و تنش‌زدایی در منطقه و جهان نیز از دیگر نقاط عطف زندگی سیاسی این مرد بود. رابطه خاص او با پادشاه وقت عربستان و دیگر کشورهای منطقه، سبب شد تا به مثابه وزنه‌ای برجسته و سنگین در چشم سیاستمداران توصیف شود. 

هاشمی کوشید در ذیل رهبری امام خمینی و سپس آیت‌الله خامنه‌ای، کشور را در مسیر توسعه و شکوفایی اقتصادی مدیریت کند. اولویت او داخل کشور و مردم و ایجاد زیرساخت‌های اساسی بود که لازمه‌اش خلق ثروت و رونق تجارت و تنش‌زدایی با جهان بود.

امری که از همان ابتدای دوران سازندگی با دشواری‌های داخلی و سنگ‌اندازی و توطئه باندهای مافیایی و نفوذی‌های امنیتی روبه‌رو شد و ماجراجویی و تبهکاری بین‌المللی امثال سعید امامی، هیچگاه امان نداد تا ایران به مرتبه بلندترین اقتصادهای جهان ارتقا یابد. نظریه سیاسی هاشمی این بود که اگر در داخل قدرتمند و ثروتمند نباشیم و رابطه‌ای مقبول و مبتنی بر اعتماد دوسویه میان حکومت و مردم(دولت ـ ملت) ایجاد نشود، آنگاه در حمایت و یاری دوستان خویش نیز ناکام خواهیم شد. پس از انتخابات شگفت و تاریخی دوم خرداد ۱۳۷۶، بسیاری بر این عقیده بودند که دوران حضور و مدیریت هاشمی تمام شده و او باید بازنشسته شود.

از یک سو مافیای اقتصادی که در آن برهه فعال بود، همراه با جریان راست افراطی به او حمله می‌کردند و از سوی دیگر تندروهای بی‌منطق و کوته‌نگر در جریان موسوم به اصلاحات در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، با حمله‌های پی‌درپی، در پی بی‌اعتباری او بودند. تندروها در دوسر جریان‌های رقیب موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب، با وقاحتی عجیب، هاشمی را آماج تهمت و حمله و نقد قرار می‌دادند.

این در حالی بود که هاشمی همیشه مشاور همه دولت‌ها و سیاستمداران برجسته ایران و میزبان تمام جریان‌ها و احزاب کشور، از موتلفه تا کارگزاران و ملی ـ مذهبی‌ها و اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویی موسوم به تحکیم وحدت و دیگر فعالان سیاسی بود. هاشمی تنها کسی بود که فراتر از دو نهاد موسوم به جامعه مدرسین و مجمع مدرسین با جمیع روحانیون برجسته ارتباط مداوم داشت و با رهنمود و اندرز از شکاف و اختلاف میان علما می‌کاست. 

نگارنده این سطور در دوران حملات بی‌وقفه به هاشمی در آستانه انتخابات مجلس ششم، در مقاله‌ای مفصل با عنوان «کالبدشناسی رفتارهای یک سیاستمدار» او را هم ستایش کردم و هم به حضور بی‌فایده و از پیش باخته در آن انتخابات انتقاد نمودم.

آرای هاشمی مؤید شکست او بود  ولی او  وظایف مشورتی و  وزن خود را در ترازوی شخصیت‌ها و گرایش‌های معقول سیاسی حفظ کرده بود. در مجلس خبرگان حضوری برجسته داشت و همواره ریاست و اعتباری بدان می‌بخشید. 

روزنامه‌نگاران، صاحب‌نظران و سیاستگرانی که هاشمی را بازنشسته و فاقد هرگونه اثر و کارآیی می‌دانستند در سال‌های ملتهب ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد و سپس التهابات پس از بحران سال ۱۳۸۸ دوباره ارزیابی کردند، هر چند هیچگاه به اشتباه خود پی نبردند، اما نمی‌توانستند از ستایش رفتارها و تدبیرهایش برکنار باشند. 

هاشمی در واپسین سال‌های دشوار سیاست‌ورزی، به یک نتیجه بزرگ و یک تجربه متعالی دست یافته بود و بدان چنان امید بست که همچون باور و ایده‌ای خدشه ناپذیر، آن را مطرح می‌نمود. آن تکیه بر جمهوریت و اعتماد به آرای مردم و کسب مقبولیت و مشروعیت در میان اکثریت ملت کبیر ایران بود. 

بازگشت دیدنی و عجیب هاشمی به صندوق‌های آرا و استقبال عظیم طبقه متوسط و نخبگان و بزرگان خیرخواه نظام و کشور از او، همراه با آمار میلیونی آرای وی، درستی راهی را که برگزیده بود، به روشنی نشان می‌داد. 

هنگامی که وزیر اطلاعات دولت معجزه هزاره سوم، با دخالت و مشورتی فراقانونی، هاشمی را  رد صلاحیت کرد، باز هم هاشمی صبور ماند و تنها یک بار شکایت خود را نزد پروردگار خویش برد. او خطای فرزند خود را نیز پذیرفت و او را از خارج به کشور فراخواند و به دستگاه‌ قضایی ایران سپرد.

فرزندان دیگرش نیز از حملات مخالفان مصون نماندند. خناس‌های تبلیغاتچی نیز او را عالیجناب سرخپوش و میلیاردر و صاحب ثروت بی‌حساب و سارق اموال ملت و نماد اشرافی‌گری معرفی کردند. ولی عاقبت مردم دانستند که چنین نیست و اگر هاشمی اشتباهاتی در دولت و جنگ و رقابت سیاسی داشته، حسن نیت هم دارد و پذیرای نقدهاست و جز برای سازندگی و شکوفایی و سربلندی میهن و مردم آرزویی ندارد. 

متاسفانه در سال‌های دشوارتری که پس از هاشمی به تاریخ ایران افزوده شد، دیگر آن مرد صبور و سنجیده حضور نداشت تا تشریک مساعی کند و جریان‌های سیاسی مهم را با میانجی‌گری و اندرزهای پدرانه، آشتی دهد و راهنمایی کند. 

زمانی امام خمینی سخنی بدین مضمون گفته بودند: آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی دو رکن انقلابند و تا زمانی که با هم هستند، نظام و انقلاب آسیب نخواهد دید. 
نمی‌دانم مرجع سخن کجاست، اما شک ندارم که بنیانگذار جمهوری اسلامی چنین نظری داشته است و از ثمرات خطیر مدیریت هاشمی،ایفای نقش موثر در انتخاب رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله خامنه‌ای بود. امری که  در آن روز سرنوشت ایران را به گونه‌ای ضمانت کرد که تا امروز ایران در سایه آن قرار دارد .و  ای کاش می‌بود و این دوران را  هم می‌دید، زیرا که زمانه را دفتری و دیوانی است...

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ