درباره سقوط و دستگیری رئیس یک دولت با حمله نظامی دولت دیگر
درباره همزمانی توییت ترامپ درباره «نجات» معترضان ایرانی در صورت ادامه سرکوب خشونتبار و شلیک به معترضان از سوی حکومت ایران در روز جمعه و حمله نظامی و دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، پرسشها و نظرات زیادی مطرح شد. اما جدای از مواضع سیاسی در اینباره و تحلیل وقایع کشور ونزوئلا، از نظر حقوقی کمتر کسی به ادعای مطرحشده درباره این موضوع، یعنی «مداخله بشردستانه» در حقوق بینالملل پرداخت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سعیده مختارزاده: درباره همزمانی توییت ترامپ درباره «نجات» معترضان ایرانی در صورت ادامه سرکوب خشونتبار و شلیک به معترضان از سوی حکومت ایران در روز جمعه و حمله نظامی و دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، پرسشها و نظرات زیادی مطرح شد. اما جدای از مواضع سیاسی در اینباره و تحلیل وقایع کشور ونزوئلا، از نظر حقوقی کمتر کسی به ادعای مطرحشده درباره این موضوع، یعنی «مداخله بشردستانه» در حقوق بینالملل پرداخت.
مداخله بشردوستانه بر مبنای یک سنت مسیحی-غربی قدیمی تحت عنوان جنگ مقبول (توجیهپذیر)، بعد از جنگ جهانی دوم در نظام حقوق بینالملل وارد شد و چند بار از طرف قدرتهای غربی برای اتمام یک وضعیت بحرانی حقوقبشری اعمال شده است. این اقدام نظامی که میتواند از طرف یک یا چند دولت انجام شود، به هر حال یک اقدام یکجانبه است و در شرایط توجیهپذیر در سایه دکترین مسئولیت حمایت دولتها درباره نقض گسترده حقوق بشر در یک کشور دیگر شناخته میشود که البته اعمال این نظریه خارج از چارچوب سازمان ملل متحد، مخالفانی جدی نیز دارد.
این مداخله نظامی دارای چند ویژگی مهم مورد توافق اکثر حقوقدانان بینالمللی است تا از یک حمله نظامی یا تجاوز نظامی متمایز شده و از نظر حقوق بینالملل اقدامی مشروع در نظر گرفته شود:
اول، استفاده از تجهیزات و نیروی نظامی یک یا چند دولت برای خاتمه یک وضعیت بحرانی استفاده شود؛ بنابراین مداخله بشردوستانه مشخصا متفاوت از انواع کمکهای بشردوستانه در وضعیتها و بحرانهای مشابه (مانند توزیع مواد غذایی و ارسال کمک با هلیکوپتر نظامی) است.
دوم، حدود این مداخله باید محدود، توجیهپذیر و مشروط به پایان یک بحران حقوقبشری مثل نسلکشی، کشتار گسترده و سرکوب مردم، توقف یا پیشگیری از پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت و... باشد. به عبارت دیگر، پس از حصول هدف، فعالیت نظامی یا جنگ نباید ادامه یابد و اگر دلایل دیگری مثل دسترسی به منابع نفتی یا الحاق بخشی از یک سرزمین مورد هدف ذکر شود یا حمله نظامی با توجیه دیگری مثل دفاع مشروع آغاز شود، از این موضوع مداخله بشردوستانه خارج است. بهعلاوه، هدفی مثل تغییر رژیم سیاسی بدون زمینه نقض حقوق بشر به صورت گسترده و شدید از طرف یک حکومت نمیتواند توجیهی برای این مداخله باشد.
سوم و حساسترین ویژگی، بعد از جنگ جهانی دوم تا سالها، اختلافنظری درباره مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد برای اقدامات نظامی تحت عنوان مداخله بشردوستانه وجود نداشت. اما با گسترش، تعدد و پیچیدگی وضعیتهای نقض گسترده حقوق بشر در دهه 90 میلادی و پس از آن، دولتهایی مثل بریتانیا و ایالات متحده آمریکا با استناد به موارد بسیاری، به دلیل پیچیدگی وضعیت و صدور موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد یا ناکارآمدبودن نیروهای حافظ صلح ملل متحد در وضعیتهای مشابه، اقدام به مداخله بشردوستانه را بینیاز از مجوز و تأیید شورای امنیت و به صورت یک اقدام یکجانبه تفسیر کردند که با عملیات تأمین و حفظ صلح تحت حمایت سازمان ملل متحد ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد متفاوت است.
اما سؤال مهم که در هر موقعیتی با تفسیری متفاوت پاسخ داده میشود، این است که آستانه نقض حقوق بشر برای توجیه این اقدام و مداخله نظامی چطور تفسیر میشود؟ پاسخی قطعی به این پرسش پیدا نخواهد شد؛ زیرا با وجود موارد متعدد سرکوب گسترده شهروندان یا خشونتهای سیستماتیک شدید، موارد مداخله بشردوستانه بسیار معدود بوده است. به صورت واقعبینانه باید گفت علاوه بر زمینه نقض حقوق بشر، این منافع و اراده سیاسی دولتهاست که منجر به مداخله نظامی در یک وضعیت بحران بشردوستانه میشود و درباره مشروعیت مداخلات بشردوستانه اجماع بینالمللی وجود ندارد. همچنان که بحثهای حقوقی درباره مشروعیت یا اثربخشی مداخلات درباره نمونههای سابق مثل کردستان عراق (۱۹۹۱)، یوگسلاوی (۱۹۹۹) و لیبی (۲۰۱۱) همچنان در میان حقوقدانان و سیاستمداران ادامه دارد. شایان توجه است که برخلاف آنچه بسیار تکرار شده، حمله نظامی آمریکا به افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) براساس ویژگیهای یادشده از مصادیق مداخله بشردوستانه نیست.
از موضوعات بحثبرانگیز دیگر، درباره چگونگی خاتمه بحران و برقراری و تثبیت صلح و ثبات در یک وضعیت مداخلهشده است. به عبارت دیگر، اقدام نظامی برای پایان نقض حقوق بشر در یک کشور بخش اول این اقدام و تثبیتشدن یا تثبیتنشدن وضعیت بعد از مداخله نظامی، بخش دیگری بوده است که وضعیت کشوری مثل لیبی نشاندهنده اهمیت نقش گروههای داخلی در برقراری و حفظ صلح و ثبات است.
حال اگر به مواضع دولت ایالات متحده آمریکا در روز جمعه برگردیم، با وجود وضعیت بحرانی حقوق بشر در ونزوئلا که سالهاست منجر به فقر و مهاجرت گسترده مردم این کشور شده است، همچنین سرکوب مردم معترض به تقلب در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته میلادی در این کشور، آمریکا با ادعای مداخله بشردوستانه عملیات روز سوم ژانویه ۲۰۲۶ را انجام نداد و ابعاد این اقدام در چارچوب مداخله بشردوستانه نبود؛ بنابراین چه از سقوط یک دیکتاتور در آمریکای لاتین مسرور باشیم و چه نه، باید در نظر داشته باشیم که این اقدام یکجانبه مشمول اقدامات متخلفانه بینالمللی است.
در این شرایط به نظر میرسد آنچه باید دغدغه ما باشد، نه پیامدهای مداخله آمریکا در آمریکای لاتین، بلکه احتمال مداخله ترامپ در ایران، بهویژه بعد از جنگ ۱۲روزه است.
آیا متولیان امردر این موقعیت حساس تاریخی، برخلاف منافع فردی و حزبی خود، شجاعانه از حقوق مردم دفاع خواهند کرد و به دنبال راهحلهای عاقلانه برای خروج از این وضعیت خواهند بود؟ آیا امیدی میتوان داشت که ایران ما به جای تخاصم، تنش و عقبماندگی، به سمت صلح و ثبات و منافع ملی برود؟
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.









