ایران و ترکیه در قاب رقابت و رفاقت

در سال ۲۰۲۵، روابط ایران و ترکیه وارد مرحله‌ای از رقابت چندلایه شد که پس از سقوط بشار اسد، نفوذ ایران در شامات محدود و وزن راهبردی ترکیه افزایش یافت. با این حال، وابستگی‌های اقتصادی و ضرورت‌های امنیتی مانع تقابل آشکار شد.

خلاصه خبر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در سال ۲۰۲۵، روابط ایران و ترکیه وارد مرحله‌ای از رقابت چندلایه شد که پس از سقوط بشار اسد، نفوذ ایران در شامات محدود و وزن راهبردی ترکیه افزایش یافت. با این حال، وابستگی‌های اقتصادی و ضرورت‌های امنیتی مانع تقابل آشکار شد. در ۲۰۲۶، سناریوی محتمل «رقابت کنترل‌شده» است؛ به این معنا که همکاری اقتصادی و دیپلماتیک حفظ می‌شود، اما رقابت ژئوپلیتیکی در سوریه، قفقاز و آسیای مرکزی تشدید خواهد شد. لذا بررسی تحولات روابط ایران و ترکیه در سال گذشته میلادی و ارزیابی سناریوهای محتمل برای سال ۲۰۲۶، محور گفت‌وگویی با محمد فرازمند، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در ترکیه، بحرین و مدیرکل اسبق خلیج فارس وزارت امور خارجه است که مشروح آن را از نظر می‌گذرانید.

   

‌ آنچه در مقطع کنونی درباره روابط ایران و ترکیه اهمیت ویژه‌ای دارد، ارائه یک تحلیل کلان از وضعیت این روابط در سال ۲۰۲۵ و همچنین ارزیابی چشم‌انداز آن برای سال ۲۰۲۶ است. در ادبیات تحلیلی روابط خارجی ایران، همواره از روابط تهران - آنکارا به‌ عنوان ترکیبی از «تعامل و رقابت» یاد می‌شود. با این حال، به نظر می‌رسد ترکیه تنها همسایه‌ای است که ایران با آن در گستره‌ای وسیع از آسیای مرکزی و قفقاز گرفته تا خاورمیانه، وارد رقابت ساختاری و چندلایه شده است. اگر به ‌طور مشخص به سال ۲۰۲۵ نگاه کنیم، یک نقطه عطف مهم در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ رقم خورد؛ یعنی سقوط دولت بشار اسد که موجب شد مناسبات تهران و آنکارا وارد مرحله‌ای جدید شود. در شرایطی که پیش‌تر روند آستانه به‌‌عنوان یک سازوکار موازنه‌ساز می‌توانست روابط دو کشور را تا حدی مدیریت و کنترل کند، اکنون با استقرار حکومتی در دمشق که به آنکارا نزدیک است و با کاهش محسوس نفوذ ایران در سوریه، به نظر می‌رسد وارد دوره‌ای متفاوت در روابط دوجانبه شده‌ایم. با توجه به این تحولات، از منظر شما در سال ۲۰۲۵ چه سرفصل جدیدی در روابط ایران و ترکیه گشوده شده است و چه سناریوها و آینده‌ای را می‌توان برای مناسبات تهران -آنکارا در سال ۲۰۲۶ متصور بود؟

سال ۲۰۲۵، همان‌طور که اشاره کردید، به‌شدت متأثر از تحولات سال ۲۰۲۴ و به ‌طور مشخص وقایع دسامبر ۲۰۲۴ در دمشق و سوریه بود. این تحولات تأثیر مستقیمی بر روابط ایران و ترکیه گذاشت؛ چراکه از منظر ایران، ترکیه در سوریه به تعهدات و توافقات پیشین پایبند نماند و از شکاف ایجادشده استفاده و نقشی اساسی در سقوط بشار اسد ایفا کرد. از دیدگاه ایران، این اقدام قابل پذیرش نبود و همین مسئله موجب شد روابط دو کشور به‌ طور محسوس تحت تأثیر قرار گیرد. در پی این تحولات، فضای تبلیغاتی میان دو کشور وارد فاز منفی شد و وقفه‌ای در رفت‌وآمدهای دیپلماتیک به وجود آمد. با این حال، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، حدود 10 روز پیش به تهران سفر کرد؛ سفری که قرار بود ماه‌ها قبل انجام شود. همچنین سفر رئیس‌جمهور ترکیه، آقای اردوغان، به تهران که قرار بود در فاصله سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ انجام شود، به تعویق افتاد. با این حال، بر‌اساس اخباری که در حاشیه دیدار آقای هاکان فیدان منتشر شده، به نظر می‌رسد دو کشور در حال برنامه‌ریزی برای انجام این سفر هستند. در پاسخ به این نکته که روابط ایران و ترکیه ترکیبی از همکاری و رقابت است، با توجه به تجربیات چند‌دهه‌ای خود در حوزه همسایگان عربی، می‌توانم بگویم که روابط ایران و ترکیه نمونه‌ای کم‌نظیر از الگوی همسایگی است. تقریبا در تمامی موضوعات میان دو کشور، سازوکارهای مشخص همکاری وجود دارد؛ به ‌گونه‌ای که می‌توان گفت موضوعی میان ایران و ترکیه نیست که فاقد یک یا چند سازوکار همکاری باشد.

این ویژگی در مقایسه با روابط ایران با بسیاری از همسایگان منطقه‌ای، کم‌نظیر است و عملا موضوع مغفولی در روابط دوجانبه وجود ندارد. برای مثال، یکی از موضوعات چالش‌برانگیز در روابط میان کشورهای منطقه، به دلیل شرایط کم‌آبی، مسئله رودخانه‌های مرزی است. ایران و ترکیه از سال ۱۹۵۵ دارای پروتکل مشخصی درباره رودخانه‌های مرزی هستند. اگرچه تعداد این رودخانه‌ها محدود است، از‌جمله ساری‌سو و قره‌سو، اما حتی در این حوزه نیز برخلاف بسیاری از موارد مشابه با سایر همسایگان، میان ایران و ترکیه سازوکارهای تعریف‌شده‌ای وجود دارد. روابط سیاسی ایران و ترکیه در بالاترین سطوح حاکمیتی برقرار است و از سطح رؤسای جمهور تا وزرای خارجه و کمیته‌های تخصصی، به‌ویژه کمیته‌های امنیتی مرزی، به ‌صورت منظم و دوره‌ای (سالانه، فصلی و گاه ماهانه) پیگیری می‌شود. با اتکا به تجربه چند دهه تعامل در حوزه همسایگی، می‌توان رابطه تهران -آنکارا را الگویی کم‌نظیر از همسایگی پایدار دانست؛ رابطه‌ای ریشه‌دار که از قرون گذشته تاکنون، با وجود فراز و فرودها، هرگز به نقطه قطع نرسیده است. ترکیه به‌‌عنوان تنها همسایه عضو ناتو، جایگاهی ویژه در سیاست خارجی ایران دارد. حتی اختلافات جدی، از جمله بحران سوریه، نتوانست این رابطه را دچار انقطاع کند و سازوکار آستانه نمونه‌ای موفق از مدیریت اختلافات بود. تداوم گفت‌وگوها پس از تحولات اخیر سوریه پس از سقوط بشار اسد و برنامه‌ریزی برای سفر اردوغان، نشان‌دهنده وجود زمینه‌های تفاهم و درک مشترک نسبت به پیچیدگی‌های امنیتی منطقه، به‌ویژه در شامات است.

‌ مایلم از اینجا به بعد دیدگاه شما را به چالش بکشم. شما اشاره کردید که برای هر موضوع و هر تحول، میان ایران و ترکیه سازوکارهایی وجود دارد. اما اگر به‌ طور مشخص نگاه کنیم، در موضوع قره‌باغ، سازوکار «۳+۳» شکل گرفت که عملا به نتیجه نرسید و اکنون نیز مسیر موسوم به «ترامپ» عملا جایگزین آن شده است؛ مسیری که هم طرف آذری و هم طرف ارمنی آن را پذیرفته‌اند و به‌ویژه گفته می‌شود که در سال ۲۰۲۶ وارد فاز عملیاتی خواهد شد. درمورد روند آستانه نیز، همان‌طور که خودتان اشاره کردید، معادلات سوریه به‌ طور کامل دگرگون شده است. به نظر می‌رسد در هر سازوکاری که ترسیم شده، چه دوجانبه و چه چندجانبه نهایتا ترکیه معادلات را به ‌گونه‌ای پیش برده که اولویت اصلی، منافع آنکارا بوده و نه یک توازن واقعی دوجانبه. با این اوصاف، چگونه می‌توان گفت برای هر سازوکار و هر تحول، چارچوب‌هایی وجود دارد که واقعا برای ایران نیز آورده و دستاورد مشخصی داشته باشد؟

مکانیسم «۳+۳» در موضوع قره‌باغ و جنوب قفقاز اساسا یک موضوع دوجانبه میان ایران و ترکیه نبود، بلکه مسئله‌ای منطقه‌ای به شمار می‌رفت که فقط یک نشست کارشناسی نیز برگزار شد. این ابتکار شامل سه کشور قفقاز جنوبی (جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) و سه کشور همسایه (ایران، روسیه و ترکیه) بود. درمورد اینکه ابتکار اولیه از سوی چه کشوری مطرح شده، هر دو طرف، ایران و ترکیه این پیشنهاد را جدی تلقی می‌کردند. ایران معتقد است این پیشنهاد از سوی تهران مطرح شده و ترکیه نیز ادعا می‌کند که ابتکار از جانب آنکارا بوده است. با این حال، علت اصلی عدم تحقق کامل سازوکار «۳+۳» نه ایران بود و نه ترکیه... .

‌ طرف گرجی مانع بود... .

بله، گرجی‌ها به‌صراحت اعلام کردند که در این سازوکار مشارکت نخواهند کرد که این تصمیم نیز عمدتا به دلیل حساسیت‌های آنها نسبت به روسیه اتخاذ شد. به ‌طور کلی، موضوع قره‌باغ و سازوکارهای مرتبط با آن، به‌ویژه پس از تحولات سال ۲۰۲۰ و حتی از دهه ۱۹۹۰ و زمان شکل‌گیری جمهوری‌های پساشوروی، عمدتا در حوزه نفوذ و مدیریت روسیه قرار داشته است. اگر روس‌ها به ‌طور جدی خواهان پیشبرد یک سازوکار مشخص بودند، قطعا امکان تحقق آن وجود داشت.

‌ یعنی روسیه با مسیر موسوم به «ترامپ» موافق است؟

روسیه، دست‌کم در شکل و قالبی که به ‌صورت رسمی اعلام شده، نمی‌تواند موافق «مسیر ترامپ» باشد. در این‌گونه موارد باید به یک نکته مهم توجه کرد و آن، علاقه شخص دونالد ترامپ به نام‌گذاری‌ها، نمایش‌های نمادین و القای حل‌وفصل مسائل پیچیده به نام خود است. برخی کشورها نیز از این روحیه بهره می‌برند و موضوعاتی را که یا پیش‌تر حل شده یا در آستانه حل‌وفصل قرار داشته، به ‌صورت نمادین در کاخ سفید امضا و به نام ترامپ ثبت می‌کنند. آنچه در واشنگتن میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان امضا شد، در‌واقع پیش‌تر و با میانجی‌گری روسیه درباره جاده ترانزیتی مورد توافق قرار گرفته بود. این مسیر، برخلاف برخی ادعاهای گذشته، قرار نیست یک «کریدور» خارج از حاکمیت ارمنستان باشد، بلکه یک جاده ترانزیتی تحت حاکمیت کامل ارمنستان است که با نظارت‌های بین‌المللی همراه خواهد بود. حساسیت‌ها درباره زنگزور، نه به اصل ایجاد مسیر ترانزیتی، بلکه به احتمال شکل‌گیری دالانی خارج از حاکمیت ارمنستان مربوط می‌شد؛ موضوعی که نه‌تنها ایران، بلکه روسیه نیز با آن مخالف بود. در شرایط کنونی، مسئله اصلی همچنان نامشخص‌بودن سازوکار نظارت و تضمین امنیتی این مسیر است. پیش از طرح موضوع در واشنگتن، گزینه محتمل، نظارت امنیتی روسیه بود؛ اما اکنون هنوز روشن نیست چه بازیگری مسئول این نقش خواهد بود.

‌ برداشت من این است که نگاه شما تا حدی تقلیل‌گرایانه است. ما با برگزاری نشست‌های آستانه، چه در سطح سران در دوره دولت آقای روحانی و چه در دوره مرحوم آقای رئیسی به نقطه‌ای رسیده بودیم که نوعی نظم میدانی در سوریه شکل گرفته بود؛ نظمی که بر‌اساس‌آن، ترکیه عملا ادلب را در اختیار داشت، روسیه پایگاه‌هایی مانند حمیمیم و تیفور و مناطق پیرامونی لاذقیه را مدیریت می‌کرد و ایران نیز دمشق را در حوزه نفوذ خود می‌دانست. اما در عمل، به نظر می‌رسد آنکارا در پشت پرده، معادلات را به‌ گونه‌ای مدیریت کرد که پس از وقایع هفتم اکتبر، دمشق نیز از دست رفت. با توجه به این تجربه، به نظر نمی‌رسد بتوان با اطمینان گفت که معادلات امنیتی ترکیه، چه در قالب بحث زنگزور و احتمال ایجاد یک دالان تورانی، و چه در چارچوب پیوندهای ناتویی این کشور صرفا به یک «جاده ترانزیتی» محدود می‌شود. این نگرانی وجود دارد که ایران ناگهان وارد معادلاتی شود که ابعاد واقعی آن از پیش برایش روشن نشده و ترکیه نیز همه لایه‌های پنهان سیاست خود را آشکار نکند.

 برای جلوگیری از این سوءبرداشت که نگاه من تقلیل‌گرایانه است، باید تأکید کنم که بحث اصلی من این نبود که ایران و ترکیه در موضوع قفقاز یا سایر پرونده‌ها به نتیجه مطلوب نرسیده‌اند. در موضوع سازوکار «۳+۳» نیز عرض من این بود که اساسا این چارچوب، یک موضوع دوجانبه میان ایران و ترکیه محسوب نمی‌شود... .

‌ بلکه یک موضوع شش‌جانبه و منطقه‌ای است... .

 ایران و ترکیه هر دو مایل بودند که برای کاهش نقش بازیگران بزرگ‌تر، تصمیم‌گیری‌ها از سطح سه پایتخت ایروان، باکو و مسکو فراتر رفته و در قالب سازوکار «۳+۳» دنبال شود. از این منظر، مواضع تهران و آنکارا درباره اصل شکل‌گیری این مکانیسم همسو و مثبت بود، هرچند این همسویی به معنای فقدان اختلاف‌نظر در جزئیات نبود. تأکید من بر «وجود مکانیسم» است؛ زیرا داشتن سازوکار گفت‌وگو به معنای نبود اختلاف نیست، بلکه ابزار مدیریت اختلافات است. درمورد سوریه نیز، این پرونده دیگر در چارچوب روند آستانه پیگیری نمی‌شود و اکنون به یک موضوع دوجانبه میان ایران و ترکیه تبدیل شده است. با این حال، نکته مثبت آن است که گفت‌وگوها قطع نشده و ترکیه، با وجود اختلاف دیدگاه‌ها، از مذاکره درباره سوریه فرار نمی‌کند. این ویژگی مهم روابط دو کشور است؛ چراکه برخلاف برخی همسایگان که اختلافات خود را به نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی منتقل می‌کنند، ایران و ترکیه مسائل فی‌مابین را از مسیر مذاکره مستقیم دنبال می‌کنند و از آن فرار نمی‌کنند.

‌ در سال‌های پایانی دولت آقای احمدی‌نژاد و همچنین در دوره دولت آقای روحانی، شاهد بودیم که آقای اردوغان ابتکاراتی را در ارتباط با پرونده هسته‌ای ایران مطرح کرد؛ از جمله در موضوع تبادل سوخت ۲۰ درصد و سایر ابتکارات میانجی‌گرانه. در سال ۲۰۲۵ به‌طور مشخص، ترکیه دو بار میزبان نشست‌هایی میان ایران و طرف‌های اروپایی در سطح معاونان وزرای امور خارجه بود که هر دو نشست بدون دستیابی به نتیجه مشخص پایان یافت. با توجه به این سوابق، این پرسش مطرح است که آیا در شرایط کنونی، ترکیه نیز به نوعی «تنش مدیریت‌شده» میان ایران و غرب نیاز دارد و از تداوم چنین وضعیتی در چارچوب منافع راهبردی خود بهره‌مند می‌شود؟

در دور جدید مذاکرات مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران، درخواست‌های متعددی از سوی کشورهای منطقه برای ایفای نقش میانجی، تسهیلگر یا میزبان و همچنین برای تبادل پیام‌ها مطرح شد. این امر در مقایسه با دوره‌های گذشته یک تحول مثبت محسوب می‌شود؛ زیرا کشورهای منطقه به ‌جای اتخاذ موضع انفعالی یا مخالفت پیشینی با هرگونه توافق میان ایران و غرب، این‌بار آمادگی خود را برای کمک اعلام کردند. در این چارچوب، علاوه بر عمان به‌عنوان گزینه طبیعی ایران، قطر، ترکیه و عربستان سعودی نیز اعلام آمادگی کردند. با این حال، انتخاب میانجی نهایی بر‌عهده ایران بود و این انتخاب به عمان سپرده شد. این تصمیم به معنای نادیده‌گرفتن حسن نیت سایر کشورها نبود و ایران برای تلاش‌های ترکیه، قطر و عربستان نیز ارزش قائل است. انتخاب عمان تصمیمی عقلانی بود، زیرا این کشور در سیاست خارجی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد و سطحی از اعتماد متقابل در زمینه انتقال پیام‌ها میان دو طرف شکل گرفته است؛ اعتمادی که عمان را به یک میانجی صادق و قابل اتکا تبدیل می‌کند.

‌ با این حال، گفته می‌شود که آقای ترامپ در سطح شخصی، اردوغان را دوست دارد. چرا اردوغان نمی‌تواند از وزن و نفوذ خود استفاده کند؟ به‌ویژه با توجه به اینکه در دوره دولت آقای احمدی‌نژاد، ترکیه چنین نقشی را ایفا می‌کرد.

اینکه گفته می‌شود آقای ترامپ شخصا آقای اردوغان را «دوست دارد»، گزاره‌ای است که در عالم سیاست به‌سختی می‌توان آن را به‌ صورت قطعی پذیرفت. خود آقای ترامپ در مقاطع مختلف، تعابیر بسیار تندی نیز درباره آقای اردوغان به کار برده است. با این حال، می‌توان گفت که دو طرف تا حدی زبان یکدیگر را پیدا کرده‌اند. برخی رهبران منطقه، از‌جمله آقای اردوغان، بر‌اساس تجربه دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، توانستند شیوه تعامل با او را تا حدی بیاموزند. در دوره دوم، ترامپ دیگر چهره‌ای ناشناخته نبود و سابقه رفتاری او برای بسیاری از بازیگران منطقه روشن‌تر شده بود.

‌ با این وجود، چرا اردوغان امروز به اندازه گذشته فعال نیست؟

شما از کجا می‌دانید که فعال نیست... .

‌ ولی پیشنهادی نمی‌بینیم.

پیشنهاد که همیشه بوده است. در گذشته نیز ترکیه خود پیشنهاد ایفای نقش میانجی را ارائه می‌کرد و این ظرفیت همچنان وجود دارد. آقای هاکان فیدان پیش از سفر به واشنگتن با آقای عراقچی تماس می‌گیرد تا بررسی کند پیامی وجود دارد یا خیر. میزان فعالیت ترکیه بستگی به تصمیم ایران دارد؛ مشابه موضوع پیام‌های منتشرشده توسط عربستان هنگام سفر محمد بن‌سلمان به واشنگتن که نشان‌دهنده انتظار طرف مقابل برای اقدام ایران بود. عدم بهره‌گیری از میانجی‌های متعدد، تابع سیاست‌گذاری ایران است.

 درخصوص سفر اخیر هاکان فیدان به تهران از زاویه دیگری ورود کنیم. به نظر می‌رسد که ماه‌عسل اردوغان و احمد الشرع، بیش از یک ماه طول نکشید و هم‌اکنون وضعیت مشابهی که پیش‌تر برای ایران در سوریه رخ داد، برای ترکیه تجربه می‌شود و تمام هزینه‌ها و چالش‌هایی که تهران متحمل شد، اکنون متوجه آنکاراست. به نظر می‌رسد سوریه هنوز برای ترکیه به یک «ساحل امن» تبدیل نشده است. مسائل مرتبط با گروه‌های دروزی و علوی و همچنین ملاحظات اسرائیل، حتی با رفع برخی محدودیت‌ها همچون رفع تحریم‌ها و قانون سزار، باقی است. در این شرایط با حضور فیدان در تهران، این پرسش مطرح می‌شود که آیا مناسبات میان دو کشور واقعی و مؤثر است و آیا ترکیه به نقش و همکاری ایران نیاز دارد؟

روابط ایران و ترکیه بسیار درهم‌تنیده است و نمی‌توان گفت سفر آقای هاکان فیدان تنها به یک موضوع محدود می‌شود. معمولا سفر یک وزیر امور خارجه ممکن است به یک مسئله فوری مرتبط باشد، اما در عمل درباره مسائل متنوع گفت‌وگو می‌شود. آقای فیدان نیز ملاقات‌های متعددی در ایران داشت و اگر این سفر مقدمه‌ای برای سفر رئیس‌جمهور ترکیه به ایران باشد، طبیعتا زمینه‌سازی و برنامه‌ریزی برای موضوعات مختلف نیز صورت گرفته است. آخرین سفر در سطح سران مربوط به دی‌ماه ۱۴۰۲ و سفر مرحوم آقای رئیسی بود و امید است سفر سران در ماه‌های باقی‌مانده سال ۱۴۰۴ انجام شود. تحولات اخیر سوریه نیز احتمالا در برنامه‌ریزی این سفر مؤثر بوده است.

‌ در صورت وقوع سفر آقای اردوغان، برخی رسانه‌ها مدعی هستند که او پیش‌شرط‌هایی مطرح کرده و در صورت دریافت «چراغ سبز» از ایران، سفر را انجام خواهد داد. آیا مناسبات دو کشور به چنین مرحله‌ای رسیده است که پیش‌شرطی برای سفر رئیس‌جمهور ترکیه وجود داشته باشد؟

بر‌اساس تجربه کاری من با ترکیه، به یاد ندارم که برای سفر رؤسای جمهور پیش‌شرطی تعیین شده باشد. پیش‌شرط‌ها معمولا زمانی مطرح می‌شوند که روابط میان دو کشور سرد یا محدود باشد. در شرایط فعلی که مناسبات ایران و ترکیه فعال و مستمر است، بسیار بعید است ترکیه یا ایران بخواهند پیش‌شرطی برای این سفر تعیین کنند یا پاسخی به آن بدهند.

‌ آیا فیدان صرفا یک وزیر خارجه است؟ برخی معتقدند او چهره‌ای امنیتی و اثرگذار در سیاست خارجی ترکیه است و ممکن است معادلات پس از اردوغان را مهندسی کند. آیا می‌توان روی او برای آینده روابط حساب باز کرد؟

آقای فیدان صرفا یک وزیر خارجه بوروکرات نیست. او پیش از وزارت، در سازمان اطلاعات ترکیه خدمت کرده و تجربه بین‌المللی گسترده‌ای دارد، از‌جمله نمایندگی ترکیه در آژانس بین‌المللی انرژی. او در حزب عدالت و توسعه جایگاه بالایی دارد و چهره‌ای برجسته در فضای سیاسی ترکیه محسوب می‌شود.

‌ آیا می‌توان روی او برای برنامه‌ریزی آینده روابط حساب کرد، با توجه به اینکه گفته می‌شود مهندسی معادلات ترکیه پس از اردوغان در اختیار اوست؟

من نمی‌توانم صرفا به عنوان یک تحلیلگر مستقل اظهار نظر کنم، زیرا سابقه سفارت داشته‌ام. البته الان بازنشسته هستم و آنچه بیان می‌کنم نظرات شخصی من است، اما گفته‌هایم یک باری دارد... .

‌ بار حقوقی!

نه بار حقوقی، بار سیاسی دارد. اما به هر حال نقش آقای هاکان فیدان در سیاست خارجی ترکیه و آینده او به تصمیم مردم ترکیه و حزب عدالت و توسعه در انتخابات آینده (۲۰۲۸) بستگی دارد. با این حال، تا آن زمان فرصت‌های متعددی برای تعامل دیپلماتیک با او وجود دارد. ارتباط با وزیر خارجه کشوری مانند ترکیه اهمیت قابل توجهی دارد و می‌تواند تأثیر عمیقی بر مناسبات دو کشور داشته باشد. دوره حزب عدالت و توسعه در روابط ایران و ترکیه، به لحاظ دیپلماتیک، مثبت‌تر از دوره‌های لائیک بوده است، هرچند تحلیل بیرونی این دسته‌بندی‌ها را ساده‌سازی می‌کند.

در دیپلماسی، حفظ ارتباط با احزاب و شخصیت‌های سیاسی پیش از رسیدن آنان به قدرت، یک رویه پسندیده است. تجربه ایران در عراق پس از ۲۰۰۳ و همچنین در زمان نخست‌وزیری مرحوم نجم‌الدین اربکان در ترکیه در دهه ۱۹۹۰ نشان می‌دهد که ارتباطات قبلی با سیاست‌مداران و نمایندگان پارلمان می‌تواند به شکل مؤثر در زمان تصدی مقامات دولتی مورد استفاده قرار گیرد. چنین رویکردی امکان بهره‌برداری از فرصت‌ها بدون ورود به خطوط قرمز و دخالت در امور داخلی کشور دیگر را فراهم می‌کند و منجر به ایجاد روابط متوازن و پایدار در حوزه دیپلماسی می‌شود.

‌ اردوغان به‌عنوان شاگرد نجم‌الدین اربکان، در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ و در جریان معادلات بهار عربی و تحولات سوریه رابطه‌ای جدی با ایران نداشت تا کودتای ۱۵ جولای ۲۰۱۶ که حتی شایعاتی نیز مطرح بود، مبنی بر اینکه اردوغان برای یک شب در تبریز حضور داشته است، اما این موضوع اهمیت چندانی ندارد. ولی پس از آن بود که روابط میان دو کشور به گرمی گرایید. 

این موارد روایت‌هایی است که مستندات رسمی برای آن وجود ندارد... .

‌ با این حال، آیا قبول دارید که پس از ۲۰۱۶ تغییرات جدی رخ داد؟

در آن مقطع، آقای دکتر ظریف وزیر خارجه بودند و ایشان تأکید می‌کنند که سندی برای تأیید آن نقل‌قول‌ها وجود ندارد. در جریان بهار عربی، ایران و ترکیه تنها درمورد تحولات سوریه اختلاف داشتند... .

‌ منظورم دقیقا تحولات سوریه است... .

بله، در سوریه اختلافاتی با ترکیه وجود داشته است، اما این به معنای قطع رابطه نیست. قرارداد گازی ایران و ترکیه، که در دوره مرحوم نجم‌الدین اربکان بسته شد، تاکنون حتی در مقاطع کمبود گاز در کشور، بدون وقفه استمرار داشته است که در همین سال ۲۰۲۶ به پایان می‌رسد. یکی از ویژگی‌های کلیدی روابط ایران و ترکیه، پایداری آن است؛ ممکن است روابط به «مو» برسد، اما هرگز «پاره» نمی‌شود. این پایداری نه‌تنها به اراده رهبران بستگی دارد، بلکه محصول گستردگی روابط اقتصادی، ترانزیتی، اجتماعی و مردمی در طول نزدیک به یک قرن است. اراده رهبران صرفا ترجمه‌کننده ظرفیت‌های موجود در این رابطه است. مگر ترکیه می‌تواند مسیر رسیدن به آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان را نادیده بگیرد... .

  اما موضوع کریدورها متفاوت است. ترکیه کریدور «توسعه»‌ با عراق و کریدور «داوود» را با اسرائیل کلید زده تا ایران را دور بزند و از خلیج فارس به آسیای میانه دسترسی پیدا کند. این به معنای تلاش آنکارا برای دورزدن ایران نیست؟

در ایران معمولا این ذهنیت وجود دارد که هرگاه کشوری در منطقه مسیر، پل یا کریدوری ایجاد می‌کند، هدف آن دورزدن ایران است. این نگاه نادرست است، چراکه توسعه زیرساخت و ترانزیت حق طبیعی کشورهاست. تنها زمانی می‌توان چنین نگاهی داشت که هدف اشغال یا اقدامات غیرقانونی باشد، مانند کریدور زنگزور. در سایر موارد، تمرکز بر توسعه و اتصال زیرساخت‌ها مؤثرتر است و واکنش صرف به اینکه دیگران ما را «دور زده‌اند»، کارآمد نیست. عراق نمونه‌ای استراتژیک در این زمینه است. اتفاقا من خوشحال شدم در جریان سفر آقای لاریجانی به عراق، یک سیاست‌مدار برجسته ایرانی از کریدور «توسعه» اعلام حمایت کرد. به هر حال عراق تنگنای ژئوپلیتیک خاصی در خلیج فارس دارد و به همین دلیل سابقه جنگ با ما و کویت را داشته است. چون عراق دومین تولیدکننده نفت عضو اوپک بوده و برای صادرات نفت خود عمدتا از بندر بصره استفاده می‌کرد، اما ظرفیت آن محدود و آسیب‌پذیر بود. اکنون این کشور در همان تنگنا بزرگ‌ترین بندر غرب آسیا را در فاو ایجاد می‌کند. برخی این اقدام را به معنای رقابت با ایران می‌دانند، اما در ادبیات بین‌المللی، بندر فاو رقیب مستقیم بندر شهید رجایی تلقی نمی‌شود و در حوزه اقتصادی همکاری و مشارکت با سایر کشورها، از جمله امارات، برقرار است.

بنابراین در موضوع کریدورها، ایران باید به جای تمرکز بر اینکه دیگران ما را دور می‌زنند، خود را به کریدورهای منطقه‌ای متصل کند. برای نمونه، بندر چابهار باید با توسعه زیرساخت به بندر فاو وصل شود، همان‌طور که جبل علی به بندر فاو متصل می‌شود. ایران با موقعیت ممتاز خود در خلیج فارس، طولانی‌ترین ساحل و دسترسی به دریای عمان و اقیانوس هند را دارد، امتیازی که دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس فاقد آن هستند. استفاده هوشمندانه از این موقعیت و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، ضمن افزایش ترانزیت و تبادلات اقتصادی، مانع دورزدن ایران شده و باعث می‌شود کشور بتواند سهم خود را در کریدورهای منطقه‌ای حفظ کند و توسعه دهد. این رویکرد، مبتنی بر هم‌گرایی و اتصال زیرساخت‌هاست و بر همکاری منطقه‌ای و بهره‌برداری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک ایران تمرکز دارد.

‌ نکته اصلی دقیقا همین‌جاست. اگر به ادبیات تحلیلی نگاه کنیم، رقابت ژئوپلیتیکی میان بندر فاو و بنادر ایران قابل انکار نیست؛ همان‌گونه که دوگانه رقابتی میان بندر گوادر و چابهار شکل گرفته است. البته بندر جبل‌علی بیشتر در چارچوبی تجاری تحلیل می‌شود، اما بحث ما اساسا ژئوپلیتیکی است. از این منظر، تمرکز صرف بر عراق کافی نیست و باید نقش ترکیه را دید. زمان ورود ترکیه به کریدور داوود و کریدور توسعه اهمیت دارد، به‌ویژه پس از تحولات سوریه و تلاش آنکارا برای خارج‌کردن سوریه از وضعیت «خفگی ژئوپلیتیکی» و اتصال آن به شبکه کریدورهای منطقه‌ای. من با این گزاره موافقم که هیچ کشوری منتظر ایران نمی‌ماند و منافع خود را در اولویت قرار می‌دهد، درعین‌حال نمی‌توان به ‌طور کامل انکار کرد که برخی از این تحولات عملا کارکرد دورزدن ایران را نیز دارند.

هیچ کشوری میلیاردها دلار هزینه نمی‌کند صرفا برای اینکه ایران را دور بزند. اگر چنین تحلیلی را بپذیریم، باید بگوییم عراق، جمهوری آذربایجان، ترکیه، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان همگی با هدف دورزدن ایران پروژه‌های زیرساختی خود را پیش می‌برند که این خود نشان‌دهنده یک اشکال اساسی در نوع نگاه ماست. ما از یک‌ سو اعلام می‌کنیم که همسایگان اولویت سیاست خارجی ایران هستند و فرصت محسوب می‌شوند، اما از سوی دیگر در بحث کریدورها با رویکردی توطئه‌محور به آنها نگاه می‌کنیم. عراق کشوری نفتی است و به‌ طور طبیعی نیازمند توسعه بنادر و مسیرهای ترانزیتی است. بندر فاو در جنوبی‌ترین نقطه عراق ساخته شده و بدیهی است که برای اتصال به عمق سرزمینی عراق و بازارهای منطقه‌ای، نیازمند شبکه جاده‌ای و ارتباط با کشورهای همسایه باشد. در این مسیر، اتصال به ترکیه یک انتخاب طبیعی ژئوپلیتیکی است، نه اقدامی علیه ایران. توسعه زیرساختی در کشورهای همسایه لزوما تهدید نیست، بلکه می‌تواند فرصت باشد. همان‌طور که تهدیدها از مرز عبور می‌کنند، توسعه نیز از مرزها عبور می‌کند. زیستن در یک محیط توسعه‌یافته، به‌مراتب بهتر از قرارگرفتن در محیطی توسعه‌نیافته است.

‌ من اساسا مسئولیت تحولات موجود را متوجه همسایگان نمی‌دانم. در شرایطی که ایران تحت تحریم قرار دارد و ریسک سرمایه‌گذاری در کشور افزایش یافته، طبیعی است که دیگران منتظر ما نمانند و مسیرهای جایگزین خود را دنبال کنند. اما اجازه دهید به یک سرفصل مهم در سال ۲۰۲۵ بپردازیم. در جریان جنگ 12روزه، ترکیه میزبان نشست سازمان همکاری اسلامی بود و این مسئله توجه بسیاری را جلب کرد. پس از این جنگ، برخی تحلیل‌گران بر این باورند که اهداف بعدی اسرائیل می‌تواند ترکیه یا پاکستان باشد. همچنین این تحلیل مطرح است که بی‌اعتمادی اسرائیل به دولت احمد الشرع، حتی با وجود کنار گذاشته‌شدن قانون سزار، کاهش تحریم‌ها و زمزمه‌های پیوستن سوریه به پیمان ابراهیم، ریشه در همین نگرانی‌ها دارد. در عمل نیز مشاهده می‌شود که اسرائیل همچنان بخش‌هایی از خاک سوریه را در اشغال یا تحت نفوذ خود نگه داشته و حملات نظامی را ادامه می‌دهد. این اقدامات با این استدلال توجیه می‌شود که دولت دمشق از پشتوانه جریان‌های ایدئولوژیک نزدیک به اخوان‌المسلمین و به‌ویژه ترکیه برخوردار است و از این منظر برای اسرائیل غیرقابل اعتماد تلقی می‌شود. با توجه به این تحولات، آیا می‌توان گفت پس از جنگ 12روزه وارد معادلات جدیدی در منطقه شده‌ایم که در آن، احتمال تنش یا حتی درگیری مستقیم میان آنکارا و تل‌آویو افزایش یافته است؟

گسترش احساس تهدید در میان کشورهای منطقه نسبت به توسعه‌طلبی و رفتار تجاوزکارانه اسرائیل واقعیتی انکارناپذیر است؛ رفتاری که با حمایت و دست باز داده‌شده از سوی آمریکا و غرب تشدید شده است. شواهد نشان می‌دهد بسیاری از دولت‌های منطقه، از‌جمله ترکیه، نسبت به معادلات جدید واشنگتن و تل‌آویو، به‌ویژه با حضور ترامپ و نتانیاهو، نگران‌اند. طرح علنی نقشه «اسرائیل بزرگ» که بخش‌هایی از شامات، اردن و حتی شبه‌جزیره عربستان را شامل می‌شود، به ‌طور طبیعی نگرانی‌های امنیتی گسترده‌ای ایجاد کرده و کشورها را به بازاندیشی در راهبردهای دفاعی واداشته است. ببینید بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در کجاست؟

قطر.

بله در قطر، استقرار بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در قطر نتوانست مانع استفاده اسرائیل از تجهیزات و هواپیماهای آمریکایی برای انجام حملات شود؛ امری که به‌ طور طبیعی بدون اطلاع واشنگتن قابل تصور نیست. این رخداد، برای کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکا یک زنگ خطر جدی بود، زیرا پایگاهی که قرار بود تضمین‌کننده امنیت باشد، خود به منشأ آسیب‌پذیری تبدیل شد. ازاین‌رو، جای شگفتی نخواهد داشت اگر در آینده شاهد آن باشیم که کشورهای منطقه، به‌ویژه آنهایی که تاکنون به یک گزینه امنیتی متکی بوده‌اند، به سمت تنوع‌بخشی به منابع و ترتیبات امنیتی خود حرکت کنند؛ روندی که نشانه‌های آغاز آن هم‌اکنون قابل مشاهده است.

‌ و عربستان سعودی، توافقی امنیتی-نظامی با پاکستان منعقد کرد و سطح روابط دفاعی دو کشور را ارتقا داد... .

بله، دقیقا. یکی از پیامدهای مستقیم حمله اسرائیل، انعقاد یک توافق امنیتی-نظامی میان عربستان و پاکستان بود که... .

‌ که تنها قدرت اتمی جهان اسلام است... .

بله، که تنها قدرت هسته‌ای جهان اسلام است و انعقاد قرارداد امنیتی-نظامی با پاکستان در شرایط فعلی علیه ایران تلقی نشد؛ در شرایط دیگر ممکن بود تفسیرهای متفاوتی داشته باشد. این اقدام در چارچوب مواجهه با خطرات منطقه‌ای انجام شد، مشابه تهدیداتی که ترکیه در سوریه تجربه کرد. فضای باز سوریه و حضور هواپیماهای رژیم صهیونیستی برای ترکیه و کشورهای عربی نگران‌کننده است. رفتار هر کشور متفاوت است؛ عربستان از پاکستان بهره گرفت، قطر مجددا به آمریکا متکی شد و ترکیه به‌عنوان عضو ناتو، هم اس-۴۰۰ روسیه را خریداری می‌کند و هم از امکانات دیگر بهره می‌برد. این اقدامات نشان می‌دهد که تک‌گزینه‌ای ‌بودن امنیتی برای کشورها تهدیدآمیز است و کشورهای منطقه دریافته‌اند که تنوع‌بخشی به منابع امنیتی و استفاده از گزینه‌های متعدد، الزامی است و تجربه ترکیه، عربستان و قطر در این زمینه نمونه‌ای از این استراتژی است.

‌ آیا واقعا نتانیاهو تا اینجای کار برای حمله به ترکیه دست‌بسته عمل کرده، به خاطر این است که ترکیه عضو ناتوست؟ اگر نبود، واقعا اقدام می‌کرد؟

تنها دلیل این نیست... .

‌ بله، مناسبات اقتصادی و تجاری زیادی هم بین ترکیه و اسرائیل برقرار است و... .

مناسبات اقتصادی و تجاری، پیچیدگی‌های منطقه‌ای و تجربه رویارویی در سال گذشته همگی تأثیرگذارند و نمی‌توان یک عامل خاص را تعیین کرد.

‌ پس نگرانی اسرائیل از فروش اف-۳۵ به ترکیه هم در این تصمیم دخیل است؟

بله، اسرائیل به‌ویژه در حوزه نظامی و فناوری رویکرد انحصارطلبانه دارد و نمی‌خواهد تکنولوژی پیشرفته‌اش به کشور دیگری برسد.

‌ کمااینکه اف-۳۵هایی که به عربستان داده شد مانند اف-۳۵‌های اسرائیل نبود... .

بله، اتفاقا در جریان سفر محمد بن‌سلمان به آمریکا توافقاتی شکل گرفت که تا زمان اجرا همیشه یک فاصله‌ای وجود دارد، کمااینکه، قبل‌تر اف-۳۵ را به ترکیه فروخته بودند و در نهایت متوقف شد.

‌ آیا این نگرانی باعث شده ترکیه به ایران رجوع کند و در همین راستا سفر اخیر فیدان معنا دارد؟

هر سفری نباید به صورت ساده‌انگارانه یا تقلیل‌یافته تفسیر شود و تصور نشود که کشور میزبان صرفا به ایران نیاز دارد. هر وزیر در ملاقات‌های رسمی مجموعه‌ای گسترده از مسائل را مطرح می‌کند؛ از انرژی و خطوط لوله گرفته تا زیرساخت‌های برقی، ورزش، تجارت و امور متنوع دیگر. بنابراین نمی‌توان اهمیت یا پیام یک سفر را به یک موضوع محدود و خاص تقلیل داد. در منطقه غرب آسیا، دیپلماسی سران نقش محوری دارد و توافقات عمدتا بر‌اساس اراده رهبران شکل می‌گیرد، نه‌تنها مذاکرات کارشناسی. کارشناسان و دیپلمات‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند زمینه‌های توافق را فراهم کنند، اما تحقق نهایی هر توافق به تصمیم و اراده رهبران وابسته است.

در مقطعی محدود اما مهم، روابط ایران و عربستان وارد دوره‌ای کم‌سابقه از همکاری و تنوع شد که از میانه دهه ۱۳۷۰ آغاز شد. این دوره بیش از هر چیز متأثر از ارتباط مستقیم، اعتماد متقابل و اراده سیاسی در سطح عالی دو کشور، به‌ویژه میان آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و امیر عبدالله، بود؛ ارتباطی که توانست فراتر از چارچوب‌های رسمی و بوروکراتیک، مسیر همکاری را هموار کند. نتیجه این رویکرد، تحقق دستاوردهایی بود که پیش‌تر در سطح کارشناسی و در مجامع اسلامی به دلیل مخالفت‌ها و موانع سیاسی امکان‌پذیر نشده بود. نمونه بارز آن، موافقت عربستان با میزبانی ایران برای کنفرانس سران اسلامی بود که در یک دیدار کوتاه و بر پایه تعهد شخصی حاصل شد. این تجربه نشان داد دیپلماسی سران، اگر بدون پیچیدگی‌های افراطی تشریفاتی و با فراهم‌سازی فضای روان برای گفت‌وگو انجام شود، می‌تواند گره‌هایی را بگشاید که سال‌ها در سطوح پایین‌تر حل‌نشده باقی مانده‌اند. محدودیت‌های پروتکلی و مانع‌تراشی‌های اداری می‌تواند روند گفت‌وگوها و هماهنگی‌ها را کُند کند، بنابراین فراهم‌کردن شرایط برای ملاقات روان و مستقیم سران از اهمیت بالایی برخوردار است... .

‌ بین رابطه صمیمی با رعایت پروتکل، تفاوت قابل توجهی وجود دارد و همین موضوع باعث شده انتقادات متعددی به دایره تشریفات ریاست‌جمهوری وارد شود. موضوعی که تحت عنوان «حلقه تبریز» مطرح شده و حوادثی مانند دیدار آقای پزشکی با علی‌اف و اردوغان، در این بحث اهمیت پروتکل مورد توجه است.

حلقه تبریز چیست؟ در‌حال‌حاضر رئیس تشریفات ریاست جمهوری... .

‌ عباس موسوی... .

بله، آقای موسوی تُرک نیست و اصالتا مازندرانی هستند... .

‌ با این حال، عملکرد آقای موسوی در باکو چندان قابل توجه نبوده است... .

دوستان اصلاح‌طلب نگاه دیگری دارند. ولی ما به‌عنوان دیپلمات‌ها همواره از ورود به خطوط سیاسی داخلی اجتناب می‌کنیم و منافع ملی را چراغ راه خود قرار می‌دهیم. انتقاداتی ممکن است به جریان‌های سیاسی مختلف در حوزه سیاست خارجی وارد باشد، اما توصیه من به دوستان اصلاح‌طلب در رسانه‌ها این است که بیش از حد بر روابط روان با همسایگان تمرکز نکنند، زیرا ارزش دیدارهای سران بسیار بالاتر است. تجربه روابط ترکیه و عربستان سعودی پس از پرونده خاشقجی نمونه‌ای از شرایط دشوار منطقه‌ای است که نشان می‌دهد تصمیمات سران براساس منافع ملی گرفته می‌شود و نباید هر سفر یا دیدار را به شکل شخصی یا سیاسی تفسیر کرد. حتی قدرت‌های بزرگ، از جمله آمریکا و شخصیت‌هایی چون ترامپ، اولین سفر خارجی خود را به کجا انجام داد؟

‌ عربستان سعودی... .

بله، در آن سفر هیچ‌گاه نگفت «اول من رفتم، حالا تو بیا». کشورها در این‌گونه سفرها صرفا به دنبال تأمین منافع ملی و انجام معاملات اقتصادی خود هستند.

‌ قبول دارم. مثلا پوتین حاضر است برود آلاسکا و اف‌-۳۵ از بالای سرش رد شود، اما واقعا آن معادلات را ندارد. اما ما نباید مناسبات روان را به شکلی تفسیر کنیم که موجب بی‌احترامی به پرچم یا نادیده‌گرفتن آداب دیپلماتیک شود.

در تعامل با غرب و آمریکا نباید از چارچوب‌های پروتکل پایین آمد، زیرا تجربه طولانی برخوردهای از بالا و تکبر غربی‌ها وجود دارد و ایران باید الگویی از رعایت احترام و موقعیت ملی ارائه دهد. با این حال، در روابط همسایگان و کشورهای اسلامی، انعطاف و رعایت ادب دیپلماتیک ضروری است تا تعاملات سازنده شکل گیرد؛ همان‌طور که در اجلاس سران اسلامی تهران ۱۳۷۶ با رعایت نرمش پروتکلی موفق به تحقق دیپلماسی چندجانبه شد. اصل اساسی در سیاست خارجی، ترکیب عزت، حکمت و مصلحت است که راهنمای رفتار ایران در روابط منطقه‌ای و بین‌المللی است.

من ۱۸۰ درجه با شما برعکس هستم. باور دارم که کاش در شرم‌الشیخ بودیم و اصلا نگاه نکنیم به پروتکل برای آمریکا و به سمت مذاکره حرکت کنیم. چون آن کارساز برای منافع ملی است، ولی برای مناسبات دوجانبه با کشورهای همسایه روی پروتکل و تشریفات تمرکز بشود.

دیدگاه‌های مختلفی وجود داشت؛ برخی معتقد بودند باید حضور پیدا کنند، در‌حالی‌که برخی دیگر پس از آن رویداد به مخالفت پرداختند و اشاره کردند که ترامپ در شرم‌الشیخ چه برخورد نامناسبی داشت... .

لزوما که نباید پزشکیان به شرم‌الشیخ می‌رفت... .

البته آن رفتار که نسبت به نخست‌وزیر انگلستان رخ داد، قابل تعمیم به همه نبود و کماکان با اردوغان چنین برخوردی صورت نگرفت.

‌ سرفصل آخر مربوط به یک انتقاد اساسی در طول این سال‌ها نسبت به ترکیه است. پیش‌تر در بحث شما به موضوعی تحت عنوان دیپلماسی آب اشاره شد. همان‌گونه که درمورد افغانستان و طالبان و حتی دوره اشرف غنی و حامد کرزی با چالش‌هایی مواجه بودیم، اکنون ترکیه با سیاست سدسازی خود نه‌تنها برای ایران، بلکه برای عراق و جمهوری آذربایجان نیز مشکلاتی ایجاد کرده است. آیا می‌توان گفت این سدسازی‌ها عمدی و بخشی از سیاستی موسوم به دیپلماسی آب است که ترکیه آن را به‌عنوان اهرمی برای فشار و تحقق اهداف ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خود به کار می‌برد؟

از سال ۱۹۵۰ پروتکلی برای مدیریت منابع آبی وجود دارد و کمیته‌ای هر سال میزان آب را اندازه‌گیری می‌کند. هر اقدامی که کشور بالادست انجام دهد و باعث کاهش منابع شود، ممکن است از سوی مردم و رسانه‌های پایین‌دست تعمدی تلقی شود، در حالی که کشور بالادست از حق حاکمیت خود استفاده می‌کند. کشورهای پایین‌دست ابزارها و اهرم‌های قانونی و دیپلماتیک برای پیگیری حقابه دارند و معمولا پروتکل‌ها و توافق‌های دو‌جانبه تنظیم می‌شود. قبل از حاکمیت جدید، هم سوریه و هم عراق نگرانی‌هایی درباره تأثیر سدسازی‌ها داشتند.

خوب، این سدسازی‌ها روی ما هم اثر می‌گذارد؛ هورالعظیم و مناطق پایین‌دست تحت تأثیر هستند.

بله، تأثیر به صورت غیرمستقیم است. ولی ما نمی‌توانیم مستقیما برای هورالعظیم با ترکیه مذاکره کنیم. پروژه گاپ یک برنامه ملی ترکیه برای مهار آب‌های سطحی است. سدهایی مانند ایلیوسو و آتاتورک در سرشاخه‌های دجله و فرات ساخته شده‌اند. ترکیه به دلیل اتکا به کشاورزی و نبود منابع نفتی، برای حفظ تولیدات کشاورزی و صادرات به اروپا و روسیه این سدسازی‌ها را انجام داده است. از دیدگاه مردم ترکیه، این سیاست ملی است، اما کشورهای پایین‌دست ممکن است آن را فشار یا تهدید تلقی کنند که در واقع یک سیاست... .

استعماری... .

نه، چنین نیست. این مسائل در چارچوب مناسبات بین‌الملل و همسایگی پیش‌بینی شده و بهترین راهکار دیپلماسی است، نه درگیری. فرات از سوریه وارد عراق می‌شود و اگر توافق آبی بین ترکیه و سوریه شکل گیرد، جریان آب در عراق و هورالعظیم بهبود خواهد یافت. درباره رودخانه‌های مرزی بین ایران و ترکیه، به‌ جز چند رودخانه کوچک که مشکل قابل توجهی ایجاد نکرده‌اند، وضعیت بحرانی وجود ندارد و همواره اندازه‌گیری و نظارت انجام می‌شود. درمورد دجله و فرات، مکانیسم مذاکره مستقیم با ترکیه پیش‌بینی نشده و بعید است، مگر تغییرات ژئوپلیتیکی گسترده رخ دهد. هر کشور منابع اختصاصی خود را مدیریت می‌کند و همان‌طور که ایران در زمینه نفت و گاز با مشتریان چانه‌زنی می‌کند، کشورهای بالا‌دست آب نیز حقابه خود را پیگیری می‌کنند. پروتکل‌های دوجانبه برای حل این مسائل پیش‌بینی شده‌اند و استفاده اختصاصی آب‌ها موجب محرومیت کشور پایین‌دست می‌شود.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ