فرسایش امید در طبقه متوسط

بنرهای تبلیغاتی سطح شهر تهران در هر منطقه متفاوت است؛ از خرید اقساطی خدمات دندان‌پزشکی، لوازم خانه و مواد غذایی که در محلات جنوبی و مرکزی و حتی کمی بالاتر شهر به چشم می‌خورد تا تبلیغ جواهرات و سفرهای خارجی شرکت‌های لوکس مسافربری که تنها در مناطق مرفه‌نشین دیده می‌شود.

خلاصه خبر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

بنرهای تبلیغاتی سطح شهر تهران در هر منطقه متفاوت است؛ از خرید اقساطی خدمات دندان‌پزشکی، لوازم خانه و مواد غذایی که در محلات جنوبی و مرکزی و حتی کمی بالاتر شهر به چشم می‌خورد تا تبلیغ جواهرات و سفرهای خارجی شرکت‌های لوکس مسافربری که تنها در مناطق مرفه‌نشین دیده می‌شود. همه از شدت شکاف طبقاتی حکایت دارد که این روزها حتی توان خرید اقلام اولیه را هم از بیشتر مردم گرفته است. با این حال، طبق بررسی «شرق» از ۳۰ جوان ۲۵ تا ۴۵‌ساله، ۷۷ درصد آنها به دلیل فشارهای اقتصادی دچار فرسودگی روانی شده‌اند که به شکل مستقیم در روابط شخصی‌شان اثر گذاشته است. طبق نظر کارشناسان، ادامه این ناپایداری اقتصادی به سرمایه روانی جامعه پایان می‌بخشد و شاهد شدت رفتارهای پرخاشگرانه و خشونت‌آمیز در جامعه خواهیم بود.

شیوع افسردگی در بحران اقتصادی

آمار به‌دست‌آمده از بررسی‌های «شرق» (هرچند جامعه آماری کوچکی است) نشان می‌دهد فشارهای اقتصادی بر سلامت روان شهروندان به‌شدت محسوس است. بررسی پاسخ‌های ۳۰ شهروند ۲۵ تا ۴۵‌ساله از طبقه متوسط در پرسش‌نامه‌ای با ۱۰ سؤال، نشان می‌دهد‌ ۸۷ درصد افراد به‌ دلیل موضوعات اقتصادی از شغل خود ناراضی‌اند و ۷۷ درصد تجربه افسردگی یا فرسودگی روانی را گزارش کرده‌اند. پاسخ‌ها، نارضایتی شغلی با ۸۷ درصد را نشان می‌دهد که بخش درخور‌ توجهی، علت آن را میزان کم دستمزد اعلام کرده‌اند. فشارهای مالی موجب شده بسیاری از پاسخ‌دهندگان احساس کنند انگیزه و رضایت‌شان از زندگی روزمره کاهش یافته است.

این داده‌ها به شکل نمونه‌ای کوچک، تصویری از وضعیت نسل جوان را نشان می‌دهد؛ جایی که مشکلات اقتصادی‌ به اشکال مختلف بر سلامت روان و امید به آینده سایه افکنده است. تجربه افسردگی در این سطح، نه‌تنها بازتاب مشکلات فردی است، بلکه هشدار جدی به شمار می‌آید. پاسخ‌دهندگان در سؤال‌های مشترک به تأثیر بهبود شرایط بر رضایت از زندگی روزمره خود تأکید کرده‌اند. با این حال، در بین پاسخ‌دهندگان، حتی افرادی که از شغل خود رضایت دارند، عمدتا از نداشتن درآمد کافی و امنیت شغلی ناراضی بودند. مشکلاتی مانند تورم بالا، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی در بازار کار و قطع ارتباطات اقتصادی با کشورهای خارجی، اصلی‌ترین عواملی هستند که به نارضایتی شغلی و نگرانی‌ مداوم آنها دامن می‌زنند. این افراد در پاسخ به پرسش‌های روان‌شناختی، اغلب از افزایش استرس در مقایسه با گذشته خبر دادند. بسیاری از آنها احساس می‌کنند تلاش‌هایشان نسبت به گذشته نتیجه کمتری داشته و فاصله آنها با اهداف زندگی روزبه‌روز بیشتر شده است. در‌ این ‌میان، تنها تعداد معدودی از افراد درباره آینده احساس امیدواری دارند و ۷۳ درصد با حس اضطراب و استرسی بیشتر از گذشته مواجه هستند. تجربیات شخصی این افراد نشان می‌دهد که نبود امنیت شغلی و درآمد پایین نه‌تنها رفاه مادی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه کیفیت روابط دوستانه و خانوادگی را نیز کاهش داده است و ۶۰ درصد آنها به افزایش حس تنهایی و نداشتن تعلق خاطر اجتماعی دچارند. نکته درخور توجه اینکه حتی آنهایی که وضعیت شغلی نسبتا مطلوبی دارند، به دلیل فشارهای اجتماعی و اقتصادی، استرس و نگرانی‌های روانی بالایی را گزارش می‌کنند.

خشم ناشی از شکاف طبقاتی

شکاف طبقاتی این روزها در کلان‌شهری مثل تهران، حتی از تبلیغات شهری نیز مشخص است؛ بنر و تابلوهای تبلیغ خرید کالاهای اقساطی که سرتاسر خیابان‌های جنوبی و مرکزی تهران را گرفته‌ تا تبلیغ جواهرات، فرش دستبافت و سفرهای داخلی و خارجی شرکت‌های مسافری از بهترین برندها که در محلات بالایی شهر به چشم می‌خورد. همه این موارد عمیق‌تر‌شدن شکافی را نمایان می‌کند که در ابعاد مختلف زیست روزمره مردم دیده می‌شود. با این حال، جوانانی که عمدتا از طبقه متوسط هستند، برای «شرق» از احساس خود درباره این شکاف می‌گویند. «هادی» جوان ۳۲‌ساله‌ای است که می‌گوید: «باور کنید رفتن به مناطق بالای تهران من را خشمگین می‌کند. وقتی مجبور می‌شوم برای کاری به محله کامرانیه، فرشته و جاهایی شبیه به این بروم، ناخودآگاه مقایسه‌ای بین خودم و جوان‌های این مناطق در سرم شکل می‌گیرد. از کفش پای‌شان تا مدل ساعت و موتوری که سوارند. این‌همه تفاوت بین ما و آنها برای چیست؟ فقط چون پول داشتند، با تورم رشد کردند و ما که نداشتیم، ضعیف‌تر شدیم. این روزها آن‌قدر استرس دارم که فقط کافی است یک نفر در خیابان با من بد حرف بزند تا شروع به دعوا کنم». «نسرین» جوان دیگری است که ساکن یکی از مناطق نسبتا بالای تهران است؛ دختری ۴۰ساله که در زعفرانیه زندگی می‌کند و از حسش درباره برخی نگاه‌های جامعه توضیح می‌دهد: «سال‌ها در حوزه کودکان آسیب‌دیده کار کردم و فقر را می‌شناسم، اما نگاه‌های تلخ دیگران همیشه با من است و حالا بیشتر هم شده. بعضی از مردم از‌جمله دوستان و همکارانم بین من و خودشان جدایی قائل هستند که کاملا به من حس طردشدگی می‌دهد. تصور دوستانم این است که من درکی از مشکلات آنها ندارم». «مهدیه» مادر جوانی است که مانند بسیاری دیگر، از شکافی می‌گوید که علت آن را بی‌عدالتی می‌داند: «خیلی وقت‌ها به خودم می‌گویم من و همسرم با چند شیفت کار طی سه سال گذشته هنوز نتوانسته‌ایم خودروی‌مان را تغییر دهیم، ولی ماشین‌هایی در مرکز شهر از کنار ما رد می‌شوند که پنج، شش یا ۱۰ میلیارد تومان قیمت دارند. حقیقتا برای من سؤال است که این آدم‌ها هم مثل ما دغدغه گرانی گوشت و برنج دارند؟ اگر دارند، چطور دلشان می‌آید با این ماشین‌ها در بین مردم معمولی که نگران فردای خود هستند، تردد کنند».

پایان سرمایه روانی جامعه

طبق تحلیل‌های جامعه‌شناختی، شرایط اقتصادی یک جامعه تأثیر جدی بر تاب‌آوری مردم خواهد داشت. داده‌های به‌دست‌آمده در این گزارش هم گواه همین ماجراست. طبق اظهارات الهه شعبانی، روان‌شناس بالینی، در گفت‌وگو با «شرق» پژوهش‌های حوزه سلامت هم چنین موضوعی را تأیید می‌کند: «مطالعات نشان می‌دهند که فشار اقتصادی و نااطمینانی مزمن از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های افسردگی، اضطراب و فرسودگی روانی هستند؛ شرایطی که ذهن انسان را دائما در حالت هشدار قرار داده و در نتیجه سیستم استرس فعال باقی می‌ماند.

درماندگی آموخته‌شده به‌عنوان یکی از مفاهیم کلیدی برای درک این وضعیت مطرح است. زمانی که افراد بارها تلاش می‌کنند اما نتیجه‌ای نمی‌گیرند، به‌تدریج به این باور می‌رسند که کنترلی بر شرایط ندارند و تلاش بی‌فایده است. این پدیده نه‌تنها یک احساس فردی، بلکه یک مسئله روانی اجتماعی است که در شرایط اقتصادی بی‌ثبات تشدید می‌شود. در نظر داشته باشیم که پیامد آن برای نسل جوان عمیق‌تر و بلندمدت‌تر است. در دوره‌ای که جوانان در حال شکل‌گیری هویت و تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی هستند، بحران‌های اقتصادی می‌توانند باعث تأخیر در انتخاب‌های مهمی همچون ازدواج، شغل و فرزندآوری شوند. در شرایط استرس مزمن و نداشتن قطعیت از شرایط آینده، سیستم عصبی افراد به یکی از سه واکنش شناخته‌شده بقا وارد می‌شود: Fight، Flight و Freeze. در واکنش «Freeze»، برخی از جوانان به انفعال و بی‌حسی هیجانی روی می‌آورند، در‌حالی‌که برخی دیگر با خشم و پرخاشگری واکنش نشان می‌دهند. در واکنش «Flight» نیز افراد تلاش می‌کنند از تهدید موجود فرار کنند؛ از‌جمله از طریق مهاجرت یا غرق‌شدن در فعالیت‌های دیگر مانند شبکه‌های اجتماعی که نوع دیگر است».

موضوع دیگر همدلی است که این روان‌شناس درباره آن توضیح می‌دهد: «کاهش توان روانی به کاهش ظرفیت برای همدلی، گفت‌وگو و حل تعارض منجر می‌شود. به همین دلیل، نارضایتی شغلی و فرسودگی روانی به‌طور هم‌زمان با مشکلات در روابط نزدیک همراه است. این بحران‌های اقتصادی شامل تورم مزمن، بی‌ثباتی شغلی، بحران مسکن و کاهش قدرت خرید، شرایطی را به وجود آورده‌اند که می‌تواند مشکلات روانی را مزمن کند. این خطر به‌ویژه زمانی افزایش می‌یابد که پاسخ‌ها صرفا فردمحور و ریشه‌های ساختاری نادیده گرفته شوند».

این متخصص از سرمایه روانی جامعه می‌گوید: «سرمایه روانی جامعه در حال کاهش است. سرمایه روانی شامل امید، خودکارآمدی و احساس تأثیرگذاری فردی است و در شرایط فعلی شاهد فرسایش این سرمایه هستیم. حتی افرادی که از نظر جسمی سالم هستند، دچار فرسودگی و اضطراب می‌شوند. گروه‌های آسیب‌پذیر بیشتر در معرض خطر قرار دارند؛ از‌جمله افراد با درآمد پایین، شغل‌های ناپایدار، زنان و سرپرستان خانواده‌ها. در نهایت، برای حفظ سلامت روان جامعه، لازم است اقدامات ساختاری و جامع انجام شود. کاهش ناامنی اقتصادی، حمایت از اشتغال پایدار، تقویت شبکه‌های حمایتی و دسترسی به خدمات سلامت روان می‌توانند به‌عنوان اجزای اصلی یک مداخله هدفمند و مؤثر عمل کنند. در غیر این صورت، خطر تبدیل ناامیدی و درماندگی آموخته‌شده به یک الگوی پایدار در نسل کنونی و آینده وجود دارد که پیامدهای سنگینی به همراه خواهد داشت».

بی‌ثباتی، تحریک‌پذیری را بالا می‌برد

در این میان، سمیه توحیدلو، جامعه‌شناس اقتصادی و مدرس دانشگاه، در گفت‌‌وگو با «شرق» به اثرات عمیق بحران‌های اقتصادی اخیر بر سلامت روانی و اجتماعی مردم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: «در سال‌های اخیر، جامعه ایران با مشکلات بسیاری در حوزه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مواجه شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل این مشکلات، نبود چشم‌انداز آینده است. زمانی که افراد قادر به برنامه‌ریزی برای آینده خود نباشند و نتوانند تصمیمات بلندمدت بگیرند، به ناچار در لحظه حال زندگی می‌کنند. 

این وضعیت موجب می‌شود حتی نسبت به گذشته نیز شک و تردید داشته باشند. وقتی افق‌ها تیره و تار می‌شود، امکان هرگونه تصمیم‌گیری از دست می‌رود و افراد به تله فقر دچار می‌شوند. در شرایطی که افراد از نااطمینانی‌های اقتصادی رنج می‌برند، انتخاب‌های نادرست زیادی انجام می‌دهند. مثلا فرد ممکن است چیزی را که نیاز ندارد، به دلیل ترس از دست دادن آن در آینده نزدیک، بخرد. این نوع رفتارها در مواقع بحران اقتصادی، به‌ویژه در جوامع با درآمد پایین، بارها مشاهده شده است. مثلا در برخی کشورهای اروپای شرقی، مردم در بدترین زمان‌های اقتصادی، بیشترین میزان خرید لباس‌های مدرن را انجام داده‌اند؛ چرا‌که می‌دانستند پول‌شان برای خرید نیازهای ضروری زندگی کفایت نمی‌کند، بنابراین‌ ترجیح می‌دادند آن را برای چیزهایی که به رضایت آنی آنها می‌انجامید، خرج کنند». این جامعه‌شناس همچنین به تأثیرات اجتماعی فقر و بحران اقتصادی بر رفتارهای عمومی اشاره می‌کند: «بی‌ثباتی اقتصادی به ‌طور معمول به شورش‌های گرسنگان منتهی نمی‌شود. در شرایطی که فقر شدید در طبقات پایین جامعه وجود دارد، اعتراضات بیشتر از سوی طبقات متوسط یا کسانی که از نظر فرهنگی تغییراتی را تجربه کرده‌اند، بروز می‌کند. ایرانیان حتی در شرایط قحطی و فقر، بیشتر از آنکه در پی نان باشند، در جست‌وجوی کرامت انسانی خود هستند. طبقه متوسط به‌ دلیل تغییرات اقتصادی و اجتماعی، بیشترین آسیب را دیده است. این طبقه که پیش‌تر از امکانات نسبی بیشتری برخوردار بود، اکنون مجبور است کیفیت سبک زندگی خود را کاهش دهد. به‌همین‌دلیل، اعتراضات عمدتا از سوی همین طبقه صورت می‌گیرد. این اعتراضات ریشه در احساس تحقیر و بی‌عدالتی دارند. مهاجرت تحصیل‌کرده‌ها و نخبگان که پیش از این در جامعه ایران مشاهده می‌شد، اکنون به نرخ بالایی رسیده است. علاوه بر این، شاهد افزایش افسردگی و خودکشی در بین گروه‌های مختلف، از‌جمله پزشکان و پرستاران هستیم. این شرایط به ‌نوعی به مهاجرت به درون منجر شده است. بسیاری از افراد، به‌ دلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی، دیگر نمی‌توانند معنایی برای زندگی خود بیابند. از طرفی در شرایط بی‌ثباتی اقتصادی و اجتماعی، آستانه تحریک‌پذیری افراد بالا می‌رود. در کوتاه‌مدت، واکنش‌های غیرعقلانی افزایش می‌یابد؛ به‌ویژه در فضای مجازی، افراد به‌راحتی خشم خود را ابراز می‌کنند. این نوع خشم‌ها اغلب در واکنش به احساس تبعیض یا نابرابری‌های اجتماعی است. این وضعیت باعث افزایش خشونت و بروز رفتارهای منفی در فضای عمومی می‌شود». توحیدلو در نهایت بر لزوم تغییر نگاه به مشکلات جامعه تأکید می‌کند: «برای حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌ها و شیوه‌های حکمرانی هستیم. نخستین گام برای برقراری ثبات اقتصادی، بازگرداندن اعتماد مردم است. در این شرایط، مردم باید احساس کنند‌ صدای آنها شنیده می‌شود و تصمیم‌گیری‌ها با توجه به خواسته‌های آنها انجام می‌شود. حکمرانی خوب و شفافیت در امور اقتصادی می‌تواند به کاهش فساد و ارتقای اعتماد عمومی کمک کند».

نیاز به یک اصلاح فوری

طبق گزارش‌های وزارت بهداشت، شیوع اختلالات روانی، به‌ویژه افسردگی و اضطراب، در سال‌های اخیر به‌ طور چشمگیری افزایش یافته است. بررسی‌های متعدد نشان می‌دهد‌ فشارهای اقتصادی، بی‌ثباتی شغلی، نارضایتی از شرایط شغلی و کاهش قدرت خرید، از عوامل اصلی این مشکلات هستند. با‌این‌‌حال، جوانان از طبقه متوسط بیشترین آسیب را می‌بینند. این شرایط باعث افزایش حس نارضایتی، استرس، تنهایی و حتی فرسودگی روانی در میان آنان شده است. با توجه به این بحران‌ها، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان معتقدند ‌سرمایه روانی جامعه‌ که شامل امید و احساس تأثیرگذاری فردی است، به ‌طور جدی در حال کاهش است. این موضوع می‌تواند منجر به مشکلات اجتماعی مانند افزایش خشونت و رفتارهای منفی در جامعه شود. همچنین، بی‌ثباتی اقتصادی باعث کاهش توانایی مردم برای برنامه‌ریزی بلندمدت و تصمیم‌گیری صحیح شده و زمینه‌ساز رفتارهای غیرعقلانی و افزایش نارضایتی عمومی می‌شود. در نهایت، تحلیل‌های مختلف و اظهارات متخصص‌های این حوزه نشان می‌دهد که برای رفع این مشکلات و جلوگیری از گسترش آنها، نیاز به مداخلات ساختاری و اصلاح سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی وجود دارد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ