مرضیه فعلهگری در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری مهر، درباره یافتن و ساختن قصه برای کودکان و نوجوانان از دلِ زندگی در آپارتمانها گفت: زندگی با سرعت بیشتری بهسمت آپارتماننشینی میرود؛ یک زیست جمعی با شرایط دشوار و با همه پیچیدگیها و تضادهایش. صاحبخانه هم باشی، نه مالکی نه مستأجر؛ چیزی میانه این دو هستی. بچهها هم در معرض بیشترین آسیب و چالش قرار دارند.
او افزود: داستان هم در عدم تعادلهاست که شکل میگیرد: حضور شخصیتها در موقعیتهای خاص. چه جایی بهتر از آپارتمان؟ هرچقدر هم که بگویند، داستانهای امروز عاری از تجربههای تازه شده و بهسمت قصههای تکراری آپارتمانی رفته، به نظرم تا آدمی زنده است و مسائلی دارد، داستان هم به حیات خود ادامه خواهد داد: ولو در یک آپارتمان سی، چهل متری.
این نویسنده علت تألیف کتاب «چطور صاحب یک پرندهی جادویی شویم؟» و پیوستن به مجموعه «بچههای آپارتمان» را اینطور توضیح داد: این کتاب را به دخترم تقدیم کردهام: «برای دخترم پارمیدا و ساعتهای تنهاییاش». زمانی که شاغل بودم، ناچار میشدم ساعاتی او را در آپارتمان تنها بگذارم. آن ساعتها هرگز از ذهنم پاک نشدهاند؛ تنهایی فشرده و عمیقی که یک بچه هفت، هشتساله تجربه میکرد. از یک طرف فشار و سختی کار بود و از طرف دیگر عذاب وجدانی که مدام همراهم بود و تحملش میکردم. همیشه با خودم میگفتم باید روزی این غم درونی را بنویسم. این کتاب، بیان آن غم است.
او درباره داستان این کتاب که بهتازگی از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است، گفت: ما در طبقه آخر یک آپارتمان ساکنیم؛ جایی که هر اتفاقی برای پشتبام بیفتد، دامن ما را زودتر از سایر همسایهها میگیرد. چندباری نشتی کولرها به سقف ما آسیب زده و گاهی حتی جاهایی از آن را سوراخ کرده است. این مشکل و نوع مواجهه ما با آن، ایدهای به من در نوشتن یک رمان کودک داد. سقف خانه دختری به نام گندم سوراخ شده. بعد از چند روز پرندهای از طریق آن وارد خانه آنها میشود و با او دوست میشود. پرنده سخنگوست و کارهای عجیبوغریب و جادویی میکند.
فعلهگری در پاسخ به این سوال که «تنهایی کودکان در خانه بهویژه کودکانی که خواهر و برادر ندارند مسئلهای است که ذهن پدرها و مادرها را به خود مشغول کرده و چالشهایی را برایشان ایجاد کرده است. همانطور که گفتید شما نیز به آن دچار بودید. چطور این مسئله را در داستانتان بازنمایی کردهاید؟» گفت: امروز تکفرزندی و تنهایی بچهها به یکی از مسائل جدی خانوادههای ایرانی تبدیل شده است. کودکی که ساعتهای طولانی را در خانهای بسته میگذراند، ناچار است برای پر کردن خلأهایش به خیال پناه ببرد یا در سکوت بزرگ شود. من سعی کردم این تنهایی را نه بهعنوان یک فاجعه، بلکه بهعنوان یک وضعیت انسانی روایت کنم؛ وضعیتی که میتواند هم دردناک باشد و هم پر از خلاقیت. پرنده جادویی، در واقع تجسم همان نیازی است که کودک برای دیدهشدن، شنیدهشدن و دوستداشتهشدن دارد. داستان، راهی است برای اینکه این تنهایی دیده شود و نادیده نماند.
او در ادامه توصیهای نیز برای پدرها و مادرها داشت تا محدودیت آپارتماننشینی را به فرصتی در زندگی بچههایشان تبدیل کنند و در اینباره بیان کرد: به گمان من، مهمترین کار پدرها و مادرها این است که تنهایی بچهها را انکار نکنند یا سعی کنند با سرگرمیهای سطحی آن را پر کنند. آپارتماننشینی محدودیت دارد؛ اما همین محدودیت میتواند به فرصتی برای قصهگویی، خیالپردازی، کتابخواندن و گفتوگو تبدیل شود. اگر کودک احساس کند تنهاییاش فهمیده میشود و برایش معنا دارد، همان دیوارهای تنگ آپارتمان میتواند به پنجرههایی رو به جهان خیال بدل شود. ما نمیتوانیم همیشه شرایط بیرونی را عوض کنیم، اما میتوانیم کیفیت تجربه بچهها را تغییر بدهیم.










