رویافروشی پهلویچیها؛ پشت پرده دلتنگی رسانهای برای دوران پهلوی
جریان پهلویمحور در سالهای اخیر با بازنمایی گزینشی از دوران پهلوی، تلاش کرده تصویری آرمانی از گذشته ارائه دهد و خود را بهعنوان بدیل وضع موجود معرفی کند؛ روایتی که بهگفته یک پژوهشگر تاریخ معاصر، بیش از آنکه بر واقعیتهای تاریخی استوار باشد، بر بزک رسانهای و فراموشی جمعی تکیه دارد.
خلاصه خبر
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: در سالهای اخیر، جریان پهلوی محور تلاش کرده با اتکا به تولید گسترده محتوا و بازنمایی گزینشی از گذشته، تصویری آرمانی و رویایی از دوران پهلوی ارائه دهد. این روایتسازیها که بیش از همه بر مخاطب جوان و فاقد تجربه زیسته از آن دوره متمرکز است، با وعدههایی درباره رفاه، آزادی و توسعه همراه شده؛ وعدههایی که مدعیاند با بازگشت به گذشته، آیندهای بهتر رقم خواهد خورد. در همین راستا، برای بررسی ریشههای تاریخی این روایتها، نسبت آنها با واقعیتهای مستند دوران پهلوی و همچنین پیامدهای سیاسی و اجتماعی چنین تصویرسازیهایی، با «میلاد موحدیان»، پژوهشگر تاریخ معاصر، گفتوگو کردیم.
* وقتی رسانهها دوران پهلوی را بزک میکند
فارس: این روزها جریان پهلویمحور در بستر اغتشاشات، وعدههایی درباره آینده ایران میدهد. از منظر تاریخی، اساس این روایتسازی بر چه چیزی استوار است؟ موحدیان: واقعیت این است که این روایتسازیها بر بستر تصویر کاذبی شکل گرفته که طی سالهای گذشته از دوران پهلوی ساخته شده است. عوامل متعددی در شکلگیری این تصویر غیرواقعی نقش داشتهاند که یکی از مهمترین آنها رسانه است. وقتی از رسانه صحبت میکنم، منظور صرفاً رسانههای معاند نیست؛ بلکه حتی برخی رسانههای داخلی خود ما نیز در این روند نقش داشتهاند. برای مثال، در برخی سریالهای شبکه نمایش خانگی مانند آثاری از جنس «تاسیان» نوعی تصویرسازی از فضای شهری آن دوران ارائه میشود؛ تصویری که در آن همه خودروها خارجیاند، شهر تمیز و منظم است و همهچیز در جای درست خود قرار دارد. شاید ما متوجه نباشیم که این فضاسازیهای رسانهای، حتی زمانی که توسط خودمان انجام میشود، چه پیامی به مخاطب منتقل میکند؛ اینکه آن دوره، دورهای بسیار مطلوب، شیک و ایدهآل بوده است. اگر واقعاً چنین بود، اشکالی نداشت و چهبسا همه ما از آن استقبال میکردیم؛ اما مسئله این است که واقعیت چنین نبوده است. در کنار این تصویرسازی گزینشی از «نظم و رفاه»، از سوی دیگر دائماً بر سیاهیها، عقبماندگیها، القای ناامیدی، خشمگینکردن مردم و بالا بردن سطح توقعات تمرکز میشود و تصویری فلاکتبار از وضعیت جامعه امروز ارائه میشود. این ترکیب، بخش رسانهای ماجرا را شکل میدهد.
بخش دیگر این تصویر کاذب، ناشی از مشکلات واقعی اقتصادی است که مردم با آن مواجهاند؛ مشکلاتی که وجود دارند و کسی نمیتواند یا نباید آنها را انکار کند. این بستر اقتصادی، همراه با فشار و تصویرسازی رسانهای، باعث میشود بخشی از جامعه معترض بهدنبال «بدیل» بگردد و این پرسش را مطرح کند که راهحل چیست. در این نقطه، پهلوی تلاش میکند خود را بهعنوان بدیل جمهوری اسلامی معرفی کند. اما مسئله اساسی اینجاست که هرچند پهلوی بهعنوان بدیل مطرح میشود، اما این بدیل، در عمل، وضعیتی بهمراتب بدتر را در حوزههای مختلف رقم خواهد زد. بهطور خلاصه، گزینه بدیل جمهوری اسلامی، پهلوی نخواهد بود؛ بلکه خطر تجزیه ایران است. این موضوع صرفاً یک ادعا یا تحلیل شخصی نیست.
برای مثال، اگر بخواهم تنها به یک سند تاریخی اشاره کنم، در خاطرات اسدالله علم بهعنوان نزدیکترین فرد به شاه در دربار پهلوی در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۴۸ آمده است که شاه به او گفته وزیر خارجه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم پیشنهادی به روسها داده مبنی بر تقسیم ایران به سه منطقه ترکنشین، کردنشین و عربنشین و فارسنشین (جلد اول، صفحه ۲۶). این نشان میدهد که از همان دوران، ایده تجزیه ایران از سوی قدرتهای خارجی مطرح بوده و دنبال میشده است. همچنین فردی به نام پروفسور مایکل هادسون، استاد دانشگاه در آمریکا، خاطرهای نقل میکند که مربوط به دوران پیش از انقلاب است. او میگوید در جلسهای با ژنرالهای آمریکایی حضور داشته که در آن، بحث بر سر تجزیه ایران به چند کشور مطرح بوده و این ژنرالها معتقد بودهاند کنترل نفت خاورمیانه بدون کنترل کشوری بزرگ مانند ایران ممکن نیست و راه تحقق این هدف نیز تجزیه ایران به پنج یا شش واحد قومی است. میخواهم تأکید کنم که بحث تجزیه ایران، موضوعی نیست که پس از انقلاب یا در سالهای اخیر مطرح شده باشد؛ بلکه از پیش از انقلاب وجود داشته و بهصورت جدی دنبال میشده است. بنابراین، آنچه بهعنوان بدیل جمهوری اسلامی تبلیغ میشود، نه یک حکومت آرمانی با شرایطی «گلوبلبل»، بلکه مسیری پرهزینه و خطرناک برای تمامیت ارضی و آینده ایران است.
* رضا پهلوی در قد و قواره برنامهریزی و اداره یک کشور نیست
فارس: آیا میتوان گفت جریان پهلوی، بیش از آنکه دارای برنامهای واقعی و اجرایی باشد، در حال رویافروشی سیاسی است؟ موحدیان: در پاسخ به این سؤال، به گفتههای خود شاه درباره فرزندش رجوع میکنم؛ در خاطرات اسدالله علم آمده است که شاه درباره اعضای خانواده خود، از جمله فرزندش، تعابیر بسیار تندی به کار میبرد و اساساً بسیاری از حرفها و مواضع او را جدی نمیگرفته است؛ چه برسد به اینکه امروز ما بخواهیم آنها را بهعنوان برنامههای جدی سیاسی تلقی کنیم. اما در عین حال، اگر بپرسید آیا این جریان برنامهای برای ایران دارد، پاسخ این است که بله برنامه دارند؛ اما نه آن چیزی که در ظاهر و در سخنرانیها و شبکههای اجتماعی مطرح میشود. نکته مهمتر این است که حتی همان برنامه واقعی نیز قرار نیست توسط خود آنها اجرا شود. اصولاً این تصور که آمریکا یا متحدانش بخواهند برنامهای را به دست افرادی مانند رضا پهلوی پیاده کنند، تصوری نادرست است.
برای روشن شدن موضوع، به مثال ونزوئلا اشاره میکنم. در آنجا یک اپوزیسیون بسیار قدرتمند و نزدیک به آمریکا وجود داشت؛ وضعیتی که میتوان آن را از برخی جهات شبیه موقعیت رضا پهلوی دانست. اما زمانی که آمریکاییها عملاً وارد ماجرا شدند و دولت مادورو را کنار زدند، حاضر نشدند حکومت را به همان اپوزیسیون نزدیک به خودشان واگذار کنند. چرا؟ چون معتقد بودند کنترل ونزوئلا باید مستقیماً در اختیار خودشان باشد. بنابراین میخواهم عرض کنم که نهتنها رضا پهلوی اساساً در قد و قواره برنامهریزی و اداره یک کشور نیست که این موضوع به شهادت خاطرات علم و حتی نگاه خود شاه قابل اثبات است بلکه اگر هم برنامهای وجود داشته باشد، آن برنامه چیزی جز تسلیم ایران به پایههای سلطه آمریکا و اسرائیل نخواهد بود. اصولاً هنر و کارنامه این خاندان، در طول تاریخ، چیزی جز پذیرش و تثبیت همین نوع وابستگی نبوده است. نکته مهم دیگر این است که حتی در سناریوی اجرای برنامههای خارجی، این فرد اساساً نقشی در معادلات نخواهد داشت. تجربه ونزوئلا بهخوبی نشان میدهد که آمریکاییها هوشمندتر از آن هستند که زمام کشوری مانند ایران را به فردی چون رضا پهلوی بسپارند.
* نفرت اجتماعی در لحظه خروج پهلویها
فارس: تحلیل شما درباره این تلاش پهلوی برای پاککردن ناکارآمدیها و وابستگیهای تاریخی خود که تاریخ بهروشنی بر آنها گواهی میدهد از حافظه عمومی مردم، بهویژه نسل جوانی که آگاهی تاریخی کمتری دارد، چیست؟ موحدیان: این اقدام با هدف ایجاد مقبولیت اجتماعی صورت میگیرد. واقعیت این است که هم پدر رضا پهلوی و هم پدربزرگ او، یعنی رضا شاه، زمانی که از ایران رفتند، با نفرت و انزجار عمومی جامعه مواجه بودند. درباره رضا شاه، اسناد تاریخی بهروشنی نشان میدهد که در شهریور ۱۳۲۰، با وجود اشغال نظامی کشور و حضور نیروهای خارجی مانند انگلیس و روسیه در تهران، مردم از رفتن او خوشحال بودند. حتی در شرایطی که نیروهای اشغالگر در خیابانهای تهران رژه میرفتند، واکنش عمومی جامعه، شادی و احساس رهایی بود، چراکه رضا شاه رفته بود. درباره محمدرضا پهلوی نیز، بهدلیل نزدیکی زمانی به دوران ما، تصاویر، فیلمها و اسناد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد واکنش مردم به خروج او چگونه بوده است. اینها واقعیتهای تاریخی ثبتشدهاند. برای جبران آن حجم از نفرت عمومی، یک ضرورت اساسی وجود دارد و آن هم پاککردن آن تصاویر از حافظه جمعی است. اگر آن تصاویر و خاطرات تاریخی باقی بمانند، اساساً مقبولیت اجتماعی شکل نخواهد گرفت. چراکه هر تحول سیاسی، اگر قرار باشد رخ دهد، نیازمند بستر مقبولیت اجتماعی است. بنابراین، لازم است نهتنها آن تصاویر تاریخی پاک شوند، بلکه تصویری کاملاً معکوس، حتی تا ۱۸۰ درجه متفاوت از واقعیت تاریخی، جایگزین آنها شود تا بتوان نوعی مقبولیت اجتماعی مصنوعی ایجاد کرد. این دقیقاً همان مسیری است که امروز در روایتسازیهای پهلوی محور دنبال میشود.
* اعتراف به ناکارآمدی پهلوی از دل خاطرات علم
فارس: اینکه آیا ایران در دوره پهلوی، آنگونه که امروز تصویرسازی میشود و خود پهلویها به آن میبالند، کشوری مرفه و آزاد بوده است؟ موحدیان: در مورد اینکه آیا ایران در آن دوره واقعاً کشوری آزاد بوده یا نه که این ادعا هم امروز مطرح میشود، اجازه بدهید چند نمونه مشخص عرض کنم. بعضاً کلیپهایی از شاه منتشر میشود که در آن میگوید ما هر کاری بخواهیم با قیمت نفت میکنیم و از این دست جملات و از او تصویری مقتدر ارائه میدهند. اما وقتی به اسناد تاریخی رجوع میکنیم، تصویر کاملاً متفاوتی میبینیم. برای نمونه، در خاطرات اسدالله علم، در تاریخ ۸ مهر ۱۳۴۸ آمده است: «خدمت شاه شرفیاب شدم. چقدر به شاه دعا کردم وقتی اجازه نفرمودند یکی از پادوهای آمریکایی که سالها در این مملکت همهکاره بود، شرفیاب شود.» خود علم در این عبارت اعتراف میکند که یکی از آمریکاییها سالها در ایران همهکاره بوده است.
یا در خاطرات ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۱ مینویسد که کاردار سفارت آمریکا با او تماس گرفته و موضوعی فوری را مطرح کرده است. خلاصه ماجرا این است که شاه با نظر کاردار آمریکا مخالف بوده، اما علم مینویسد: «من عرض کردم با کمال تأسف شیشه عمر ما در دست آمریکاست» (جلد دوم، صفحه ۲۵۲). این همان حکومتی است که امروز از آن بهعنوان نماد آزادی و اقتدار یاد میشود؛ حکومتی که نزدیکترین فرد به شاه میگوید شیشه عمرش در دست آمریکاست. در نمونهای دیگر، در خاطرات ۲۳ مرداد ۱۳۵۱ آمده است که سفیر آمریکا بدون اطلاع شاه، با فرمانده نیروی هوایی ملاقات میکرده و درباره مسائل مختلف گفتوگو داشته است. در یکی از آخرین نمونهها، باز هم اسدالله علم مینویسد: «ما تنها کشوری هستیم که پول خودمان را خرج میکنیم و از منافع آمریکاییها دفاع میکنیم؛ البته این لازمه حیات خود ما هم هست.» یعنی وابستگی به آمریکا را لازمه حیات حکومت خود میدانستند.
* از لیبی تا ونزوئلا؛ الگوی تکراری «تغییر رژیم» برای غارت منابع
فارس: حمایت علنی دولتها و رسانههای غربی و اسرائیلی از جریان پهلوی را چگونه ارزیابی میکنید و این حمایت چه پیامی برای افکار عمومی جامعه ما دارد؟ موحدیان: مردم ایران، مردم هوشمندی هستند. ممکن است در گفتارهای روزمره حرفهای متفاوتی زده شود، اما در نهایت، جامعه ما چشم بینا و عقل تحلیلی دارد و در پایان ماجرا به جمعبندی درست میرسد. اگر بخواهم پاسخ این سؤال را بهصورت روشن عرض کنم، باید بگویم که نمونههای متعددی از مداخلات آمریکا در کشورهای مختلف پیش چشم مردم ایران قرار دارد. از افغانستان در سال ۲۰۰۱ گرفته تا عراق در سال ۲۰۰۳؛ و اگر جلوتر بیاییم، لیبی و سپس سوریه. همه این کشورها، کشورهایی بودند که آمریکاییها با این ادعا وارد آنها شدند که میخواهند آزادی، دموکراسی، رفاه و توسعه به ارمغان بیاورند.
اما نتیجه چه شد؟ نمونه دمدستی آن، سوریه است. قرار بود تحریمها برداشته شود، شرایط بهتر شود و کشور وارد مسیر توسعه شود؛ اما فردای روزی که حکومت تغییر کرد و بشار اسد از قدرت کنار رفت، تمام زیرساختهای سوریه هدف هجمه و تهاجم خارجی قرار گرفت. لیبی، افغانستان و عراق نیز همین وضعیت را تجربه کردند و اینها همه مقابل چشم ماست.
15:03 - 18 دی 1404
نظرات کاربران









