خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا توجه ویژهای به جزیره گرینلند دارد و این علاقه محدود به ابراز نظر سیاسی نیست. با تشدید تنشها در ونزوئلا و اجرای عملیات نظامی سریع علیه این کشور، بار دیگر ایده پیوستن گرینلند به آمریکا مطرح شده و تحلیلگران اروپایی این موضوع را جدی تلقی میکنند.
ترامپ بارها اعلام کرده است که آمریکا به جزیره نیاز دارد و این امر را ناشی از تهدیدات ناشی از افزایش حضور روسیه و چین در اطراف قطب شمال میداند. این رویکرد باعث شده که اختلاف نظرها در درون دولت آمریکا درباره چگونگی اعمال نفوذ بر گرینلند شدت یابد و برخی مسئولان همچون استیون میلر مشاور امنیت داخلی به صراحت درباره مشروعیت حاکمیت دانمارک بر جزیره سوال کنند و اشاره داشتهاند که هیچکس حاضر به جنگ با آمریکا برای آینده گرینلند نخواهد بود.
اهمیت گرینلند و قطب شمال
گرینلند به دلیل موقعیت جغرافیایی و منابع طبیعی خود اهمیت استراتژیک بالایی دارد. نزدیکی به سواحل شرقی آمریکا، قابلیت نصب سامانههای هشدار زودهنگام موشکی و پتانسیل ایجاد پایگاههای هستهای دوم در صورت وقوع جنگ با روسیه، جزیره را به نقطهای کلیدی در امنیت ملی آمریکا تبدیل کرده است. همچنین با ذوب یخهای قطبی، مسیرهای حمل و نقل دریایی کوتاهتر و دسترسی به منابع طبیعی از جمله نفت، گاز و معادن حیاتی فراهم میشود که نه تنها اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار میدهد بلکه قدرت ژئوپلیتیک گرینلند را افزایش میدهد.
مسیرهای جدید دریایی مانند مسیر شمال غربی و مسیر دریای شمال باعث کاهش زمان حمل و نقل بین اروپا و شرق دور میشود و امکان دسترسی سریعتر به بازارها و منابع را فراهم میکند. چین و روسیه نیز در این منطقه حضور دارند و زیرساختها و پایگاههای خود را تقویت کردهاند.
ترامپ، گرینلند را به عنوان عنصری کلیدی برای تضمین هژمونی آمریکا در قطب شمال میبیند و تلاش دارد از طریق تقویت حضور نظامی و اقتصادی خود، آینده سیاسی جزیره را به سمت منافع واشنگتن هدایت کند. موقعیت گرینلند در قطب شمال باعث شده که این جزیره برای کنترل مسیرهای حمل و نقل دریایی و دسترسی به منابع استراتژیک به مرکزی مهم در رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
چین و روسیه سرمایهگذاریهای خود را در این مناطق افزایش دادهاند و آمریکا با تمرکز بر گرینلند تلاش میکند بر این رقابتها مسلط شود. با توجه به اهمیت استراتژیک جزیره، ترامپ بارها تأکید کرده که این مکان برای امنیت ملی آمریکا ضروری است و حضور نظامی و اقتصادی آمریکا در آن میتواند نقش کلیدی در کنترل مسیرهای استراتژیک داشته باشد.
واکنش اروپا و نگرانیها
اظهارات ترامپ درباره گرینلند با واکنش شدید اروپا مواجه شده و کشورهای اروپایی بر حمایت از حاکمیت دانمارک و استقلال جزیره تأکید می کنند. با این حال، نگرانیها درباره احتمال اقدام یکجانبه آمریکا و تأثیر آن بر اتحاد ناتو ادامه دارد. تحلیلگران اروپایی بر این باورند که سناریوی اشغال مستقیم بعید است، اما تلاش آمریکا برای تغییر وضعیت سیاسی جزیره به نفع خود، طی دوره ریاستجمهوری ترامپ محتمل به نظر میرسد. اروپا همزمان سعی دارد فشار دیپلماتیک بر واشنگتن وارد کند و از هر گونه اقدامی که میتواند ثبات سیاسی و امنیت منطقه را به خطر اندازد، جلوگیری کند.
استراتژی ترامپ و تشویق استقلال
ترامپ از دو مسیر برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند. نخست، ایجاد شکاف میان گرینلند و دانمارک و تشویق گرایشهای استقلالطلبانه در جزیره است. تلاش برای جذب حمایت مستقیم مردم جزیره از طریق گفتگو و انتصاب نمایندگان ویژه آمریکا نشان میدهد که واشنگتن قصد دارد گرینلند را بهعنوان یک بازیگر مستقل در تعاملات خود قرار دهد. دوم، ارائه توافقهای اقتصادی و نظامی مستقیم با جزیره موسوم به «توافق ارتباط آزاد» است که به آمریکا اجازه حضور نظامی و دسترسی به منابع استراتژیک را میدهد و در مقابل، تسهیلات اقتصادی و معافیتهای تجاری به جزیره اعطا میشود. این مسیرها به ترامپ امکان میدهد از ابزارهای مستقیم و غیرمستقیم استفاده کند و نفوذ خود را در گرینلند تثبیت کند.
آینده مذاکرات و تمایل مردم
هدف اصلی مردم گرینلند حفظ استقلال است و ۸۵ درصد از جمعیت با پیوستن مستقیم به آمریکا مخالفت دارند. با این حال برداشتها از فرصتهای اقتصادی متفاوت است و نزدیک به نیمی آن را تهدید و بخشی دیگر آن را فرصت میدانند. موفقیت مذاکرات به توانایی رهبران گرینلند در بهرهبرداری از توجه ترامپ و ایجاد فشار به دانمارک بستگی دارد و این میتواند مسیر جزیره را به سوی کسب امتیازات گستردهتر و تقویت استقلال هموار کند. مردم گرینلند با توجه به منافع اقتصادی، موقعیت ژئوپلیتیک و حضور قدرتهای بزرگ در منطقه، محتاطانه نگاه میکنند و تصمیمات آنها نقش مهمی در شکلدهی به آینده سیاسی و اقتصادی جزیره خواهد داشت.
سناریوهای احتمالی آمریکا
روزنامه تایمز در گزارشی به چهار مسیر اصلی که واشنگتن ممکن است برای دستیابی به کنترل گرینلند دنبال کند اشاره کرده است. نخستین مسیر، استفاده از نیروی نظامی مستقیم است. از نظر توان نظامی، آمریکا قادر است جزیرهای با جمعیت اندک مانند گرینلند را بدون مقاومت جدی تصرف کند، اما این گزینه خطرات زیادی دارد و ممکن است به فروپاشی ناتو و تشدید رقابتهای روسیه و چین در منطقه منجر شود. دومین مسیر اعمال فشار اقتصادی و سیاسی است. ترامپ با در اختیار داشتن منابع مالی وسیع میتواند از این ابزار برای ترغیب مردم و دولت گرینلند استفاده کند و وعده سرمایهگذاری میلیاردی در اقتصاد وابسته به ماهیگیری و کمکهای دانمارک را ارائه دهد. در همین چارچوب، آمریکا با افتتاح کنسولگری و ارائه کمکهای آموزشی و توسعهای تلاش کرده است که حمایت محلی را جلب کند و همزمان، اتهاماتی درباره تشویق گرایشهای استقلالطلبانه مطرح شده است.
مسیر سوم ایجاد ارتباط آزاد یا توافقی مشابه قراردادهای آمریکا با جزایر اقیانوس آرام است که در آن جزیره از استقلال ظاهری برخوردار میشود اما ارتش آمریکا حق کامل فعالیت در آن را دارد و از مزایای تجاری گسترده برخوردار میشود. این گزینه به موافقت پارلمان دانمارک نیاز دارد و دانمارک تلاش دارد از آن اجتناب کند. مسیر چهارم استفاده همزمان از چند ابزار است. در این حالت، دانمارک میتواند حاکمیت اسمی خود را حفظ کند و آمریکا حضور نظامی و مزایای اقتصادی دریافت کند، بهگونهای که ترامپ با تاکتیک تجاری خود سقف مطالبات را افزایش دهد و حتی اگر به تمام اهداف اولیه نرسد، باز هم بخش زیادی از آنچه میخواهد به دست آورد.
نتیجه
تحولات اخیر گرینلند بار دیگر نشان داده که آمریکا نه به قوانین بینالملل پایبند است و نه به حق حاکمیت مردم و کشورها احترام میگذارد. تلاش برای فشار مستقیم بر دولت و مردم گرینلند، تشویق گرایشهای استقلالطلبانه به نفع منافع واشنگتن و ارائه وعدههای اقتصادی و نظامی بهعنوان ابزار نفوذ، نمونهای آشکار از سیاست زورگویی و استفاده از قدرت برای تحمیل اراده بر دیگران است. ترامپ آشکارا حاکمیت دانمارک و استقلال جزیره را به چالش کشیده و با تهدید غیرمستقیم، تلاش میکند امتیازاتی فراتر از حقوق قانونی آمریکا به دست آورد.
این رفتار نه تنها استقلال سیاسی گرینلند را تهدید میکند بلکه ثبات ژئوپلیتیک قطب شمال و مسیرهای حمل و نقل بینالمللی را نیز در معرض خطر قرار میدهد. واشنگتن با تمرکز بر منابع طبیعی و موقعیت استراتژیک جزیره نشان میدهد که منافع اقتصادی و نظامی خود را بر حقوق مردم و قوانین بینالملل مقدم میداند. این رویکرد نمونهای از یکجانبهگرایی و سلطهطلبی است که میتواند به الگوی خطرناکی برای دیگر مناطق جهان تبدیل شود، جایی که قدرتهای بزرگ بدون توجه به قوانین با زور و تهدید سعی در اعمال نفوذ دارند.










