جنگ شناختی| چگونه جامعه مسیر طراحیشده دشمن را میپیماید
جنگ شناختی و ترکیبی امروز فرایندهای علمی و تصمیمسازی کشور را هدف گرفته است؛ داوود فریدپور، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه رسانه و جنگهای شناختی، در این گفتوگو نشان میدهد چگونه این نبرد خاموش قدرت ملی را تضعیف میکند.
خلاصه خبر
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین جنگهایی که امروز علیه کشورمان جریان دارد، جنگ شناختی و ترکیبی است؛ جنگی که بهجای هدف گرفتن مرزها و زیرساختهای فیزیکی، ذهنها، فرایندها و نظام تصمیمسازی را نشانه میرود. با توجه به برنامهریزی هدفمند دشمنان در این حوزه و تلاش آنها برای اثرگذاری بلندمدت بر ساختارهای فکری، علمی و اداری کشور، گروه سیاسی خبرگزاری فارس با همکاری بنیاد هابیلیان (خانواده شهدای ترور)، در قالب یک سلسله گفتوگو، این موضوع را با کارشناسان و اساتید مرتبط بررسی میکند تا ابعاد پنهان، روشهای اجرایی و پیامدهای این نوع جنگ بر قدرت ملی و انسجام اجتماعی ایران واکاوی شود.بر همین اساس در دومین برنامه از این سلسله گفتگوها به سراغ دکتر داوود فریدپور، استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات راهبردی حوزه رسانه و جنگهای شناختی رفتیم تا ابعاد کمتر دیدهشده این پدیده، مفهوم «ترور علمی» و سازوکارهای زیرآستانهای نفوذ در نظام علم و اداره کشور را مورد واکاوی قرار دهیم؛ در این گفتوگو تلاش شده فراتر از توصیف وضعیت، منطق طراحی این فرایندها و پیامدهای آن برای قدرت ملی و آینده نخبگانی ایران را روشن کنیم.
موضوعی که در این گفتوگو به آن پرداخته میشود، از آن دست مباحثی است که اگر بهموقع دیده و فهم نشود، آثار آن دیر اما عمیق و بعضاً جبرانناپذیر خواهد بود. برخلاف تهدیدهای سخت که نشانههایشان عیان است و واکنش متناسب برمیانگیزد، جنگهای شناختی در لایههایی عمل میکنند که اغلب بدیهی، عقلانی و حتی پیشرفتمحور به نظر میرسند. همین پنهانبودن، حساسیت مسئله را دوچندان میکند؛ چرا که جامعه، نهاد علم و نظام اداری، ناخواسته به بخشی از اجرای یک سناریوی بیرونی تبدیل میشوند، بیآنکه احساس تهدید کنند.اهمیت این بحث از آنجا آغاز میشود که علم، آموزش و تصمیمسازی، ستونهای اصلی قدرت ملیاند. هرگونه دستکاری در فرایندهای علمی و نهادی، حتی اگر در قالب آییننامه، بخشنامه یا استانداردهای بهظاهر علمی صورت بگیرد، مستقیماً بر توان حل مسئله، اعتماد به مرجعیت داخلی و آینده نخبگانی کشور اثر میگذارد. این گفتوگو با چنین نگاهی شکل گرفته است؛ نگاهی که تلاش میکند نشان دهد تهدید امروز، بیش از آنکه در حذف افراد باشد، در انحراف مسیرهاست و اگر این مسیرها اصلاح نشوند، هزینه آن را نه فقط دانشگاه، بلکه کل جامعه خواهد پرداخت.
داوود فریدپور، استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات راهبردی حوزه رسانه و جنگهای شناختی، معتقد است آنچه امروز در لایههای پنهان نظام علمی، آموزشی و اداری کشور جریان دارد، نه یک ضعف طبیعی و نه صرفاً نتیجه ناکارآمدیهای مدیریتی، بلکه محصول نوعی جنگ شناختی زیرآستانهای است که بدون درگیری آشکار، مسیر تولید علم، تربیت نیروی انسانی و تصمیمسازی را از درون منحرف میکند. از نگاه وی، ترور در عصر جدید فقط به حذف فیزیکی محدود نمیشود، بلکه شکل پیچیدهتر و خطرناکتری به خود گرفته که با دستکاری فرایندها، بیاعتبارسازی مراجع علمی داخلی و تغییر «سیستمعامل» ذهنی نخبگان و سازمانها عمل میکند. متن کامل این گفت وگو در ادامه آمده است:فارس: امروز بحثی داریم تحت عنوان «جنگهای مینیاتوری» که مرتبط با حوزه جنگ شناختی و جنگ ترکیبی است. در مرحله اول میخواستم توضیحی در رابطه با فضای پیرامون جنگهای نوپدید، جنگهای مینیاتوری یا جنگهای شناختی ارائه بدهید.فریدپور: مهمترین اتفاقی که اگر بخواهیم در یک جمله ساده درباره جنگهای شناختی بیان کنیم این است که جنگ شناختی مرتبط با میدان ذهن انسانهاست. یعنی چه کار کنیم که سیستمعاملهای ذهن، اطلاعات را به گونهای دیگر پردازش کنند تا اهداف دشمن تأمین شود.در جنگ شناختی تلاش میشود که حتی اگر ورودی اطلاعات یکسانی هم وجود داشته باشد، خروجیها متفاوت باشد؛ و این تفاوت بهواسطه نوع سیستمعاملی باشد که اطلاعات را در جهت اهداف دشمن پردازش میکند. یعنی کاری میکنند که جامعه، خودش به دست خودش، اقداماتی را انجام بدهد و احساس کند که کاملاً منطقی و درست عمل کرده، در حالی که خروجی نهایی به نفع دشمن تمام میشود.
اگر بخواهیم یک تعریف عام از جنگ شناختی ارائه بدهیم، میشود گفت تغییر نوع نگاه انسانها و ریل نگاه آنها به محیط. اینکه شما چگونه محیط را ببینید، تصمیم متفاوتی خواهید گرفت.در فضای عام جنگ شناختی، علیرغم اینکه میدان آن ذهن انسانهاست، تلاش میشود از طریق الگوسازیهای رفتاری، سبک زندگی به گونهای طراحی شود که سیستمعامل ذهن تغییر کند و نگاه متفاوتی شکل بگیرد.به عنوان مثال، برای اینکه موضوع بهتر برای بینندگان عزیز جا بیفتد: وقتی شما نقش مادری را به عنوان یک نقش مقدس و یک مادر فداکار تعریف میکنید، خروجی رفتاری شما کاملاً متفاوت است. از خود ایثار دارید، از خودگذشتگی دارید، تحمل میکنید؛ نگاهتان یک نگاه جانفدایی و ایثارگرانه است.اما اگر مادر را صرفاً به عنوان نقشی در کنار سایر نقشها ببینید و بگویید من هم یک دورهای کاری انجام میدهم و این الزاماً از سر ایثارگری نیست، نتایج کاملاً متفاوت میشود. تصمیم شما برای تحمل سختیهای زندگی تغییر میکند. در جنگ شناختیِ عام، چنین فرایندی اتفاق میافتد.اما وقتی وارد بحث جنگهای مینیاتوری میشویم، و تأکید ما بر حوزه دانشگاهی و علمی است، ماجرا کمی متفاوت میشود. هدف و روش متفاوت است. در اینجا جامعه نخبگانی هدف قرار میگیرد.جامعه نخبگانی شامل دانشمندان علمی، مدیران راهبردی که باید تصمیم بگیرند، و مدیران میانی که وظیفه تصمیمسازی دارند میشود. هدف این افراد هستند.اینها چگونه هدف قرار میگیرند؟ با چند معیار خاص. وقتی از ترور صحبت میکنیم، آشکارترین مرحله اقدام دشمن همین حذفهای فیزیکی است. اینها افراد ارزشمند و بزرگی بودند و حذف آنها قطعاً میتواند تأثیر خاص خودش را داشته باشد.
فارس: فضای جنگهای شناختی در حال انجام است و تردیدی در این مسئله وجود ندارد. این موضوع برای مخاطب ما این سؤال را ایجاد میکند که ترورها در چنین جنگی، چه نوع ترورهایی هستند؛ اساساً جنس این ترورها چیست و بازیگران مداخلهگر یا نفوذگر، وقتی از ترور صحبت میکنند، این اقدام را از طریق چه اعمال، چه وسایل و چه ابزارهایی، و در چه محیطی دنبال میکنند؟فریدپور: وقتی ما از ترور در حوزه جنگ شناختی صحبت میکنیم، و باز هم میگوییم که آشکارترین و بهترین مدل آن حذفهای فیزیکی است ـ که شما به آن اشاره کردید ـ اما بدتر از آن، اتفاقی است که در سطحی دیگر رخ میدهد.آنها فرایندهای علمیای را در جوامع ایجاد میکنند، مبتنی بر تولیدات بهظاهر علمی. یعنی با پشتوانههای علمی، فرایندهایی شکل میدهند که شما خودتان تلاش میکنید این فرایندها در جامعه ایجاد شود.به چه شکلی؟ شما میآیید دانشگاههای متعددی تأسیس میکنید، افراد مختلفی را جذب و تربیت میکنید تا به عنوان کارشناس، کارشناس ارشد و دکترا نظریهپردازی کنند. تمام فرایندهای علمی شما هم ظاهراً کاملاً درست است: جذب از طریق کنکور سراسری، برگزاری کلاس، برگزاری آزمون.اما خروجی این فرایندها منجر به شکلگیری کارشناس واقعی نمیشود. در فرایندهای اداری، کاری انجام میدهید که افراد مجبور میشوند به سمت مدرکگرایی بروند. شما میبینید که افراد با هر سطحی از کیفیت از دانشگاه خارج میشوند، در حالی که کیفیت لازم کارشناسی را ندارند.کافی است نگاهی به اطرافیان خودتان بیندازید. بارها برای ما پیش آمده که میگوییم فلانی قبلاً کلاس ششم یا دیپلم بود، اما عمق فهم و دانشش از بسیاری از دکتراهای امروز بیشتر بود.
ضمن اینکه این فرایند فقط شکلی نیست؛ هدف هم صرفاً شکلی نیست، خروجی کار مهم است. در جنگهای شناختی، آنچه اتفاق میافتد این است که روندها و ریلهایی ایجاد میکنند که کاملاً منطقی و پذیرفتهشده به نظر میرسد، و جامعه خودش تلاش میکند این فرایندها را پیش ببرد، اما خروجی آنها صرفاً سرگرمکننده است.سرگرمکننده یعنی چه؟ یعنی شما این همه دانشگاه دارید، در حالی که دانشگاه باید دستگیر حوزههای اجتماعی شما باشد، باید مسائل شما را حل کند. این یک بخش ماجراست.در بخش دوم، نفوذ چگونه اتفاق میافتد؟ از طریق همین بخشنامهها و دستورالعملهایی که در سازمانهای ما وجود دارد. شما دانشگاه را با دو هدف تأسیس میکنید: تربیت انسان برای حل مسئله، و کمک استاد دانشگاه به حل مسائل جامعه.اما فرایندهایی که ما در حوزه ارتقای اساتید چیدهایم، آنها را به سمت ظواهر سوق میدهد. استاد برای اینکه دانشیار شود، وارد حوزههای شکلی میشود. پایاننامهها برای کتابخانهها نوشته میشوند. استاد تلاش میکند مقاله بنویسد تا ارتقا پیدا کند یا رتبه علمیاش را حفظ کند.تمام تلاش استاد این است که مقالات ISI تولید کند، چون امتیاز بیشتری دارد؛ در حالی که ISI بستری است که دشمن از آن استفاده میکند، سفارش میدهد و مسیر توسعه علم خودش را پیش میبرد. اینها همه در «زیر آستانه» اتفاق میافتد.زیر آستانه یعنی چه؟ یعنی ما متوجه نیستیم که داریم در زمینی دیگر بازی میکنیم.بنابراین، وقتی در جنگهای مینیاتوری از «ترور علمی» صحبت میکنیم، دقیقاً اینجا محل وقوع آن است. آنها همزمان دو کار را انجام میدهند: اول، بیاعتبارسازی مراجع علمی داخلی.
یعنی چه؟ همان چیزی که عرض کردم. شما تعداد زیادی کارشناس دارید، اما دیگر به آنها اعتماد نمیشود، چون نظرشان واقعاً کارشناسی نیست. آنها فرایند کیفی کارشناسی را طی نکردهاند. به ظاهر مدارک بالا گرفتهاند، به ظاهر پایاننامه و رساله دفاع کردهاند، اما عملاً کیفیت یک کارشناس، کارشناس ارشد یا دکترا را ندارند.در نتیجه، شما ناخودآگاه نسبت به مراجع داخلی بیاعتنا میشوید و اعتماد لازم را به آنها ندارید. این مراجع از دایره رجوع شما خارج میشوند.مثل چه؟ مثل زمانی که شما ذهنیتی نسبت به کیفیت پایین کالاهای یک کشور خاص دارید؛ این ذهنیت هرگز شما را به سمت استفاده از آن کالا نمیبرد.این یک مسیر است؛ مسیری که در نهایت منجر به بیاعتبارسازی مراجع علمی داخلی میشود، با این هدف که شما به مراکز علمی بیرونی رجوع کنید.
۲۷ MB
فارس: این سؤال مطرح میشود که چرا هدفگذاری در چنین جنگی، با چنین اهمیتی که شما به عنوان یک استاد به آن پرداختید، متمرکز بر جامعه نخبگانی است؛ در حالی که جامعه عام هم ظرفیتهایی دارد و بازیگر مداخلهگر میتواند با استفاده از همین ظرفیتها، یک جامعه هدف را به چالش بکشد. چرا در چنین جنگی تمرکز بر جامعه نخبگی قرار گرفته است؟فریدپور: ابتدا لازم است این نکته را بگویم که این به معنای کنار گذاشتن جامعه توده یا عام نیست. اما جامعه نخبگانی به این دلیل هدف قرار میگیرد که جریانساز و تأثیرگذار است. تصمیمات جامعه نخبگی، مدیران تصمیمساز هستند که گردش کار را شکل میدهند و پیشنهاد ارائه میکنند.جامعه نخبگانی تولید علم میکند، پستهای مدیران ارشد را در اختیار دارد و مرجعیت دارد. هنوز هم گروهها برای پیشبرد کارهایشان به این افراد رجوع میکنند. به همین دلیل، این جامعه هدف قرار میگیرد و این مسئله حائز اهمیت است.در مسیری که عرض کردم، بحث دوم به «اعتباربخشی» برمیگردد؛ اعتباربخشی به مراجع، که اتفاقاً ظاهری است. این کار چگونه انجام میشود؟ برای اینکه جریانی را در یک کشور هدف فعال کنند، با صدور دستورالعملهای خاص، برگزاری همایشهای هدفمند و تولید مقالات خاص اقدام میکنند.بهتدریج، مراجع داخلی از سر زبانها میافتند و کشور هدف به منابع بیرونی رجوع میکند. برای لمس این موضوع، کافی است به وضعیت فعلی نگاه کنیم. امروز برای اینکه به یک حرف اعتبار بدهند، لازم است بگویید فلان نظریهپرداز یا فلان دانشمند غربی چنین گفته است.
استدلال یک دانشمند یا محقق غربی احتمالاً اعتبار سخن شما را افزایش میدهد. نمیگویند فریدپور این حرف را میزند؛ بلکه اگر فریدپور بخواهد حرفش شنیده شود، ناچار است بگوید فلان دانشمند از فلان دانشگاه این را گفته و به آن استناد کند. این یعنی اعتباربخشی هدفمند به منابع خارجی.بعد از آن، شما وارد یک فرایند میشوید. ممکن است چندین سال درگیر مجموعهای از واژهها و مفاهیم شوید. مثالهای متعددی در کشور خودمان وجود دارد. ما درگیر مفاهیمی میشویم که خروجی ندارند؛ ظاهر همه چیز درست است، فرایندها علمی است، اما بنیان و اساس آنها غلط است.اینجاست که هوشمندانه، مقام معظم رهبری سالها قبل بر حوزه علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی ـ ایرانی تأکید کردند؛ اینکه باید به آن رجوع کرد، آن را پرورش داد و تقویت کرد.اما بسترهایی که چیده شده، الزاماً به این معنا نیست که شما حتماً با نفوذ مستقیم دشمن مواجه هستید. مسئله این است که فرایند به گونهای طراحی شده و منافع به شکلی رقم خورده که اگر بخواهید این فرایند را حذف کنید، اولاً باور ندارید که این اتفاق توسط دشمن رقم خورده است.وقتی میگوییم «زیر آستانه»، یعنی دقیقاً همین؛ شما متوجه آن نمیشوید. حتی آن را عقلانی و منطقی میدانید، برای پیشرفت کشور به آن استناد میکنید و خودتان آن را پیاده میکنید.از سوی دیگر، منافع شخصی هم به این فرایند گره میخورد و همین باعث میشود که شما دست به اصلاح نزنید و خودتان هم بخشی از این جریان شوید. منظور از «شما»، مخاطبانی هستند که در این فرایند قرار گرفتهاند.
در جنگهای مینیاتوری، واژه «مینیاتوری» به معنای کوچک و خرد نیست؛ بلکه به معنای عملکرد دقیق، شبیه لیزر است. در این جنگها، روایتهای علمی خرد ایجاد میشود. این روایتها اثر ذرهای میگذارند، مقاومت را از بین میبرند، چون کاملاً زیر آستانهاند.شما شک نمیکنید که این مسیر غلط است یا اینکه «رهی که میروی به ترکستان است». اصلاً احساس نمیکنید راه کج است، در حالی که در بستر جنگ شناختی، دقیقاً روی آگاهی فرد کار میشود و بسترها بهصورت نامحسوس کج گذاشته میشود. شما مسیر را ادامه میدهید، اما از این مسیر هرگز قدرت تولید نمیشود.علیرغم اینکه دانشگاههای متعدد، اساتید متعدد و کارشناسان فراوان دارید، قادر به حل مسائل کشور نخواهید بود؛ چرا که بستر آلوده شده است.
فارس: این نوع جنگ چگونه اثرگذاری خودش را اعمال میکند؟ روند تأثیرگذاری آن از نگاه شما به چه شکل است؟ بهعبارت دیگر، تمایز اساسی جنگ مینیاتوری چیست و این روند تأثیرگذاری چگونه شکل میگیرد؟فریدپور: در جنگهای شناختیِ عام، روشها و جامعه هدف متفاوت است. اما در جنگهای مینیاتوری، تمرکز روی حوزه علمی و چارچوبهای علمی است؛ روی فرایندهایی که خروجی آنها «خروجی علمی» محسوب میشود.چرا خروجی علمی مهم است؟ چون اساساً قدرت از علم عبور میکند. اگر بخواهید قدرتمند شوید، مسیر آن علم است؛ البته علمی که در مسیر درست قرار گرفته باشد. در جنگ مینیاتوری، همین مسیر دستکاری میشود، بدون اینکه شما متوجه باشید. شما خودتان، با فرایندهایی که طراحی شده، به دست خودتان این کار را انجام میدهید.از نظر روش و از نظر جامعه هدف، این جنگ متفاوت است. بسترهایی فراهم میشود که در آن دو اتفاق همزمان رخ میدهد:اول، مراجع علمی داخلی بیاعتبار میشوند و شما نسبت به آنها بیاعتنا میشوید.دوم، به مراجعی رجوع میکنید که هدفمند در مسیر شما قرار داده شدهاند.این اتفاق به شکلی رقم میخورد که شما در همان بسته طراحیشده حرکت میکنید. به عنوان مثال، ورودی دانشگاههای ما ـ همین کنکور سراسری ـ را در نظر بگیرید. خروجی واقعی آن چیست؟ آیا کسی که رتبه یک میآورد، الزاماً همان درک عمیق از علم را دارد که ما انتظار داریم بتواند مسائل را حل کند؟فرایندها به گونهای طراحی شدهاند که این افراد شناسایی شوند، با دو هدف: یا آنها را جذب و تطمیع کنند و به سمت خودشان ببرند، یا آنها را نگه دارند تا در جهت تأمین نیازهای خودشان استفاده شوند؛ که عمدتاً هم در حوزههای فنی اتفاق میافتد.
16:18 - 18 دی 1404
نظرات کاربران









