به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حکمرانی موفق و پایدار، همواره بر یک اصل اساسی بنا شده است: شناخت عمیق منابع قدرت و مشروعیت یک دولت. دولتی که نتواند جایگاه واقعی مردمی که بر آنها حکومت میکند را درک کند و نیروی حقیقی خود را در تودههای جامعه بجوید، محکوم به ضعف خواهد بود. قدرت صرفاً در دسترسی به منابع مادی یا نزدیکی به صاحبان قدرت نیست؛ بلکه در اعتماد قلبی و وفاداری مردمی است که سنگ بنای امنیت، ثبات و بقای یک ملت را تشکیل میدهند. نادیده گرفتن این اصل، به مرور زمان، پایههای حکمرانی را سست کرده و آن را در معرض نوسانات شدید قرار میدهد.
بنابر روایت تسنیم، در مقابل، مدیران و زمامدارانی که مسیر خیرخواهی و عدالت را با دقت دنبال میکنند، میدانند که رضایت فراگیر، حتی اگر با نارضایتی گروهی خاص همراه باشد، به مراتب ارزشمندتر و ماندگارتر از جلب نظر گروه کوچکی است که منافعشان بر پایه وضعیت موجود تعریف شده است. رهبری حقیقی در مدیریت این تضاد نهفته است: نه تسلیم شدن در برابر خواستههای غیرمنطقی و امتیازطلبانه خواص، و نه نادیده گرفتن ضرورتهای اساسی مردم. بلکه اولویت دادن به آن اموری است که بیشترین خیر و فراگیرترین عدل را برای اکثریت جامعه به ارمغان آورد.
این تحلیل تضاد میان خواص و عوام، اساساً انعکاسی از توصیههای راهبردی بزرگان است؛ چرا که پایداری دولت، نه با تکیه بر اطرافیان پرادعا، بلکه با حمایت قلبی مردمی که عماد دین و نگهبانان کشورند، تضمین میشود. از این رو، امیرالمؤمنین علیهالسلام ضمن توصیههایی به مالک اشتر فرمود:
لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّهِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّهِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّهِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّهِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّهِک
باید محبوبترین کارها نزد تو، آن باشد که در حق و عدالت میانهتر، و در عدالت فراگیرتر، و در جلب رضایت مردم جامعتر باشد؛ زیرا خشم و نارضایتی عموم مردم، رضایت خواص را نابود میکند، اما خشم خواص، در پرتو رضایت مردم، بخشودنی و قابل چشمپوشی است.
عبارت «أوسَطُهَا فِی الحَقِّ» یعنی بهترین کارها آن است که در مسیر حق، معتدل و دور از افراط و تفریط باشد. زمامداران نباید در تصمیمهای خود بهگونهای رفتار کنند که عدالت از میان رود؛ نه آنقدر سختگیر که ظلم پیش آید، نه آنقدر نرم که حق ضایع شود. میانهروی در حق یعنی تصمیمی که هم درست است و هم به مصلحت مردم.
«أعمُّها فِی العَدْلِ»، یعنی کاری را انتخاب کن که عدالت را برای همگان گسترش دهد، نه فقط برای گروهی خاص. عدالت باید فراگیر باشد؛ شامل نیرومند و ناتوان، نزدیک و دور، دوست و دشمن. این اصل، بنیان عدالت اجتماعی است: هیچکس نباید بهسبب جایگاه یا ارتباطات، بر دیگری ترجیح داده شود.
«أجمَعُها لِرِضَی الرَّعِیَّهِ» یعنی کاری که بیشترین رضایت مردم را دربردارد. دلیلش را خود امام توضیح میدهند:
* رضایت خواص در برابر خشم و ناراحتی عموم، هیچ ارزشی ندارد
* ولی اگر مردم راضی باشند، حتی ناراحتی خواص قابل تحمل و چشمپوشی است.
در حکومت، تکیه بر رضایت نخبگان و نزدیکان خطرناک است؛ آنها منافع خود را دنبال میکنند و در برابر سختیها پشت حاکم را خالی میگذارند. اما مردم عادی ستون جامعهاند. دین، امنیت، و پایداری کشور بر آنها استوار است. اگر عدالت و رفتار حاکم، رضایت آنان را جلب کند، حکومت پایدار میماند، حتی اگر گروهی ناراضی باشند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامهی توصیههای خویش تأکید میکنند:
وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّهِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَهً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَهً لَهُ فِی الْبَلاَءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّهِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ.
هیچکس از مردم، در زمان آسایش، بار هزینهاش بر والی سنگینتر و در سختیها یاریش کمتر از خواص نیست؛ آنان از انصاف بیزارتر، در خواستن پافشارتر، در هنگام عطا سپاسگزار کمتر، در وقت منع عذرپذیر کندتر، و در پیشآمدهای روزگار شکیباتر از همهاند. اما ستون دین، جماعت مسلمانان، و نیروی برابر با دشمنان، عامهی مردم امتاند؛ پس گرایش و توجه تو باید به آنان و میل تو با ایشان باشد.
این فراز یعنی افراد خواص، با وجود نزدیکی به حاکم، در عمل، سنگینترین بار و کمترین کمک را برای او دارند. این ویژگیها عبارتند از:
* بار سنگین در آسایش: در دوران رفاه و ثبات حاکمیت، از نظر توقعات و درخواستها، بیشترین فشار مالی و اداری را بر دوش والی میگذارند.
* کمترین یاری در سختی: هنگامی که بلایی نازل میشود یا جامعه دچار مشکل میگردد، کمترین کمک را ارائه میدهند.
* ناخوشایندترین نسبت به انصاف: این گروه کمترین تمایل را به اجرای عدالت در مورد خودشان دارند و همواره به دنبال امتیاز هستند.
* اصرار در درخواست: با اصرار و پیگیری مداوم، خواستههای خود را تحمیل میکنند.
* قدرنشناسی: وقتی عطایی از سوی حاکم دریافت میکنند، شکرگزاریشان اندک است، زیرا آن را حق خود میدانند.
* سختیپذیری ضعیف: در برابر مشکلات و حوادث روزگار، از همه گروهها صبر کمتری نشان میدهند و سریعتر دچار ناامیدی میشوند.
در مقابل، تودههای مردم ستونهای واقعی دولت و دین هستند:
* عماد دین: ستون و تکیهگاه اصلی دین و جامعه اسلامی محسوب میشوند.
* جماع المسلمین: بدنه اصلی و نیروی انسجامدهنده امت هستند.
* عده الأعداء: سرمایه و ابزار اصلی مقابله با دشمنان خارجی و فتنههای داخلی به شمار میروند.
بنابراین از آنجا که خواص بر محور سود و زیان خود میچرخند و عامه تکیهگاه اصلی قوام و بقای نظام هستند، توصیه نهایی این است که توجه و گرایش قلبی (صِغْوُکَ) و همراهی عملی (مَیْلُکَ) حاکم باید همواره با تودههای مردم باشد. حفظ رضایت عامه، حتی اگر موجب ناراحتی خواص شود، تضمینکننده بقای حکومت است؛ زیرا خشم عمومی هرگونه رضایت نخبگان را نابود میکند، اما رضایت عمومی، خشم خواص را قابل چشمپوشی میکند. بهطور خلاصه، امام علی علیهالسلام در این سخن، اصل مردمی بودن، اعتدال در حق، و فراگیری عدالت را بهعنوان سه اصل راهنمای هر حکومت عادل معرفی میکنند.










