خشونت پلیس در آمریکا و نسخه پیچی ترامپ برای ایران

پلیس شلیک می‌کند، سیاستمدار تشویق می‌کند و یک مادر ۳۷ ساله روی زمین می‌افتد؛ صحنه‌ای واقعی در آمریکاست. حالا سؤال اینجاست: اگر همین تصویر از ایران مخابره می‌شد، جهان چه قضاوتی درباره ایران میکرد ؟ و رسانه های غربی چه موجی علیه ایران راه مینداختند؟

این خبر حاوی محتوای صوتی یا تصویری است. برای جزییات بیشتر به منبع خبر مراجعه کنید
خلاصه خبر
گروه دیده‌بان غرب: رِنی نیکول گود، زن ۳۷ ساله و مادر یک کودک ۶ ساله، بدون حمل سلاح و بدون حمله به پلیس، تنها به‌دلیل اعتراض و بی‌توجهی به دستور ایست، با شلیک مستقیم مأموران اداره مهاجرت آمریکا کشته شد؛ قتلی که دونالد ترامپ آن را «حق پلیس» دانست، اما در ایران مصداق «نقض حقوق بشر» معرفی می‌کند.انتشار نخستین تصاویر این زن آمریکایی کشته‌شده توسط پلیس ایالات متحده، افکار عمومی را با پرسشی جدی مواجه کرد: اگر این حادثه در کشوری غیر از آمریکا رخ داده بود، واکنش رسانه‌ها و سیاستمداران غربی چه بود؟ پاسخ روشن است؛ همان روایتی که سال‌هاست درباره ایران تکرار می‌شود. اما این‌بار، صحنه جرم در خاک ایالات متحده است و قربانی، یک زن آمریکایی.
حق تیر آمریکایی در روزهایی که پلیس آمریکا به‌راحتی ماشه می‌کشد و سیاستمدارانش دستور بازداشت معترضان را صادر می‌کنند، همان چهره‌ها در قبال ایران زبان تهدید و دلسوزی می‌گشایند. این دوگانگی، نه یک خطای موردی بلکه ساختار اصلی سیاست آمریکاست؛ سیاستی که خشونت را نه نفی، بلکه مدیریت می‌کند.دونالد ترامپ در واکنش به این قتل، به‌جای پاسخ‌گویی یا ابراز تأسف، صریحاً از عملکرد پلیس دفاع کرد. این موضع‌گیری نه یک لغزش لفظی، بلکه انعکاس دقیق نگاه حاکم در ساختار قدرت آمریکاست؛ نگاهی که نظم را با زور تعریف می‌کند و امنیت را با گلوله تضمین‌شده می‌داند.در قاموس سیاسی آمریکا، «اعتراض» مفهومی سیال و وابسته به جغرافیاست. اعتراض در خاک آمریکا تهدید نظم عمومی و امنیت ملی تلقی می‌شود، اما همان اعتراض اگر در ایران رخ دهد، به «جنبش مردمی» و «فریاد آزادی» تبدیل می‌شود. این تفاوت، نه تصادفی است و نه احساسی؛ بخشی از یک دکترین تثبیت‌شده در سیاست خارجی واشنگتن است.
استاندارد دوگانه به‌عنوان دکترینکشته‌شدن رِنی نیکول گود نمونه‌ای روشن از این استاندارد دوگانه است. زنی غیرمسلح که حتی بر اساس روایت رسمی پلیس نیز تهدید فوری محسوب نمی‌شد، با شلیک مستقیم جان باخت. اما روایت رسمی آمریکا، به‌جای تمرکز بر جان ازدست‌رفته، بر «عدم تمکین به دستور پلیس» تأکید می‌کند؛ گویی سرپیچی لفظی، مجوز مرگ است.ترامپ وقتی شلیک پلیس به چنین فردی را «دفاع مشروع» می‌نامد، در واقع از یک اصل نانوشته دفاع می‌کند: قدرت، حق می‌آورد. اما همین سیاستمدار، در قبال ایران، هر اقدام امنیتی را پیشاپیش محکوم می‌کند؛ بدون توجه به شرایط، تهدیدها یا ماهیت اغتشاش.این دوگانگی سال‌هاست در رفتار آمریکا دیده می‌شود. پلیس این کشور یکی از مسلح‌ترین و مرگبارترین نیروهای انتظامی جهان است. آمار کشته‌شدگان به‌دست پلیس آمریکا، به‌ویژه در میان اقلیت‌ها و معترضان، سالانه از بسیاری کشورها بیشتر است. با این حال، این واقعیت در روایت رسمی واشنگتن یا رسانه‌های جریان اصلی غربی جایی ندارد.در مقابل، ایران حتی پیش از روشن‌شدن ابعاد هر حادثه‌ای، در جایگاه متهم می‌نشیند. پیش‌فرض رسانه‌های غربی این است که نیروی امنیتی در ایران همواره «سرکوبگر» و معترض همواره «بی‌گناه» است؛ پیش‌فرضی که ربطی به واقعیت میدانی ندارد و صرفاً کارکرد سیاسی دارد.
۹ MB
امنیت برای خود، بی‌ثباتی برای دیگراناظهارات مایک پمپئو درباره «آشوب در ده‌ها شهر ایران» و اشاره صریح به نقش نیروهای خارجی، ناخواسته پرده از یک واقعیت قدیمی برمی‌دارد: آمریکا بی‌ثباتی در کشورهای رقیب را نه تهدید، بلکه فرصت می‌داند. در این نگاه، آشوب ابزار فشار است و اعتراض، اگر در مسیر تضعیف دولت‌های مستقل باشد، ارزشمند تلقی می‌شود.در همین چارچوب است که کشته‌شدن یک شهروند آمریکایی به دست پلیس، مسئله‌ای داخلی و قابل توجیه معرفی می‌شود، اما هر برخورد امنیتی در ایران، حتی در مواجهه با اغتشاش مسلحانه، به مسئله‌ای جهانی تبدیل می‌گردد. آمریکا امنیت را برای خود حق مسلم می‌داند، اما برای دیگران آن را امتیازی مشروط تعریف می‌کند.اعتراض در نگاه واشنگتن، پدیده‌ای طبیعی یا اجتماعی نیست؛ ابزاری ژئوپلیتیک است. اگر این ابزار بتواند حریف را تضعیف کند، مشروع است؛ اگر همان ابزار نظم داخلی آمریکا را به خطر بیندازد، باید با شدیدترین روش‌ها مهار شود. نتیجه این منطق، همان چیزی است که در خیابان‌های آمریکا دیده می‌شود: باتوم، گاز اشک‌آور و گلوله.پرونده رِنی نیکول گود دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. جان او نه قربانی یک خطای فردی، بلکه محصول یک نگاه ساختاری به امنیت است؛ نگاهی که انسان را در برابر نظم تعریف‌شده قربانی‌پذیر می‌داند.
روایت رسانه‌ها و مهندسی افکار عمومیرسانه‌های غربی نقشی اساسی در تثبیت این دوگانگی دارند. در آمریکا، تمرکز رسانه‌ها بر «رفتار مشکوک معترضان» و «خطر برای پلیس» است. روایت‌ها به‌گونه‌ای تنظیم می‌شوند که شلیک پلیس، آخرین و ناگزیرترین گزینه جلوه کند؛ حتی اگر قربانی، زنی غیرمسلح و مادر یک کودک باشد.در مقابل، روایت رسانه‌ای درباره ایران از پیش نوشته شده است. تصاویر، تیترها و تحلیل‌ها در یک چارچوب مشخص می‌گنجند: نیروی امنیتی سرکوبگر، معترض مظلوم و حاکمیتی که هیچ حقی برای دفاع از نظم ندارد. این مهندسی روایت، افکار عمومی جهانی را نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس منافع سیاسی هدایت می‌کند.کشته‌شدن رِنی نیکول گود در رسانه‌های غربی یک «حادثه» یا «درگیری» توصیف می‌شود، اما اگر همین اتفاق در ایران رخ می‌داد، تیترها از «قتل دولتی» و «جنایت علیه بشریت» سخن می‌گفتند. تفاوت نه در ماهیت حادثه، بلکه در جغرافیای آن است.در چنین فضایی، حتی تصویر و ویدئو هم بی‌طرف نیست. یک صحنه واحد، بسته به محل وقوع، می‌تواند دو تفسیر کاملاً متفاوت پیدا کند. رسانه‌ها نه بازتاب‌دهنده حقیقت، بلکه بازتولیدکننده سیاست‌اند.
۴ MB
حقوق بشر؛ ابزار فشار نه ارزش جهانیاگر حقوق بشر یک اصل جهانی بود، معیارهایش ثابت می‌ماند. اما آنچه در عمل دیده می‌شود، استفاده ابزاری از این مفهوم است. آمریکا از حقوق بشر نه برای دفاع از انسان‌ها، بلکه برای فشار بر دولت‌های ناهمسو بهره می‌برد. حقوق بشر در این نگاه، زبان اخلاق نیست؛ ابزار سیاست است.همین منطق توضیح می‌دهد چرا کشته‌شدن یک زن ۳۷ ساله و مادر یک کودک ۶ ساله در آمریکا، «دفاع مشروع» تلقی می‌شود، اما هر اقدام امنیتی در ایران، حتی برای حفظ جان مردم و ثبات کشور، به بحران بین‌المللی تبدیل می‌شود. معیار، جان انسان نیست؛ معیار، جایگاه سیاسی کشورهاست.آنچه امروز از واشنگتن مخابره می‌شود، نه دفاع از آزادی، بلکه دفاع از منافع است. آمریکا با یک دست شعار حقوق بشر می‌دهد و با دست دیگر ماشه را می‌چکاند. این تناقض نه یک خطا، بلکه ذات سیاست آمریکایی است؛ سیاستی که نظم را برای خود می‌خواهد و آشوب را برای دیگران.حقوق بشر آمریکایی، نه یک اصل اخلاقی، بلکه یک پروژه سیاسی است؛ پروژه‌ای که در آن گلوله می‌تواند مقدس شود و اعتراض، بسته به جغرافیا، یا فضیلت باشد یا جرم. در این معادله، حقیقت قربانی می‌شود و آنچه باقی می‌ماند، حفظ برتری و سلطه است؛ حتی اگر بر ماشه استوار باشد.
برای دنبال‌کردن تحلیل‌ها و گزارش‌های مرتبط با حوزه غرب‌شناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهک‌های ضدانقلاب به صفحه «دیده‌بان غرب» مراجعه کنید.
17:59 - 18 دی 1404
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ