دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا هرچند در حسابهای خود در شبکههای اجتماعی مقامهای ایران را تهدید کرده که در صورت کشتن معترضان، وارد عمل خواهد شد اما کسی نمیداند او چگونه میخواهد از معترضان ایرانی حمایت کند.
آیا ایده، طرح و یا برنامه مشخصی برای این منظور وجود دارد؟ هرچند مقامهای حکومت ایران، آمریکا و اسرائيل را متهم میکنند که در اعتراضات ایران نقش آفرین هستند اما در خصوص نقش ایالات متحده، به ویژه در شرایطی که درگیر اتفاقات در ونزوئلا است پرسشهای جدی وجود دارد.
برای یافتن پاسخ این پرسشها و درک بهتر رویکرد دولت آمریکا درباره اتفاقات ایران به سراغ ایلان برمن، نایب رئيس «انجمن سیاست خارجی آمریکایی» رفتیم. آقای برمن که از منتقدان جدی جمهوری اسلامی بوده و همواره بر لزوم حمایت از مخالفان حکومت ایران تاکید دارد میگوید که آمریکا طرح مشخصی برای حمایت از معترضان در ایران ندارد.
او همچنین نبود اتحاد میان گروههای مخالف حکومت ایران را یکی از دلایل سردرگمی ایالات متحده میداند و میگوید هیچیک از گروههای مخالف حکومت ایران نتوانستهاند نشان دهند که به میزان حمایت کافی در داخل ایران برای مقابله با جمهوری اسلامی برخوردارند.
آقای برمن همچنین اضافه میکند که هرچند معترضان در ایران میدانند که چه نمیخواهند اما طرح مشخصی برای آینده خود بعد از جمهوری اسلامی ندارند؛ اتفاقی که به گفته او بخت پیروزی در مقابل جمهوری اسلامی را کاهش میدهد.
مشروح گفتگوی یورونیوز با ایلان برمن را در ادامه میخوانید:
آیا دولت ترامپ اصلا برنامهای برای برخورد با آنچه در ایران میگذرد دارد؟ به نظر شما اساسا استراتژی مشخصی در کار است؟
فکر نمیکنم، دستکم نه در حال حاضر. به نظر من کاملا روشن است که رئیسجمهور ترامپ ذاتا طرفدار تغییر رژیم نیست، هرچند توییتهای اخیر او اینطور القا میکند که شاید این موضوع در حال تغییر باشد. اما برداشت کلی این است که رئیسجمهور در حال «تشدید برای کاهش تنش» است. یعنی او خطوط قرمزی تعیین میکند که اگر از آنها عبور شود، احساس میکند مجبور به اقدام خواهد بود، اما این با اینکه صرفا بگوید رژیم باید تغییر کند، تفاوت زیادی دارد.
اگر جای مقامات ایرانی در تهران باشید، قطعا نگران میشوید، اما همزمان به احتمال زیاد مسیری هم برای عبور از این وضعیت میبینید؛ به شرطی که رفتار خود را تنظیم کنند، به شرطی که بتوانند سازوکارهای اعمال زور خود را کنترل کنند و سرکوب اعتراضات را به شکلی انجام دهند که واکنش آمریکا را تحریک نکند. در حال حاضر، هیچ استراتژی مشخصی برای تغییر رژیم در واشینگتن وجود ندارد و اساسا تمایلی هم به آن دیده نمیشود.
اما توییتهای ترامپ را چطور باید فهمید؟ مثلا اگر جمهوری اسلامی دوباره معترضان را بکشد، آیا ترامپ به حمله نظامی علیه ایران فکر میکند؟ و اگر چنین باشد، چه نوع حملهای؟ چیزی شبیه ونزوئلا یا اعزام نیرو مانند افغانستان و عراق؟ آیا چیزی درباره این سناریوها میدانیم؟
واقعیت این است که ما خیلی کمتر از آنچه باید، میدانیم. اما تجربه ونزوئلا در روزهای اخیر بسیار آموزنده است. این تجربه مهم است، چون یکی از پایههای حمایت بینالمللی از جمهوری اسلامی را تضعیف کرده است. در عین حال، میتواند الگویی باشد برای اینکه دولت آمریکا ممکن است در قبال ایران چگونه عمل کند. با این حال، ایران ونزوئلا نیست.
ایران بسیار دورتر است، بسیار بزرگتر است و بسیار پیچیدهتر. علاوه بر این، ایران چیزی بسیار مستحکمتر از آنچه اکنون در ونزوئلا میبینیم، در اختیار دارد. در ونزوئلا، مرحله بعدی دخالت آمریکا تمرکز بر «دولت پنهان» است؛ ساختاری که مادورو و پیش از او چاوز بنا کردند و هنوز پابرجاست و اینکه آیا این ساختار حاضر است همراهی کند یا نه.
چنین ساختاری در ایران به شکل بسیار قویتری وجود دارد. بنابراین مسئله فقط مداخله نظامی آمریکا نیست. ایالات متحده باید برنامهای داشته باشد که نه فقط با نخبگان روحانی، بلکه با سپاه پاسداران هم چگونه برخورد کند.
این دقیقا انگیزهای ایجاد میکند برای رئیسجمهور که کاری را که الان انجام میدهد ادامه دهد؛ یعنی تهدید رژیم، به امید اینکه رژیم رفتار خود را تعدیل کند و خودش را مهار کند تا آمریکا مجبور به اقدام نشود.
اما آیا اسرائیل نمیتواند طرحی شبیه جنگ دوازدهروزه ارائه دهد و آمریکا را قانع کند که نقش فعالتری در تحولات ایران ایفا کند؟
نه، نه، نه. فکر میکنم این برداشت درست نیست. تجربه جنگ دوازدهروزه کاملا نشان داد که تغییر رژیم نه در دستور کار واشینگتن بود و نه در دستور کار اورشلیم. تمرکز اسرائیل بر برنامه هستهای ایران و برنامه موشکهای بالستیک ایران بود.
کاری که انجام دادند این بود که با هدف قرار دادن ابزارهای سرکوب، در را کمی برای اپوزیسیون باز کردند. اسرائیلیها از ابتدا گفتهاند که خواهان تغییر در ایران هستند و معتقدند این تغییر اجتنابناپذیر است، اما قرار نیست خودشان محرک اصلی این تغییر باشند. و فکر نمیکنم بخواهند آمریکا را هم به این سمت سوق دهند که چنین نقشی را بپذیرد.
در داخل ساختار قدرت آمریکا، دیدگاههای متفاوتی درباره نحوه برخورد با اعتراضات ایران وجود دارد. آیا میدانیم کدام گروههای مخالف ایران از نظر دولت آمریکا محبوبتر هستند؟ مثلا برخی انتصابها در رسانههای وابسته به دولت آمریکا باعث شده تا برخی از احتمال در دست داشتن طرحی برای تجزیه ایران سخن بگویند. در مقابل گروهی طرفدار احیای سلطنت و بازگشت پهلوی به قدرت هستند. ضمن اینکه گروه مجاهدین خلق که همه در ایران بر سر محبوب نبودن آنها اتفاق نظر دارند هم تلاش میکنند خود را طرح کنند. در آمریکا درباره این گروههای مختلف اپوزیسیون چه تفکری وجود دارد؟
این موضوعی است که سالها روی آن کار کردهام و پاسخ صادقانه این است که متاسفانه ما خیلی کمتر از آنچه باید، درباره اپوزیسیون ایران میدانیم. در اینجا باید توضیح داد که اساسا با یک اپوزیسیون واحد روبهرو نیستیم؛ بلکه با دو بال مواجهیم.
یک بال، خود ایرانیان داخل کشور هستند؛ همانهایی که به خیابان میآیند. اینها به دلیل سرکوب حکومت، سازمانیافتگی کمتری دارند و خودجوشتر هستند، اما در خط مقدم مبارزه قرار دارند و در نهایت همینها هستند که تغییر را رقم میزنند.
در مقابل، در میان ایرانیان خارج از کشور، چه در آمریکا و چه در اروپا، گروههایی بسیار منسجمتر وجود دارند؛ چه طرفدار بازگشت سلطنت باشند و چه طرفدار اشکال دیگر حکومت. این گروهها سازمانیافتهتر، پرصداتر و در ارتباط مستقیمتری با دولتهای آمریکا و اروپا هستند.
مسئلهای که دولت آمریکا هنوز پاسخ روشنی برای آن ندارد، میزان محبوبیت واقعی این گروهها و توان آنها برای تاثیرگذاری بر تحولات داخل ایران است. به همین دلیل است که هم دولت ترامپ و هم دولتهای اروپایی از معترضان حمایت لفظی میکنند، اما چشمانداز روشنی از اینکه این مسیر به کجا باید ختم شود، ارائه نمیدهند. چون واقعیت این است که نمیدانیم کدام گروهها در حال صعود هستند، کدامها در حال افولاند و مرکز ثقل افکار عمومی ایران دقیقا کجاست.
اما آیا تصمیمگیران و نهادهای امنیتی آمریکا اعتراضات ایران را جدی میگیرند؟ یا فکر میکنند هنوز فاصله زیادی با فروپاشی حکومت وجود دارد؟
در اینباره تنوع دیدگاه وجود دارد. شخصا امیدوار هستم، اما واقعبین هم هستم. از نظر من، اعتراضات هنوز چند عنصر کلیدی را کم دارند. یکی از آنها چشمانداز است؛ معترضان میدانند با چه چیزی مخالفاند، اما هنوز بهطور کامل نمیدانند طرفدار چه چیزی هستند.
همچنین سازماندهی، ارتباطات، زیرساختهای مخابراتی، اتصال به اینترنت و پیامرسانی به جهان بیرون بسیار مهم است. همه اینها برای جلب حمایتی که اعتراضات برای موفقیت نیاز دارد، ضروری است. این به آن معنا نیست که اعتراضات رشد نخواهد کرد یا فروپاشی حکومت الزاما رخ نخواهد داد؛ گاهی این اتفاقات بهصورت خودجوش رخ میدهد.
اما آنچه کاملا روشن است، نارضایتی گسترده و عمیق از جمهوری اسلامی است. نمیدانم اکنون همان لحظه تعیینکننده است یا نه، اما مسیر کلی کاملا مشخص است: ایران به سمت تغییر حرکت میکند. اگر نه حالا، در آیندهای نزدیک.
آیا ممکن است ترامپ به سمت سناریویی شبیه ونزوئلا در ایران برود؟ مثلا با فردی در داخل حکومت، مانند حسن روحانی، به توافق برسد و قدرت را به او منتقل کند؟
به نظر من محتملترین سناریوی گذار سیاسی در ایران همیشه همین بوده است؛ یعنی انتقال قدرت از یک حلقه محدود تصمیمگیر به حلقهای دیگر، از روحانیون به فرد یا گروهی دیگر، احتمالا سپاه پاسداران یا ترکیبی از نظامیان و غیرنظامیان.
فکر میکنم این سناریو حتما در ذهن دولت آمریکا وجود دارد. چون روشن است که دولت آمریکا نمیخواهد مستقیما دست به تغییر رژیم بزند، بنابراین وظیفهاش این است که مسیری برای گذار فراهم کند. اگر حکومت زیادهروی کند، اگر دست به اعدام گسترده معترضان بزند و احساس کند قدرتش در خطر است، واشینگتن باید آماده باشد؛ هم برای اعمال فشار بر لایههای بالای حکومت و هم برای انتقال قدرت به ساختاری دیگر.
مطمئنم در کاخ سفید روی این موضوع کار میشود، اما هنوز چارچوبهای روشن آن را نمیبینیم.
شما به حمایت از معترضان در داخل کشور از آمریکا اشاره کردید. اما اساسا واشنگتن چه میتواند انجام دهد؟ اگر شما در این زمینه قرار بود به آنها مشورت بدهید، چه توصیهای میکردید؟
پیشنهادهای زیادی وجود دارد، اما به نظر من چند حوزه مشخص هست که آمریکا و اروپا میتوانستند خیلی زودتر وارد آن شوند و هنوز هم میتوانند تاثیر واقعی بگذارند. یکی از آنها اتصال اینترنتی است.
تقریبا قطعی اینترنت در ایران حتمی است، چون حکومت برای مهار اعتراضات باید ارتباط میان شهرها را قطع کند. نمیدانیم این قطع اینترنت چقدر گسترده یا طولانی خواهد بود، اما ابزارهایی مثل استارلینک که متعلق به ایلان ماسک است، میتواند اتصال میان معترضان را حتی در شرایط قطع اینترنت حفظ کند.
همچنین حمایت مالی از معترضان از مسیرهای مختلف اهمیت دارد، بهویژه زمانی که حکومت به محلهای کار فشار میآورد، افراد را اخراج میکند یا محلهای کار را تعطیل میکند. در نهایت، مردم باید بتوانند خانوادههای خود را تامین کنند. اینها جزئیات فنی و عملی گذار سیاسی است، بسیار مهمتر از بیانیههای پرطمطراق، هرچند آنها هم میتوانند مفید باشند.
در پرسش پایانی، آیا نشانهای میبینید که آمریکا واقعا تصمیم گرفته از این ابزارها استفاده کند؟ یا فکر میکنید فقط نظارهگر اتفاقات خواهد بود؟
متاسفانه فکر میکنم بیشتر حالت دوم صادق است. بخشی از مشکل این است که بسیاری از این فناوریهای تحولآفرین در اختیار افراد خصوصی مانند ایلان ماسک است. از سوی دیگر، در یک سال گذشته، دولت آمریکا عملا سازوکارهای ارتباطی خود با مردم ایران را تضعیف کرده؛ از جمله کاهش حمایت از ویپیانها و ابزارهای مشابه.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
به همین دلیل، آمریکا امروز نسبت به یک سال پیش در موقعیت ضعیفتری برای تاثیرگذاری مستقیم بر تحولات داخل ایران قرار دارد. این موضوع واقعا تأسفبار است و اگر من مشاور کاخ سفید بودم، تاکید میکردم که این مسئله باید همین حالا در اولویت قرار گیرد؛ چون یکی از معدود راههایی است که میتواند روند تحولات در ایران را تغییر دهد.










