خیزش ملی ایرانیان در دیماه ۱۴۰۴ که روز پنجشنبه هجدهم دیماه با حضور هزاران نفری مردم در خیابانها با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به نقطه اوج و تعیینکنندهای رسید، واجد مجموعهای از ویژگیها است که آن را از اعتراضهای سراسری پیشین متمایز میکند. مردم ایران پس از سالها مبارزه با جمهوری اسلامی، سرانجام مطالبهشان برای بازگشت خاندان پهلوی به ایران را با صدای بلند در خیابانها فریاد زدند و با تسخیر فضاهای عمومی و تداوم حضور توانستند ارکان سرکوب جمهوری اسلامی را فلج کنند. یکی از مهمترین ویژگیهای این خیزش نیز ورود افراد و گروههایی به میدان اعتراض است که تا پیش از این، به دلایل مختلف از موضعگیری سیاسی پرهیز میکردند. از جمله این گروهها، بلاگرهای پرطرفدار اینستاگرامی بودند؛ از فعالان حوزه مد و زیبایی گرفته تا چهرههای شناختهشده سبک زندگی که در اعتراضهای پیشین یا سکوت کرده بودند یا موضعگیری بیخطر میکردند اما این بار با حمایت آشکار از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به صف اعتراض پیوستند.
در تعریف جامعهشناسی، اعتراضها و جنبشهای اجتماعی از یک مطالبه یا رخداد مشخص آغاز میشوند، منتها منشا بیشتر آنها مسائلی مانند نارضایتیهای انباشته اجتماعی است که برای افراد یک گروه یا یک جامعه، تجربهای مشترک ساخته است. همین تجربه مشترک از نوعی نارضایتی است که موجب میشود با روشن شدن شعله جنبش یا خیزش اجتماعی، افراد در فرایندی قرار بگیرند که ترس فردی به شجاعت و جسارت جمعی بدل میشود و گروههایی با پیشینهها و منافع متفاوت، ذیل یک افق اعتراضی مشترک به میدان میآیند.
این تعریف در ویژگیهای خیزش ملی ایرانیان در دیماه ۱۴۰۴ کاملا ملموس است، خیزشی که با اعتراض بازاریان تهران آغاز شد اما تداوم و گسترش آن ریشه در انباشت طولانیمدت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و ملی دارد؛ بحرانهایی که در سایه سیاستهای جمهوری اسلامی به شکل فرساینده، زندگی بخشهای وسیعی از جامعه را تحتتاثیر قرار دادند.
در واقع این خیزش در بستری شکل گرفت که اعتماد عمومی به اصلاحپذیری ساختار قدرت بهشدت از بین رفته بود و شکاف میان جامعه و حاکمیت به عمیقترین حالت درآمده بود. در چنین شرایطی است که درد مشترک، خرد جمعی را فعال میکند و به رفتار یا کنش جمعی تبدیل میشود.
درد مشترک و خرد و رفتار جمعی
درد مشترک، نقطه آغاز جنبشها و خیزشهای اجتماعی است؛ مفهومی که فراتر از رنج فردی عمل میکند و به تجربهای همگانی تبدیل میشود. در خیزش ۱۴۰۴، فشار اقتصادی، سرکوب سیاسی، یاس اجتماعی و تحقیر مستمر شهروندان به احساسی فراگیر از بیعدالتی و بنبست منجر شد. با این توضیح که تک تک افراد جامعه میدانستند که رنج آنها استثنا نیست و دیگران نیز در این دایره گرفتار شدهاند. همین درک مشترک، پیوندی عاطفی و سیاسی میان گروههای مختلف جامعه ایجاد و زمینه کنش جمعی را فراهم کرد.
خرد جمعی نیز زمانی فعال میشود که جامعه از طریق تجربه زیسته درد مشترک به نوعی فهم مشترک از وضعیت خود میرسد. در خیزش ملی ایرانیان، این خرد جمعی در قالب شعارها، نمادها و خطوط قرمز جدید بروز یافت؛ جایی که بخش بزرگی از جامعه به این جمعبندی رسید که راهحلها در چارچوبهای پیشین قابل جستوجو نیست. عبور همزمان از اصلاحطلبی و محافظهکاری و مطالبه بازگشت شاه، نشانهای از برانگیخته شدن خرد جمعی و تغییر افق انتظارات سیاسی بود.
در واقع با برانگیختهشدن خرد جمعی در خیزش ملی ۱۴۰۴، جامعه وارد مرحله تصمیمگیری جمعی شد. اینجا دیگر مشارکت در اعتراضهای مردمی برای بسیاری از مردم حکم وظیفه و تعهد را داشت؛ تعهدی که هر قشر و فرد، متناسب با توان، مهارت یا جایگاه اجتماعی خود به آن پاسخ داد. برای همین است که میبینیم در این دور از خیزش ملی، بسیاری از افراد که تاکنون از موضعگیری خودداری میکردند، به بخش مهمی از بدنه اعتراض تبدیل شدند. در این میان حمایت بلاگرهای پرطرفدار اینستاگرامی از معترضان و فراخوانهای شاهزاده رضا پهلوی بسیار چشمگیر بود. بهطوریکه خیلی از آنان بسته به دانش، تجربه و مهارت خود سعی کردند به معترضان کمک کنند. مانند داور برنامه «زن روز» که با ارائه توصیههایی درباره شیوه حضور در خیابان، پوشش، و کاهش احتمال شناسایی، به معترضان برای ایمنتر ماندن توصیههایی ارائه داد. همچنین برخی از پزشکبلاگرها با اعلام آمادگی برای درمان مجروحان، نقش پشتیبان انسانی اعتراضات را بر عهده گرفتند.
شکستن بیطرفی سلبریتیها و بلاگرها
بسیاری از بلاگرها و چهرههای پرمخاطب شبکههای اجتماعی نیز که در اعتراضهای قبلی سکوت کرده بودند، با انتشار دعوت شاهزاده رضا پهلوی برای حضور در خیابانها در روزهای پنجشنبه و جمعه به این رفتار جمعی پیوستند. این تنوع کنشها نشان داد که خرد جمعی، اعتراض را از یک کنش محدود خیابانی به شبکهای گسترده از مشارکت اجتماعی تبدیل کرده است؛ شبکهای که در آن هر فرد، خود را مسئول بخشی از پیشبرد خیزش میداند.
شکستن بیطرفی چهرههای معروف و بلاگرها در خیزش ملی ایرانیان در سال ۱۴۰۴ را باید فراتر از یک تغییر موضع فردی یا واکنشی احساسی تحلیل کرد؛ این تحول، نشانهای روشن از تغییر توازن میان هزینه سکوت و هزینه کنشگری بود.
برای سالها، بخش قابلتوجهی از چهرههای پرمخاطب فضای مجازی بهویژه در حوزههای مد، زیبایی، سبک زندگی و سرگرمی بیطرفی را بهعنوان راهبردی برای حفظ امنیت، مخاطب و منافع اقتصادی خود برگزیده بودند اما با تعمیق درد مشترک و برانگیختهشدن خرد جمعی، این بیطرفی بهتدریج مشروعیت خود را از دست داد.
در چنین شرایطی، ورود بلاگرها و سلبریتیها به میدان، نوعی پذیرش مسئولیت اجتماعی بود. این کنشها، هم به عادیسازی حضور در خیابان کمک کرد و هم مرز میان «زندگی روزمره» و «کنش سیاسی» را در هم شکست.
در نهایت، شکستن بیطرفی سلبریتیها و بلاگرها نشان داد که خیزش ۱۴۰۴ به مرحلهای رسیده است که در آن، اعتراض از حاشیه به متن جامعه راه یافت و به رفتاری فراگیر تبدیل شده است.
موضعگیری علنی سلبریتیها و بلاگرها در خیزش ملی ۱۴۰۴ تاثیری تعیینکننده بر بدنه خاکستری جامعه نیز خواهد داشت. این گروه، سالها میان ترس، بیاعتمادی، مصلحتاندیشی و خستگی سیاسی معلق مانده بود و اغلب اعتراضات را از فاصلهای امن، در شبکههای اجتماعی یا گفتوگوهای خصوصی دنبال میکرد. هنگامی که چهرههای آشنا و پرطرفدار در حوزههایی مانند سبک زندگی روزمره، زیبایی یا سرگرمی بهطور صریح جانب اعتراض را گرفتند، مرز روانی میان تماشاگر و مشارکتکننده شکسته شد.
این موضعگیریها به بدنه خاکستری این پیام را منتقل کرد که اعتراض، رفتاری قابلدرک، مشروع و حتی ضروری در دل زندگی عادی است. وقتی بلاگری که تا دیروز درباره مد یا سلامت پوست محتوا تولید میکرد، از حضور در خیابان یا حمایت از معترضان سخن میگوید، بخشهایی از بدنه خاکستری جامعه نیز با غلبه بر ترس را به میدان اعتراض میآورد.










