

سقوط رهبران زیر فشار خیابان؛ تجربههای جهانی چه میگویند؟
ایران بار دیگر شاهد موجی گسترده از اعتراضهای مردمی است. این اعتراضات که از اوایل دی ماه، با اعتصاب کسبه و بازاریان در تهران و سپس چند شهر بزرگ آغاز شد، بهسرعت گسترش یافت. نارضایتیهای عمیق اقتصادی، تورم شدید و سقوط ارزش ریال، معترضان را به خیابانها کشاند. شعارها به معیشت و اقتصاد محدود نماند و خیلی زود با شعار علیه حکومت و رهبر آن، رنگ و بوی سیاسی گرفت.
سقوط رهبران زیر فشار خیابان؛ تجربههای جهانی چه میگویند؟
منبع تصویر، Kim Badawi/Getty Images
- نویسنده, رضا سپهری
- شغل, روزنامهنگار
ایران بار دیگر شاهد موجی گسترده از اعتراضهای مردمی است. این اعتراضات که از اوایل دی ماه، با اعتصاب کسبه و بازاریان در تهران و سپس چند شهر بزرگ آغاز شد، بهسرعت گسترش یافت. نارضایتیهای عمیق اقتصادی، تورم شدید و سقوط ارزش ریال، معترضان را به خیابانها کشاند. شعارها به معیشت و اقتصاد محدود نماند و خیلی زود با شعار علیه حکومت و رهبر آن، رنگ و بوی سیاسی گرفت.
این اعتراضها، که تا کنون دهها کشته به جا گذاشته است، همچون موجهای پیشین اعتراضی - به ویژه جنبش «زن، زندگی،آزادی» - بار دیگر این پرسش اساسی را مطرح کرده است که اعتراضهای مردمی چه زمانی به تغییر اساسی در ساختار قدرت یا رهبری حکومت منجر میشود. چرا برخی جنبشها سرکوب میشوند و برخی دیگر میتوانند حاکمان را کنار بزنند؟
شاید بتوان پاسخ را در نگاهی تاریخی به اعتراضهای چند دهه اخیر در کشورهای مختلف جستوجو کرد و با بررسی تجربههایی که به تغییر نظامهای سیاسی انجامیدهاند، تصویری کلی از برخی عوامل و شرایط مؤثر در سرنوشت جنبشهای اعتراضی ارائه داد. هرچند به گفته بسیاری از پژوهشگران و مورخان، مسیر و پیامد اعتراضها از کشوری به کشور دیگر و از دورهای به دوره دیگر متفاوت است و نمیتوان برای آن الگوی واحد و مشخص در نظر گرفت.
منبع تصویر، GABRIEL DUVAL/AFP via Getty Images)
در حدود نیم قرن گذشته جهان شاهد خیزشها و اعتراضهایی بوده که بدون دخالت مستقیم خارجی یا کودتای کلاسیک، رژیمهای مستقر یا رهبران آنها را سرنگون یا وادار به کنارهگیری کرده است.
پژوهشهایی که بر اساس پروژه «دادههای کارزارهای خشونتآمیز و غیرخشونتآمیز و نتایج آن» انجام شده، نشان میدهد جنبشهای مدنی غیرخشونتآمیز نهتنها موفقیت بیشتری داشتهاند، بلکه سریعتر به اهداف خود رسیدهاند. در یکی از این مطالعات، تحلیل بیش از ۳۰۰ کارزار اعتراضی بزرگ از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ نشان میدهد که حدود ۵۳ درصد از کارزارهای غیرخشونتآمیز (با ویژگیهای تعریفشده در این پژوهش) نتیجه موفقی داشتهاند، در حالی که این رقم برای کارزارهای خشونتآمیز ۲۶ درصد بوده است.
این برتری، به توانایی در بسیج گسترده مردم، کسب مشروعیت داخلی و بینالمللی و اعمال فشار سیاسی نسبت داده شده است. همبستگی اجتماعی، شکاف در نیروهای امنیتی، سازماندهی کارآمد و استفاده از فرصتهای مناسب سیاسی و اقتصادی به عنوان عوامل اصلی موفقیت اعتراضهای عمومی برشمرده شدهاند.
یکی از شاخصترین نمونههای این تغییرات در نیمقرن گذشته، انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بود که نظام سلطنتی را پایان داد و جمهوری اسلامی را بنیان نهاد. اما فراتر از آن تاثیرات بلندمدتی در خارج از مرزهای ایران، در منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن به جا گذاشت؛ از الهامبخشیدن به جنبشهای اسلامی تا تنشهای ژئوپلیتیک جدید.
انقلاب ایران نشان داد که یک «جنبش مردمی» میتواند ساختار قدرت را تغییر دهد، اما پایداری تغییرات به عوامل پیچیدهتری مانند نهادسازی و مدیریت فشارهای داخلی و خارجی وابسته است. به گفته تحلیلگران اعتراضهای اخیر و ناآرامیهای سالهای گذشته، نشانهای از ناموفق بودن نظام حاکم بر ایران در برقراری چنین ثباتی بوده است.
در این مقاله با مرور مهمترین نمونههای موفق جنبشها و اعتراضهای مدنی و مردمی در نیم قرن گذشته، تلاش شده چارچوبهایی روشنتر برای فهم بهتر این کارزارها ارائه شود.
سقوط کمونیسم در بلوک شرق؛ موج زنجیرهای تغییرات در پایان جنگ سرد
این موج انقلابی بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲، حکومتهای کمونیستی چند کشور اروپای شرقی را یکی پس از دیگری سرنگون کرد. یکی از ویژگیهای اصلی این تحولات، اثر دومینویی آن بود؛ به این ترتیب که موفقیت در یک کشور، آتش اعتراضات را در همسایگان روشن میکرد.
ضعف ایدئولوژیک کمونیسم، بحران اقتصادی شدید، اصلاحات دوران میخائیل گورباچف در شوروی و فشارهای مردمی، باعث شد این تغییرات اغلب مسالمتآمیز و نسبتا سریع باشد. این انقلابها نشان دادند که یک جنبش «موفق» میتواند کل یک بلوک سیاسی را به لرزه درآورد.
منبع تصویر، Bernard Bisson/Sygma via Getty Images
لهستان - جنبش همبستگی (۱۹۸۹)
اعتراضهای کارگری و اعتصابات گسترده در کشتیسازی گدانسک و دیگر شهرها علیه کمبود کالا، تورم و سرکوب سیاسی، به رهبری لخ والسا، در سال ۱۹۸۹ به مذاکرات «میزگرد» و انتخابات «نیمهآزاد» منجر شد. این خیزش بدون خشونت گسترده، حکومت کمونیستی را پایان داد و والسا را به ریاستجمهوری رساند.
چکسلواکی - انقلاب مخملی (۱۹۸۹)
اعتراضهای دانشجویی و مردمی در پراگ علیه حکومت کمونیستی، کمبودهای اقتصادی و سرکوب آزادی بیان، با حضور صدها هزار نفر در خیابانها و سازماندهی اعتصابهای سراسری آغاز شد. این جنبش مسالمتآمیز در کمتر از یک ماه به کنارهگیری دولت کمونیست چکسلواکی و پس از آن انتخاب واتسلاو هاول به ریاستجمهوری انجامید.
آلمان شرقی - سقوط دیوار برلین (۱۹۸۹)
اعتراضهای گسترده در شهرهایی مانند لایپزیگ علیه کمبود کالا، محدودیت سفر و سرکوب سیاسی، همراه با فرار گسترده شهروندان به غرب، حکومت کمونیستی آلمان شرقی را فلج کرد. در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، دیوار برلین سقوط کرد و راه اتحاد دوباره دو آلمان در سال ۱۹۹۰ هموار شد.
رومانی - انقلاب (۱۹۸۹)
انقلاب رومانی، خونینترین قیام بلوک شرق بود که ابتدا از شهر تیمیشوارا و در اعتراض به اخراج یک کشیش آغاز شد. اما بهسرعت گسترش یافت و مردم علیه فقر و سرکوب شدید حکومت نیکلای چائوشسکو قیام کردند. برخلاف دیگر کشورها، این انقلاب با درگیری مسلحانه ارتش - که بدنه آن به انقلابیون پیوسته بود - و پلیس مخفی حکومت همراه شد. چائوشسکو اندکی پس از آغاز ناآرامیها، در سفری برنامهریزیشده به دعوت اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت ایران، به تهران سفر کرد و روز ۲۰ دسامبر به رومانی بازگشت. او پنج روز بعد، در کریسمس ۱۹۸۹، همراه با همسرش محاکمه و بلافاصله اعدام شد.
منبع تصویر، atrick ROBERT/Sygma via Getty Images
بلغارستان - اعتراضات (۱۹۸۹-۱۹۹۰)
اعتراضهای پیوسته در صوفیه، پایتخت بلغارستان، و دیگر شهرها علیه تودور ژیوکوف، دبیرکل حزب کمونیست و رئیس دولت جمهوری خلق بلغارستان، به دلیل بحران اقتصادی، کمبود مواد غذایی و سرکوب مخالفان، پس از ۳۵ سال حکومت او را وادار به استعفا کرد و پایان نظام کمونیستی را در بلغارستان رقم زد.
آلبانی - انقلاب دموکراتیک (۱۹۹۰-۱۹۹۲)
تغییر حکومت در آلبانی، واکنشی به دههها انزوای مطلق و استبدادی بود که میراث حکومت انور خوجه به جا گذاشته بود. او پیش از مرگش در سال ۱۹۸۵، بیش از چهار دهه رهبری نظام کمونیستی آلبانی را بر عهده داشت. این جنبش هم با اعتراضهای دانشجویی و اعتصابات کارگری علیه فقر، کمبود شدید کالا و سرکوب سیاسی آغاز شد. سرنگونی مجسمه خوجه در تیرانا، پایتخت، نماد فروپاشی «آخرین دژ کمونیسم» در اروپا بود .
تحولات مربوط به فروپاشی کمونیسم در بلوک شرق بیش از آنکه نتیجه یک الگوی واحد باشد، حاصل ترکیب عوامل مشترک در زمینههای متفاوت بود. ضعف مزمن اقتصادی، فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک، فشار اجتماعی و تغییر رویکرد شوروی، میدان عمل حکومتها را بهشدت محدود کرد. با وجود تفاوت مسیرها - از انتقالهای کمتنش تا فروپاشیهای خشونتبار - نقطه اشتراک همه این تجربهها ناتوانی ساختارهای کمونیستی در سازگاری با مطالبات جامعه و شرایط جدید بینالمللی بود.
انقلابهای رنگی؛ مردم در برابر «تقلب انتخاباتی»
این دسته از انقلابها عمدتا پس از اعلام نتایج انتخابات مورد مناقشه آغاز شده و با استفاده از نمادهای رنگی (مانند نارنجی، گل رز یا لاله) اتحاد معترضان را تقویت کردهاند. ویژگی اصلی آنها تمرکز بر افشای تقلب انتخاباتی از طریق رسانهها، سازمانهای غیردولتی، دانشجویان و جوانان است. این خیزشها که اغلب مسالمتآمیز یا با خشونت محدود بودهاند، موفقیت نسبتا بالایی در انتقال قدرت داشتهاند و معمولا با حمایت بینالمللی - از نگاه منتقدان، تحریک خارجی - همراه شدهاند، اما نیروی اصلی آنها بسیج مردمی است.
منبع تصویر، VIKTOR DRACHEV/AFP via Getty Images
صربستان - انقلاب بولدوزر (۲۰۰۰)
پس از انتخابات ریاستجمهوری سپتامبر ۲۰۰۰ در صربستان، مخالفان دولت اسلوبودان میلوشویچ، دیکتاتور پیشین یوگسلاوی و رئیسجمهور وقت، به تقلب در شمارش آرا اعتراض کردند. اعتراضها بهسرعت گسترش یافت و دانشجویان و مخالفان با نماد بولدوزر (برای شکستن موانع پلیس) به خیابانها ریختند. پس از چند روز تظاهرات مسالمتآمیز، میلوشویچ مجبور به کنارهگیری شد و پایان حکومت او پس از دههها جنگ و تحریم رقم خورد.
گرجستان - انقلاب گل رز (۲۰۰۳)
پس از انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۰۳ در گرجستان، که به باور مخالفان با تقلبی گسترده و سازمانیافته همراه بود، موجی از اعتراضات مسالمتآمیز در تفلیس، پایتخت، شکل گرفت. دهها هزار نفر با در دست داشتن شاخههای رز به خیابانها آمدند و با اعتصابها و نافرمانی مدنی، ادوارد شواردنادزه را پس از ۱۱ سال زمامداری ناچار به کنارهگیری کردند. پس از این رخداد که به «انقلاب گل رز» مشهور شد، میخائیل ساکاشویلی به قدرت رسید.
اوکراین - انقلاب نارنجی (۲۰۰۴)
انقلاب نارنجی ۲۰۰۴ اوکراین، در اعتراض به ادعاهای گسترده مبنی بر تقلب و مهندسی انتخابات به نفع ویکتور یانوکویچ، نامزد مورد حمایت روسیه، شکل گرفت. صدها هزار معترض با نمادهای نارنجی در میدان استقلال کییف و خیابانهای اطراف آن تحصن کردند. این فشار مدنی و گزارش ناظران بینالمللی، به ابطال نتایج از طرف دیوان عالی و برگزاری مجدد انتخابات منجر شد که پیروزی ویکتور یوشچنکو را در پی داشت.
قرقیزستان - انقلاب گل لاله (۲۰۰۵)
انقلاب گل لاله قرقیزستان در سال ۲۰۰۵، خیزشی علیه اتهامات تقلب در انتخابات پارلمانی و دههها فساد خانوادگی عسکر آقایف بود. این جنبش از جنوب آغاز شد و با اشغال ساختمانهای دولتی در بیشکک به اوج رسید. معترضان با شعار علیه فقر و خویشاوندسالاری، به ۱۵ سال حکومت آقایف پایان دادند و او را مجبور به فرار به روسیه کردند.
منبع تصویر، SERGEY SUPINSKI/AFP via Getty Images
اوکراین - انقلاب یورومیدان (۲۰۱۳-۲۰۱۴)
اعتراضها در نوامبر ۲۰۱۳، پس از تصمیم دولت ویکتور یانوکویچ - که بعد از ناکامی در انقلاب نارنجی دوباره به قدرت رسیده بود - برای خودداری از امضای توافقنامه مشارکت با اتحادیه اروپا آغاز شد. این تجمعها، که ابتدا در اعتراض به تغییر مسیر سیاست خارجی آغاز شد، بهتدریج به مخالفت گسترده با فساد، اقتدارگرایی و سرکوب دولتی تبدیل شد. پس از ماهها حضور معترضان در میدان استقلال و کشته شدن بیش از ۱۰۰ نفر، یانوکویچ در فوریه ۲۰۱۴ از کشور گریخت و اوکراین به سمت غرب چرخید.
ارمنستان - اعتراضهای ۲۰۱۸
اعتراضهای مسالمتآمیز ارمنستان در بهار ۲۰۱۸ - با فاصلهای بیش از یک دهه از موج اصلی انقلابهای رنگی - زمانی آغاز شد که سرژ سرکیسیان، پس از پایان دو دوره ریاستجمهوری، با تکیه بر اصلاح قانون اساسی قصد داشت قدرت را با انتقال به مقام نخستوزیری حفظ کند. هزاران نفر به رهبری نیکول پاشینیان به خیابانها آمدند و پس از چند هفته راهپیمایی، نافرمانی مدنی و اعتصاب، سرکیسیان استعفا داد و پاشینیان نخستوزیر شد. او این تحولات را «انقلاب مخملی» ارمنستان نام داد.
این انقلابها با تکیه بر شیوههای سازماندهی نوپا، از جمله استفاده گسترده از تلفن همراه، پیامک و اینترنت در مراحل اولیه گسترش شبکههای اجتماعی، توانست بسیج مردمی را تقویت کنند و به الگویی برای جنبشهای بعدی تبدیل شوند. با این حال، تجربه آنها نشان داد که تغییر قدرت لزوما به استقرار دموکراسی پایدار منجر نمیشود. در بسیاری از این موارد، فشارهای داخلی، مداخله بازیگران خارجی، ضعف نهادهای سیاسی و بازگشت اقتدارگرایی، بخش مهمی از دستاوردهای این جنبشها را تضعیف کرد.
بهار عربی؛ رسانههای اجتماعی و بحران اقتصادی
این موج انقلابی، که از اواخر سال ۲۰۱۰ آغاز شد، از جرقههایی محدود اما پرشتاب شکل گرفت و در مدتی کوتاه به خیزشهای فراگیر در شماری از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا گسترش یافت. ویژگی اصلی آن، نقش بیسابقه رسانههای اجتماعی (فیسبوک، توییتر و یوتیوب) در سازماندهی سریع و هماهنگی معترضان بود. بحران اقتصادی شدید، بیکاری گسترده جوانان، فساد حکومتی و افزایش قیمت مواد غذایی، موتور محرک اصلی بودند. این جنبشها اغلب مسالمتآمیز شروع شدند، اما نتایج متفاوت بود: از برقراری محدود دموکراسی تا جنگ داخلی و بازگشت اقتدارگرایی.
منبع تصویر، Getty Images
تونس - انقلاب یاس (۲۰۱۰-۲۰۱۱)
خودسوزی محمد بوعزیزی، دستفروش جوان تونسی، در اعتراض به تحقیر ماموران، بیکاری و فقر، جرقه اعتراضهای سراسری علیه زینالعابدین بنعلی شد. انتشار سریع تصاویر و خبرها در شبکههای اجتماعی، همراه با اعتصابها و تظاهرات گسترده، بنعلی را پس از ۲۳ سال وادار به فرار کرد. تونس در آغاز «بهار عربی» موفقترین مسیر گذار را تجربه کرد، هرچند روند تحولات سیاسی آن در سالهای بعد با چالشهای جدی روبهرو شد.
مصر - انقلاب ۲۵ ژانویه (۲۰۱۱)
اعتراضهای گسترده در میدان تحریر قاهره در ژانویه ۲۰۱۱، در واکنش به فساد ساختاری، سرکوب سیاسی، بیکاری جوانان و رکود اقتصادی آغاز شد. شبکههای اجتماعی، بهویژه فیسبوک، نقشی مهم در بسیج معترضان داشتند. پس از ۱۸ روز تجمع میلیونی، حسنی مبارک بعد از نزدیک به ۳۰ سال قدرت کنارهگیری کرد. با این حال، تحولات پس از کودتای نظامی ۲۰۱۳ به رهبری عبدالفتاح سیسی، مسیر تغییرات سیاسی را به طور چشمگیری دگرگون کرد.
منبع تصویر، ROBERTO SCHMIDT/AFP via Getty Images
لیبی - قیام ۲۰۱۱ و جنگ داخلی
اعتراضها در فوریه ۲۰۱۱ از بنغازی و دیگر شهرهای شرق لیبی در واکنش به سرکوب سیاسی، فساد و نارضایتیهای اقتصادی، از جمله بیکاری و توزیع نابرابر درآمد نفت آغاز شد. انتشار تصاویر خشونتها در شبکههای اجتماعی به گسترش اعتراضها کمک کرد و بحران بهسرعت به درگیری مسلحانه کشیده شد. با مداخله نظامی ناتو، معمر قذافی پس از ۴۲ سال حکومت در اکتبر ۲۰۱۱ کشته شد؛ اما پس از آن، کشور وارد دورهای طولانی از بیثباتی، رقابت قدرت و منازعه داخلی شد.
یمن - انقلاب و هرجومرج
اعتراضهای یمن در سال ۲۰۱۱ در چارچوب بهار عربی و در واکنش به فساد، بیکاری و حکومت طولانیمدت علی عبدالله صالح آغاز شد. تظاهرات گسترده و فشار داخلی و منطقهای سرانجام او را پس از ۲۲ سال حکومت، در سال ۲۰۱۲ وادار به کنارهگیری کرد. اما گذار سیاسی ناپایدار ماند و رقابتهای داخلی و مداخله خارجی، کشور را به جنگی طولانی و ویرانگر کشاند.
بهار عربی نشان داد که ابزارهای دیجیتال میتوانند نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی را بهسرعت به بسیج سیاسی تبدیل کنند. اما تداوم تغییر به عوامل فراتری وابسته است. تجربه کشورها روشن کرد که بدون نهادسازی پس از اعتراض، مهار بازگشت اقتدارگرایی و مدیریت نقش بازیگران خارجی، دستاوردهای اولیه شکننده میماند. در سوریه سرکوب اعتراضها به جنگ داخلی انجامید و لیبی نشان داد سرنگونی رژیم، بدون ساختارهای پایدار، الزاما به ثبات سیاسی منجر نمیشود.
منبع تصویر، Billal Bensalem/NurPhoto via Getty Images
جنبشهای اعتراضی دیگری که رهبران را کنار زد
فیلیپین - انقلاب قدرت مردم (۱۹۸۶)
اعتراضات میلیونی در مانیل در واکنش به اتهام تقلب گسترده در انتخابات، به بیش از دو دهه حکومت فردیناند مارکوس پایان داد. این خیزش که با حمایت کلیسا و بخشهایی از ارتش همراه بود، به فرار مارکوس و پیروزی کورازون آکینو انجامید.
اندونزی - سقوط سوهارتو (۱۹۹۸)
در پی بحران مالی آسیا، اعتراضات گسترده دانشجویی علیه فساد سازمانی و فروپاشی اقتصادی، سوهارتو را پس از ۳۲ سال حکومت وادار به استعفا کرد. این نقطه چرخش، آغازگر دوران اصلاحات دموکراتیک در اندونزی بود.
نپال - خیزش مردمی (۲۰۰۶)
اعتراضات سراسری علیه حکومت مطلقه پادشاه گیانندرا، با اتحاد احزاب سیاسی و شورشیان سابق، وی را وادار به بازگرداندن پارلمان کرد. این حرکت مدنی مسیر را برای لغو نظام پادشاهی ۲۴۰ ساله و استقرار جمهوری دموکراتیک هموار ساخت.
سودان - اعتراضهای گسترده (۲۰۱۸-۲۰۱۹)
جرقه اعتراضات با گرانی نان زده شد اما بهسرعت به جنبشی سراسری علیه اقتدارگرایی تبدیل گردید. با تحصن تاریخی مقابل مقر ارتش، فشار خیابانی منجر به برکناری عمرالبشیر به دست ارتش پس از ۳۰ سال حکومت شد.
الجزایر - جنبش حراک (۲۰۱۹)
جنبش اعتراضی «حراک» با تظاهرات میلیونی و مسالمتآمیز علیه تلاش عبدالعزیز بوتفلیقه برای پنجمین دوره ریاستجمهوری شکل گرفت. این پافشاری عمومی، ارتش را وادار کرد تا او را پس از ۲۰ سال قدرت، به استعفا وادار کند.
سریلانکا - بحران و اعتراضات (۲۰۲۲)
در پی فروپاشی اقتصادی، بدهیهای خارجی و کمبود شدید کالا، مردم با اشغال کاخ ریاستجمهوری، گوتابایا راجاپاکسا را مجبور به فرار و استعفا کردند. این قیام، نماد خشم عمومی از سوء مدیریت دولتی در دوران بحران بود.
بنگلادش - جنبش عدم همکاری (۲۰۲۴)
اعتراضات ۲۰۲۴ بنگلادش با رهبری دانشجویان علیه سهمیهبندی مشاغل دولتی آغاز شد، اما به جنبشی سراسری علیه اقتدارگرایی تبدیل گشت. پس از سرکوب خشن و کشته شدن صدها نفر، معترضان با تسخیر کاخ ریاستجمهوری، شیخ حسینه را پس از ۱۵ سال قدرت وادار به استعفا و فرار به هند کردند. او در دادگاهی در بنگلادش به اتهام سرکوب خشن اعتراضات و ارتکاب «جنایت علیه بشریت»، غیابی محاکمه و اعدام محکوم شد.









