ایرانیها بیش از هر زمان دیگری به سرنگونی رژیمی که از آن متنفر بودهاند، نزدیک شدهاند.
جمهوری اسلامی که حالا روزبهروز با نارضایتیهای بیشتری روبرو است، در حالی بر سر کار آمد که مورخان تخمین میزنند تنها ۱۰ درصد ایرانیها در ناآرامیهای مربوط به انقلاب اسلامی شرکت کردند و همان عده هم نه بر سر آنچه میخواستند، بلکه بر سر آنچه با آن مخالف بودند، متحد بودند.
روحالله خمینی که با سوءاستفاده از فرصت، رهبری انقلاب را به عهده گرفت، شعار همهچیز برای همه مردم را سر میداد و به طرفدارانش یک «دموکراسی اسلامی» را وعده داد، بدون آن که منظورش را از این مفهوم بهدرستی تعریف کند.
خمینی در مصاحبههای متعددی که قبل از بازگشت به ایران انجام داد، هرگونه قصد خود را برای به دست گرفتن قدرت رد کرد. درنهایت، ایرانیها زمانی متوجه شدند خمینی دروغ میگوید که خیلی دیر شده بود.
سازمان مجاهدین خلق از بزرگترین حامیان خمینی در دهه قبل از انقلاب اسلامی بود. بنیانگذاران این گروه، دین را با مارکسیسم ادغام کردند تا دانشجویان جوان سادهلوح را به خود جلب کنند. آنها از خشنترین سرسپردگان خمینی بودند؛ کسانی که در سازمان آزادیبخش فلسطین آموزش میدیدند، بازرگانان و نظامیان آمریکایی را ترور میکردند و در شرکتهای آمریکایی در ایران بمبگذاری میکردند.
وقتی خمینی نه فقط به ایرانیها بلکه به مجاهدین هم خیانت کرد، اعضای این گروه خشم خود را متوجه او کردند، اما این خشونتها هدفمند نبود و به مردم ایران هم آسیب رساند. بمبهای مجاهدین صدها ایرانی را کشت، زیرا این گروه شبهفرقهای به خسارات و تلفات جانبی اهمیتی نمیداد. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان آنها را تروریست میدانند.
از نظر ایرانیها، پیوستن مجاهدین خلق به حکومت صدام حسین آن هم در اوج جنگ ایران و عراق، اقدامی منزجرکننده بود. مخالفت با خمینی یک چیز بودــ اکثر ایرانیان چنین بودندــ اما همپیمانی با یک دیکتاتور که هدفش آشکارا تجزیه ایران بود، چیز دیگری بود.
سازمان مجاهدین خلق در دهههای پس از آن، بیشازپیش فرقهگونه و همزمان به یک «آفتابپرست سیاسی» تبدیل شد که ادبیات و مواضع خود را بسته به اینکه گمان میکرد حامیانش چه کسانیاند، تغییر داد. هنگامی که به کنگره آمریکا رجوع میکند، به تعهد به دموکراسی وانمود میکند، در حالی که رفتارها و گفتمان درونیشان نشان میدهد تغییری نکردهاند و آشکارا ضدآمریکایی باقی ماندهاند. این ضدیت با ایالات متحده را در شعارها و سرودهای آنها نیز میتوان دریافت.
نهتنها با توجه به سابقه اقدامهای تروریستی مجاهدین علیه آمریکاییها، بلکه به دلیل امتناع این گروه از حتی اذعانــ چه رسد به عذرخواهیــ در قبال آن و نیز نقششان در انقلاب اسلامی و قتلهای بعدی ایرانیان، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، باید مجاهدین خلق را در فهرست «سازمانهای تروریستی خارجی» قرار دهد.
اعتراضهای دو هفته گذشته تایید کرده است که این گروه در میان ایرانیان هیچ پایگاه یا مشروعیتی ندارد. روبیو هم که برخلاف برخی پیشینیان خود، هرگز رشوههای مجاهدین خلق را به نام کمک مالی یا حقالزحمه نپذیرفته است، به این گروه که ایرانیان از آن نفرت دارند، مدیون یا بدهکار نیست.
در شرایطی که آمریکا به معترضان ایرانی وعده حمایت میدهد، شاید وقت آن رسیده باشد که بیش و پیش از انتشار مطالب مقامهای ایالات متحده در شبکههای اجتماعی درباره حمایت از ایرانیها یا بیانیه دادن وزارت خارجه، نام مجاهدین خلق در فهرست گروههای تروریستی قرار بگیرد و پایان دوره تاریک فعالیت این گروه همزمان با سقوط رژیم جمهوری اسلامی، رقم بخورد.
هدف گرفتن همزمان طرفداران خمینی و طرفداران رجوی تواند به ایرانیان نشان دهد که واشنگتن آرمانهای آنها را درک میکند، به دنبال کسب دوستی و حمایت آنها است و به خواست آنها احترام خواهد گذاشت.
برگرفته از وبسایت میدلایست فروم









