از نگاه رسانه‌های غربی: گزینه‌های آمریکا در برابر جمهوری اسلامی و استاندارد دوگانه غرب

خلاصه خبر

این مقاله‌ها که همگی دوشنبه ۱۲ دی و در چهارمین روز از قطع کامل اینترنت در ایران منتشر شدند، تصویری چندلایه از بحرانی با ابعاد گسترده داخلی و پیامدهای جهانی و منطقه‌ای ارائه می‌دهند.

نشانه‌ای از آمادگی فوری آمریکا برای حمله به ایران نیست

اسکای‌‌نیوز به نقل از مایک هاکبی، سفیر ایالات متحده در اسرائیل تاکید کرده است که در مقطع کنونی هیچ برنامه‌ای برای آغاز حمله نظامی علیه ایران وجود ندارد، هرچند این وضعیت می‌تواند در صورت تغییر شرایط دگرگون شود.

هرچند او تاکید کرده که تصمیم درباره هرگونه اقدام نظامی در نهایت در واشینگتن اتخاذ می‌شود، اما مدعی شده است که در زمان گفت‌وگو با این رسانه نشانه‌ای از آمادگی فوری آمریکا برای ورود به درگیری نظامی مشاهده نمی‌کند.

هاکبی در عین حال اعتراض‌های جاری در ایران را «جنبشی خودجوش» توصیف کرده که از سوی مردمی شکل گرفته است که به گفته او «به‌حق ناراضی» هستند و دیگر نمی‌توانند شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود را تحمل کنند.

سفیر آمریکا در اسرائیل همچنین بر این نکته تاکید کرده است که دونالد ترامپ «ترجیح می‌دهد» از قدرت نظامی استفاده نکند، اما در عین حال «نظاره‌گر سلاخی شدن مردم به دست حکومت ایران» نخواهد بود و در صورت لزوم مداخله خواهد کرد.

او در این چارچوب، اعتراض‌ها را نه صرفا یک بحران داخلی، بلکه عاملی تعیین‌کننده در محاسبات سیاسی و امنیتی واشینگتن معرفی کرده است.

هاکبی در این گفت‌وگو پیش‌بینی می‌کند که در صورت تغییر شرایط در ایران، حمایت مالی جمهوری اسلامی از گروه‌های نیابتی در منطقه، از جمله حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها نیز متوقف شود. به گفته او، چنین تحولی می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای امنیت منطقه داشته باشد.

جمهوری اسلامی می‌خواهد وقت بخرد

در مقابل این روایت دیپلماتیک و محتاطانه، سرمقاله وال‌استریت ژورنال تصویری تندتر و امنیتی‌تر از وضعیت ارائه می‌دهد.

این روزنامه نوشته است جمهوری اسلامی با کشتن دست‌کم صدها نفر از معترضان از «خط قرمز» اعلام‌شده از سوی ترامپ عبور کرده است.

این روزنامه، پس از اشاره به قطعی اینترنت و خدمات تلفن، بازداشت هزاران نفر و بیمارستان‌هایی که به نقل از منابعش پر از کشته و مجروح است، استدلال می‌کند که ارعاب و سرکوب نمی‌تواند بحران‌های ساختاری اقتصاد ایران، از جمله تورم، سقوط ارزش پول ملی و کمبود خدمات پایه را حل کند و این مشکلات تا زمانی که نظام سیاسی کنونی بر سر کار است، پابرجا خواهند ماند.

در این سرمقاله، پیشنهاد مذاکره از سوی تهران به‌عنوان تاکتیکی برای خریدن وقت توصیف شده است: «آغاز مذاکرات جدید، با مشروعیت‌بخشی به رژیم و دادن یک مهلت و تنفس اقتصادی به آن، به معترضان خیانت خواهد بود. این همان کاری است که اوباما می‌کرد و رژیم آن را به‌عنوان پیروزی برای خود اعلام می‌کرد.»

این روزنامه در سرمقاله‌اش مجموعه‌ای از گزینه‌های عملی برای واکنش آمریکا مطرح می‌کند: از اقدامات سایبری برای تضعیف توان هماهنگی نیروهای امنیتی گرفته تا عملیات مخفیانه، اجرای سخت‌گیرانه تحریم‌ها، توقیف نفت‌کش‌ها و حملات نظامی محدود.

نویسندگان مقاله، اهداف احتمالی برای حملات نظامی را پایگاه‌های سپاه پاسداران و فرماندهان آن، پایانه صادرات نفت در جزیره خارک، سایت‌های موشکی و بقایای برنامه هسته‌ای عنوان کرده‌اند.

آنها نوشته‌اند: «حملات نظامی می‌تواند رژیم را شوکه کند، هرچند احتمال کشته شدن غیرنظامیان و نیروهای آمریکایی دور از ذهن نیست.»

در بخشی از این سرمقاله به استدلال گروهی از تحلیلگرانِ مخالف عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی پرداخته شده است که معتقدند حمله نظامی آمریکا به اهداف جمهوری اسلامی سبب اتحاد ملی حول حکومت می‌شود. نویسندگان وال‌استریت ژورنال نوشته‌اند: «افسانه‌ای که نباید به آن دامن زد این است که حمله نظامی باعث می‌شود مردم به دور رژیم جمع شوند. همین را «کارشناسانی» می‌گفتند اگر آمریکا تاسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند.»

آنها در پایان، تحولات کنونی ایران را «لحظه‌ای تاریخی» برای مردم ایران دانسته و گفته‌اند که آمریکا می‌تواند در این بزنگاه به آنها در «سرنگون کردن یک استبداد خطرناک» کمک کند.

استاندارد دوگانه روشنفکران غرب نسبت به رنج انسانی

وال‌استریت ژورنال در مقاله دیگری نوشته جرارد بیکر، بر سکوت غرب در قبال تحولات ایران متمرکز شده است.

نویسنده در ابتدای مقاله این پرسش را طرح می‌کند که چرا در حالی که طی دو سال گذشته اعتراض‌های گسترده‌ای در حمایت از مردم غزه در بسیاری از شهرهای غربی شکل گرفت، واکنش مشابهی نسبت به سرکوبِ شدید شهروندان ایران دیده نمی‌شود.

به باور او، این موضوع از نوعی «استاندارد دوگانه» در قبال رنج انسان‌ها حکایت دارد.

بیکر به سابقه چند دهه‌ای سرکوب در ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد میلیون‌ها ایرانی طی ۴۷ سال گذشته یا به زندان افتاده‌اند، یا مجبور به ترک کشور شده‌اند یا اموالشان مصادره شده است.

او رویدادهای دو هفته اخیر ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «در دو هفته گذشته، رویارویی میان خیر و شر به نظر می‌رسد که به نقطه اوج نزدیک شده و خشونت شدت گرفته است.»

نویسنده سپس می‌پرسد: «دانشجویان رادیکالی که کلاس‌ها را مختل می‌کردند، کجا هستند؟ همه ما از دیدن «کوئیرها برای فلسطین» شگفت‌زده شدیم. چرا «کوئیرها برای ایران» نداریم، کشوری که موضع رسمی‌اش درباره همجنس‌گرایی مشابه موضع حماس است؟ چرا از زهران ممدانی، شهردار نیویورک، یا صادق خان، شهردار لندن، محکومیتی نشنیده‌ایم که در آن همبستگی خود را با ایرانیان اعلام کنند و پایان اشغال مبتنی بر الوهیت را مطالبه کنند؟»

بیکر در ادامه استدلال‌های مرتبط با این پرسش و تفاوت میان نحوه پوشش وقایع ایران و غزه را طرح می‌کند. نخستین استدلال فقدان دسترسی به اطلاعات دقیق و قابل اعتماد درباره خیزش انقلابی ایران است. او این دلیل را ناکافی می‌داند و می‌نویسد که در مورد غزه کمبود اطلاعات مانع از پوشش گسترده رسانه‌ای نشد.

بیکر همچنین استدلال می‌کند که بخشی از سکوت نسبت به ایران ممکن است ریشه سیاسی داشته باشد. به نظر او، از آنجا که سیاست انزوای دیپلماتیک جمهوری اسلامی و اقدامات سخت‌گیرانه علیه آن با نام ترامپ گره خورده، برخی جریان‌های سیاسی در غرب تمایل ندارند موفقیتی در این حوزه به او نسبت داده شود، حتی اگر این امر به تضعیف یک نظام استبدادی بینجامد.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ