آنچه کارشناسان ایران میگویند و آنچه واقعیتهای انباشته نشان میدهد، این است که موج کنونی اعتراضها در ایران با دورههای پیشین تفاوت بسیاری دارد. هم به دلیل عوامل داخلی شناختهشده و هم به سبب عوامل خارجی که اهمیت آنها نسبت به انگیزههای داخلی، بیشتر است.
در سطح داخلی، دامنه اعتراضها بهطور قابلتوجهی گسترده شده است. نخستین جرقه این اعتراضها که بازاریان تهران در واکنش به سقوط ارزش پول ملی روشن کردند، با گذشت چند روز به دهها شهر و استان کشیده شد. حضور بازارــ بهعنوان یکی از پایگاههای سنتی نظامــ در کنار دانشجویان، برخی گروههای قومی و همچنین نوعی چشمپوشی بخشی از نیروهای امنیتی، بر اهمیت و تاثیرگذاری اعتراضهای جاری افزود و نشان داد که این قیام ملی از یک نارضایتی صرفا اقتصادی و معیشیتی فراتر رفته و رنگوبوی سیاسی گرفته است.
ایران در گذشته بارها صحنه اعتراضهای گسترده و پایدار بود، اما هیچ تغییر قابلتوجهی حاصل نشد. بنابراین اهمیت وضعیت کنونی تنها به وسعت اعتراضها نیست، به شرایط راهبردی منطقهای و بینالمللی مربوط میشود که این اعتراضها در بستر آن شکل گرفتهاند. در حال حاضر، جمهوری اسلامی در موقعیتی کاملا متفاوت از اعتراضهای قبلی قرار دارد. در آن زمان، معترضان با رژیمی مواجه بودند که هنوز دارای نفوذ منطقهای بود، اصل «بازدارندگی پیشرفته» را در دست داشت و شبکهای از شبهنظامیان فرامرزی، معروف به «محور مقاومت» را شکل داده بود.
با این حال، تحول عمیقتر به هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و وقوع عملیات طوفانالاقصی به رهبری یحیی سنوار، رئیس پیشین دفتر سیاسی حماس، برمیگردد. این اقدام یک رویداد فلسطینیــاسرائیلی محض نبود، بلکه نقطه عطفی در تحولات خاورمیانه به شمار میرفت که به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائيل، فرصت داد از منطق مدیریت بحران با «قواعد بازی» و «جنگ سایه» و تشدید حسابشده تنش، به جنگهای واقعی روی آورد، قواعد درگیری را بازتعریف و از تمامی خطقرمزها در منطقه عبور کند.
در واقع عملیات طوفانالاقصی نوعی «هدیه» از سوی یحیی سنوار به علی خامنهای بود که چندی قبل از آن با او دیدار کرد و سپس حمله «غافلگیرکننده» هفتم اکتبر حماس را ستود. از آن زمان به بعد، اسرائیل دیگر به کسب دستاوردهای تاکتیکی بسنده نمیکند، بلکه در تلاش برای تضعیف رژیم ایران است و سوق دادن جمهوری اسلامی به مرز فروپاشی را هدفی دستیافتنی میبیند. این در حالی است که رژیم ایران در اثر فروپاشی اقتصادی تضعیف شده، ضرباتی کوبنده به عمق جغرفیای آن وارد شده، نفوذ منطقهایاش کاهش یافته و در مواجهه با ناآرامیهای گسترده داخلی، عملا شکنندهتر شده است.
بهصراحت میتوان گفت که امروز «محور جمهوری اسلامی» دچار فروپاشی راهبردی شدیدی شده و دیگر از آن «محور مقاومت» قبلی چیزی باقی نمانده است. در سوریه، سقوط بشار اسد نفوذ تهران را محدود و خطوط تدارکاتی حزبالله را مسدود کرده است؛ آن هم در حالی که حزبالله در سطح رهبری، ساختار داخلی و نفوذ منطقهای خود ضربات سنگینی متحمل شده است.
در عراق، شبهنظامیان نزدیک به تهران دچار اختلاف شدهاند و توجه آنها به جای آمادگی برای ورود به یک رویارویی منطقهای گسترده، به درگیریهای داخلی، محاسبات محلی و ایجاد رابطه متعادل با دولت بغداد متمرکز است.
حوثیهای یمن به دلیل فشارهای سیاسی و نظامی فزاینده، بهشدت در تنگنا قرار دارند. قدرت نظامی این گروه هم آن قدر محدود است که قادر به مشارکت در هیچ رویارویی منطقهای گسترده نیست؛ بهویژه اینکه هرگونه اقدام خارج از مرزهای یمن، تمامی دستاوردهای این گروه شبهنظامی را به خطر میاندازد.
واضحترین نمونه این وضعیت در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل آشکار شد؛ زمانی که جمهوری اسلامی بهتنهایی جنگید و همپیمانانشــ از حزبالله لبنان و شبهنظامیان عراقی گرفته تا حوثیهای یمنــ هیچ نقش موثری ایفا نکردند. این رخداد از واقعیت شکنندگی راهبرد «وحدت میدانها» پرده برداشت و نشان داد که محور مقاومت با چالشهای داخلی خطرناکی روبرو است.
در جریان جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل در اواسط سال گذشته، تهران در معرض حملات سنگینی قرار گرفت که پدافند هواییاش را بهشدت تضعیف کرد و به کشته شدن شماری از رهبران و فرماندهان برجسته رژیم انجامید. پس از آن، نوبت به «چکش نیمهشب» دونالد ترامپ رسید؛ حملهای که با بمباران تاسیسات هستهای، یکی از مهمترین «خط قرمزهای» فرضی تهران را درهم شکست. سپس، همزمان با گسترش دامنه اعتراضهای مردمی، تهدیدهای مکرر ترامپ به استفاده از زورــ آن هم با نمونههای عملیــ این احساس را تقویت کرد که ایالات متحده ممکن است دیگر به تماشای تحولات از حاشیه بسنده نکند.
این پیام با اقدامهای ترامپ علیه نیکلاس مادورو، متحد تهران در ونزوئلا، روشنتر شد؛ عملیاتی که ابعاد آن فراتر از کاراکاس است و نشان میدهد دولت ترامپ آمادگی دارد قدرت نظامی را بیدرنگ و با هدف نمایش بازدارندگی به کار گیرد. تنها چند ساعت پس از دیدار مادورو با فرستاده رئیسجمهوری چین، ایالات متحده مادورو را دستگیر کرد. اندکی پس از انتقال رئیسجمهوری ونزوئلا به زندانی در ایالات متحده، نیروهای آمریکایی یک نفتکش روسی را متوقف کردند. با این حال، پوتین همانگونه که نتوانست بشار اسد را در قدرت حفظ کند، در حمایت از مادورور نیز ناکام ماند.
افزون بر عوامل داخلی و خارجی یادشده، کهولت سن خامنهای و مسائلی که این امر میتواند در ساختار نظام ایجاد کند، تهدید دیگری برای جمهوری اسلامی به شمار میرود. در طول تاریخ، افراد جاهطلب همواره از اعتراضها و ناآرامیها بهعنوان فرصتی برای ایجاد تغییراتی در ساختار نظام بهره بردهاند. در عین حال، جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته بارها به بهانه تهدید «شیطان بزرگ»، معترضان را سرکوب کرده است. حتی برخی فرماندهان سپاه این ایده را مطرح کردهاند که باید برای کنترل اعتراضهای داخلی، از شبهنظامیان خارجی کمک گرفت.
البته اعتراضهای کنونی اهمیت واقعی خود را از بستر تاریخی و سیاسی که در آن رخ میدهند میگیرند. آن هم در حالی که نیروهای امنیتی میدانند دیگر نمیتوانند مانند گذشته مردم را بهآسانی سرکوب کنند و مردم هم میدانند رژیم قدرت بازدارندگی خود را از دست داده است و دیگر نمیتواند مثل گذشته آنها را تهدید کند.
اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا تغییری در تهران رخ خواهد داد؟ در پاسخ میتوان گفت: تغییر میتواند از خود تهران رقم بخورد. اعتراضهای کنونی در بستری کاملا متفاوت و در سایه پیامدهای طوفان سنوار و چکش ترامپ رخ میدهند؛ آن هم در حالی که جمهوری اسلامی ضعیفتر شده، متحدانش درهمکوبیده یا از صحنه روزگار حذف شدهاند، دشمنانش جسورترند و منطقه هم دیگر مانند قبل از عملیات هفتم اکتبر نیست.
برگرفته از المجله










