آیا می‌توان در یک انقلاب بدون رهبر پیروز شد؟ تجربه‌ کشورهای دیگر چه می‌گوید؟

انقلاب‌های بدون رهبر، گاه واکنشی هستند به بی‌اعتمادی تاریخی به رهبران کاریزماتیک که پس از پیروزی، خود به منبع قدرت مطلقه و سرکوبگر تبدیل شده‌اند.

خلاصه خبر

در تصور کلاسیک از انقلاب‌ها همواره چهره‌ای کاریزماتیک یا سازمانی مرکزی وجود دیده می‌شود؛ چهره‌هایی مانند لنین، مائو، کاسترو و ماندلا. اما از اواخر قرن بیستم و بویژه در قرن بیست‌ویکم، موجی از اعتراضات و انقلاب‌ها پدید آمدند که نه با رهبری مشخص آغاز شدند و نه لزوما در طول مسیر انقلاب، صاحب رهبر واحدی شدند.

این پدیده که در ادبیات علوم سیاسی با مفاهیمی چون جنبش‌های افقی یا مقاومت بدون رهبر (Leaderless Resistance) توصیف می‌شود، یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخ سیاسی معاصر است.

آیا «انقلاب‌های بدون رهبر» می‌توانند پیروز شوند؟ اگر آری، مهمترین دلایل پیروزی آنها چیست؟ چگونه سازماندهی شده‌اند و پس از پیروزی چه سرانجامی داشته‌اند؟

منظور از «انقلاب بدون رهبر» چیست؟

انقلاب بدون رهبر به این معنا نیست که هیچ فرد تاثیرگذاری در جریان اعتراضات وجود ندارد، بلکه به این معناست که تصمیم‌گیری‌ها در جریان روند انقلاب «متمرکز» نیست، هیچ سلسله‌مراتب رسمی وجود ندارد و از همه مهمتر اینکه مشروعیت انقلاب از پایین و از کنش جمعی می‌آید، نه از یک چهره یا حزب مشخص.

علاوه بر این، هماهنگی فعالیت‌ها در چنین انقلاب‌هایی، عمدتا از طریق شبکه‌های اجتماعی یا گروه‌های صنفی انجام می‌شود.

این مدل از انقلاب معمولا واکنشی است به بی‌اعتمادی تاریخی به رهبران کاریزماتیک که پس از پیروزی، خود به منبع قدرت سرکوبگر تبدیل شده‌اند.

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به برخی از انقلاب‌هایی که بدون داشتن یک رهبر مشخص به پیروزی رسیده‌اند.

انقلاب تونس؛ شکاف در درون نیروهای امنیتی

انقلاب تونس نمونه‌ای کلاسیک از یک خیزش بدون رهبر است. در جریان رویدادهای این کشور واقع در شمال آفریقا که در دسامبر ۲۰۱۰ میلادی آغاز شد، نه اعتراض‌ها توسط یک حزب مشخص آغاز شد و نه رهبر شناخته‌شده‌ای آن را هدایت کرد.

جرقه این انقلاب با خودسوزی یک دست‌فروش زده شد و در مدت کوتاهی، شبکه‌ای از جوانان، اتحادیه‌های کارگری، وکلا و کاربران شبکه‌های اجتماعی به این خیزش مردمی پیوستند.

اعتراضات مردمی مدت ۲۸ روز ادامه داشت و درنهایت باعث شد زین‌العابدین بن‌علی، رئیس جمهور این کشور که بیش از ۲۳ سال زمامداری کشور را برعهده داشت، مجبور به انحلال دولت و پارلمان شود و سرانجام نیز قدرت را رها کند و به عربستان بگریزد.

مهمترین دلایل موفقیت مردم در سرنگونی رژیم بن علی، در کنار نارضایتی عمیق و فراگیر اجتماعی، شکاف در درون نیروهای امنیتی بود. علاوه بر این، نداشتن یک رهبر واحد برای انقلاب، امتیازی برای انقلابیون محسوب می‌شد زیرا به حکومت این فرصت را نداد که برای «حذف» او اقدام کند.

با وجود نبود رهبر، نقش اتحادیه‌ها از جمله سندیکای عمومی کارگران تونس (UGTT) در جریان اعتراضات بسیار مهم بود.

پس از پیروزی انقلاب تونس چه روی داد؟

اگرچه انقلاب پیروز شد اما نبود یک رهبر و برنامه‌ روشن برای دوران «پس از بن‌علی» باعث شد که رقابت‌های ایدئولوژیک، بحران اقتصادی و ضعف در نهادسازی، تونس را وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی کند که نهایتا به بازگشت نوعی اقتدارگرایی انجامید.

رویدادهای تونس نشان داد که اگرچه یک جنبش بدون رهبر می‌تواند رژیم حاکم را ساقط کند، اما بدون پروژه‌ سیاسی روشنی برای آینده، نمی‌توان نظام جدیدی را بنا نهاد.

انقلاب مصر؛ توافق گروه‌های مختلف بر هدف واحد

انقلاب مصر شامل مجموعه‌ای از اعتراضات، راهپیمایی‌ها و نافرمانی‌های مدنی می‌شد که با الهام از موفقیت انقلاب تونس و در چهارچوب جنبش‌هایی که «بهار عربی» نام گرفتند، از ژانویه ۲۰۱۱ میلادی در کشور مصر آغاز شد.

اعتراضات مصر از جنبش دانشجویی «اتپور» (مقاومت) در صربستان نیز الهام گرفته بود؛ جنبشی که در سال ۲۰۰۰ میلادی اعتراضات مسالمت‌آمیزی را آغاز کرد که با حمایت ارتش منجر به سقوط دولت اسلوبودان میلوشویچ شد.

جنبش اعتراضی مصر که با استفاده گسترده از فیسبوک و توییتر به پیش رفت، سرانجام باعث شد حسنی مبارک پس از ۳۰ سال حکومت بر مصر، از مقام ریاست جمهوری استعفا دهد و تمام اختیارات خود را به شورای عالی نیروهای مسلح متشکل از فرماندهان ارشد ارتش واگذار کند.

این انقلاب دارای دو ویژگی برجسته بود. اول اینکه در جریان انقلاب، ارتش مصر از حسنی مبارک حمایت نکرد و احمد شفیق زکی، نخست‌وزیر مصر نیز کمتر از یکماه پس از کناره گیری مبارک از قدرت، مجبور به استعفا شد.

دوم، این اعتراضات اگرچه فاقد هرگونه رهبری جمعی یا سخنگوی کاریزماتیکی بود که معترضان بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند، اما موفق به «گرد هم آوردن» گروه‌های اجتماعی متفاوت با برنامه‌های مختلف(جنبش‌های جوانان، اخوان المسلمین، احزاب سکولار سنتی) زیر یک هدف واحد شد.

نداشتن رهبر واحد؛ نقطه قوت انقلاب مصر

در وضعیت تنوع دیدگاه‌ها و گروه‌ها، نداشتن یک رهبر مشخص از یک دیدگاه فکری خاص که ممکن بود یک ضعف جدی برای تداوم انقلاب مصر باشد، به نقطه قوت آن تبدیل شد.

احمد اسیلی، وبلاگ‌نویس و مجری تلویزیونی مشهور مصر به نکته دیگری اشاره دارد. او می‌گوید: «فقدان رهبری مانع از آن شد که رژیم بر ما تسلط داشته باشد. به ویژه آنکه رهبران را می‌توان مرعوب، تطمیع یا درگیر مذاکراتی کرد که در آن رژیم برای نجات خود امتیاز می‌دهد.»

به این ترتیب در مصر یک جنبش بدون رهبر شکل گرفت که در جریان آن، همه حول یک خواسته بسیار ساده اما رادیکال متحد شده بودند: کناره‌گیری فوری حسنی مبارک.

با این حال، فعالیت معترضان نظم داده و سازماندهی می‌شد. شش گروه (شامل جنبش جوانان ۶ آوریل، جنبش جوانان خشمگین و اتحاد برای تغییر محمد البرادعی) به طورغیررسمی درباره چگونگی سازماندهی تجمعات در میدان تحریر با یکدیگر مشورت می‌کردند. در جریان اعتصابات میدان تحریر همچنین گروه‌هایی بودند که پتو و آذوقه معترضان را تامین می‌کردند.

با این وجود نبود رهبری روشن، درنهایت مشکل آفرین شد. زیرا پس از سقوط مبارک، نیروهای سازمان‌یافته‌ای که در این انقلاب نقش حاشیه‌ای داشتند (از جمله ارتش و اخوان‌المسلمین) بسرعت خلاء قدرت را پر کردند.

نتیجه اینکه اگرچه انقلاب پیروز شد، اما انقلابیون حذف شدند و بار دیگر یک نظام اقتدارگرا بر سر کار آمد.

مصر نمونه‌ای هشداردهنده در این باره است که اگر «یک جنبش بدون رهبر» نتواند بسرعت نمایندگانی سیاسی معرفی کند، دیگران وارد عمل می‌شوند و این کار را خواهند کرد.

انقلاب میدان در اوکراین

انقلاب «میدان» در اوکراین نمونه دیگری از یک جنبش بدون رهبر است. این جنبش بیش از سه ماه، از نوامبر ۲۰۱۳ تا فوریه ۲۰۱۴ میلادی ادامه داشت.

انقلاب «میدان» با پیام یک روزنامه‌نگار که خواستار تجمع در «میدان» شهر کی‌یف برای اعتراض به خروج اوکراین از مذاکرات برای توافق با اتحادیه اروپا بود، آغاز شد و در ادامه کار، رسانه‌های اجتماعی نقش مهمی در تداوم اعتراضات ایفا کردند.

این انقلاب، اگرچه بدون رهبر بود اما به سرعت و بگونه‌ای خودجوش، فعالیت‌ها میان گروه‌های مختلف سازماندهی شد. برنامه‌ریزی مجموعه‌ای کامل از اعمال روزمره مانند غذا دادن به حاضران، مراقبت از آنها (از جمله مراقبت‌های پزشکی در زمستان)، سازماندهی دفاع شخصی، درمان مجروحان، استقبال از مردم از تمام مناطق کشور، برپایی چادر برای آنها، سازماندهی ادارات پست محلی، نصب پیانوهای عمومی، ایجاد یک مجمع منظم دانشجویی و غیره، حس قوی از یک کار بزرگ اجتماعی را ایجاد کرد.

این شیوه‌های درهم‌تنیده از حمایت‌های گروهی، باعث ایجاد شبکه وسیعی از توجه متقابل، حس همکاری، دلسوزی، کمک مستقیم، بحث‌ و گفتگوهای متمرکز بر اقدام عملی بیشتر شد و این حس به اندازه کافی قوی بود که حتی حمله تیراندازانی که بیش از صد نفر را کشتند نیز نتوانست آن را از بین ببرد.

جنبش‌های اجتماعی موفق اما غیرانقلابی

در یک دهه گذشته، جنبش‌های اجتماعی موفقی مانند «جلیقه‌زردها» در فرانسه، جنبش زیست محیطی «شورش علیه انقراض» در بریتانیا و جنبش جهانی «#MeToo» پدیدار شدند.

«جلیقه‌زردها» توانستند دولت فرانسه را در برخی موضوعات اقتصادی وادار به عقب‌نشینی کنند، جنبش «من هم» توانست برخی قواعد فرهنگی و حقوقی را در سراسر جهان تغییر دهد و «شورش علیه انقراض» نیز توانست بر گفتمان سیاسی رسمی تاثیر بگذارد.

با این وجود، هدف هیچکدام از این جنبش‌ها «تسخیر قدرت سیاسی» نبود و دقیقا به همین دلیل نیز «نبود رهبری» به پاشنه آشیل جنبش تبدیل نشد.

رهبرانی که در میدان انقلاب شکل گرفتند

در برخی از انقلاب‌های بزرگ، از جمله انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ میلادی، رهبری بلشویک‌ها در میانه بحران شکل گرفت.

در فرانسه نیز هیچ یک از کسانی که به رهبران انقلاب ۱۷۸۹ تبدیل شدند، نه در حمله به باستیل و نه در سقوط کاخ تویلری شرکت نداشتند.

چنین الگویی در دوران معاصر در برخی از جنبش‌ها (و نه انقلاب‌های) آمریکای لاتین نیز دیده شده است. به عنوان مثال، خوان اوو مورالس رئیس جمهور پیشین بولیوی، برخلاف رهبران کلاسیک حزبی، از دل جنبش‌های اعتراضی دهقانان و بومیان بیرون آمد و بحران‌های سیاسی و اقتصادی اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، او را از یک فعال محلی به رهبر ملی تبدیل کرد.

در این الگوها «فقدان رهبری اولیه» رژیم را غافلگیر می‌کند، اما این دغدغه که «چه کسی تصمیم می‌گیرد؟» سرانجام باعث پدیدار شدن رهبرانی جدید شده است.

مهمترین خطر این نوع از انقلاب‌ها این است که رهبرانی که از دل بحران بیرون می‌آیند، معمولا پاسخ‌گو نیستند. زیرا این رهبران، بدون داشتن ماموریتی شفاف به قدرت می‌رسند و برنامه مصوبی ندارند.

در واقع دلیل پدیدار شدن آنها، یک ساز و کار حزبی مشخص نیست بلکه ضرورت تصمیم‌گیری در بحران بوده است.

اینگونه رهبران عمدتا دارای مشروعیت کاریزماتیک هستند و پیش از آن‌که مهار شوند، تثبیت می‌شوند. در واقع از آنجا که مشروعیتشان با تکیه بر یک وضعیت استثنایی بنا شده، گاه خود را فراتر از قواعد عادی می‌بینند و با تکیه بر «شرایط اضطراری کنونی»، خود را ملزم به پاسخ‌گویی به قواعد جمعی نمی‌دانند.

این در حالی است که در انقلاب‌هایی که رهبری از پیش وجود دارد، رهبر ناچار است به حزب، شورا یا طرفداران یک ایدئولوژی پاسخ دهد. انتظارات از او، از قبل تعریف شده است و امکان مقایسه میان «وعده‌ها» با «عملکرد» او وجود دارد.

نقاط قوت و ضعف انقلاب‌های بدون رهبر

یکی از مهمترین ویژگی‌های چنین انقلاب‌هایی را می‌توان «سرکوب‌ناپذیری نسبی» آنها دانست. زیرا حذف یک فرد یا هسته، جنبش را نابود نمی‌کند.

دیگر ویژگی، مشارکت گسترده‌تر مردم در انقلاب است. در چنین انقلاب‌هایی حتی کنش جمعی جلوتر از سازمان و رهبری حرکت می‌کند و در واقع مشروعیت از «حضور خیابانی» می‌آید، نه از نهاد یا برنامه.

دیگر اینکه دست‌کم در کوتاه‌مدت، خطر ایجاد یک دیکتاتوری فردی را کاهش می‌دهد.

یکی از مهمترین ضعف‌های انقلاب‌های بدون رهبر، ناتوانی در تصمیم‌گیری سریع در لحظات بحرانی است؛ زیرا در جریان انقلاب، تصمیم‌گیری‌ها پراکنده هستند.

دیگر مشکل چنین انقلاب‌هایی، فقدان یک «نمایندگی سیاسی» برای مذاکره یا برای مشارکت در فرایند انتقال قدرت است و خطر مصادره انقلاب توسط نیروهای منسجم‌تر همواره وجود دارد.

به همین دلیل، برخی از انقلاب‌ها نه به‌دلیل شکست در خیابان، بلکه به‌دلیل شکست در عرصه سیاسی پس از خیابان شکست خوردند.

وجود یک رهبر برای انقلاب (یا پدیدار شدن آن در جریان انقلاب) می‌تواند شرایط بعد از پیروزی را نیز تا حدودی تضمین کند و از بازگشت اقتدارگرایی یا ایجاد هرج‌ومرج پس از دوره انقلاب جلوگیری کند.

همچنین خطر مصادره انقلاب توسط نیروهای غیردموکراتیک بطور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

اما چه رهبر از ابتدای انقلاب وجود داشته باشد و چه در میانه آن شکل بگیرد، یک چیز روشن است: اینکه اگر اپوزیسیون نتواند خود را سازمان دهد، قدرت حاکم بسرعت چنین کاری را (البته به نفع خودش) انجام خواهد داد.

انقلاب‌های بدون رهبر، فرزند عصر بی‌اعتمادی‌ هستند. آن‌ها می‌توانند رژیم‌ حاکم را بلرزانند و حتی ساقط کنند، اما اگر نتوانند میان قدرت مردم و ساختار سیاسی پس از انقلاب پل بزنند، پیروزی‌شان ناپایدار خواهد بود.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ