مکگارت با یادآوری مذاکرات آزادی گروگانهای سفارت آمریکا در ایران مینویسد: «سالها پیش، من با مقامهای ایرانی برای آزادی گروگانهای آمریکایی که در تهران نگه داشته میشدند مذاکره میکردم. گفتوگوها خوب پیش نمیرفت. در مقطعی، همتای ایرانی من پرسید چرا ایران باید اصلا با کشوری معامله کند که مدام دولتش عوض میشود؟ به عبارت دیگر، یک دموکراسی؟ من با پرسشی متقابل پاسخ دادم: کشوری که گروگان میگیرد و مردم خودش را با خشونت سرکوب میکند، تا چه مدت میتواند انتظار داشته باشد در قدرت بماند؟ تاریخ نشان میدهد چنین نظامهایی فرو میپاشند و ایران هم قطعاً از این قاعده مستثنا نخواهد بود.»
مکگارت میافزاید: «پاسخ او هولناک بود. او گفت رژیم از حمایت "توده حداقلی پایدار" از جمعیت برخوردار است و مهمتر از آن، از نظر او، این که این توده سلاح دارد و آمادگی استفاده از آن را نیز دارد.»
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
در دهه گذشته، ایران بارها این نکته را ثابت کرده است. اعتراضهای سراسری در سالهای پیش با زور و خشونت سرکوب شد. رژیم هر بار با تکیه بر همان دفترچه راهنمای تیرهوتار جان سالم به در برد: سلب مشروعیت از معترضان، نسبت دادن اعتراضها به دشمنان خارجی، قطع ارتباطات و رها کردن نیروهای امنیتی.
امروز، ایرانیان یک بار دیگر در خیابانها هستند و یک بار دیگر به نظر میرسد رژیم همانگونه که همیشه عمل کرده، پاسخ میدهد، با خشونتی عریان. آیا این بار نتیجهٔ نهایی میتواند متفاوت باشد؟
جنبش زن، زندگی، آزادی
مرگ مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ خیزشی سراسری را برانگیخت؛ نه فقط علیه حجاب اجباری، بلکه علیه خودِ جمهوری اسلامی.
آمریکا و متحدانش بهطور علنی از معترضان حمایت کردند. دولت بایدن برای گسترش دسترسی به خدمات اینترنتی، از جمله اتصال ماهوارهای و شبکههای خصوصی مجازی، اقدام کرد. کنگره آمریکا «قانون حقوق بشر و پاسخگویی مهسا امینی» را تصویب کرد. تحریمهای تازهای علیه مقامها و نهادهای ایرانیِ دخیل در سرکوب وضع شد.
اما هیچکدام از اینها کافی نبود. بنا بر تحقیقات بعدی سازمان ملل، نیروهای امنیتی ایران بیش از ۵۰۰ نفر را کشتند و حدود ۲۰ هزار نفر را در جریان سرکوب بازداشت کردند. اعتراضها سرانجام پس از ماهها خشونت، ترس و فرسایش خفه شد.
فقر، فساد و افزایش قیمتها
اعتراضهای کنونی از بازار بزرگ تهران و پیرامون آن آغاز شد؛ مکانی که بهطور تاریخی قلب طبقه بازاری ایران بوده است. این اهمیت دارد. اعتراضاتی که در سال ۵۷ به وقوع انقلاب اسلامی ایران انجامید نیز از همینجا آغاز شد. بازاریان ایران انقلابی نیستند و معمولا ثبات و نظم را به عدمقطعیت و تغییرات سریع ترجیح میدهند. اما سوءمدیریت اقتصادی ایران، با تورم در حدود ۵۰ درصد همراه با بحران در خدمات پایه، نارضایتیهای اقتصادی را با مطالبات دیرینه سیاسی و اخلاقی برای تغییر رژیم درهم آمیخته است.
اعتراضهایی که در تهران جرقه خورد، بهسرعت در سراسر کشور گسترش یافت و اکنون بنا بر گزارشها در هر ۳۱ استان ایران جریان دارد.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در سیزدهمین روز ناآرامیها با ادبیاتی آشنا واکنش نشان داد و معترضان را مزدور قدرتهای خارجی و دشمنان دولت خواند. این زبان نشان میداد که ممکن است سرکوبی در راه باشد؛ درست همانطور که در ۲۰۲۲ رخ داد. تا این زمان کشور با قطع ارتباطات روبهرو بوده و بار دیگر گزارشهایی از افزایش تلفات منتشر شد.
در ظاهر، صحنه برای تکراری تلخ آماده است: اعتراض، سرکوب، بقای نظام. اما سه عامل این مقطع را متفاوت میکند. این عوامل شاید به فروپاشی فوری نینجامند، اما قطعا روزها و هفتههای پیش روی ایران را شکل خواهند داد.
نخست: جمهوری اسلامی از همیشه ضعیفتر است
رهبری ایران پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تصمیمی سرنوشتساز گرفت؛ حمایت از جنگ منطقهای علیه اسرائیل را برگزید و سپس به آن پیوست. خامنهای تنها رهبر جهان بود که آشکارا کشتارهای حماس در اسرائیل را در آن روز ستود و اندکی بعد به نیروهای نیابتی ایران در سراسر خاورمیانه اجازه داد از مطالبات حداکثری حماس حمایت کنند و سپس به اسرائیل و همچنین آمریکاییها حمله کنند.
این وضعیت منطقهای باعث نمیشود که فاجعههای غزه پس از جنگ حماس نادیده گرفته شوند. اما وضعیت امروز بدون در نظر گرفتن آن قابل فهم نیست. ایران در لحظهای مملو از هراس، تصمیم گرفت به این آشوب بپیوندد. هیچ تلاشی برای حمایت از مذاکرات بهمنظور پایان دادن به بحران نکرد و برعکس، آن را تشدید کرد.
نیروهای نیابتیاش آمریکاییها را در عراق، سوریه و اردن هدف قرار دادند و این حملات در طرف آمریکایی تلفات بر جای گذاشت. هشت ماه پس از آغاز بحران، خامنهای گفت اسرائیل به «بنبست» رسیده و «توانمندیهای جبهه مقاومت» به رهبری ایران را «کاملا دستکم گرفته» است.
او در این مورد اشتباه میکرد. تا زمانی که جو بایدن از قدرت کنار رفت، نیروهای نیابتی ایران در هم شکسته بودند. ایران پدافند هوایی نداشت، موشکهایش در دو حمله ناکام مانده بودند و گروگانهای اسرائیلی در غزه سرانجام آزاد میشدند.
ترامپ در پی نهایی کردن یک توافق هستهای با ایران بود، اما وقتی آن گفتوگوها متوقف و جنگ غزه در ماه مارس دوباره آغاز شد، ایالات متحده به اسرائیل در یک کارزار نظامی پیوست که بهطور چشمگیری رهبری و توان جنگافروزی ایران را تضعیف کرد.
حملات ترکیبی آمریکا و اسرائیل به داخل ایران، احساس قدرت و بازدارندگی ایران را درهم شکست و آن را در برابر حملات تازه آسیبپذیر کرد. با پیوستن خامنهای به جنگی گستردهتر به جای فشار بر حماس برای آزاد کردن گروگانها و پایان دادن به جنگ، ایران به آن جایگاه مورد نظرش نرسید. این انتخاب خامنهای بود و انتخاب بدی بود.
دوم: ایران با بحران جانشینی روبهروست
خامنهای ۸۶ ساله است و وارد چهارمین دهه قدرت خود شده. در جریان جنگ ماه ژوئن، او بهطرزی چشمگیر از انظار عمومی غایب بود. در نظامی که بر اسطوره رهبرِ عالی همهجا حاضر با ادعای مشروعیت دینی برای حکومت بر ۹۰ میلیون ایرانی بنا شده، این غیبت هنوز هم طنینانداز است.
با از دست رفتن بسیاری از دستیاران ارشد خامنهای در جنگ تابستان گذشته، انسجام دستگاه تصمیمگیری ایران اکنون در معرض آزمون است؛ در حالی که رقابتهای جناحی برای موقعیتگیری در انتظار لحظه خروج خامنهای از صحنه شدت میگیرد.
حتی بدون ناآرامیهای مردمی، ایران بر لبه تغییرات ساختاری ایستاده است. یکی از پیامدهای احتمالی، گذار از یک حکومت دینی روحانیمحور به دولتی ملیگرای سختگیر است که توسط ساختارهای امنیتی اداره میشود.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای بسیج در داخل کشور تجربه فراوانی در سرکوب مطالبات مردمی با خشونت گسترده دارند. تاکنون نشانهای از فروپاشی این ساختارها از طریق ریزش نیروها دیده نشده است. اما بحران جانشینیِ پیشِرو، همراه با احساس تازه آسیبپذیری و گسترش ناآرامیهای مردمی، شرایطی منحصربهفرد برای تغییرات انقلابی ایجاد میکند؛ با برخی شباهتها به خیزشی که ۴۷ سال پیش ایران را درنوردید و به جمهوری اسلامی انجامید.
سوم: ایران با تهدید خارجی جدی روبهروست
ترامپ بهطور علنی هشدار داده است که اگر ایران به اعتراضها با خشونت پاسخ دهد، ایالات متحده حملات نظامی انجام خواهد داد. در گذشته، رهبران ایران شاید چنین تهدیدهایی را بلوف میپنداشتند، اما پس از آنکه آمریکا تابستان گذشته تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد، دیگر نمیتوانند چنین کنند. بسیاری از آن رهبران کشته شدند و جانشینانشان اکنون به بقای خود میاندیشند.
اهداف وجود دارد. گزارشها حاکی است که اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه، نیروهای بسیج را که یکی از ابزارهای اصلی سرکوب داخلی است، هدف قرار داده است. آمریکا همچنین ممکن است رهبران ایرانی مسئول کشتار معترضان را هدف بگیرد. با این حال، برخلاف حملات آمریکا در جنگ ۱۲ روزه به تأسیسات هستهای ایران که سالها تمرین شده بود، این عملیاتها پویاتر و نامطمئنتر خواهند بود.
فراتر از اقدام نظامی، ترامپ میتواند اجرای تحریمها علیه ایران را تشدید کند؛ کشوری که با وجود سیاست اعلامشده آمریکا در سال گذشته برای «به صفر رساندن صادرات نفت ایران»، در حال حاضر نزدیک به دو میلیون بشکه در روز صادر میکند. این کار باید در هر صورت انجام شود. او همچنین میتواند با شرکتهای بزرگ فناوری آمریکایی همکاری کند تا اقداماتی برای کمک به ایرانیان در دور زدن قطع ارتباطات رژیم صورت گیرد و در عین حال، متحدان را تشویق کند به تحریمهای آمریکا علیه ساختارهای سرکوبگر ایران، مانند سپاه پاسداران، بپیوندند.
همگرایی سه نیرو
در حال حاضر سه نیرو در ایران و در واشنگتن همگرایی دارند:
۱. معترضان: شجاعت ایرانیانی که جان خود را برای برانداختن نظامی که آنان را سرکوب میکند و تروریسم را به خارج صادر میکند به خطر میاندازند، الهامبخش است و باید به هر شکل ممکن حمایت شود. با وجود گزارشهای اولیه از سرکوبی خشن، اعتراضها متوقف نشده و احتمالاً ادامه خواهند یافت، حتی اگر شده با شمار کمتر.
۲. دولت سرکوبگر: دستگاه قهریه جمهوری اسلامی با تنها دفترچه راهنمایی که میشناسد برای سرکوب مردم خود با خشونت گسترده، با استقرار تکتیراندازان بر بامها، گسیل نیروهای بسیج در خیابانها با مهمات جنگی و بازداشتهای جمعی و اعدامها آماده میشود.
۳. تهدید آمریکا: سیانان گزارش داده است که اوایل این هفته گزینههای نظامی به اطلاع ترامپ خواهد رسید. ترامپ پیشتر نوشته بود: «ایران در مسیر آزادی است، شاید بیش از همیشه. آمریکا آماده کمک است!»
ترامپ پیشتر منظورش از این کمک را گفته بود: «ضربه سخت»، اگر ایران باز هم مانند گذشته مردم را بکشد.
در حال حاضر، با گسترش اعتراضها و اقدام رژیم ایران برای سرکوب خشونتبار آنها، لحظه تصمیمگیری ترامپ اینکه آیا و چگونه، احتمالاً بهزودی فرا خواهد رسید. هرچه انتخاب شود، هدف باید بیشترین حمایت ممکن از مردم ایران و خواست آنان برای تغییرات ساختاری باشد.
راه حل دیپلماتیک؟
ترامپ اواخر شب یکشنبه گفت ایران برای گفتوگو تماس گرفته است. وزیر خارجه عمان روز شنبه در تهران بود و این موضوع شناخته شده است که میان واشنگتن و تهران پیامرسانی میکند.
با این حال، ایران در گذشته فقط بر سر دو موضوع با آمریکا به گفتوگو تن داده است: گروگانها و برنامه هستهایاش. از بحث درباره هر موضوع دیگری مانند برنامه موشکی، حمایت از تروریسم یا تأمین پهپاد برای روسیه جهت استفاده در اوکراین خودداری کرده است.
فوریت پیش رو در مورد ایران، کشتار جمعی مردم خودش است؛ مگر آنکه ایران آماده گفتوگو درباره این موضوع باشد که بعید است، چون چیز زیادی برای بحث وجود ندارد. مطرح کردن گفتوگو دربارهٔ برنامهٔ هستهای که اکنون در اعماق زمین دفن شده، غیرجدی و تلاشی برای خریدن زمان و کاهش فشاری است که در حال شکلگیری است. آمریکا نباید فریب آن را بخورد.








