ذبیحالله مجاهد، سخنگوی رژیم طالبان، با ادعای فعالیت ۲۰ هزار و ۸۷۴ مدرسه دینی و حدود ۲.۵ میلیون طلبه در زیرمجموعه وزارت معارف این گروه، از شکلگیری بزرگترین شبکه آموزش ایدئولوژیک در تاریخ معاصر افغانستان پرده برداشت؛ شبکهای که در کشوری گرفتار فقر، محرومیت آموزشی و ممنوعیت آموزش مدرن، بیش از هر چیز یادآور تجربه مدارس دینی بهعنوان مراکز سربازگیری، آموزش عقیدتی و بازتولید خشونت در دوران طالبان است.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی رژیم طالبان، این آمار ادعایی را در مراسم فارغالتحصیلی طلبههای دینی مدرسه جهادی استان قندهار در جنوب افغانستان اعلام کرد و افزود: «با آمدن امارت اسلامی، تنها به علوم دینی توجه نشد، بلکه به مدارس مدرن نیز توجه شده است. ۱۲ میلیون کودک در مدارس جدید به گونه درست آموزش میبینند. در هر مدرسه دینی هم حداقل ۴۰ طلبه دینی آموزش میبینند و به مدارس دینی توجه جدی شده است.»
او در عین حال تاکید کرد که این آمار تنها مربوط به مدارسی است که زیرنظر وزارت معارف رژیم طالبان فعالیت میکنند.
تعداد قابلتوجهی از مدارس دینی در افغانستان در فهرست رسمی وزارت معارف طالبان ثبت نشدهاند. با این حال، تحت کنترل رژیم طالبان قرار دارند و مکلفاند برنامههای درسی موردنظر این گروه را تدریس کنند و مطابق چارچوب ایدئولوژیک طالبان پیش بروند.
با گذشت چهار سال و نیم از حاکمیت مجدد طالبان در افغانستان، سرمایهگذاری این گروه در بخش ساخت و گسترش مساجد و مدارس دینی به میزان چشمگیری افزایش یافته و این امر به رشد بیسابقه تعداد طلبههای دینی انجامیده است.
در دوران نظام جمهوریت نیز بخشی از مدارس دینی و مساجد به مراکز سربازگیری نوجوانان و جوانان تبدیل شده بودند؛ مراکزی که در آنها، افراد پس از قرار گرفتن تحت تعالیم ایدئولوژیک طالبان، به عضویت این گروه درمیآمدند و حتی شماری از آنان به نیروهای انتحاری طالبان تبدیل میشدند.
در چارچوب ایدئولوژی طالبان، مساجد و مدارس دینی تنها مراکز آموزش مذهبی نیستند، بلکه مراکز آموزش نظامی و عقیدتی تلقی میشوند. در این مراکز، آموزش عقیدتی مبتنی بر دیدگاههای طالبان ارائه میشود و نیروهایی پرورش مییابند که برای تحقق اهداف این گروه، حاضر باشند جانشان را فدا کنند. سیاست اکنون در مقیاسی گستردهتر و در سراسر جغرافیای افغانستان اجرا میشود و افزایش ساخت مساجد و مدارس دینی، زمینه را برای رشد افراطگرایی مذهبی مساعدتر کرده است. در نتیجه، نسل جدید افغانستان بیشازپیش در معرض آموزشهای افراطی طالبان قرار میگیرد و بخشی از آنان به حامیان این گروه بدل خواهند شد.
در شرایطی که جهان با شتابی بیسابقه به عصر هوش مصنوعی و پیشرفتهای برقآسای در زمینه فناوری وارد شده، افغانستان تحت حاکمیت طالبان با نوعی عقبگرد تاریخی روبرو است و طالبان میکوشند همه امور زندگی را به دوران صدر اسلام بازگردانند.
در کشوری که میلیونها نفر زیر خط فقر زندگی میکنند و برای بسیاری از آنان حتی دسترسی به نان تازه نیز به رویا تبدیل شده است، تمرکز گسترده بر آموزش دینی و همزمان مخالفت با آموزش مدرن و سکولار این پرسش اساسی را مطرح میکند که چنین رویکردی چگونه میتواند مشکلات و بحرانهای کنونی افغانستان را برطرف کند و افرادی که در مدارس دینی آموزش میبیند، به جز علوم دینی، چه مهارت یا دانشی برای زندگی امروز کسب میکند؟ آیا به ۲.۵ میلیون نفری که بیشتر آنان کودک و نوجواناند و بهترین سالهای عمرشان را در این مدارس سپری میکنند، جز ایدئولوژی طالبانی و ارزشهایی مبتنی بر خشونت، جنگ، انفجار و انتحار مهارت دیگری آموزش داده میشود؟
طلبههای این مدارس به دلیل محیط بسته و ایدئولوژیک از تحولات جهانی، پیشرفتهای فناوری و مفاهیم نوین از جمله هوش مصنوعی بیاطلاع میمانند و تنها در حال دعا، عبادت و اطاعت ایدئولوژیکاند. در حالی که توسل صرف به دعا و نیایش، نه قادر به مهار فقر است و نه میتواند رشد اقتصادی و توسعه پایدار ایجاد کند.
همزمان با گسترش تبلیغات در مساجد بهویژه در میان اقشار محروم، بخش بزرگی از طبقه فقیر در افغانستان به فرستادن فرزندانشان به مدارس دینی تشویق میشوند. در این تبلیغات، امامان مساجد چنین القا میکنند که هدف زندگی چیزی جز تحمل سختی، رنج کشیدن و عبادت نیست.
این وضعیت تنها به مردان محدود نمیشود. پس از ممنوعیت تحصیل بالاتر از کلاس ششم برای دختران، بخشی از دختران به آموزش علوم اسلامی و مدارس دینی روی آوردهاند. در این مدارس هیچ نشانی از آموزش مدرن و سکولار دیده نمیشود و تمام محتوای درسی مطابق معیارها و دیدگاههای طالبان تنظیم شده است. در بسیاری از این مدارس دینی محتوای آموزشی بهگونهای طراحی شده است که باور دختران را به برابری حقوق زن و مرد در عرصههای مختلف تضعیف کند و آنان را صرفا برای تشکیل خانواده و سرپرستی از فرزندان آماده کند.
در این مدارس، دختران مکلفاند یا برقع بپوشند یا چادر نماز سیاه بلند و گشاد به سبک عربی داشته باشند و سپس همین نوع پوشش را بهعنوان الگوی مطلوب در جامعه ترویج دهند؛ روندی که نقش زنان را بیشازپیش محدود و آنان را از مشارکت فعال در زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دورتر میکند.
گسترش گسترده مدارس دینی تحت کنترل طالبان در کنار الزام این مراکز به اجرای برنامههای درسی ایدئولوژیک و حذف آموزش مدرن بهویژه برای دختران، نشان میدهد که طالبان آموزش را به ابزار شکلدهی افکار نسل جدید بدل کردهاند؛ روندی که نهتنها فقر و بحران معیشتی افغانستان را از بین نمیبرد، بلکه با تقویت افراطگرایی، جامعه را از مسیر توسعه انسانی دورتر میکند؛ آنچه پیامدهای امنیتی و اجتماعی آن در سالهای آینده آشکارتر خواهد شد.










