سید کاظم عصار،دقیق ترین متون حکمت معاصر را نوشت؛جلوه اخلاقی عارف تهران

آثار علامه عصار، هرچند از نظر تعداد ممکن است با برخی پرنویسان برابری نکند، اما از نظر محتوا در زمره دقیق‌ترین متون حکمی قرن معاصر قرار دارند.

خلاصه خبر

به گزارش خبرنگار مهر، سید محمدکاظم عصار حسینی، شخصیتی است که در تاریخ اندیشه معاصر ایران، به عنوان حلقه‌ای پیونددهنده میان سنت کهن حوزوی و ساختار نوپدید دانشگاهی شناخته می‌شود.

او که جامع معقول و منقول بود، نه تنها در مقام یک حکیم الهی و عارف متأله، بلکه به عنوان مدرسی متبحر در علوم جدید ریاضی، هیئت و فیزیک، چهره‌ای منحصربه‌فرد از خود بر جای گذاشت.

کارنامه او تبلور آمیزش دقیق دقت‌های فیلسوفانه، شهودهای عرفانی و انضباط علمی است که وی را از مشاهیر طراز اول حکمت متعالیه در سده چهاردهم شمسی قرار می‌دهد.

تکوین شخصیت و سیر تحصیلات در عوالم قدیم و جدید

سید محمدکاظم عصار در سال ۱۳۰۲ قمری در کاظمین دیده به جهان گشود. پدرش، آیت‌الله سید محمد عصار تهرانی، از شاگردان بنام میرزای شیرازی و میرزا حبیب‌الله رشتی بود که خود سهم بسزایی در پی‌ریزی بنیان‌های فکری فرزندش داشت.

هوش سرشار و حافظه نیرومند محمدکاظم از همان اوان کودکی نمایان گشت؛ به طوری که در سه سالگی قرائت قرآن و تعلیم خط را آغاز کرد و در پنج سالگی حافظ کل قرآن کریم شد. این نبوغ ذاتی، او را به سوی تحصیلات جامع در مدرسه عبدالله‌خان و سپس حوزه‌های علمیه تهران، اصفهان و نجف سوق داد.

دوران تحصیل عصار در تهران، دوران طلایی آشنایی او با استوانه‌های حکمت و عرفان بود. او فلسفه مشاء و کتاب‌های شفا و اشارات را نزد میرزا حسن کرمانشاهی آموخت و حکمت اشراق و اسفار اربعه را به مدت شش سال در محضر میر شهاب‌الدین نیریزی شیرازی تلمذ کرد.

اما آنچه جنبه‌های عرفانی شخصیت او را صیقل داد، حضور در درس آقا میرزا هاشم اشکوری لاهیجی بود؛ جایی که فصوص‌الحکم ابن‌عربی، مفتاح‌الغیب قونوی و تمهیدالقواعد صائن‌الدین ترکه را به دقت واکاوی کرد. نکته جالب در زندگینامه او، ردّ شایعه شاگردی نزد میرزا ابوالحسن جلوه است؛ عصار در زمان درگذشت جلوه تنها ۱۲ سال داشت و هنوز به جرگه طلاب فلسفه نپیوسته بود.

عصار علاوه بر علوم نقلی و حکمی، به سوی علوم جدید نیز گام برداشت. او دوره دارالفنون را پشت سر گذاشت و نزد استادانی چون عبدالرزاق‌خان بغایری و نجم‌الدوله، ریاضیات استدلالی، هیئت جدید و فیزیک را فرا گرفت. این اشتیاق به دانستن، او را حتی به فرانسه کشانید تا در رشته طب به تحصیل بپردازد؛ هرچند به دلیل حساسیت‌های اخلاقی نسبت به تشریح اجساد، آن را نیمه‌کاره رها کرد و راهی نجف شد تا در جوار بارگاه علوی، مبانی فقه و اصول خود را نزد بزرگانی چون شیخ‌الشریعه اصفهانی و آقا ضیا عراقی به کمال برساند و در سن ۲۹ سالگی به درجه اجتهاد نائل آید.

کارنامه عملی؛ از تأسیس مدارس تا کرسی دانشگاه

حیات عملی علامه عصار با تدریس و کادرسازی گره خورده بود. او پس از بازگشت از فرانسه و پیش از عزیمت به نجف، به پیشنهاد استادش مهندس بغایری، راهی تبریز شد تا نخستین دبیرستان آذربایجان را تأسیس کند. در آنجا علاوه بر مدیریت، به تدریس علوم طبیعی، حساب، هندسه و زبان فرانسه پرداخت. رابطه عمیق او با ثقةالاسلام تبریزی در همین دوران شکل گرفت و گفته می‌شود ثقةالاسلام بخشی از کتاب اسفار را نزد وی تلمذ کرده است.

پس از مراجعت از نجف، عصار به جای پیگیری مناصب مرجعیت یا ریاست‌های ظاهری، تدریس را به عنوان اصلی‌ترین مشغله خود برگزید.

او ابتدا در حوزه‌های سنتی تهران همچون مدرسه صدر، مدرسه خان مروی و مدرسه سپهسالار به تدریس سطوح عالی معقول و منقول پرداخت. با تأسیس دانشگاه تهران، او از جمله نخستین استادانی بود که به عضویت هیئت علمی دانشکده معقول و منقول (الهیات) درآمد و تا زمان بازنشستگی، هزاران دانشجو را از دانش خود بهره‌مند ساخت.

او در تدوین قانون مدنی ایران نیز به عنوان صاحب‌نظری واجد اثر، نقش‌آفرینی کرد که نشان از تسلط او بر ابعاد اجرایی فقه در دنیای مدرن داشت.

شاگردان عصار طیف وسیعی را شامل می‌شوند؛ از مراجع تقلیدی چون سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی که از او اجازه روایت داشت، تا استادان برجسته دانشگاهی همچون سید جلال‌الدین آشتیانی، سید حسین نصر، بدیع‌الزمان فروزانفر و محمود روح‌الامینی. این تنوع شاگردان نشان‌دهنده زبان مشترک عصار با طبقات مختلف علمی و توانایی او در انتقال مفاهیم پیچیده حکمی به زبان‌های گوناگون است.

اندیشه‌های حکمی و عرفانی؛ وحدت وجود و گره‌گشایی از بداء

جایگاه فکری علامه عصار را باید در تداوم مکتب ملاصدرا و ابن‌عربی جستجو کرد، اما با رویکردی انتقادی و مستقل. او در آثار خود نشان داد که نوار ضبط صوت استادانش نیست، بلکه صاحب فکری پویاست.

یکی از درخشان‌ترین فصول کارنامه فکری او، «رساله بداء» است. او این رساله را در پاسخ به آرای میرزا محمد آقازاده خراسانی نگاشت و در آن، مسئله کلامی «بداء» (تغییر در تقدیر الهی) را با مبانی اصالت وجود و تشکیک در مظاهر حل کرد.

عصار معتقد بود استناد هر فعلی به خداوند، متفرع بر تحقیق در توحید ذاتی و صفاتی است. او با استفاده از قاعده «وحدت در عین کثرت»، تبیین کرد که بداء نه به معنای جهل خداوند به عواقب امور (که نقص است)، بلکه به معنای ظهور اراده الهی در مراتب مختلف وجود است.

او در رساله «وحدت وجود و بداء»، که برای نیل به مقام استادی تألیف کرد، اثبات نمود که یک حقیقت واحد شخصی (خداوند)، در مقام بطون و غیب دارای احکامی است و در مقام ظهور و تجلی دارای احکامی دیگر؛ و بداء در واقع جابجایی این تجلیات در هیاکل ماهیات است.

در حوزه عرفان نظری، او پیرو مکتب وحدت شخصی وجود بود. عصار در تدریس فصوص‌الحکم و مفتاح‌الغیب، میان آرای اهل عرفان و برهان‌های فلسفی پیوند برقرار می‌کرد.

او به ویژه بر این نکته تأکید داشت که آیات و روایاتی که موهم تشبیه و تجسیم هستند، باید بر مقام ظهور وجود در مجالی امکانی حمل شوند، در حالی که آیات تنزیه ناظر به مقام غیب‌الغیوب و احدیت ذاتی هستند. این نگاه جامع‌نگر، باعث می‌شد که او نه مانند برخی فلاسفه از نصوص دینی فاصله بگیرد و نه مانند برخی ظاهربینان، در قشر نصوص متوقف بماند.

آثار ماندگار و سبک نگارش

آثار علامه عصار، هرچند از نظر تعداد ممکن است با برخی پرنویسان برابری نکند، اما از نظر محتوا در زمره دقیق‌ترین متون حکمی قرن معاصر قرار دارند.

کتاب «علم‌الحدیث» او که در دهه ۱۳۱۷ منتشر شد، روشی نو در برخورد با روایات و درایت‌الحدیث ارائه داد و بعدها با مقدمه سید حسین نصر و حواشی جلال‌الدین آشتیانی به عنوان یک متن کلاسیک دانشگاهی شناخته شد. «تفسیر سوره حمد» او نیز سرشار از نکات بدیع در قرآن‌پژوهی است که به گفته محققان، در کمتر اثری دیده می‌شود.

حواشی او بر «کفایة الاصول» آخوند خراسانی و «رسائل» شیخ انصاری، گواه تبحر او در علم اصول است. او در این حواشی به شدت از خلط مباحث فلسفی با اصول پرهیز می‌کرد و با استقلال فکری، در بسیاری از موارد به دفاع از دیدگاه‌های شیخ انصاری در برابر محقق خراسانی می‌پرداخت. رساله «تصویر در اسلام» و مقالاتی درباره «علم در زبان قرآن» نیز از دیگر آثار اوست که نشان‌دهنده توجه وی به مسائل مستحدثه و چالش‌های فکری روز است.

سید محمدکاظم عصار در کنار دانش بیکران، به صفات اخلاقی برجسته‌ای آراسته بود. او مردی خوش‌مشرب، ظریف‌طبع و بذله‌گو بود که محافل علمی‌اش همواره با طنزهای حکیمانه همراه می‌شد. سادگی در زیست و دوری از تجملات، حتی در زمانی که از استادان رتبه ده دانشگاه تهران بود، او را محبوب قلوب شاگردان و اطرافیان کرده بود. جلال‌الدین همایی در مرثیه‌ای که برای او سروده، وی را «سید العلما و الاخیار» نامیده که در لباس روحانیت، جامع مرتبت‌های علمی قدیم و جدید بود.

علامه عصار در نوزدهم دی‌ماه ۱۳۵۳ شمسی (۲۶ ذی‌الحجه ۱۳۹۴ قمری) پس از نود سال زندگی پربار، در تهران چشم از جهان فروبست و در مقبره ابوالفتوح رازی، در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد. میراث او تنها در کتاب‌ها و رساله‌هایش خلاصه نمی‌شود، بلکه در شاگردانی تداوم یافته است که هر یک پرچمدار تفکر و معنویت در ایران معاصر شده‌اند.

او نمونه عالی «عالم به زمان» بود که توانست اصالت‌های حوزه را با نیازهای دانشگاه گره بزند و نشان دهد که حکمت الهی، زبانی فراتر از زمان و مکان دارد و می‌تواند در هر بستری، خواه مدرسه قدیم و خواه دانشگاه مدرن، به حیات خود ادامه دهد. کارنامه عصار، گواهی بر این حقیقت است که میان علم، ایمان و عقلانیت تضادی نیست، به شرط آنکه حکیمی با سعه‌صدر و دانش جامع، سکان‌دار اندیشه باشد.

کد خبر 6712096
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ