وب سایت آمریکایی We Are The Mighty به معنای «ما قدرتمند هستیم»، بیشتر مخاطبانش را از میان نظامیان فعلی و پیشین آمریکا، تحلیلگران امنیتی و علاقهمندان به مسائل نظامی جذب میکند. این رسانه در سالهای اخیر به ویژه تحلیلهایی در خصوص تنشهای نظامی در خاورمیانه، نقش آمریکا، اسرائیل و ایران، و سناریوهای درگیری احتمالی پرداخته است.
هرچند این مقاله استدلال میکند که تحرکات نظامی صورت گرفته از سوی آمریکا لزوما به معنای نزدیک بودن انجام حمله نظامی نیست اما تجربه نشان داده که برخی از این گزارشها ممکن است پوششی برای فراهم کردن حملهای غافلگیرانه باشد.
در این مقاله آمده است: فضای حاکم بر منطقه تحت مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده در ماه ژانویه چنان سنگین است که گویی جنگ بسیار نزدیک است. اگر این روزها در شبکههای اجتماعی پرسه بزنید، یا سری به انجمنهای کهنهسربازان در ردیت بزنید، یک برداشت مشترک به چشم میخورد: نهتنها فتیله روشن شده، بلکه فتیلهها در نقاط مختلف روشن میشوند و آتشافروزها در حالی که الکل خالص روی آنها میریزند، دورشان میرقصند.
بر اساس این تصویر گویی خلبانان اسرائیلی در کابینهای خود در حالت آمادهباش نشستهاند، معترضان ایرانی در آنچه «روزهای خشم» نام گرفته به خیابانها آمدهاند و کاخ سفید نیز تهدیدهایی صادر میکند که بیشتر به دعوای مستها در یک بار شبانه شباهت دارد تا گفتوگوی دیپلماتیک.
در چنین فضایی، طبیعی است که چرخهای کارخانه شایعهسازی با سرعتی سرسامآور میچرخد؛ آنقدر سریع که گویی برای خودش جاذبه تولید میکند. وقتی گزارشهای تایید شده از حرکت تانکرهای سوخترسان هوایی آمریکا به سمت خلیج فارس، تمرین هواپیماهای سی-۱۷ گلوبمستر با نیروهای ویژه آمریکا در بریتانیا، و افزایش پرواز پهپادها بر فراز تنگه هرمز منتشر میشود و در کنار آن، گزارشهای تایید نشدهای از کشورهای آسیایی درباره بستن چمدانهای نظامیان آمریکایی برای اعزام به عراق دستبهدست میشود، چندان عجیب نیست که اینترنت بار دیگر فریاد بزند: «جنگ جهانی سوم».
واقعیت ماجرا
هیجان و وحشت مثل عطری بدبو هستند؛ کافی است به واقعیت کسلکننده و نهچندان جذاب لجستیک نظامی نگاه کنیم تا تصویر متفاوتی نمایان شود.
ایالات متحده لحن تندی دارد و از مقابله با همه صحبت میکند، اما تجهیزات مشخصی که به منطقه منتقل میشوند، بیشتر نشاندهنده راهبرد بازدارندگی سخت و احتمالا تنبیه هستند، نه آغاز یک تهاجم زمینی گسترده شبیه روز «دی» در جنگ جهانی دوم.
برای درک این تفاوت، باید لفاظیها را کنار گذاشت و به جابهجاییهای سنگین نگاه کرد. بله، افزایش چشمگیری در داراییهای جابهجایی هوایی آمریکا دیده میشود: تانکرهای سوخترسان کیسی-۴۶ پگاسوس و هواپیماهای سی-۱۷ که در هر عملیات هوایی دوربرد، نقش ریه را بازی میکنند. این تحرکات تایید شده و قابل توجه هستند.
این تحرکات نشان میدهد پنتاگون میخواهد مطمئن باشد که سوخت و برد لازم برای ادامه عملیات هوایی پرشدت را در صورت اقدام نیروهای نیابتی ایران علیه نیروهای آمریکایی یا متحدانش در اختیار دارد. اما صرفا داشتن توان جابهجایی هوایی، به معنای آمادگی برای تهاجم زمینی نیست.
نشانههای غایب
اگر واشنگتن واقعا قصد داشت عملیات تغییر رژیم در تهران را با استفاده از نیروی زمینی آغاز کند، عملیاتی که شاید حمله به عراق را هم ایده خوبی جلوه دهد، نشانههای آن بههیچوجه قابل پنهان کردن نبود؛ آن هم در عصر ماهوارههای پیشرفتهای که میتوانند حتی ناهار خوردهشده شما را هم رصد کنند.
در آن صورت، فقط تانکرها دیده نمیشدند؛ بلکه باید شاهد عبور آرام اما سنگین کشتیهای رول-آن/رول-آف حامل تیپهای زرهی سنگین از اقیانوس اطلس میبودیم. فعال شدن ناوگان ذخیره هوایی غیرنظامی برای انتقال صدها هزار نیروی پشتیبانی نیز رخ میداد.
همچنین باید شاهد افزایش ناگهانی و شدید ارسال خون به مراکزی مانند بیمارستان نظامی لاندشتول در آلمان میبودیم. تا زمان نگارش این گزارش، چنین نشانههای انکارناپذیری دیده نمیشود. ارتش آمریکا در حال تقویت حضور خود است، نه تثبیت قاطع آن.
در برنامهریزی برای جنگهای بزرگ و بهویژه عملیات زمینی گسترده، ارتش آمریکا یکی از اولین کارهایی که میکند، افزایش ذخایر خون و فرآوردههای خونی در بیمارستانهای نظامی مرجع است.
پیام «ضربه آهنین» اسرائیل
«اما در این میان، یک موضوع کلیدی وجود دارد: طرح «ضربه آهنین اسرائیل.»
گزارشهایی در اوایل ژانویه حاکی از آن است که کابینه امنیتی بنیامین نتانیاهو این مفهوم عملیاتی را بهطور رسمی تصویب کرده و ارتش اسرائیل در وضعیت آمادهباش بالا قرار دارد.
در دنیای جنگ سایهها، درز دادن عامدانه نام جذاب یک طرح فوقمحرمانه جنگی، نه اشتباه بلکه بخشی از بازی است؛ نوعی نمایش قدرت دیپلماتیک برای رساندن این پیام به تهران که «ما آمادهایم و حتی میدانیم شبها کجا میخوابید».
این اقدام، سپاه پاسداران را وادار میکند سوخت و انرژی خود را صرف رزمایشها کند، مانند تمرینهای موشکی اخیر، که هم نیروها را فرسوده میکند و هم موقعیتهای دفاعی را برای ماهوارهها آشکار میسازد.
چرخش شایعات
در همین حال، این بازی پرریسک باعث شده فضای شبکههای اجتماعی پر از شایعات شود. فراگیرترین شایعه این هفته این است که بخشی از ارتش آمریکا از پایگاههایش در سوریه به پایگاههایی در عراق منتقل شده است. هرچند این تصویر برای بسیاری جذاب است، اما تاکنون هیچ مدرک مستقیمی آن را تایید نمیکند.
دادههای ردیابی تاییدشده و منابع میدانی چنین جابهجاییهایی را نشان نمیدهند. انتشار این شایعات نهتنها افکار عمومی را سردرگم میکند، بلکه با هدف قرار دادن پایگاهها، جان نیروهای مستقر را هم به خطر میاندازد.
«طرح فرار به مسکو»
در ادامه، بحث «طرح فرار به مسکو» مطرح میشود. آیا چنین چیزی ممکن است؟ بله. آیا به معنای پایان حاکمیت روحانیون است؟ خیر.
گزارشهایی درباره انتقال طلا و خانوادههای رهبر جمهوری اسلامی و حلقه نزدیکانش به روسیه منتشر شده است. درست است که مقامات ایرانی، مسکو را پناهگاهی امن میدانند و ارزیابیهای اطلاعاتی از وجود طرحهای جایگزین حکایت دارد، اما هر پرواز دیپلماتیک به روسیه را نشانه فروپاشی نظام دانستن، جهشی خطرناک در تحلیل است.
دیکتاتورها زمانی فرار میکنند که دروازههای کاخ در حال فروپاشی باشد. تا وقتی شاهد شکاف جدی در سپاه یا ریزش گسترده ارتش نباشیم، این پروازها بیشتر جنبه آمادهسازی دارند، نه فرار نهایی.
ایران، ونزوئلا نیست
برخی ناظران با اشاره به عملیات اخیر آمریکا در ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، گمان میکنند ایران هم در نوبت بعدی است. اما مقایسه ایران با ونزوئلا مانند این است که فکر کنید چون به یک کودک لگد زدهاید، میتوانید وارد مسابقات کشتی کج UCF شوید.
ونزوئلا کشوری با ارتشی فرسوده بود، اما ایران همچنان یک «کشور دژگونه» به شمار میرود؛ با جغرافیای کوهستانی، انبوه پهپادها و حلقهای از نیروهای نیابتی مسلح در عراق، سوریه و لبنان. پنتاگون میداند که جنگ زمینی در ایران یک عملیات ضربتی نیست، بلکه میتواند به جنگی نسلی تبدیل شود.
نویسنده این گزارش در حالی به سوریه اشاره کرده که بعد از سقوط بشار اسد، ایران دیگر نفوذی در این کشور ندارد و تمام نیروهای ایرانی و همچنین گروههای نیابتی وفادار به جمهوری اسلامی از سوریه اخراج شدهاند.
خطر اصلی
خطر واقعی ژانویه ۲۰۲۶، طرحی نیست که همه درباره آن صحبت میکنند، بلکه حادثهای است که کسی انتظارش را ندارد. در شرایطی که تنشها تا این حد بالاست و دولتها غیرقابل پیشبینی هستند، حاشیه خطا عملا صفر است.
یک خطای راداری، یا تصمیم یک فرمانده شبهنظامی برای حمله به «شیطان بزرگ»، میتواند زنجیرهای از رویدادها را رقم بزند که به تشدید درگیری منجر شود؛ چیزی که هم واشنگتن و هم تهران سعی دارند از آن فاصله بگیرند.
در حال حاضر، جابهجایی تجهیزات سنگین به خلیج فارس پیام روشنی دارد: ضامن برداشته شده و گلوله در خان لوله است. اما تفاوت بزرگی میان آمادهشدن برای شکستن یک بینی و آمادهشدن برای در هم شکستن یک کشور وجود دارد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
ایالات متحده آمریکا آماده مشتزنی است، اما هنوز بندهای چکمههایش را برای ورود به میدان نبسته است. قاعده ساده در چنین شرایطی این است: به کشتیها نگاه کنید، نه به توییتها. تا زمانی که کشتیهای بیمارستانی به حرکت درنیامدهاند، آنچه میبینیم بازدارندگی و نمایش قدرت است؛ با صدایی بلند و کاملا روشن.









