ایران ونزوئلا نیست؛ چرا الگوی آمریکا بر تهران کارساز نخواهد بود؟

بلومبرگ در گزارشی که شرح کامل آن را در زیر می‌خوانید به احتمال مداخله نظامی آمریکا در ایران در پی هشدار‌های اخیر دونالد ترامپ پرداخته است.

خلاصه خبر

در این گزارش با اشاره به ناکارآمد بودن مداخله نظامی در تهران مشابه اقدامی که در کاراکاس روی داد، پیش‌بینی شده است که فشار نظامی بر جمهوری اسلامی با خطرات بالا و نتایج نامشخص همراه باشد.

وقتی سردبیر روزنامه تندروی «جوان» احساس می‌کند باید یادداشتی جدلی با تیتر «ایران قابل مقایسه نیست، وقتتان را تلف نکنید» بنویسد و بگوید هیچ شباهتی با الگوی ونزوئلایی آمریکا در میان نیست، می‌توان درک کرد که رهبران ایران نگران پیامدهای حمله اخیر آمریکا در ونزوئلا هستند.

اما اینکه آیا جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار دارد که با یک تلنگر خارجی از سوی آمریکا یا اسرائیل سقوط می‌کند، پرسشی بسیار پیچیده‌تر خواهد بود.

دو رژیم (ایران و ونزوئلا) که هر دو به‌شدت فاقد محبوبیت مردمی هستند از دهه ۱۹۸۰ بر سر دشمنی با آمریکا و اخیراً به دلیل نیاز مشترک به دور زدن تحریم‌های انرژی، به یکدیگر پیوند خورده‌اند. این احتمال وجود دارد که عملیات ضربتی و ناگهانی انتقال نیکلاس مادورو از کاراکاس به نیویورک، حلقه دیگری از شبکه رو به افول متحدان تهران را به همراه یک سرمایه‌گذاری مالی قابل‌توجه از سوی تهران، به خطر انداخته باشد.

نویسنده مقاله بلومبرگ سپس می‌گوید به این دلیل از واژه «احتمال» استفاده کرده که به اعتقاد او هنوز مشخص نیست عملیات موفقیت‌آمیز نیروهای ویژه آمریکا چه عواقبی در پی خواهد داشت.

دلسی رودریگز، معاون سابق مادورو روز دوشنبه در مراسم تحلیف خود به عنوان رئیس‌جمهوری موقت، سخنان آشتی‌جویانه‌ای نسبت به آمریکا بر زبان آورد. با این حال، او گرم‌ترین آغوش‌ها و تعظیم‌های خود را برای سفرای متحدان اصلی بین‌المللی رژیم، یعنی چین، ایران و روسیه نگه داشت. او همچنین همزمان به‌ شدت در حال سرکوب هرگونه مخالفت داخلی بالقوه است.

تمام این‌ها برای ایران اهمیت دارد؛ نه به این دلیل که نیروهای «دلتا» آمریکا قرار است ناگهان از پنجره‌ خانه علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی وارد شوند، کاری که در تهران بسیار دشوارتر از کاراکاس خواهد بود، بلکه به این دلیل که جمهوری اسلامیِ تحت رهبری او، به‌ندرت تا این حد ضعیف به نظر رسیده است.

روحانیون سالخورده ایران بار دیگر با موجی از اعتراضات گسترده خیابانی روبرو شده‌اند و نیروهای امنیتی تاکنون در تلاش برای سرکوب، دست‌کم ۳۶ نفر را کشته و حدود ۲۰۰۰ نفر را بازداشت کرده‌اند (این آمار به نظر کهنه می‌آید؛ سازمان حقوق بشر ایران شمار کشته‌شدگان اعتراض‌ها را تاکنون دست کم ۱۹۲ نفر اعلام کرده است و بیم این می رود که شمار جانباختگان به صدها نفر برسد).

این وضعیت موجب شد تا دونالد ترامپ هشداری زودهنگام صادر و تاکید کند در صورت ادامه کشتار، آمریکا برای مداخله مهیا و «آماده شلیک است.»

خامنه‌ای در گذشته با جنبش‌های اعتراضی بسیار بزرگ‌تری روبرو بوده است؛ از میلیون‌ها نفری که در «جنبش دموکراسی‌خواه سبز» در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) به خیابان آمدند تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲-۲۰۲۳) و تظاهرات بر سر کمبود آب، قیمت‌ها و سوخت، اما این بار فضا متفاوت به نظر می‌رسد، زیرا رژیم هم در داخل و هم در عرصه بین‌المللی در موضع تدافعی قرار دارد.

جمهوری اسلامی ایران سال گذشته در یک جنگ هوایی شکستی سخت از اسرائیل خورد و نشان داد که قادر به محافظت از متحدان اصلی منطقه‌ای خود، از جمله بشار اسد در سوریه، حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان نیست.

این موقعیت تحقیر‌آمیز با وجود تمام رجزخوانی‌های خامنه‌ای، بسیار برجسته بوده است. این موضوع همچنین ارتباط مستقیمی با اعتراضات به وضعیت وخیم اقتصادی و سقوط آزاد ارزش پول ملی دارد.

یکی از شکایات اصلی مردم این است که خامنه‌ای و سپاه پاسداران هم‌زمان با نادیده گرفتن بحران آب، غرق شدن کشور در فساد و کمبود بودجه برای خدمات حیاتی داخلی، صدها میلیارد دلار صرف ماجراجویی‌های خارجی کرده‌اند که در اکثر موارد، اکنون دود شده و به هوا رفته و هیچ سود ملموسی برای ایران نداشته است.

این شامل برنامه غنی‌سازی اورانیوم نیز می‌شود که فاقد هرگونه ارزش تجاری بود اما ساخت و توسعه آن ده‌ها میلیارد دلار هزینه به همراه داشت. این طرح، هزینه‌های فرصت بسیار بزرگ‌تری را نیز به دلیل تحریم‌ها و انزوای اقتصادی بین‌المللی که ناشی از تردید‌ها در خصوص استفاده از این برنامه برای ساخت سلاح هسته‌ای بود، به کشور تحمیل کرد.

فصل بعدی در این داستانِ هدررفتِ استراتژیک سرمایه، تأمین و یارانه‌دهی به متحدان خامنه‌ای در به اصطلاح «محور مقاومت» بود که هم برای حمله و هم برای بازدارندگی در برابر اسرائیل طراحی شده بود.

سوریه تحت حاکمیت اسد در صدر این فهرست قرار دارد و برآوردها نشان می‌دهد هزینه حمایت از او در حدود ۳۰ میلیارد دلار بوده است. حزب‌الله و زرادخانه عظیم راکت‌ها و موشک‌هایش با فاصله کمی در رتبه دوم قرار دارد.

آمار رسمی در مورد میزان سرمایه‌گذاری ایران در ونزوئلا که اکنون ممکن است به کلی از دست برود، وجود ندارد. اما با در نظر گرفتن پروژه‌هایی از ساخت پالایشگاه‌های نفت و نفتکش‌ها گرفته تا کارخانه‌های خودروسازی و مسکن، برآوردها از ابهام در سرنوشت حدود ۲ تا ۴ میلیارد دلار اعتبار حکایت دارد.

این مبلغ برای کشوری مستقل با حدود ۹۰ میلیون نفر جمعیت پول زیادی نیست، اما روایت ناخوشایندِ باخت و شکست را برای دولتی پررنگ‌تر می‌کند که اخیراً مجبور شد تحت فشار خشم عمومی ناشی از تورم فزاینده و هزینه‌های زندگی، از ضرورت افزایش مالیات عقب‌نشینی کند. اکنون سپاه پاسداران در حال تزریق پول و توجه بیشتر از اقتصاد غیرنظامی به بازسازی پدافند هوایی و ذخایر موشکی است که سال گذشته توسط حملات هوایی اسرائیل و آمریکا نابود شد.

این ما را دوباره به تهدید «آماده شلیک هستیمِ» دونالد ترامپ بازمی‌گرداند. ایران و ونزوئلا سال‌هاست به‌عنوان نمونه‌های کلاسیک این گزاره مطرح بوده‌اند که صرف‌نظر از میزان نارضایتی عمومی، رژیم‌های اقتدارگرا تنها زمانی سقوط می‌کنند که نیروهای امنیتی داخلی دیگر حاضر نباشند برای حفظ قدرت دست به کشتار بزنند. این وضعیت تاکنون در مورد هیچ‌یک تغییر نکرده است. با این حال، اگر خامنه‌ای تهدیدهای ترامپ را جدی بگیرد، که باید هم بگیرد، در صورت تداوم یا گسترش اعتراضات، گزینه‌های او برای سرکوب می‌تواند محدودتر شود.

از این منظر، هم تهدیدهای ترامپ برای مداخله در صورت کشتار گسترده و هم هشدارهای اسرائیل درباره برنامه موشک‌های بالستیک ایران، سیاست‌هایی قابل دفاع به نظر می‌رسند. اما وقتی پای تکرار حملات هوایی آمریکا و اسرائیل مانند سال گذشته به میان می‌آید، محاسبات بسیار پیچیده‌تر می‌شود. پرسش اصلی این نیست که آیا ایران و منطقه بدون جمهوری اسلامی وضعیت بهتری خواهند داشت یا نه، بلکه این است که آیا حملات هوایی بیشتر این هدف را پیش می‌برد یا برعکس، مانع آن می‌شود.

دست‌کم دو دلیل جدی برای خویشتن‌داری وجود دارد. نخست آنکه پس از حملات هوایی ماه ژوئن، رژیم ایران برای مدتی از اثر «همبستگی ملی در برابر تهدید خارجی» بهره‌مند شد؛ چرا که هیچ ملتی از بمباران توسط یک قدرت خارجی و تلفات غیرنظامیِ تقریباً اجتناب‌ناپذیر آن استقبال نمی‌کند. رهبران اسلام‌گرای ایران حتی برای تحریک این موج میهن‌پرستی، به نمادهای ملی‌گرایی فارسی متوسل شدند که پیش‌تر آن‌ها را «شرک‌آلود» می‌دانستند. به همین دلیل، به‌راحتی می‌توان تصور کرد که تکرار حملات سال گذشته نیز همان اثر را داشته باشد و معترضان، از ترس متهم شدن به همکاری با دشمن، خیابان‌ها را ترک کنند.

دلیل دوم برای احتیاط این است که حتی اگر حمله دوباره آمریکا و اسرائیل به فروپاشی رژیم منجر شود، بسیار بعید است که نتیجه آن استقرار یک دموکراسی باثبات و طرفدار غرب باشد. محتمل‌تر آن است که قدرت به دولتی کمتر مذهبی اما به همان اندازه خصمانه، تحت مدیریت سپاه پاسداران، منتقل شود. بدتر از آن، در کشوری چندقومیتی که بیشتر شبیه یک امپراتوریِ پوشیده در قالب دولت-ملت است، خلأ قدرت می‌تواند به جنگ داخلی منجر شود؛ سناریویی شبیه سوریه، اما در کشوری با جمعیتی بیش از سه برابر آن.

ناپلئون زمانی به ژنرال‌هایش گفته بود هرگز نباید زمانی که دشمن در حال اشتباه کردن است، در کار او دخالت کرد. این توصیه آن زمان درست بود و امروز هم همچنان اعتبار دارد.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ