سکوت کر‌کننده چپ‌ جهانی در قبال خیزش ملی ایرانیان

این سکوت نه تصادفی بلکه حاصل یک انتخاب فکری است که ریشه در نگاه رایج در بخشی از چپ دارد

خلاصه خبر

جنبش اعتراضی گسترده در ایران، که میلیون‌ها نفر را در شهرهای مختلف به خیابان‌ها کشانده، به یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی و اجتماعی سال‌های اخیر در خاورمیانه تبدیل شده است، حرکتی که مطالبات عمیق برای آزادی و حقوق شهروندی را بازتاب می‌دهد.

نشریه پرسویشن می‌نویسد همدلی هر کسی که به آزادی، برابری و حقوق بنیادین زنان باور دارد، باید با میلیون‌ها ایرانی شجاع باشد. با این حال، در سراسر غرب، در برابر این اعتراض‌های تاریخی، سکوتی کرکننده حاکم بوده است.

این سکوت در رسانه‌های جریان اصلی نیز مشهود است؛ از بی‌بی‌سی گرفته تا رادیوی ملی آمریکا، که به‌شکلی عجیب در درک اهمیت این لحظه کند عمل کرده‌اند و زمانی هم که به وقایع پرداخته‌اند، اغلب دامنه و اهمیت اعتراض‌ها را کم‌رنگ نشان داده‌اند. در مواردی، پوشش رسانه‌ای حتی نشانه‌هایی از همدلی با جمهوری اسلامی داشته است. (در آغاز اعتراض‌ها، روزنامه گاردین حتی یادداشتی از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، منتشر کرد.)

در رسانه‌های چپ‌گرای انگلیسی‌زبان، این سکوت آشکارتر بوده است. جست‌وجو در وب‌سایت نشریات اصلی چپ آمریکا از جمله اسلیت، جاکوبن، نیو ریپابلیک، نیشن و دیسنت هیچ مطلبی درباره اعتراض‌های ایران نشان نداده است. این خلاء خبری در شرایطی رخ داده است که یکی از بزرگ‌ترین موج‌های اعتراضی سال‌های اخیر در ایران رخ داده است.

تمرکز رسانه‌ها بر بحران‌های دیگر، از جمله تحولات ونزوئلا، رویدادهای مینه‌سوتا و اقدام‌های روزانه کاخ سفید، بخشی از این بی‌توجهی را توضیح می‌دهد. دشواری گزارش‌ دادن از کشوری که دسترسی خبرنگاران خارجی را به‌شدت محدود کرده و اینترنت سراسری قطع شده نیز عامل دیگری است. 

با این حال، نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد تولید محتوا درباره ایران ممکن است؛ همان‌طور که نشریه پرسویشن مقاله‌ای از یک نویسنده ایرانی ناشناس و گفت‌وگوهای رسانه‌ای درباره تاریخ انقلاب‌های ایران داشت. این موارد نشان می‌دهد که دست‌کم انتشار گزارش یا یادداشت از ایرانیان در تبعید یا منابع در دسترس امکان‌پذیر بوده است. پرسویشن می‌نویسد آیا واقعا این‌قدر دشوار است که یکی از نویسندگان تحریریه گزارشی از آنچه در کشور می‌گذرد بنویسد، یا یادداشتی از یک ایرانی در تبعید درباره امیدهایش برای آینده کشورش منتشر شود؟

این سکوت نه تصادفی بلکه حاصل یک انتخاب فکری است که ریشه در نگاه رایج در بخشی از چپ دارد. در این نگاه، جوامع غربی منبع اصلی شر تلقی می‌شوند و جهان به دو اردوگاه «ما» و «دیگران» تقسیم می‌شود. در چنین چارچوبی، نیروهایی که در برابر غرب قرار می‌گیرند، به‌طور پیش‌فرض مشروع‌تر یا قابل‌دفاع‌تر دیده می‌شوند، حتی اگر ساختارهای سرکوبگر و تمامیت‌خواه داشته باشند. این رویکرد در گذشته نیز میان روشنفکران وجود داشته و با نوعی بی‌اعتمادی به دموکراسی غربی و نوعی مدارا با حکومت‌های اقتدارگرا همراه بوده است.

در جریان تحولات اخیر، نمونه‌هایی از این طرز فکر دیده شده است، از متهم‌ کردن معترضان ایرانی به همسویی با امپریالیسم گرفته تا امتناع از پذیرش ماهیت دیکتاتوری حکومت‌هایی مانند ونزوئلا. در شکل‌های ملایم‌تر، این نگرش به ناتوانی در حمایت علنی از فروپاشی رژیم‌هایی می‌انجامد که ضدغرب تعریف شده‌اند، حتی زمانی که این رژیم‌ها به‌طور گسترده شهروندان را سرکوب می‌کنند.

در این چارچوب، جنبش اعتراضی ایران در خلاء همبستگی جهانی قرار گرفته است. میلیون‌ها زن و مرد که در تهران و دیگر شهرهای ایران به خیابان‌ها آمده‌اند، با وجود خطر مرگ، سرکوب و آینده‌ای نامطمئن، آزادی و حقوق بنیادین خود را مطالبه می‌کنند، اما بازتاب این خیزش در بخش بزرگی از رسانه‌ها و جریان‌های چپ غربی به‌طرزی محسوس غایب است.

نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ