جمهوری اسلامی که در جنگ ۱۲ روزه ضعفش را نشان داد، اکنون در معرض سقوط است

معترضان با شجاعت احتمال خطر بازداشت یا اصابت گلوله را تحمل می‌کنند، زیرا دیگر خواستار اصلاحات نیستند، بلکه سقوط خود جمهوری اسلامی را آرزو می‌کنند

خلاصه خبر

بسیاری از ایرانیان می‌گویند جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن گذشته، آن تصویر «شکست‌ناپذیری» را که رژیم جمهوری اسلامی سال‌ها تلاش کرده بود ایجاد کند، در هم شکست. اکنون پیامدهای آن جنگ به شکل گرفتن موجی از اعتراض‌ها در دو هفته گذشته کمک کرده که حداقل ۵۰۰ کشته به جا گذاشته است، اما با وجود سرکوب‌ها و ارعاب، همچنان ادامه دارد.

تصاویر و ویدیوهایی که به‌تدریج از داخل ایران به بیرون درز می‌کند، نشان می‌دهد که اعتراض‌های گسترده به‌رغم سرکوب‌ها ادامه دارد. بر اساس ارزیابی‌ گروه‌های حقوق بشری نیروهای امنیتی صدها و احتمالا هزاران معترض را به ضرب گلوله کشته‌اند. در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، بارها تهدید کرده است که در صورت برخورد مرگبار با معترضان به جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد و قرار است روز سه‌شنبه دستیارانش به او در مورد اقدام‌های خاصی که ایالات متحده می‌تواند برای پاسخ به این کشتارها انجام دهد، مشورت دهند.

سران جمهوری اسلامی پیش از این نیز طوفان‌های مشابهی را پشت سر گذاشته‌اند اما این بار در موقعیت بسیار ضعیف‌تری قرار دارند.

حکومت آیت‌الله‌ها تحت تاثیر جنگ هشت ساله با عراق پس از انقلاب اسلامی شکل گرفت. پیمان اجتماعی که از آن زمان تاکنون پابرجا ماند، این بود که ایرانیان در ازای داشتن یک دولت قوی که از آن‌ها در برابر حمله خارجی محافظت کند، به سختی‌ها و محدودیت‌ها تن می‌دهند. اما این باور زمانی فرو ریخت که حماس و حزب‌الله تحت حمایت جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل حمله کردند و جنگی را در منطقه‌ آغاز کردند که تابستان گذشته، مرگ و ویرانی را به قلب تهران هم آورد.

حملات اسرائیل به سراسر ایران تعداد زیادی از سران نظامی آن را نابود کرد و بمباران‌های بعدی ایالات متحده به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ضربه سنگینی وارد کرد؛ آنچه برای رژیمی که بخش زیادی از ثروت ملی کشورش را در شبکه‌های نیابتی سرمایه‌گذاری کرده بود که دقیقا برای جلوگیری از این نوع حمله به خاکش طراحی شده بود، یک تحقیر بزرگ به شمار می‌رفت.

اکنون معترضان با شجاعت، خطر دستگیری یا اصابت گلوله را تحمل می‌کنند، زیرا نه‌تنها خواستار تغییر در سیاست و اصلاح رژیم، بلکه خواستار سقوط خود جمهوری اسلامی‌اند.

تاریخ سرشار از نمونه‌هایی از رژیم‌های سرکوبگر است که پس از شکست‌های نظامی از دشمنان خارجی، دچار ناآرامی‌های داخلی شدند. در صربستان، رئیس‌جمهوری اسلوبودان میلوشویچ سال ۲۰۰۰، یک سال پس از آنکه بمباران نیروهای ناتو او را به واگذاری کنترل کوزوو مجبور کرد، سرنگون شد.

حکومت نظامی آرژانتین هم یک سال پس از شکست از بریتانیا در جنگ فالکلند در سال ۱۹۸۲، با یک دولت دموکراتیک جایگزین شد و دیکتاتوری نظامی یونان نیز پس از شکست در جنگ بر سر قبرس در سال ۱۹۷۴، فروپاشید.

البته هیچ تحولی یک دلیل واحد ندارد. جرقه آخرین دور اعتراض‌ها در ایران، در پی کاهش ارزش پول زده شد که نشانه‌ای از بحران اقتصادی عمیق‌تر در پی کاهش قیمت نفت و تحریم‌های غرب است که مبادلات تجاری را منع می‌کند؛ بحرانی که به شکلی جدایی‌ناپذیری با انزوای جهانی جمهوری اسلامی مرتبط و نتیجه آشکار سیاست خارجی شکست‌خورده آن است.

علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، از زمان جنگ ۱۲ روزه در برابر فشار برای تغییر مسیر مقاومت کرده و کوشیده است اوضاع را عادی جلوه دهد. تهران علی‌رغم دگرگونی‌های اخیر در منطقه‌، سیاست خارجی‌اش را تغییر نداد و به دنبال معامله‌ با ترامپ بر سر برنامه هسته‌ای هم نرفت؛ راهکاری که می‌توانست به کاهش تحریم‌ها منجر شود. رژیم همچنین هیچ اصلاحات سیاسی و اقتصادی داخلی عمده‌ای را که می‌توانست حمایت مردمی از آن را تقویت کند، اجرا نکرد.

در جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، این واقعیت که نیروی هوایی ایالات متحده می‌تواند جمهوری اسلامی را با خاک یکسان کند، برای هیچ‌کس تعجب‌آور نبود. تعجب از این بود که جمهوری اسلامی هنوز می‌خواهد به همان سیاست‌هایی برگردد که آن را به این وضعیت رساند و این همان چیزی است که این حس ناامیدی مطلق را ایجاد کرده است؛ به طوری که مردم حالا مقابل سرکوبگران می‌ایستند و می‌گویند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

این اولین باری نیست که رژیم حاکم بر ایران با اعتراض‌های گسترده به چالش کشیده می‌شود. این رژیم از قیام موسوم به «جنبش سبز» پس از انتخابات ریاست‌جمهوری مناقشه‌برانگیز در سال ۱۳۸۸ گرفته تا همین ناآرامی‌های بزرگ اخیر از جمله آخرین نمونه در سال ۱۴۰۱، جان سالم به در برده، اما اکنون، فضای بین‌المللی تغییر کرده است.

ایالات متحده به رهبری ترامپ، از معترضان حمایت می‌کند و در همین حال برخی کشورهای منطقه‌ امیدوارند رژیم تغییر مسیر دهد و رضایت مردمش را جلب کند، اما سقوط نکند. بسیاری از همسایگان ایران نگران‌اند که این کشور با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت، درگیر جنگ داخلی به سبک سوریه شود و قیام‌های جدایی‌طلبانه به آن سوی مرزها سرایت کند.

در سال ۲۰۰۹، باراک اوباما، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، نگرانی‌های مشابهی داشت و با این استدلال از حمایت از معترضان «جنبش سبز» خودداری کرد و بیشتر بر مذاکره برای یک توافق هسته‌ای با رژیم خامنه‌ای متمرکز شد. همانطور که در سال ۲۰۱۳ هم از حمله به رژیم سوریه تحت حمایت جمهوری اسلامی ایران، پس از اعلام اینکه استفاده از سلاح‌های شیمیایی «خط قرمز» خواهد بود و باعث مداخله ایالات متحده می‌شود، صرف‌نظر کرد.

در مقابل، ترامپ نشان داده است که اگر وعده‌ای بدهد، به آن عمل خواهد کرد. ترامپ روز شنبه، اندکی پس از بازنشر بیانیه سناتور لیندسی گراهام مبنی بر اینکه وحشی‌گری «آیت‌الله ایرانی و نوکران مذهبی نازی او» بدون چالش نخواهد ماند، در شبکه‌های اجتماعی پستی منتشر و بار دیگر از معترضان ایرانی حمایت کرد.

ترامپ که از موفقیت در سرنگونی رژیم نیکولاس مادورو در ونزوئلا و جلب همکاری جانشینش، حداقل تاکنون، دلگرم شده، ممکن است با همان الگوی برکناری خامنه‌ای،‌ به امید شانس بهتر با یک جانشین انعطاف‌پذیرتر، دست به اقدامی مشابه بزند.

به باور برخی ناظران، اگر ایالات متحده در شرایطی که تهران با سخت‌ترین چالش خود روبرو است، برای برکناری خامنه‌ای وارد عمل شود، می‌تواند برای بقیه سران رژیم فرصتی فراهم کند تا رویکردی عملگرایانه‌تر اتخاذ کنند؛ همانطور که در کاراکاس اتفاق افتاد، اما با توجه به سطح نارضایتی، شورش و خشونتی که در حال حاضر شاهدیم، این الگو برای آرام کردن ایرانی‌ها کافی نخواهد بود.

چنین اتفاقی ممکن است یکی از راه‌های خروج از سیستم حاکم فعلی باشد؛ شیوه‌ای که برای ترامپ و کشورهای خلیج فارس جذاب به نظر برسد، اما برای مردمی که خواستار تغییر کلی حاکمیت و سقوط جمهوری اسلامی‌اند، راضی‌کننده نیست.

معترضان ایرانی چنان از جمهوری اسلامی ناامید و دلزده‌اند که اگر تنها رهبر کنار گذاشته شود و جوهره رژیم باقی بماند، آن را نمی‌پذیرند. درواقع چنین اتفاقی می‌تواند برای آن‌ها به معنی پایمال شدن خون کسانی باشد که در این اعتراض‌ها و اعتراض‌های قبلی، جانشان را از دست دادند.

برگرفته از وال‌استریت ژورنال

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ