چرا قیام اخیر مردم ایران با اعتراض‌های قبلی متفاوت است؟

تاریخ نشان داده حکومتی که مردمش را با خشونت سرکوب می‌کند، دیر یا زود فرو می‌پاشد و جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست

خلاصه خبر

من سال‌ها پیش با مقام‌ها جمهوری اسلامی ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی که در تهران نگهداری می‌شدند، مذاکره کردم. مذاکرات خوب پیش نمی‌رفت. در مقطعی، همتای ایرانی من پرسید که چرا ایران باید با کشوری که دائم حاکمانش تغییر می‌کنند‌ــ به عبارت دیگر، یک دموکراسی دارد‌ــ معامله کند؟

من با پرسش متقابل پاسخ دادم: کشوری که دیگران را گروگان می‌گیرد و مردم خودش را هم با خشونت سرکوب می‌کند، تا چه مدت می‌تواند انتظار داشته باشد در قدرت باقی بماند؟ تاریخ نشان می‌دهد که چنین سیستم‌هایی فرو می‌پاشند و جمهوری اسلامی هم مطمئنا از این قاعده مستثنی نخواهد بود.

پاسخ او تکان‌دهنده بود. به گفته او، رژیم از یک پایگاه اجتماعی حداقلی اما تعیین‌کننده برخوردار است و مهم‌تر از آن، سلاح و آمادگی استفاده از آن را دارد.

در طول دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران بارها این رویکرد را اثبات کرده است. اعتراضات سراسری در سال‌های ۲۰۱۷، ۲۰۱۸، دوباره در سال ۲۰۱۹ و به طرز چشمگیری در سال ۲۰۲۲ با زور سرکوب شدند. رژیم حاکم بر ایران هر بار با تکیه بر همان راهکار شوم دوام آورد: انکار معترضان، سرزنش دشمنان خارجی، قطع ارتباطات و توسل به خشونت و سرکوب با استفاده از نیروهای امنیتی.

امروز، ایرانیان بار دیگر به خیابان‌ها آمده‌اند و به نظر می‌رسد رژیم هم بار دیگر، همان‌گونه که همیشه عمل کرده است، با خشونتی عریان، پاسخ می‌دهد، اما آیا این بار نتیجه می‌تواند متفاوت باشد؟

در سپتامبر ۲۰۲۲، پس از آنکه مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد کشته شد، اعتراض‌ها در سراسر ایران آغاز شد. مرگ مهسا به خیزشی سراسری نه‌تنها علیه قوانین حجاب اجباری، بلکه علیه تمامیت جمهوری اسلامی دامن زد.

ایالات متحده و متحدانش در آن زمان علنا از معترضان حمایت کردند. دولت بایدن برای گسترش دسترسی به خدمات اینترنتی، از جمله اتصال ماهواره‌ای و شبکه‌های خصوصی مجازی، اقدام کرد. کنگره «قانون حقوق بشر و پاسخگویی» به نام مهسا امینی را تصویب کرد و تحریم‌های جدید مقام‌ها و نهادهای ایرانی دخیل در سرکوب را هدف قرار داد.

با این حال هیچ‌کدام از این اقدام‌ها کافی نبودند. طبق تحقیقات بعدی سازمان ملل، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی بیش از ۵۰۰ نفر را کشت و حدود ۲۰ هزار نفر را بازداشت کرد. این اعتراض‌ها در نهایت پس از ماه‌ها خشونت، ترس و فرسودگی، به پایان رسید.

فقر، فساد و افزایش قیمت‌ها

گزارش‌ها حاکی است اعتراض‌های جاری از بازار تهران و اطراف آن آغاز شد؛ مکانی که به‌طور تاریخی قلب طبقه بازاری ایران بوده است. این موضوع اهمیت دارد، زیرا ناآرامی‌هایی که به انقلاب ۱۹۷۹ انجامید، هم از همین‌جا آغاز شد. بازاریان ایران انقلابی نیستند و معمولا ثبات نظم موجود را به فقدان قطعیت ناشی از تغییرات سریع ترجیح می‌دهند. اما سوءمدیریت اقتصادی حکومت، با تورم ۵۰ درصدی، همراه با بحران در خدمات پایه، نارضایتی‌های اقتصادی را با مطالبات سیاسی و اخلاقی دیرینه برای تغییر رژیم درهم آمیخته است.

این اعتراض‌ها به‌سرعت در سراسر ایران گسترش یافته و به تمام استان‌ها و شهرهای کوچک و بزرگ آن رسیده است.

علی خامنه‌ای، در سیزدهمین روز اعتراض‌های مردمی با همان ادبیات همیشگی‌ واکنش نشان داد و معترضان را «مزدور» قدرت‌های خارجی و دشمنان کشور خواند. این لحن نشان می‌داد که سرکوبی دیگر در راه است؛ همان‌گونه که در سال ۲۰۲۲ رخ داد. در نهایت، هم قطع ارتباط کامل ایران با جهان رقم خورد و هم از افزایش سرکوب، بازداشت‌ها و کشتار معترضان در سایه خاموشی‌ها گزارش‌هایی منتشر می‌شود.

در ظاهر، صحنه برای تکرار یک سناریو تلخ آماده است: اعتراض، سرکوب، بقای نظام، اما سه عامل این مقطع را متفاوت می‌کند؛ عواملی که شاید به فروپاشی فوری منجر نشوند، اما بی‌تردید روزها و هفته‌های پیش رو در ایران را به شکلی متفاوت رقم می‌زنند.

اول: جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از همیشه است

سران جمهوری اسلامی ایران پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تصمیمی سرنوشت‌ساز گرفتند و به حمایت از یک جنگ منطقه‌ای علیه اسرائیل پرداختند و سپس مستقیم به آن پیوستند. خامنه‌ای تنها رهبر جهان بود که کشتارهای حماس در اسرائیل را علنا ستود و سپس به نیروهای نیابتی تهران در سراسر خاورمیانه اجازه داد از خواسته‌های حداکثری حماس حمایت و به اسرائیل و همچنین آمریکایی‌ها حمله کنند.

این بعد منطقه‌ای بحران، به‌هیچ‌وجه فجایع غزه را پس از جنگی که حماس آغاز کرد، نادیده نمی‌گیرد، اما وضعیت کنونی بدون در نظر گرفتن آن هم قابل‌فهم نیست. جمهوری اسلامی در لحظه‌ای آکنده از خشونت، تصمیم گرفت به این آشوب بپیوندد. برای حمایت از مذاکرات پایان بحران هیچ تلاشی نکرد و در عوض، آن را تشدید کرد. نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی هم به آمریکایی‌ها در عراق، سوریه و اردن حمله کردند و تلفات وارد آوردند. هشت ماه پس از آغاز بحران، خامنه‌ای ادعا کرد اسرائیل به «بن‌بست» رسیده و «توانمندی‌های جبهه مقاومت» به رهبری ایران را «کاملا دست‌کم گرفته است».

او در این ارزیابی اشتباه کرد. زمانی که جو بایدن از ریاست‌جمهوری آمریکا کنار رفت، نیروهای نیابتی ایران متلاشی شده بودند، ایران عملا فاقد پدافند هوایی بود، موشک‌هایش در دو حمله خنثی شدند و گروگان‌ها سرانجام از غزه آزاد می‌شدند. دونالد ترامپ تلاش کرد به توافق هسته‌ای با ایران دست یابد، اما با توقف مذاکرات و آغاز دوباره جنگ غزه در ماه مارس، ایالات متحده به اسرائیل در یک کارزار نظامی پیوست که رهبری و توان جنگی تهران را به‌طور قابل‌توجهی تضعیف کرد.

حملات ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل به جمهوری اسلامی، تصور قدرت و بازدارندگی جمهوری اسلامی را درهم شکست و آن را در برابر حملات جدید آسیب‌پذیر کرد. این همان چیزی نبود که خامنه‌ای هنگام پیوستن به جنگی فراگیر در کنار حماس‌ــ به‌جای واداشتن حماس به آزادی گروگان‌ها و پایان دادن به جنگ‌ــ در نظر داشت؛ اما این انتخابی بود که خامنه‌ای انجام داد و انتخاب غلطی بود.

دوم: جمهوری اسلامی با بحران جانشینی روبرو است

خامنه‌ای ۸۶ ساله است و در دهه چهارم قدرت خود قرار دارد. در طول جنگ ماه ژوئن، او به شکلی معنادار از انظار عمومی غایب بود. در نظامی که حول افسانه‌ یک رهبر قدرتمند حاضر در همه‌جا با اقتدار مذهبی ادعایی برای حکومت بر ۹۰ میلیون ایرانی بنا شده، این غیبت همچنان چالش‌برانگیز است.

با از دست رفتن بسیاری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی در طول جنگ تابستان گذشته، انسجام ساختار تصمیم‌گیری تهران اکنون در بوته آزمایش قرار دارد؛ آن هم در شرایطی که رقابت‌های جناحی برای تصاحب موقعیت‌ها در انتظار خروج خامنه‌ای از صحنه شدت گرفته است. حتی بدون ناآرامی‌های مردمی هم جمهوری اسلامی در آستانه یک تغییر ساختاری است. یکی از سناریوهای محتمل، گذار از یک حکومت دینی روحانی‌محور به یک دولت ملی‌گرای تندرو تحت حاکمیت ساختارهای امنیتی است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبه‌نظامیان بسیجی داخل ایران  در سرکوب خواسته‌های مردمی با خشونت، تجربه‌ فراوانی دارند و هنوز هیچ نشانه‌ای مبنی بر فروپاشی این ساختارها یا جدایی‌ آن‌ها از حاکمیت دیده نشده، اما بحران جانشینی پیش رو همراه با حس جدید آسیب‌پذیری و گسترش ناآرامی‌های مردمی، شرایطی منحصربه‌فرد را برای تغییر انقلابی ایجاد کرده است؛ با شباهت‌هایی به شورشی که ۴۷ سال پیش ایران را فرا گرفت و منجر به تاسیس جمهوری اسلامی شد.

سوم: اکنون یک تهدید خارجی معتبر وجود دارد

ترامپ به طور علنی هشدار داده که اگر تهران به اعتراض‌ها با خشونت پاسخ دهد، ایالات متحده حملات نظامی انجام خواهد داد. رهبران جمهوری اسلامی در گذشته، ممکن بود چنین تهدیدهایی را بلوف تلقی کنند اما پس از بمباران تاسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی از سوی ایالات متحده در تابستان گذشته، دیگر نمی‌توانند چنین کنند.

آمریکا فراتر از اقدام نظامی، می‌تواند اجرای تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی را تشدید کند. همچنین می‌تواند با شرکت‌های بزرگ فناوری آمریکا همکاری کند تا برای کمک به ایرانیان در عبور از خاموشی ارتباطی رژیم اقدام‌هایی انجام شود و هم‌زمان متحدانش را تشویق کند به تحریم ساختارهای سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران، از جمله سپاه پاسداران، بپیوندند.

ترامپ اواخر یکشنبه شب گفت که جمهوری اسلامی برای مذاکره تماس گرفته است. وزیر خارجه عمان هم که به‌عنوان حامل پیام‌ بین واشنگتن و تهران شناخته شده است، روز شنبه در تهران بود. با این حال، جمهوری اسلامی از نظر تاریخی فقط در مورد دو موضوع با آمریکا مذاکره کرده است: گروگان‌ها یا برنامه هسته‌ای‌اش و همواره از بحث در مورد هر موضوع دیگری مانند برنامه موشکی، حمایت از تروریسم یا ارائه پهپاد به روسیه برای استفاده در اوکراین خودداری کرده است.

اما اکنون مسئله فوری موردنظر آمریکا، کشتار جمعی و سرکوب معترضان در ایران است و بعید به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی بخواهد درباره آن مذاکره کند. ترامپ و متحدانش می‌دانند که پیگیری مذاکرات ناتمام در مورد برنامه هسته‌ای، اقدامی غیرجدی و تلاش جمهوری اسلامی برای خریدن زمان و رها شدن از فشار داخلی خارجی و داخلی رو‌به‌افزایش است و ایالات متحده نباید فریب آن را بخورد.

برگرفته از وب‌سایت سی‌ان‌ان

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.
نظرات کاربران
ارسال به صورت ناشناس
اخبار داغ