با ورود به روزهای آغازین سال ۲۰۲۶، مسئله فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی دیگر یک گمانیزنی سیاسی یا آرزوی محال مخالفان نیست، بلکه به ضرورتی راهبردی بدل شده است که دادههای عینی و ملاحظات ژئوپلیتیکی هم آن را تایید میکنند. آنچه امروز در ایران میگذرد، صرفا تکرار اعتراض سالهای ۲۰۰۹ یا ۲۰۲۲ نیست، بلکه نشانه فروپاشی کامل یک نظام است؛ فروپاشی که حاصل تلاقی سه بحران اساسی در یک مقطع تاریخی حساس است و از منظر عملگرایانه، راهی برای بقای رژیم باقی نگذاشته است.
اول: مرگ بالینی اقتصاد مقاومتی
رژیم جمهوری اسلامی سالها بر «اقتصاد مقاومتی» و شبکههای قاچاق و دور زدن تحریمها تکیه کرد، اما این شریان حیاتی با سقوط رژیم نیکلاس مادورو در ونزوئلا در اوایل همین ماه، بهطور کامل قطع شد.
بازداشت مادورو و توقیف «ناوگان سایه» از سوی ایالات متحدهــ از جمله نفتکش «بلا ۱»ــ نهتنها جریان صادرات نفت را متوقف کرد، بلکه شبکه گسترده پولشویی وابسته به سپاه پاسداران را نیز آشکار کرد. پیامد این تحولات، فوری و سهمگین بود. ارزش ریال ایران سقوطی بیسابقه داشت و نرخ دلار به مرز ۱۵۰ هزار تومان رسید. همزمان، قیمت مواد غذایی با جهشی افسارگسیخته، تورمی بیش از ۷۲ درصد را ثبت کرد. در نتیجه، اقتصاد ایران زیر فشار سازوکار ماشه سازمان ملل که تحریمهای بینالمللی الزامآور را دوباره فعال و جمهوری اسلامی را از هرگونه حمایت یا پوشش دیپلماتیک روسیه و چین محروم کرد، عملا به پیکری بیجان تبدیل شد.
دوم: فروپاشی عمق راهبردی و آشکار شدن آسیبپذیری ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی
تهران امروز سپر دفاعی خود را در بیرون از مرزهایش از دست داده است. با سقوط رژیم بشار اسد در دمشق در اواخر سال ۲۰۲۴، مسیر زمینی ایران به دریای مدیترانه قطع و آنچه سالها «محور مقاومت» نامیده میشد، عملا به مجموعهای از بازیگران پراکنده و منزوی بدل شد.
سپس، جنگ ۱۲روزه با اسرائیل که در ژوئن ۲۰۲۵ به وقوع پیوست، هیبت بازدارندگی رژیم جمهوری اسلامی را درهم شکست، زیرساختهای هستهای آن را نابود کرد و ضعف نظامی رژیم را برای همگان آشکار کرد. امروز جمهوری اسلامی، بدون حمایت متحدانش، با سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ مواجه است؛ راهبردی که تنها به تهدید لفظی خلاصه نمیشود، بلکه گزینه اقدام نظامی مستقیم را هم آشکارا روی میز دارد.
سوم: شکست ماشین سرکوب
برای نخستین بار از سال ۱۹۷۹، رژیم جمهوری اسلامی در راهبرد استفاده از خشونت با چالش روبرو شده است. گزارشهای اطلاعاتی حاکی از آن است که ارتش ایران برخلاف گذشته، دیگر حاضر به سرکوب معترضان نیست و از نارضایتی و حتی احتمال سرپیچی در میان صفوف آن نشانههایی دیده میشود.
همزمان، سپاه پاسداران که میان ماموریت حفاظت از مرزها و مقابله با اعتراضهای داخلی، پراکنده و خسته شده، توان کنترل کامل اوضاع را از دست داده است. وضعیت کنونی نهتنها نشاندهنده ضعف داخلی رژیم جمهوری اسلامی، بلکه نمادی از فروپاشی نسبی کنترل و اقتدار آن در برابر فشارهای داخلی و خارجی است.
انتصاب احمد وحیدی بهعنوان معاون فرمانده سپاه پاسداران هم تلاشی ناامیدانه برای ترمیم صفوف نیروهای امنیتی است، زیرا دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است. نیروهای امنیتی فرسوده و بیش از ۲۵۰ نقطه در خیابانهای ایران به صحنه درگیری تبدیل شدهاند. شعار «زن، زندگی، آزادی» دوباره با فریادهای گرسنگان در هم آمیخته و میان طبقه متوسط و فقیر همبستگی بیسابقهای شکل گرفته است.
رژیم جمهوری اسلامی در آغاز سال ۲۰۲۶، به بیماری در بخش مراقبتهای ویژه شباهت دارد که تمامی علائم حیاتیاش از کار افتادهاند: ورشکستگی مالی، انزوای بینالمللی، چالش رهبری و فروپاشی امنیتی. بنابراین، اکنون پرسش این نیست که آیا رژیم جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد یا نه، بلکه این است که پایان این رژیم چگونه و چه زمان رقم خواهد خورد؟ این در حالی است که همه نشانهها حکایت از آن دارد که ما در آستانه فصل پایانی جمهوری اسلامی ایستادهایم؛ جایی که هر تپش و هر نفس، از فروپاشی نهایی خبر میدهد.
برگرفته از نداءالوطن










